عبور از رودخانه

يكي از آموزش هاي دوره مربيگري كوهپيمايي عبور از رودخانه به روش تیرول مي باشد . عبور از عرض  رودخانه بسته به عمق و سرعت جريان آب و نيز با طناب و بدون طناب انجام مي شود . در روش بدون طناب سه نفره يا چهار نفره و به صورت مثلثي و مربعي از يك طرف رودخانه به طرف ديگر مي روند . در روش مثلثي سه نفر هر يك در راس مثلث قرار گرفته ، دست همديگر را محكم مي گيرند و به ترتيب يك از رئوس وارد آب مي شود . پس از استقرار كامل دو راس ديگر چرخش نموده و نفر دوم ، جلوتر از نفر اول و با زاويه ۶۰ درج قرار مي گيرد . به همين ترتيب نفر سوم نيز وارد آب مي شود و اين چرخش تا طرف مقابل رود خانه ادامه مي يابد . در روش چهار نفره نيز حالت حركت مانند روش قبل است با اين تفاوت كه نفرات در رئوس مربع دست همديگر را مي گيرد .
در روش با طناب ( روش تیرول )مطابق عكس زير يك طناب در عرض رودخان بسته مي شود و نفرات با روشي خاص كه با كارابين به طناب متصل شده اند از عرض رودخانه عبور مي نمايند .

پرويز ستوده شايق - در حين آموزش عبور از رودخانه 820630

مرد در چمنزار

مرد نجوا كرد : "خدايا با من صحبت كن " ،
 يك چكاوك آواز خواند ولي مرد نشنيد .
پس مرد با صداي بلند گفت : " خدايا با من صحبت كن " ،
آذرخش در آسمان غريد ولي مرد متوجه نشد .
مرد نا اميدانه گريه گرد و گفت : " خدايا مرا لمس كن و بگذار تو را بشناسم "
پس خدا نزد مرد آمد و او را لمس كرد . ولي مرد بال هاي پروانه را شكست و در حالي كه خدا را درك نكرده بود از آنجا دور شد !!

گفتار حکیمان

        لقمان : در وصیت به فرزندش گفته :

پسر جان ! شرّ با شرّ خاموش نشود ، چنانکه آتش با آتش ، بلکه شرّ را خیر فرو می نشاند و آتش را آب .

به مرگ کسی شادی مکن ، گرفتار را مسخره مکن ، خیر خود را دریغ مدار.

آنچه نمی دانی از علما فراگیر و آنچه می دانی به دیگران بیاموز.

ابن سینا : هرکه دنیا خواهد ، علم آموزد و هرکه آخرت خواهد در عمل کوشد .

- هرکه تلخی دوا تحمّل نکند ، شیرینی شفا نچشد .

بوذرجمهر : بخیل برای ثروت خود نگهبان است و برای وارث انباردار.

افلاطون : ناتوان ترین مردم آن است که نتواند سرّ خویش را نگه دارد ، نیرومندترین مردم آن است که خشم خویش نگه دارد . از همه صابرتر کسی است که تهی دستی را کتمان کند و از همه قانع تر کسی است که به آنچه میسّر شود بسازد . جاهل دشمن خویش است ، چگونه دوست دیگری می شود ؟!

اينجا هم همينطور !!!

پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود و استراحت مي كرد . سواري نزديك شد و از او پرسيد :
هي پيري ! مردم اين شهر چه جور آدمهايي اند ؟
پيرمرد پرسيد : مردم شهر تو چه جوريند ؟
گفت : مزخرف !
پيرمرد گفت : اينجا هم همينطور !
بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سوال را پرسيد .
پيرمرد باز هم از او پرسيد : مردم شهر تو چه جوريند ؟
گفت : خوب !مهربونند .
پيرمرد گفت : اينجا هم همينطور !

مسموميتهاي ناشي از كنسرو ماهي

نبايد از خاطر دور داشت كه كنسرو ماهي كه جزو مغذي ترين و لذيذترين صنايع غذائي امروز محسوب مي شود، داراي خصوصيات ويژه اي است كه هنگام خريد به آنها توجه داشته باشيم، چرا كه عدم توجه به، به كار گيري فاكتورهاي لازم در توليد اين محصول، مي تواند موجب مسموميتهاي خطرناك در مصرف كننده شود  

ماهيهاي مصرفي در كنسرو از نوع تن ماهيهاي بوده كه از درياهاي جنوب كشورمان تهيه مي شود. عضلات بدن اين ماهيان قسمت خوراكي آنها را تشكيل مي دهند كه شامل عضلات معمولي يا گوشت سفيد و عضلات تيره يا گوشت تيره مي باشد. چنانچه در محتويات كنسرو، علاوه بر گوشت سفيد از گوشت تيره هم استفاده مي شود بايد بر روي ليبل قيد شود. به طور معمول دو نوع فساد باكتريايي و فساد شيميايي در قوطيهاي كنسرو ماهي قابل پيش بيني است. فساد باكتريايي فراورده هاي كنسرو ماهي را مي توان به دو گروه تقسيم كرد :

الف – فساد هيستامينيك

ب – فساد ناشي از باكتري بي هوازي (بوتولينوم)

 فساد هيستامينيك:

آلودگي گوشت ماهي به هيستامين، كه ناشي از فساد اوليه ماهي و عدم نگهداري صحيح ماهي و صيد ماهي در شرايط نامناسب مي باشد، باعث فساد هيستامينيك مي گردد و هيستامين از جمله مواردي است كه در اثر حــــرارت از بين نمي رود. دوره مسموميت هيستامين كوتاه و حدود چند ساعت بوده و به صورت علائم آلرژيك ظاهر مي شود و مشخص ترين آنها قرمز شدن صورت و گردن، كهير، التهاب، سردرد شديد همراه با تپش قلب و نبض نامنظم كه به دردي مداوم و كسل كننده منتهي مي گردد .سوزش دهان و گلو، سرگيجه خارش شديد در پوست و در موارد حاد ايست قلبي از ديگر موارد علائم مسموميت است. جهت پيشگيري از موارد فوق بايد توجه داشت كه كنسرو ماهي داراي طعم و بوي مناسب بوده و رنگ گوشت به صورت يكنواخت و بافت آن نيز يكنواخت و داراي حالت ارتجاعي باشد و حالت اسفنجي در بافت گوشت وجود نداشته باشد  .

 فساد باكتريايي بي هوازي:

در اين نوع فساد كه اغلب ناشي از سم توكسين حاصل از فعاليت اسپورميكرب بي هوازي است، عموماً همراه با بادكردگي قوطي مي باشد. اين سم در اثر حرارت از بين مي رود و در صــورت مصــرف، باعث مسموميت شــديــد و در بسياري از موارد منجر به مرگ مي گردد. همچنين آلودگيهاي ثانويه قوطي نيز باعث فساد باكتريايي از نوع هوازي مي گردد .در اين خصوص بايد توجه داشت قوطي كنسرو از هر نظر سالم بوده و هيچگونه بادكردگي يا تغيير شكل در آن مشاهده نشود، درزهاي دوخت قوطـــي بدون هيچــــگونه لبه زدگي و تركيـــدگي كاملاً سالم باشد و بوي ترشيدگي در گوشت احساس نگردد.

فساد شيميايي:

اين نوع فساد، در اثر خوردگي لاك درون قوطي و واكنش با تركيبات محتويات قوطي ايجاد مي شود .بايد توجه داشت لاك قوطي كاملاً صاف و بدون ترك خوردگي و تغيير رنگ محسوس باشد، همچنين لكه هاي سياه در ديواره قوطي نشان واكنش شيميايي لاك قوطي هستند .

آر اس اس چيست؟

دوستان من سلام
آيا تا حالا از RSS  نشاط كوهستان استفاده كرده ايد . اگر اينكار را نكرديد روي ساعت يك مستطيل كوچك نارنجي رنگ وجود داره كه روي آن RSS نوشته شده اونو كليك كنيد ببينيد چي مي شه ؟
شما مي توانيد مطالب نشاط كوهستان را در سايت يا وبلاگ خودتون مشاهده كنيد. براي اينكار از خدمات رايگان وبگذر قسمت نمايشگر RSS استفاده نماييد . امتحان كنيد موفق خواهيد شد .در قسمت RSS شما آدرس نشاط كوهستان  neshate-koohestan.blogfa.com  را وارد نماييد .

آر اس اس چيست؟
RSS مخفف Really Simple Syndication به معنی تشکیل ارتباط های بسیار ساده است. آر اس اس فایلی با فرمت خاص (XML) می باشد که شامل آخرين عناوين سایت های خبری، وبلاگ ها و سايت هايی از اين دست می باشد. در واقع آر اس اس فرمتی برای خروجی اطلاعات می باشد.
با به روز شدن سایت، فایل ار اس اس آن به طور خودکار به روز می شود. محتويات فايل های آر اس اس را می توان به کمک نرم افزار های مخصوص مشاهده کرد.

آر اس اس  چه مزايايی دارد؟
با گسترش روزافزون وب، دستيابی به محتوای مورد نياز و به روز، کار مشکل و زمان بريست. آر اس اس اين مشکل را حل می کند. ار اس اس اين امکان را می دهد که به راحتی و بدون نياز به مشاهده روزانه سايتهای مورد علاقه ، از محتوا و به روز رسانی های آنها مطلع شويد. وظيفه اصلی آر اس اس قابل دستيابی کردن اطلاعات و صرفه جويی در زمان است.
با استفاده از آر اس اس می توانيد آخرين عناوين سايت های ديگر را با به روز رسانی خودکار  در سايت خود قرار دهيد.

مرجع : وبگذر

خاطرات کوه

دوستان سلام

می خواهم بخش خاطرات تلخ و شیرین کوه را به عنوان یکی از موضوعات قابل طرح راه اندازی کنم . احساس می کنم خلاء جمع آوری اطلاعات در این زمینه وجود داره . خوشحال می شم نظرات شما را در این مورد داشته باشم .
برای هر یک از ما معمولاً در مواقع رفتن به کوه اتفاقاتی رخ می ده که در ذهن مان حک می شه . هدف ما ثبت این خاطرات می باشد . تا بدین وسیله موارد آموزشی و ایمنی و هر تجربه ایی که قابل ا نتقال به سایر عزیزان کوهنورد باشد را مطرح نماییم .  از زمان اجازه گرفتن از خانه تا رفتن به کوه و ماجراهای مربوط به دوستان ، طبیعت و حتی مسائل فنی ، گم شدن در مسیرهای کوهنوردی ، استفاده از میوه های جنگلی ، شیرین کاری همنوردان ، ترانه ها و سرودهای شبانه ، عبور از پل های برفی ، گرفتار شدن در طوفان ، کوهپیمایی شبانه ، پوشیدن کفش نو و تاول زدن انگشتان پا ، نداشتن دستکش و ماجراهای پوشیدن جوراب در دست ، سوختن دست و صورت در آفتاب شدید ، نداشتن عینک آفتابی و کوری موقت ، گیر کردن در مسیر های برفی و راه های ابتکاری برای نجات از آن ، گم شدن در جنگل ، تشنگی در جنگل ، خوابیدن در کوله و لرزیدن تا صبح ، و . . . . می توانند نوشته شوند  .
مطمئناً من در این مسیر از خاطرات شما عزیزان نیز استفاده خواهم کرد که اگر در ماه یک خاطر هم از شما داشته باشم در آخر مجموعه ایی ارزنده گرد خواهد آمد .

نظر شما چیه ؟

یک نمونه :
ما در صعود به قله وروشت در جاده چالوس که یک منطقه حفاظت شده است با یک خرس و توله آن روبرو شدیم . البته از دور آنرا دیدیم . ماجرا از این قرار بود که من وپسرم در کمپ ماندیم و قرار شد از چادر ها و وسایل سایر دوستان صعود کننده به قله نگهداری کنیم . دوستانی که به قله رفته بودند جای پای خرس را دیدند ، صدای آنرا شنیدند و نگران حال ما شدند و این مسئله باعث شد تا آنها هر چه سریعتر به پایین برگردند . ما هم دائم صدای مهیب خرس را می شنیدیم و فکرهای مختلفی به ذهنمان خطور می کرد که همراه با ترس و هیجان شدیدی بود . بالاخره تصمیم گرفتیم آتش مفصلی روشن کنیم و با آتش به مقابله با خرس برویم . خرس نیامد ولی آتش خوبی که تهیه کرده بودیم باعث شد تمام بلال هایی که با خودمان برده بودیم برشته کنیم ، هم خودمان خوردیم و هم به دوستانمان که از قله باز گشته بودند دادیم .

یک نمونه دیگر : از محمدرضا یاوری
  سال ۱۳۸۰به اتفاق دوستان و به سرپرستی افشین ابراهیمی(اکنون جاش واقعا بین ما خالیست) به آزاد کوه رفتیم.افشین خیلی به دادن سوپ به بچه ها اصرار داشت و ما هم سوپ آماده ای را گرفته بودیم اما قابلمه نداشتیم!در سر را از درون یک طویله مخروبه بچه ها ظرفی را پیدا کردند و آن را آب زدند و در محل شب مانی دو آب بساط سوپ به پا شد. من از ان سوپ نخوردم و فقط شاهد به به و چه چه اولیه و اسهال و استفراغ بعدی بچه ها بودم!!
ظرفه با آب جویبار از آلودگی عاری نشده بود و همه را اذیت کرد اما خوشبختانه قله را توانستیم زیارت کنیم.

تبریک روز پدر با تاخیر

راستش سرم شلوغ شده بود ، برای رفتن به قله دنا در روز ولادت حضرت علی (ع) برنامه ریزی می کردم ، روز پدر را فراموش نکردم ، یکی از دوستان در قسمت نظرات نوشته بود آقای ستوده راجع به روز پدر مطلب ننوشتی ؟ من مطلب زیر را مناسب دیدم ، لطفاً بخونید و نظرتون را اعلام بفرماید . دوباره بابت تبریک روز پدر با تاخیر در نشاط کوهستان عذر خواهی می کنم . منو ببخشید

 بابا نا ن داد . بابا پول داد . بابا بوس داد . بابا عمر داد . بابا در باران آمد ، بابا! خیلی دوستت دارم  . این همون بابا س که دستتو می گرفت تااز جوب بپری، همون بابایی که رو روک شما را باخندهای شما می چرخاند ، پشت سه چرخه شما را می گرفت مبادا سه چرختون واژگون بشه، موقع دوچرخه یاد گرفتن چقدر به دنبالتون میدوید. بله این همون بابایه که وقتی دیر میومد میزدی زیر گریه ، می گفتی بابای ،یادته وقتی بچه هامیزدنت میگفتی الان به بابام میگم ،وقتی می خواستی کسی رو بترسونی می گفتی بابایه من چاقودار ،و هزاران مورد دیگه که شما مهربونا یادتون میاد ، این  همون باباس حالا بزرگ شدی  روت نمیشه صورتشو بوس کنی یا شایدم دوری  نتونی ببینیش اما میتونی با تلفن هر جای دنیا که  باشی حالشون بپرسی
   و تو هنوز همون دختر یا پسر کوچولوی واسه بابات هستی
  و یادت باشه اگه پدرت فوت کرده هنوز اون پدرته  میتونی با خوندن یه دعا یا  فاتحه  هدیه خوبی بهش بدی   مطمن باش خدای مهربون اون هدیه رو بهش  میرسونه و پدرت  خوشحال میشه  فراموش نکنیم ، پدرا و شوهرا ، واقعا زحمت میکشن  سعی کنیم امروزو  اون جوری که اون می خوان باشیم غذای مورد علاقشون درست کنیم   لباسی که اونا دوست دارن تنمون کنیم و....   خلاصه شاد باشیم و دل اون   رو شاد کنیم تو یه سفره شما اگه فقط نون خالی  باشه ،  باور کنید و باور داشته باشید   وقتی دلاتون شاد باشه و صفا صمیمت باشه   مطمئن باشید  اون نون خالی مزه اش از گرونترین وخوشمزه ترین غذای دنیا ،بهتره
راستی منم همون کوچیکه دیروزم که بابامو امروز ندارم ،اگه دلتون کمی تغییر کرد ،برای بابای منم دعا کنید.خدا تمام باباهای از دنیا رفته رو بیامرزه

دلتون شاد لبتون خندون در پناه یکتای بی همتا

صعود به قله دنا با موفقیت انجام شد

با سلام به دوستان ارجمند

به لطف و قوه الهی و دعای خیر شما همراهان ارجمند قله ۴۳۲۵ متری حوض دال در سلسله قلل دنا به مناسبت ولادت گوهر بار حضرت علی (ع) و روز پدر توسط گروه کوهنوردی پژوهشکده مهندسی جهاد کشاورزی در روز چهارشنبه ۲۶/۴/۱۳۸۷ صعود شد . ضمن تبریک این صعود به تمام اعضاء شرکت کننده در برنامه و سایر عزیزان افتخار موفقیت در این صعود را تقدیم می کنم به تمامی عزیزانی که ابراز لطف کردند و از طروق مختلف موفقیت همنوردان را در صعود به دنا از خدای منان خواستار شدند . ممنون از این همه محبت شما

این صعود از شهرستان سی سخت واقع در استان کهکیلویه و بویر احمد از مسیر دره بسیار شیب دار به نام بزکش آغاز شد ، این دره پوشیده از گیاهان و گل های زیبا بود که عطر و بوی آن در هنگامه صبح سختی صعود را قابل تحمل می کرد . پس از رسیدن به پناهگاه پی دونی در ارتفاع ۳۸۰۰ متری و توقفی کوتاه برای استراحت بلافاصله حمله نهایی برای صعود حوض دال آغاز شد . و در ساعت ۱۵ روز چهارشنبه ۲۶/۴/۸۷ بر بلندای قله دنا سرود ای ایران سر دادیم ، سجد شکر به جای آوردیم و پس از تهیه عکس و تماشای مناظر اطراف ،یخچال های شمالی دنا به سمت پناهگاه باز گشتیم . در باز گشت بعد از پناهگاه مسیر سی چانی را انتخاب نمودیم و از مسیر شرقی پناهگاه به سمت شهرستان سی سخت بازگشتیم  .

نفرات شرکت کننده در برنامه صعود به دنا :محمد رضا یاوری (سرپرست برنامه )-احمد غریب زاد - غلامرضا اینانلو-سیدحمید مصطفوی-غلامرضا حبیبی فر-غلامحسین محمودانی-رضوان اله حق بیان-رضا غنی زاده - مهدی اینانلو-نوربخش شمس - مسعود صادقپور - حبیب بنایی - حبیب حامدانسانیت - پرویز ستوده شایق (سرپرست فنی تیم )

 

پناهگاه پی دونی در ارتفاع 3800 متری -چهارشنبه870426

بربلندای قله دنا چهارشنبه 870426

برفراز قله دنا - چهارشنبه 26/4/87

سد حنانه در مسير ياسوج به سميرم - 870428

روز اول : ۲۵/۴/۱۳۸۷
روز سه شنبه ۲۵/۴/۱۳۸۷ از پژوهشکده مهندسی جهاد کشاورزی به راه افتادیم . از جاده قم ،سلفچگان،دلیجان ، میمه با اصفهان رفتیم . از اصفهان به شهرضا ،سمیرم و با دور زدن ارتفاعات دنا به در ساعت ۳۰/۲ صبح روز چهارشنبه به شهرستان سی سخت رسیدیم .

روز دوم : ۲۶/۴/۸۷
روز چهارشنبه (روز ولادت حضرت علی (ع) و روز پدر)ساعت ۳۰/۲ صبح به شهرستان سی سخت رسیدیم .ابتدا به محل تربیت بدنی رفتیم ، بسته بود در ورودی شهر در یکی از چادرهایی که شهرداری برپا کرده بود حدود ۳ ساعت خوابیدیم . صبح ماشین ها را در حیاط ساختمان در حال ساخت تربیت بدنی پارک نموده و پیاده روی ما از همان جا آغاز شد .پس از عبور از باغات به محل حوضچه آب رسیدیم و از مسیر پا کوب ارتفاع گرفتم و از دره بزکش به سمت پناهگاه حرکت کردیم . مسیر شیب زیادی داشت و برای صعود دشوار بود . با اینحال با انرژی هر چه تمامتر صعود را ادامه دادیم و در ساعت   ۳۰/۱۳به پناهگاه رسیدیم . صعود برای قله ساعت ۳۰/۱۳آغاز شد و پس از ۲ ساعت به قله حوض دال رسیدیم .تماشاي مناطق و قلل بالاي ۴۰۰۰ متر اطراف لذت بخش بود . سه قله بيژن در سمت غرب و قله سي چاني در سمت شرق خودنمايي مي كرد . يخچال هاي شمالي دنا قابل رويت بود و شهرستان سي سخت مانند يك تابلو نقاشي در دشت گسترده ديده مي شد . باد شديد مانع ثبت صحبت ما شد و فيلم هايي كه تهيه كرديم صداي باد را به عنوان نمادي از قله دنا(حوض دال) به تصوير كشيد . كاش مي توانستيم احساس مان از صعود را هم به نوشتار درآوريم ، دريغا كه توان ما محدود است و گفتني ها فراوان ، بايد بود و از نزديك لطف و مرحمت الهي را لمس كرد.
خلاصه در ساعت ۱۶ را بازگشت را در پيش گرفتيم و پس از ۴۵ دقيقه از مسير شن اسكي به پناهگاه رسيديم . و از پناهگاه تا مبداء صعود مسير سي چاني هم حدود ۲ ساعت طول كشيد .

روز سوم : پنجشنبه ۸۷۰۴۲۷
شب را در مهمانسراي جهاد كشاورزي ياسوج گذرانديم . و صبح به گشت و گذار در ياسوج گذشت و پس از صرف ناهار به سمت سميرم به راه افتاديم در بين مسير از سد حناء در بخش حناء نيز بازديد داشتيم .در سميرم توقفي كوتاه در آبشار سميرم داشتيم كه خيلي مورد توجه دوستان قرار گرفت و قسمت هايي از آبشار شبيه منطقه آبشار ساوشي در فيروزكوه بود . و دوستان پايي به آب زدند و عكس گرفتند .در مسير اصفهان و قم نيز توقفي كوتاه نموديم درساعت ۵ صبح روز جمعه ۸۷۰۴۲۸ به تهران رسيديم .

آلبوم تصاویر صعود به دنا - تصاویر روز به روز بیشتر می شود

صعود به قله دنا

دوستان سلام
من همراه گروه كوهنوردي پژوهشكده مهندسي جهاد كشاورزي دارم مي رم براي صعود به قله دنا ( قله حوض دال ) اميدوارم بتوانيم اين قله را با موفقيت صعود نمائيم . برنامه صعود ما ۲۵/۴/۸۷ تا ۲۸/۴/۸۷ مي باشد . اگر اين چند روز نتوانستم پاسخ نظرات ارزشمند شما را بدهم پوزش مي طلبم
شاد وتندرست باشد .

من چه كسي هستم ، من خويشاوند نزديك هر انسانم . من كوه گردي بودم در دايره زندگي در اين دايره فرصتي دست داد كوهها را بپيمايم ، طبيعت را و كوهستان را جور ديگري ديدم ، قدرت و عظمت خدا را ، خردي و ضعف انسان را ، زيبايي طبيعت را ، جلوه هاي بي بديل الهي را همانند تابلوي زنده در كوهستان يافتم و عاقبت كوهنورد شدم . الان هم كه عشق كوهم و نشاط كوهستان بستر شكوفايي من است . بدون حضور ديگران وحشت مرگ را زير پوستم احساس مي كنم . من انساني هستم ميان انسان هاي ديگر بر سياره ی مقدس زمين ، كه بدون ديگران معنائي ندارم . ما مي آموزيم به طبيعت آسيبي نرسانيم ، كوهنوردي هم علمي شده است . آموزش نقش مهمي را ايفا مي كند . من يك لر بلوچ كرد فارس ، يك فارسي زبان ترك هستم . نيازمند نظرات ارزشمند شمايم تا بدانم ميزان تاثير گذاريم در راستاي اهداف كوهنوردي ام چقدر است ؟
پرويز ستوده شايق
آدرس نشاط كوهستان      www.neshate-koohestan.blogfa.com
ايميل مدير نشاط كوهستان    
psotoudeh@gmai.com

پرويز ستوده شايق- مدير وبلاگ

دست آورد كوهنوردي

دوستان كوهنوردي توجه داشته باشيد :
  در صعودهاي كوهنوردي هيچ وقت خود را با ديگران مقايسه نكنيد .وحتي خودتان را در برنامه هاي مختلف با خودتان مقايسه نكنيد. چرا ؟ واضح است در حالت اول كه خودتان را با ديگران مقايسه نمي كنيد از نظر فيزيولوژيكي بدن هر كسي شرايط خاص خودش را دارد مثلا در هنگام قرار گرفتن در ارتفاعات ، بدن هركسي تحت شرايط ويژه خود را با ارتفاع سازگار  مي نمايد.
    و اما چرا خودمان را با خودمان در برنامه هاي مختلف مقايسه نكنيم؟ چون هر برنامه شرايط وابسته به خود را دارد و بدن ما هم در روزهاي متفاوت عكس العمل هاي متفاوتي از خود نشان مي دهد . مثال مي زنم شما ممكن است يك روز قبل از اجراي برنامه غذاي نامناسبي مصرف كرده باشيد ، يا كسالت و سردردي داشته باشيد، در فرداي آن روز در برنامه كوهنوردي ممكن است عملكرد خوبي نداشته باشيد . پس اين معنايش اين نيست كه شما از لحاظ بدني كم آورده ايد .بلكه عواملي تاثير گذار بوده اند كه ممكن است ناشناخته باقي بماند.

تجربيات شما در كوهنوردي چيست ؟ برايم بنويسيد

پازلی که همه باید بسازند!

خدایا!من آموخته ام با تو بودن چه قدر آسان است.

خدایا!من آموخته ام در کنار تو بودن یعنی همه چیز.

خدایا!من آموخته ام با یاد تو بودن یعنی اندیشیدن در عمق.

خدایا!من آموخته ام تو را صدا کردن یعنی آرامش خاطر.

خدایا! کمکم کن تا بیاموزم این زندگی را که تو به من هدیه کرده ای، شاداب تر و سالم تر بسازم.

خدایا! من آموخته ام که در هر لحظه به درگاه تو نیایش کنم و شکر گزار دریای بی کران رحمت تو باشم.

من آموخته ام که در درون لحظه ها زندگی کنم، نه برای لحظه ها و حتی به دنبال لحظه ها بروم.

من آموخته ام که به خود نگاه کنم و از عقل بی کرانم استفاده نمایم و عشق را در خود و دیگران ببینم و زندگی را یک راز بدانم زیرا به دنبال راز رفتن، به من زیبایی می دهد.

من آموخته ام که زندگی مانند یک پازل است که به موقع باید قطعه های آن را کنار هم بگذارم و در نهایت از شاهکاری که در حال ساختن آن هستم، لذت ببرم.

این پازل، مال من است و منحصر به فرد است از تولد تا مرگ.

من خودم را با خود، مقایسه می کنم چون پازل من با دیگری فرق دارد حتی با فرزندم، همسرم، اطرافیانم و انسان های دیگر.

مسأله های دوران زندگی ام که تا به امروز گذشته  و قطعه های پازل آن را چیده ام، در زندگی ام نقش بسته است، پس نمی توانم همان پازل را برای دیگران و حتی برای فرزندم بخواهم، چون با تولد فرزندم در پازل زندگی ام، او هم دارای یک پازل می شود و هرچه این پازل توسط اطرافیان، کم تر دستکاری شود، او با رشد خود و تصمیم به موقع و برخوردار بودن از خلاقیتش، پازل زیباتری نسبت به زمان خود می سازد و از شاهکار خود لذت می برد. چون در درون لحظه ها می تواند با فکر خود و انتخاب صحیح قطعه ها حتی با کم ترین اشتباه، شاهکار زندگی زیبایش را بسازد.

این شاهکار به طور دقیق مشخصه ی تعهد ریشه دار و پایدار اوست که باعث می شود بر زندگی تسلط یابد. در حقیقت، من با آموختن زندگی زیبا و خود را عامل حرکت دانستن، قطعه های پازل را کنار هم می چینم. در واقع صحیح چیدن قطعه هاست که مرا ساخته و پرداخته می کند.

 

 بگذارید داستانی از دو برادر دوقلو برای تان بگویم:

دو برادری که یکی در فقر و اعتیاد و دیگری در تحصیلات، ثروت و زندگی زیبا به سر می بردند، در یک مصاحبه از آنان سؤال شد که عامل بدبختی و خوشبختی شما چه بوده است؟

اولی گفت پدرم، دومی گفت پدرم.

در حقیقت، پدر آنان، یک فرد فقیر و معتاد بود.

اولی با مقصر دانستن پدر و سرزنش خود و دیگران، پازل پدر را تکرار کرد.

ولی دومی با اراده ی خود و عدم مقصر دانستن فردی، پازل منحصر به فرد خود را نقش بست.

 آدمی، زندگی پیش ساخته نیست. این تو هستی که با توکل به خدا و چیدن به موقع قطعه های پازل، زندگی هدفمند خود را نقش می بندی و از وقایع و بحران های زندگی، جرأت، شهامت، صبوری و پذیرش را می آموزی.

 

درخواست معرفي كتاب كوهنوردي

اعلام از شما :

   خوانندگان محترم وبلاگ نشاط كوهستان من به دنبال كتاب هاي خوب كوهنوردي هستم . اگه مي تونيد كتاب يا كتابهايي را كه داريد يا تاكنون در زمينه كوهنوردي خوانديد با ذكر عنوان اصلي كتاب ،نام نويسنده و انتشارات آن برايم در قسمت نظرات بنويسيد .

ارسال از من :

 من ليست كليه  كتاب هاي معرفي شده توسط شما را فهرست بندي نموده و به ايميل كساني كه يك كتاب معرفي كرده باشند ارسال خواهم نمود . اگه بتونيد معرفي كتاب را در دو خط هم بنويسيد كه بسيار شرمنده مي كنيد .پيشاپيش از شما سپاسگزارم.

مدير وبلاگ نشاط كوهستان – پرويز ستوده شايق

پير مرد عاقل

پير مردي 92 ساله كه سر و وضع مرتبي داشت در حال انتقال به خانه سالمندان بود . همسر 70 ساله اش با تازگي در گذشته بود و او مجبور بود خانه اش را ترك كند . پس از چند ساعت انتظار در سرسراي خانه سالمندان ، به او گفته شد كه اتاقش حاضر است . پيرمرد لبخندي بر لب آورد.همينطور كه عصا زنان به طرف آسانسور مي رفت ، به او توضيح دادم كه اتاقش خيلي كوچك است و به جاي پرده ، روي پنجره هايش كاغذ چسبانده شده است . پير مرد درست مثل بچه اي كه اسباب بازي به او داده باشند با شوق و اشتياق فراوان گفت : "خيلي دوستش دارم " . به او گفتم : ولي شما هنوز اتاق تان را نديده ايد ! چند لحظه صبر كنيد الان مي رسيم .  او گفت : به ديدن و نديدن ربطي ندارد .

شادي چيزيه كه من از پيش انتخاب كرده ام .اين كه من اتاق را دوست داشته باشم به مبلمان و دكور و ... بستگي ندارد بلكه با اين بستگي دارد كه تصميم بگيرم چگونه به آن نگاه كنم .

من پيش خودم تصميم گرفته ام كه اتاق را دوست داشته باشم . اين تصميمي است كه هر روز صبح كه از خواب بيدار مي شوم مي گيرم .

من دو كار مي توانم بكنم . يكي اين كه تمام روز را در رختخواب بمانم و مشكلات قسمت هاي مختلف بدنم كه ديگر خوب كار نمي كنند را بشمارم ، يا آن كه از جاي برخيزم و به خاطر آن قسمت هايي كه هنوز درست كار مي كنند شكر گزار باشم .

هر روز ، هديه اي است كه به من داده مي شود و من تا وقتي كه بتوانم چشمانم را باز كنم ، بر روي روز جديد و تمام خاطرات خوشي كه در طول زندگي داشته ام تمركز خواهم كرد.

سن زياد مثل يك حساب بانكي است .آنچه را كه در طول زندگي ذخيره كرده باشيد مي توانيد بعداً برداشت كنيد .

بدين خاطر ، راهنمايي من به تو اين است كه هر چه مي تواني شادي هاي زندگي را در حساب بانكي حافظه ات ذخيره كني . از مشاركت تو در پر كردن حسابم با خاطره هاي شاد و شيرين تشكر مي كنم . هيچ مي داني كه من هنوز هم در حال ذخيره كردن در اين حساب هستم ؟ ....

 

راهنمايي ساده زير را براي شاد بودن به خاطر بسپاريد :

1-      قلبتان را از نفرت و كينه خالي كنيد .

2-      ذهنتان را از نگراني ها آزاد كنيد .

3-      ساده زندگي كنيد .

4-      بيشتر بخشنده باشيد .

5-      كمتر انتظار داشته باشيد .

روز خوبي داشته باشيد

وبلاگ سالم داشته باشيم

   این روزها که هریک از ما - بویژه کوهنوردان - صاحب رسانه‌ای شخصی به نام وبلاگ هستیم، و بی‌واسطه خودمان از ابتدا تا انتهای کار را انجام می‌دهیم، مطلب تهيه مي كنيم ، مطلب از جايي گردآوري مي كنيم و به نظرمان براي مخاطبين جالب و مفيد مي باشد.و آن را در وبلاگ خود قرار مي دهيم . از تصاويري بهره مي گيريم و حتي از سخنان كوتاه از بزرگان را در وبلاگ قرار مي دهيم . مانند من داستان هاي كوتاه مي نويسيم و يا نقل قول مي كنيم ، گزارش برنامه داريم و . . .
 در قبالِ آنچه منتشر می‌کنیم، بیش از پیش مسئولیم. چون با فکرِ مخاطبِ خود، روبرو هستیم و فکر، ارزشمندترین نعمتی‌ست که او در اختیار دارد، حتی اگر از قدر و قیمت‌اش بی‌خبر باشد.

پس دوستان بياييم در ارائه مطالب دقت بيشتر داشته باشيم و چنانچه مطلبي در شان خوانندگان نمي باشد از اشاعه آن پرهيز نماييم . هر چند اعتقاد بر اين است كه سليقه هاي مختلفي وجود دارد .منظر نظرات ارزشمندتان در خصوص مطالب ارائه شده در نشاط كوهستان هستم .
شادي وتندرستي  را براي يكايك شماعزيزان آرزومندم .مدير وبلاگ-ستوده

نظر شما :
احمد غريب زاد:سلام.خدا قوّت.
پيداكردن و رعايت نقاط تعادل در همه زمينه ها لازم، ولي سخت است.
در وبلاگ نويسي هم تعادل در رعايت سليقه ها، اخلاق و ادب كار ظريف و دقيقي است كه در نشاط وجود دارد . ذكر منابع در نقل قولها لازم است كه شما تقريبأ رعايت مي كنيد.
البته اين را هم مي دانيم كه ديكته نانوشته غلط ندارد!
وبلاگ شما خيلي از سليقه ها را پوشش مي دهد. هم شما و هم وبلاگ شما با نشاط و متعادل هستيد. موفق و مداوم باشيد.

دايي علي :سلام .از درسی که به من دادید ممنونم.:
در نبرد بین انسان های سخت و روزهای سخت ، این انسان های سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت

شرلوک هلمز

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند…

نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست؛ بعد واتسون را بیدار کرد و گفت : نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟!  

واتسون گفت : میلیون ها ستاره می بینم !  

هلمز گفت:  چه نتیجه ای می گیری؟!  

واتسون گفت : از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم  

از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد

از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد...!   

شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت:
 واتسون ! تو احمقی بیش نیستی!
نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند!!!

 

نظر شما :

حسين -سلام آقای ستوده
ممنون که به وبلاگ من سر می زنید و نظر میدهید.
از داستان این پست تان بسیار لذت بردم. البته چند سال پیش نمونه ای از این داستان را خوانده بودم، اما سبک نوشتاری متن شما از آن ساده تر و شیواتر بود. بازم مرسی که وب ما را فراموش نمی کنید.

 

ع-نوري از اصفهان -آقاي ستوده باسلام
قبل ازاينكه اين داستان رابخوانم مشابه آن رادر يكي از جرايد ازقول دو نفر كه همسفرشده بودند نقل كرده بودبه اين مضمون(دو تا كارآگاه آمريكايي و انگليسي به مأموريت رفته بودند، شب در بيابان چادر زدند و خوابيدند، نصفه هاي شب يك رهگذر با عجله آنها را بيدار كرد و گفت به ستاره ها نگاه كنيد! از مشاهده اينهمه ستاره توي آسمون چه احساسي داريد؟ كارآگاه ها پرسيدند؛ از چه نظر؟ از نظر ستاره شناسي؟ فلسفه؟ فيزيك؟ و يارو بهشون گفت؛ احمق ها، چادرتون رو برده اند! وگرنه ستاره اي نمي ديديد!) امّا مطلبي كه بنده از داستان شما برداشت كردم اينكه دانشمندان كمتر به فكر خود شان هستند ولي چيزي كه ازداستان آن جريده برداشت ميشود كودن بودن آن دو كارآگاه را مي رساند. اين طور نيست؟

آراستگی

 تا به حال خودتو، توی آینه دیدی؟

اگه به بعضی ها باشه که 24 ساعته حظ و کِیف قد و هیکلشون رو می برن، آینه که هیچ، اگه چهار تا شاهد عادل هم گواهی بدن که، بابا! باور کن خوشگلی؟!

از جلو آینه کنده نمی شن.

جلوی آینه، آنچنان فیگوری می گیرن، که یعنی کلاس کار تا کجاس!!

آنقدر که خون پدر و مادر را به جوش میآرن.

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون، مصیبت واقعی وقتی پیش میآد که یکی از اعضاء و جوارح چهره شان مثلاً بینی، به قول معروف، سربالا نباشه یا مطابق سلیقه عالیجنابان نباشه، آن وقت تکلیف همه انستیتوهای زیبایی و دکتر های فک و صورت معلومه.

برعکسش هم هست، فکرش رو بکنید اگه شمایل آنها خدادادی بی عیب و نقص باشه و آنوقت یک روزی کسی بگه بالای چشمتان ابروست آنوقت ...

بگذریم اما حرف دل ما اینه که کسانی هم هستند که جلوی آینه نمی ایستند، مگر جلوی آینه دلشان، آونا فقط توجهشان را معطوف به یک جزء از وجودشان نمی کنن، آونا اگر ساعتها هم پای آینه بایستند، توجهشان متوجه خالی که گوشه چشمشان لانه کرده جلب نمی شه، آونا لکه سیاهی را می بینن که بر اثر بی توجهی خودشون بر روی دلشان نقش بسته است.

نگاهشان به آن لکه برق خاصی داره، برق نگاهشان، آسمان و زمین را هم متحول می کنه. آونا جلوی آینه های معمولی هم می ایستند، ظاهرشان را هم نگاه می کنن، اما محاله چیزی را که در نیمکره راست مغزشان می گذره رو به فراموشی بسپارند.

آونا می دونن که خداوند عالم چه نیروی عظیمی را در بازوهای یک جوان به ودیعه گذاشته.

حتی اگر نزدیکشان هم بشی، چیزی نمی شنوی، اما گویی غوغایی تو دلشون موج می زنه. انگار از خودشون یک انتظار دارند، یک توقع و چشمداشت بزرگ، آره، انتظار ساختن عالم، از خودشان انتظار دارن، تمام تلاششان رو بکنن تا همانگونه که خداوند ازشون انتظار داره و  به هدفی که از آفرینششان داشته، برسن.

آونا هرگز آراستگی ظاهری را فدای آراستگی باطنشون نمی کنن، همینطور آراستگی باطن را قربانی زیبایی ظاهر خودشون نمی کنن.

آونا پای آینه دلشان می ایستند و از مرز تمامی آینه ها می گذرن، نیروی زائدالوصفی تو وجودشون چنگ میندازه، نیرویی که همت، قدرت و انگیزه فراوانی رو تو وجودشون جاری می کنه.

 حالا تو دوست خوبم، خوب فکر کن، به آینه دلت مراجعه کن و ببین که تو جزء کدام گروه

هستی؟

اديسون

اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد...

اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود.

در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است!

آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود...

پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند!!!

پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست؟!!  رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟!! حيرت آور است!!!

من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!

پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟!!!!!!

چطور ميتواني؟! من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟!

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد...!

در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكر مي كنيم! الآن موقع اين كار نيست! به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!!!

توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع کرد...

نظر شما :

ميلاد - عمو جان بسیار عالیه.به نظر من داستانهای کوتاه ایده بسیار خوبیه که شما چند وقتی ان را اجرا می کنید   . به امید روزهای بهتر

 

کوهپیمایی ولنجک- توچال  به شکر آب و آهار

در نبرد بین انسان های سخت و روزهای سخت ،
این انسان های سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت

   روز جمعه ۲۱/۴/۸۷  برنامه انفرادی دیگری در منطقه شمال تهران توسط اینجانب به اجرا در آمد تا ضمن شناسایی منطقه برای اجرای برنامه های آینده گروه کوهنوردی پژوهشکده مهندسی نیز مورد استفاده قرار گیرد .
    مسیر توچال به شهرستانک و توچال به شکرآب و در ادامه به روستای آهار از مسیرهای بسیار زیبا و نزدیک تهران و مطمئن برای کوهنوردان تهرانی و شهرستانی است که قصد اجرای برنامه یک روزه را در منطقه توچال دارند و نمی خواهند برنامه آنها تکراری هم باشد می توانند از این مسیر استفاده نمایند.
این مسیر هم قشنگ و زیباست و هم مسیر کاملاً پاکوب و معینی دارد و احتمال خارج شدن از مسیر بسیار  ناچیز است .
صعود به توچال به عنوان قله حدود ۴۰۰۰ متری در نزدیک ترین محل ممکن به تهران است و هر کوهنورد تهرانی و بسیاری از کوهنوردان شهرستانی این قله را بارها صعود کرده اند . مسیر های دیگری نیز از این قله وجود دارد که دو مسیر توضیح داده شده در بالا از آن جمله اند. قلل دیگری نیز در اطراف توچال وجود داردکه امیدواریم کوهنوردان عزیز صعودی به آنها نیز داشته باشند تا از بار ترافیکی کوهنوردی در مسیر اصلی توچال کمی کاسته شود .
       تله کابین توچال از ایستگاه ۵ به ۷  تعطیل بود . برنامه من استفاده از تله کابین در این مسیر بود که میسر نشد . ایستگاه ۵ به ۷ حدود ۲ ساعت به طول می انجامد. از ایستگاه ۷ از شرق هتل توچال و غرب قله توچال به سمت شمال وارد دره ایی می شویم که به سمت شمال شرق امتداد دارد . از محل ایستگاه هفت تا شکر آب حدود ۵/۲ ساعت طول کشید و حدود ۵/۱ ساعت نیز از شکر آب به روستای آهار می باشد . در این تاریخ وقت برداشت گیلاس و آلبالو می باشد .
شکراب منطقه باغستانی و بسیار زیبا می باشد که به سبب وجود آبشار پرآب و دو امام زاده مورد توجه بسیاری از طبیعت دوستان و گردشگران طبیعی و مذهبی است . مسیر رودخانه پر آب محل تفرج و توقف خانواده های محترم می باشد . و انتهای مسیر نیز محل امامزاده می باشد و جایی برای استراحتی کوتاه و حتی اطاق هایی نیز برای شب مانی وجود دارد . شکر آب روستا نیست . باغستانهای روستای آهار محسوب می شود .

ستوده - ایستگاه هفت توچال - در مسیر شکرآب 870421

آبشار شكرآب - 870421 - عكس توسط ستوده

تابلو امامزاده درشكرآب - 870421 ستوده

از مشکلات این برنامه نبود وسیله نقلیه در روستای آهار خصوصاً در روزهای جمعه می باشد که جاده پر ترافیک شده و معمولاً رانندگان محلی و حتی آژانس تمایل برای رسانده افراد به تهران ندارند . بدلیل اینکه در موقع بازگشت با ترافیک سنگینی مواجه می شوند .
بنده نیز با این مشکل روبرو شدم ولی در نهایت آقایی به نام محمد با خودروی شخصی بنده را تا اوشان رساند و از همینجا از ایشان تشکر می نمایم . امیدوارم خواننده این گزارش باشند .

 تصاوير برنامه = اينجا كليك كنيد

شمال شرقي دماوند

دور نمايي از دره يخار در شمال شرقي دماوند

پرويز ستوده شايق - شمال شرقي دماوند - شهريور 82

تخته سنگ منار در مركز تصوير و مسير شمال شرقي پايين تر از تپه سفيد

تخته سنگ هاي منار - شمال شرقي دماوند - شهريور 82 - عكس از پرويز ستوده شايق

بربلنداي دماوند - مبداء صعود از گزانه و صعود ۴ روز طول كشيد .باد شديد مانع صعود بود .

بر بلنداي دماوند - ستوده و اميني - صعود از شمال شرقي - شهريور 82

داستان دو فرشته

روزي روزگاري دو فرشته کوچک در سفر بودند .

يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا سپري کنند . آن خانواده بسيار بي ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپري کنند و در عوض آنها را به زيرزمين سرد و تاريکي منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخي در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا تعمير و درست کرد.

فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي .

فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد .

فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد .

فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکي يک کلبه متعلق به يک زوج  کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپري کنند.

زن و مرد کشاورز که سني از آنها گذشته بود با مهرباني کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايي اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روي زمين سرد خوابيدند .

صبح هنگام فرشته کوچک با صداي گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند . جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود در روي زمين افتاده و مرده .

فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادي چنين اتفاقي بيفتد . تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردي و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردي و اجازه دادي اين گاو بميرد.

فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد : چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد.

فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم.

فرشته بزرگ گفت : هنگامي که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت  داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنچي وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنجه دارد در راه کمک استفاده نمي کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند .

ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجاي زن گاو را پيشنهاد و قرباني کردم .

تقديم به دوستان با نشاط كوهستاني

سلام به زندگی ، سلام به عشق ، سلام به شادی و نشاط ، سلام به نشاط كوهستان ، سلام به سلامتي و تندرستي وسلا م به هر رهگذری که قدم در نشاط كوهستان مي گذارد .
www.neshate-koohestan.tk

تقديم به دوستان با نشاط

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تقديم به دوستان با نشاط كوهستاني

آقاي پيراكند

جناب آقاي پيراكند
ورود شما را به وبلاگ نشاط كوهستان خير مقدم عرض مي كنم

خوش اومدي - ستوده
از آغوش باز مدير سايت و خير مقدم گويي وي بي نهايت سپاسگزارم.

مطالبی برای علاقمندان به دوربین دوچشمي

دوربین دوچشمي (نه شکاری چون من با شكار يه كمي مشكل دارم درست يا غلط آن را نمي دانم ) وسیله مناسب برای کوه نوردان و گردشگران است دیدن یک پرنده هر چیزیکه مورد توجه شماست از نزدیک بسیار لذت بخش است.

دوربین دوچشمی (نام‌های دیگر: دوربین شکاری ، دوربین ارتشی، دوربین صحرایی) وسیله‌ای دستی است برای بزرگ‌نمایی اجسام دور. عمل بزرگ‌نمایی به‌وسیله عبور تصاویر از دو سری لنز مجاور و یک منشور ایستاده صورت می‌گیرد. دوربین‌های شکاری تصویر را ایستاده نشان می‌دهند برعکس تلسکوپ‌ها که تصاویر را وارونه می‌نمایانند.
   معمولاً بر روی دوربینهای دوچشمی سه رقم حک شده است.  رقم نخست که به نشانه
X ختم شده است، مثلاً 6X، بیانگر آن است که دوربین تصویر را چند برابر اندازه واقعی درشت تر می‌کند. رقم دوم، مثلاً 30 یا 35، قطر عدسی شیئی را به میلیمتر نشان می‌دهد. اگر بزرگنمایی عدسی را ثابت فرض کنیم، هرچه قطر عدسی شیئی بیشتر باشد تصویری روشنتر بدست می‌آید. این نوع دوربین در واقع در نور کم کارایی بهتری دارد. دوربینهایی با مشخصات 30×6 یا 35×7 برای مقاصد عمومی مناسب هستند. رقم سوم بیانگر آن است که از فاصله 1000 یاردی (910متری) یک منطقه‌ با چه پهنایی مشاهده می‌شود.

                        با تشكر از دوست عزيزم خلج زاده بابت ارسال اين مطلب

تولدت مبارك

۲۰ تير 

روز تولد مدير وبلاگ نشاط كوهستان است .

تولدت مبارك پرويز

مدير وبلاگ نشاط كوهستان

آن سوی پنجره

در بیمارستانی دو مرد بیمار در یک اتاق بستری بودند.یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهریک ساعت روی تختش بنشيند.تخت او در کنار تنها پنجره اتاق بود. اما بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و هميشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد .آنها ساعتها با يکديگر صحبت مي کردند. از همسر، خانواده، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند.

هر روز بعد ازظهربیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می دید، برای هم اتاقیش توصيف می کرد . بیمار دیگر در مدت  این یک ساعت، با شنيدن حال و هوای دنیای بیرون، جانی تازه مي گرفت.

اين پنجره، رو به يک پارک بود که دریاچه زيبایی داشت. مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان با قایق های تفريحي شان در آب سرگرم بودند. درختان کهن، به منظره بيرون،زیبایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دوردست دیده می شد. همانطور که مرد کنار پنجره این جزئیات را تصویف می کرد، هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد.

روزها  و هفته ها سپری شد.

پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .

مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد ، اتاق را ترك كرد .

آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .

هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد.

مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟

پرستار پاسخ داد :  شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند!!.

لبخند خدا

لوئیز زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.

جان لانک هاوس، با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند زن نیازمند، در حالی که اصرار می کرد گفت آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پول تان را می آورم.جان گفت نسیه نمی دهد

مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت ، ببین خانم چه می خواهد، خرید این خانم با من خواربار فروش با اکراه گفت:
لازم نیست، خودم میدهم. لیست خریدت کو؟

لوئیز گفت: اینجاست " لیست را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش، هر چه خواستی ببر."

لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی در ‏آورد، و چیزی رویش نوشت و ‏‏آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت

خواروبار فروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید

مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی ترازو کرد.
کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند

در این وقت خواروبار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است

کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود:" ای خدای عزیزم، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را بر آورده کن "

مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد

لوئیز خداحافظی کرد و رفت

فقط اوست که می داند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است .....

مکانيک زندگی ...

ای کاش یاد بگیریم ،
که زیر بارهای خمشی و پیچشی زندگی نقطه تسلیم را بالا بگیریم و مقاومت شکست را حداکثر کنیم تا چرخ دنده های زندگیمان از لهیدگی و تداخل در امان باشد.

كوه را عشق است ...     

كوه را عشق است ...      

دل سپردن بر ستيغ كوهها را ، عشق بايد گفت

كوله بار سخت و سنگين را بدوش خود كشيدن

از بلند يال ها بالا كشيدن

پا نهادن بر فراز كوهساران

  كار هر كس نيست ...

ره بريدن در اريب صخره هاي مرگبارش

و فرورفتن به عمق دره هاي پر شيارش

پنجه افكندن به يخهاي يخارش

   كار هر خس نيست ...

خاصه آنجا كه چكاد كوه زيباي دماوند است .

كوهساران جاي كركس نيست !

اوج صخره آشيان باز و شاهين است

جايگاه مردمان نيك آيين است

همنوردا مرد بايد بود ...

در كمال سر فرازي

زير پاي نيكمردان گرد بايد بود

كوه را عشق است

دل سپردن بر چكاد كوهها را عشق بايد گفت

عشق ورزيدن شيوه ي والاي انسان است ...

   شاعر   :حسن خوش وجدان

 

حيات گياه

گل ها جواب زمين اند به سلام آفتاب ، نه زمستان باش كه بلرزاني و نه تابستان كه بسوزاني ، بهار باش تا بروياني

تصوير زير در روستاي پس قلعه در مسير كوهنوردي بعد از انتهاي تله سي ايژ توسط پرويز ستوده شايق در خرداد ۱۳۸۷ گرفته شده است . در تنه خشكيده درخت دانه درخت كاج سبز شده است .

حيات گياه در تنه خشكيده درخت

نشاط كوهستان

رويش كاج در تنه درخت

اين تصاوير گوياي چه چيزي مي تواند باشد ؟

كمتال تقديم به آقاي يوسفي


كتال

گفتند بهشت را خواهي يا دوست ؟ گفتم جهنم است بهشت بي دوست .....

شما نجار زندگی خود هستید

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باتنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.
این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست.
شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.

صبور باشيد

این یک داستان واقعی است که در سرزمینی اتفاق افتاده است.

ماجرا در مورد مردی است که به تازگی ماشيني خریده بود ، روزی برای سر زدن به آن از خانه خارج شد و در کمال تعجب مشاهده کرد که پسر بچه سه ساله اش در حال کوبیدن میخ بر بدنه براق ! ماشين بود، مرد در حالیکه از دیدن این صحنه شدیداً عصبانی شده بود به طرف پسر بچه دوید، او را به عقب پرت کرد و برای مجازات وی ، آن قدر با چکش روی انگشتانش کوبید که آنها را به شکل خمیر در آورد.پس از گذشت مدتی وقتی مرد آرام شد با عجله پسر بچه را به بیمارستان رساند.

دکترها برای نجات وی و حفظ استخوان های خرد شده اش تلاش زیادی کردند ولی متاسفانه شدت مجروحیت به اندازه ای بود که نهایتاً مجبور به قطع انگشتان هر دو دستش شدند. بعد از عمل جراحی ، هنگامیکه پسر بچه به هوش آمد و با آن صحنه دلخراش دستان بدون انگشت مواجه شد ، نگاهی به پدر انداخت و معصومانه پرسید: "بابا ! به خاطر کاری که با ماشين کردم معذرت می خوام" سکوتی کرد و ادامه داد"ولی انگشتهای من چی ؟! کی دوباره مثل قبل میشن؟"

پدر به خانه برگشت و آن قدر کاری که کرده بود از یک سو و حرف های پسربچه از سوی دیگر، او را عذاب می داد که اقدام به خودکشی کرد...

کمی راجع به این ماجرا تامل کنید.... کدام یک بهتر است ؟انتقام یا لذتی ناشی از بخشش؟

کمی فکر کنید پیش از آن که تحمل تان را در مقابل کسی که که عاشقانه دوستش دارید، از دست بدهید...

ماشين قابل ترمیم است اما استخوان های شکسته و احساسات جریحه دار شده ، نه !

بیشتر اوقات آن قدر عصبانی می شویم که دیگر به این که چه عملی از چه کسی سر زده توجهی نمی کنیم و فراموش می کنیم که لذتی که در بخشش است در انتقام نیست!

انسان اشتباه می کند و بشر جایزالخطاست ولی عملی که هنگام خشم از ما سر می زند تا ابد در ذهن و خاطرمان باقی خواهد ماند.

تولدي دوباره

 عمر عقاب از همه پرنده گان هم نوع خود بیشتر است. عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند. ولی برای اینکه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.

زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد چنگال هایش بلند و انعطاف پذیریش کم می شود به گونه ای که دیگر نمی تواند طعمه را گرفته و نگه دارد. نوک بلند و تیزش خمیده و کند       می شود. شهبال های کهنسالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد.

در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد:

یا باید بمیرد یا اینکه فرآیند دردناکی که 150 روز به درازا می کشد را پذیرا باشد.

***

برای گذرانیدن این فرآیند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند.

در آنجا عقاب نوکش را آنقدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود. پس از کنده نوکش باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند.

سپس باید چنگال هایش را از جا برکند. زمانی که بجای چنگال های کنده شده  چنگال های تازه درآیند آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند.

سرانجام پس از 5 ماه ; عقاب پروازی را که << تولد دوباره >> نام دارد آغاز کرده و 30 سال دیگر زندگی می کند.

چرا این دگرگونی ضروریست؟

بیشتر وقت ها برای بقا  ما باید فرآیند دگرگونی را آغاز کنیم. گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی ; عادت های کهنه و سنت های گذشته رها شویم.

تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم  می توانیم از فرصت های زمان حال   بهره مند گردیم.

شهادت امام علی النقی الهادی (ع)

 

امام ابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام " هادي"، دهمين پيشواي شيعيان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه در محلي به نام " صريا" متولد گشت. آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسكريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آنها را از سال 233 به سامرا ( عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است

شهادت امام علی النقی الهادی (ع)

كوهپيمايي دربند تا پارك جمشيديه تهران

 كوهپيمايي دربند از مبداء میدان مجسمه کوهنورد آغاز شد ، صعود از روستای پس قله ادامه پیدا کرده به پناهگاه شيرپلا رسیدیم ، آنگاه از شمال شرق شیرپلا صعود ادامه یافت و در اواسط مسير به سمت جنوبي شرقي منحرف شده به گردنه قله اسپیلت و کلک چال رسیدیم . بعد سرازیر شده و به اردوگاه کلک چال و سپس پارك جمشيديه تهران با تعداد ۱۶ نفر از كوهنوردي پژوهشكده براي حفظ آمادگي جسماني در مورخه جمعه ۱۴/۴/۸۷ انجام شد .

نفرات شركت كننده :
پرويز ستوده شايق (سرپرست ) - غلامرضا اينانلو (جانشين سرپرست ) - احمد غريب زاد(گزارش نويس)-كريم حسن پور(عكاس)-حبيب حامد انسانيت - مهدي اينانلو (جلودار)-ابراهيم پور اسماعيل-علي فكوري-مصطفي فلاح زاده-حسين اسداللهي - مهدي فرامرزي - شعبانعلي قاسم نژاد- محمد رضا گلدوز - امير حسين فلاح زاده - حسن قاسم نژاد - صمد نجفي و بصورت انفراد اصغر يوسفيه

ميدان مجسمه كوهنورد - مبداء حركت 870414

 

   از نكات قابل ذكر در اين برنامه مصاحبه راديويي اينجانب و دوتن ديگر از دوستانم با راديو كوهستان بود كه جادارد بدينوسيله از مسئولين محترم راديو ورزش خصوصاً ، راديو كوهستان كه در روزهاي پنجشنبه و جمعه ساعت ۵ تا ۷ صبح پخش مي گردد تشكر نمايم .
مجريان محترم برنامه آقايان خوش خو و سلطانپور اين مصاحبه را انجام دادند و آقاي نظر نيز در استوديو پخش زنده برنامه را به عهده داشتند كه از اين عزيزان و ساير دوستان دست اندر كار تقدير و تشكر مي گردد . البته قابل ذكر است كه برنامه به صورت زنده از راديو كوهستان پخش شد و يكي از دوستان قسمت عمده اين مصاحبه را با موبايل خود ضبط نموده اند .

آلبوم تصاوير اين برنامه = كليك كنيد

پرنده كور و درخواست روزی از خدا

راوی ميگويد : يكروز با حضرت رسول اللّه (ص) به طرف كوههاى مدينه مى رفتيم ، داخل بيايانى شديم ، آن حضرت به من اشاره فرمودند، نزديك حضرت شدم .

حضرت ، پرنده كورى را بمن نشان دادند كه در ميان شاخه درختى بود و منقارش را به هم مى زد.

حضرت رسول (ص) فرمود:

متوجه مى شوى كه اين پرنده چه مى گويد؟

گفتم : نه ، يا رسول اللّه !

حضرت فرمودند: مى گويد:

اللّهُمَّ اَنْتَ الْعَدْلُ الَّذى لا يَجُورُ، حَجَبْتَ عَنّى بَصَرى وَ قَدْ جِعْتُ فَاطْعِمْنى

يعنى : خدا يا تو عادل هستى و ظلم نمى كنى ، چشم من كور است من گرسنه شده ام پس مرا طعام بده .

در اين لحظه ملخى آمد و وارد دهان او شد، و آن پرنده دهانش را بست . حضرت فرمودند:

مى فهمى چه مى گويد؟

گفتم : نه ، يا رسول اللّه !

حضرت فرمودند: مى گويد:

مَنْ تَوَكّلَ عَلَى اللّهِ كَفاهُ وَ مَن ذَكَرَهُ لا يَنْساه .

يعنى : كسى كه بر خدا توكل كند خداوند متعال او را كفايت فرمايد و كسى كه خدا را ياد كند، خداوند او را فراموش نمى كند.

خيلي ترشه

در مسير صعود به قله پرآو در كرمانشاه در تاريخ ۲۵/۴/۱۳۸۳ يك نوع آلبالوي جنگلي در مسير وجود داشت كه خيلي ترش بود ما اطلاعاتي در موردش ندارم . اگر در مورد اين آلبالو اطلاتي داريد در قسمت نظرات اعلام بفرماييد . ممنون مي شم .عكس اون را در تصوير زير مي بينيد .

آلبالوي جنگلي در مسير قله پرآو در كرمانشاه 830425

اشترانكوه

 چند تا عكس از برنامه هاي قبلي صعود به قله اشترانكوه درتاريخ 29/3/1383 در لرستان تقديم دوستان كوهنوردم

در مسير اشترانكوه 830229

صعود به قله اشترانكوه 830329 ايستاده سمت راست اكبر هرمز جاني - سمت چپ پرويزي ستوده شايق

صعود به قلل گل گل و سن بران 830329 در اشترانكوه - ياوري و ستوده

داستان آقاي ياوري

داستان من ..... اگر ياری و خواست حضرت دوست نباشد.
سال 80 تازه گروه کوهنوردی تشکيل شده بود که خيلی بلند پروازی می کرديم. يادم هست ظرف مدت 10 روز هر سه قله دماوند و سبلان و علم کوه را صعود نموديم و خوشحال و مغرور برنامه قله 4250 متری شاه البرز را چيديم. البته من و بعضی از دوستان نتوانستيم برويم اما گروهی که رفتند به دليل شرايط جوی و باران شديد فقط تا ارتفاع 3100 صعود کردند و بازگشتند.
شنيدن عدم صعود آنان غرور ما را جريجه دار کرد و بلافاصله تصميم به تکرار برنامه گرفتيم. در اين برنامه خبری از نفرات تيم شکست خورده( تفکر من در آن موقع)نبود و به اصطلاح يک تيم قوی 5 نفره را آماده کرديم. با رسيدن به روستای حسن جون هوای خوب ما را به موفقيت اميدوار نمود اما پس از رسيدن به گوسفند سرای مسير و در ميان استراحت شبانه آنچنان باران و رعد و برق بر سرما شروع به باريدن و غرش کرد که ما فقط از خدا خواستيم صبح شود تا بتوانيم از منطقه فرار کنيم! و به اين ترتيب تا صبح مثل موش آب کشيده شديم و تقريبا تا صبح صدای مهيب رعد و نور خيره کننده برق نگذاشت از ترس بخوابيم!!!!!
صبح هوا آرام بود اما مه غليظی در حول و حوش ما به صورت ساکن قرار داشت.گفتم :بچه ها يک کم بالا بريم تا اوضاع رو ارزيابی کنيم .
اما بچه ها جز يک نفرشون با من بيشتر همراه نشد.تقريبا 100 متری بالا رفتيم تا اينکه زمين سپيد پوش از برف در برابرمان خود نمايي کرد و هر چه بالا می رفتيم بر ضخامت آن افزوده می شد.
طبيعت قدرت خود را به ما نشان داده بود و اين درس عبرتی شد برای من تا هم مغرور نباشم و هم اينکه هميشه خواست خداوند را در پيروزی هايمان مورد توجه بيشتری قرار دهم.
البته سال بعد قله شاه البرز را صعود کرديم و انصافا که چه قله زيبا و سختی است.
حاضران در برنامه دوم شاه البرز:
محمد کاظم نوروزی، اکبر سهرابی، اشکان ابراهيمی،محمد منير واقفی و محمد رضا يآوری

موفق، مويد ،سربلند چون دماوند و راسخ چون کوه باشيد.

آقاي ياوري

و يك سال بعد قله شاه البرز صعود شد .
نفرات : ايستاده از راست - ياوري - اسدالهي - مهرابي - ستوده
          نشسته از راست -كفاشزاده - محمدي - منير واقفي - فلاح زاده - اينانلو- غريب زاد

صعود به قله شاه البرز در مهرماه 1381

شاه البر سال 1361- ستوده

برنامه كوهپيمايي دربند تا پارك جمشيديه

قابل توجه همنوردان پژوهشكده مهندسي جهاد

كوهپيمايي دربند تا پارك جمشيديه تهران :
 برنامه از مبداء ميدان مجسمه كوهنورد آغاز مي گردد و تا پناهگاه شير پلا و نيز ادامه مسير تا گردنه اسپيلت و بازگشت از مسير اردوگاه كلك چال و نهايتا پارك جمشيديه خواهد بود . قرار مابا دوستاني كه ثبت نام نموده اند ساعت ۶ صبح در ميدان مجسمه كوهنورد مي باشد .

مسير شير پلا-عكس از پرويز ستوده شايق

ردپای خداوند

    دیشب رویای داشتم

     خواب دیدم بر روی شنها راه می روم

     همراه با خود خداوند

     و برروی پرده ی شب

     تمام روزهای زندگی ام را، مانند فیلمی می دیدم

     همان طور که به گذشته ام نگاه می کردم

     روز به روز زندگی را،

     دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد

     یکی مال من یکی از آن خداوند

     راه ادامه یافت تمام روزهای تخصیص یافته خاتمه یافت

     آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم

     در بعضی  از جاها فقط یک رد پا وجود داشت

     اتفاقا ،آن محلها مطابق با سخت ترین روزهای زندگی من بود

     روزهایی با بزرگترین دردها،رنج ها،ترسها و.....

     آنگاه از او پرسیدم

     خداوندا،تو به من گفتی در تمام ایام زندگی ام با من خواهی بود

     و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم

     خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظلات درد آور مرا تنها گذاشتی؟ 

     خداوند پاسخ داد:

    (فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود

    من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت

    نه حتی برای لحظه ای

    و من چنین نکردم

    هنگامی که در آن روزها یک رد پا بر روی شن ها دیدی

    من بودم که تو را به دوش می کشیدم)

سايه او - ستوده

 

                         (فرهنگ عامیانه برزیلی)

یک داستان واقعی از مدیر وبلاگ

داستان از آنجایی آغاز شد که من در روستای عربلنگ از روستاهای شهرستان سقز در استان کردستان به عنوان بسیجی در زمان جنگ خدمت می کردم . دوره های مختلف امداد پزشکی را در بیمارستان نجمیه تهران طی کرده بودم . به عنوان امدادگر به جبهه اعزام شدم . بماند که چه شد ما از کردستان سر در آوردیم . چون در آن موقع  رفتن به کردستان معمولا بدون بازگشت بود .
یک روز در حین سر کشی به دوستانم در پست ها ی نگهبانی (چون من مسئول درمانگاه بودم به من دکتر هم می گفتند و برای اینکه فرماندهان وقت متهم نشوند که از دکتر هم در نگهبانی استفاده می کنند بنده تقریباً از نگهبانی معاف بودم) صدایی از خانه پیر مرد و پیر زنی به گوشم رسید ؛ صدا همراه با نگرانی و یاس بود و نسبتاً بلند ؛ توقف کردم شنیدم که برای چیدن محصول نخود با مشکل روبرو هستند و دست تنها توانایی جمع آوری نخودها را در زمان کوتاه ندارند و گویا اگر وقت آن بگذرد نخود ها روی زمین می ریزد و عملاً بلا استفاده خواهد بود .
من تصمیمی گرفتم و به کمک دوستانم آنرا عملی ساختیم . تصمیم ما این بود قبل از طلوع آفتاب به مزرعه آن پیر مرد رفتیم و تمام نخودهای آن را چیدیم . صبح پیرمرد آمد و تصور کنید که انگار در رویا بود . البته بچه های بسیجی در منطقه ازاین حرکت های قشنگ انجام داده بودند . تفاوت در آن بود که معمولا اهالی درخواست کمک می کردند و اگر فرصت بود به سراغش می رفتند که این حرکت به عنوان یادگاری ماندگار در ذهن من باقی مانده و هرگز آنرا فراموش نخواهم کرد . عکس زیر مربوط به همان مراسم نخود چینی است که عرض کردم . شاد و سربلند باشید .

 پرویز ستوده شایق و دوستانش در حال چیدن نخود سال 1361 روستای عربلنگ شهرستان سقز استان کردستان

من با یک کلاه کردی در گوشه پایین سمت چپ عکس هستم

اگر شما هم داستان واقعی دارید برایم بفرستید با کمال میل در صورت مناسب بودن با نام خودتان در وبلاگ نشاط کوهستان قرار خواهم داد . شاد و سربلند باشید . مطمئن هستم شما هم داستان های قشنگی برایتان اتفاق افتاده است  . فقط تعریف کنید تا برایتان بنویسم . نگران نباشید

محتویات کیف کمک های اولیه

 آموخته هاي من از دوره پزشكي كوهستان

  

لوازم كمكهاي اوليه:

 

توجه داشته باشید لوازم کمک های اولیه حتی المقدور به صورت انفرادی در کوله هر یک از کوهنوردان وجود داشته باشد . چه بسا در بسیار از برنامه ها اتفاق می افتد که افراد از یکدیگر جدا می شوند و از اینرو داشتن لوازم کمک های اولیه انفرادی الزامی می باشد . حادثه هیچوقت خبر نمی کند لطفاً در تهیه این کیف کوتاهی نکنید .

1- چسب زخم بندي 5عدد
2- چسب رولي كوچك پارچه اي 1عدد كيف كمكهاي اوليه پزشكي - ستوده
3- باند كشي 5 سانت 1عدد
4- گاز استريل 4 عدد
5- پماد سوحتگي 1 عدد
6- پماد بتادين يا تترا سيكلين 1عدد
7- آ بسلانگ 2عدد
8- پنس 1عدد
9- قيچي 1عدد
10- پد الكله آنتي سپتيك 1بسته
11- قرص استا مينا فون ساده 6عدد
12- قرص متو كلو پراميد 6عدد
13- قرص رانيتد ين 6عدد
14- پرل نيترو گليسيرين 6عدد
15- باند ساده 10سانت 1عدد
16- قرص انتي اسيد 6عدد
17- قرص استا زو لاميد 6عدد
18- قرص ديفنو كسيلات 6عدد
19- مشمع ضد درد 1عدد
20- پودر او آر اس 2عدد

لوازم كيف بقا :

توجه داشته باشید کیف بقاء به صورت تجاری موجود نیست ولی از ضروریات برنامه های کوهنوردی خصوصا در برنامه های چند روزه است که امیدواریم گروه های کوهنوردی در تهیه این کیف مانند کیف کمک های اولیه پزشکی همت گمارند .

1-سوت 1عدد
2-چراق قوه+باتري كوچك 1عدد+4عدد
3-كبريت 1 بسته
4-دستمال كاغذي 1بسته
5-پلاستيك ضد آب بزرگ 2عدد
6-نخ وسوزن 1عدد
7-دستكش معاينه لاتكس يكبار مصرف 1 جفت
8-قرص كلر 4عدد
9-فندك 1عدد
10-سنجاق قفلي 3عدد
11-ني 2عدد
12-پد ضد سرما زدگي انگشتان 1بسته
13-كيسه خواب اورژانس 1عدد
14-قطب نما 1عدد
15-چاقوي چند منظوره 1عدد
16-مداد و يادداشت 1عدد
17- قرص الكل جامد 4عدد
18- مواد غذايي فشرده شده 4عدد

 

 

راهنماي مصرف كمك هاي اوليه:

1- با استفاده از دو دستكش معاينه شرايط تميز بودن محيط زخم بندي را رعايت فرماييد.


-۲ 
از چسب رولي پارچه اي در موارد زخم بندي هاآتل بندي ها و هم چنين در ترميم چادر و كيسه خواب وغيره مي توا نيد استفاده نماييد.


-۳ 
پس از مصرف پمادها درب انها را محكم ببنديد تا از شستشو الوده كردن ساير لوازم پيشگيري شود.


از آبسلانگ جهت اتل بندي انگشتان صدمه ديده مي توان استفاده كرد.

 

 

راهنماي مصرف داروها:

موارد مصرف قرصها به شرح زير است:

 

ردیف 

نام دارو   

نحوه مصرف  

موارد مصرف   

1

قرص استامینیفون

هر 6 ساعت

سر درد- التهاب- سرما خوردگي - كوفتگي

2

قرص متو كلو پراميد

هر 6 ساعت

سر گيجه- تهوع-استفراغ

3

قرص رانيتيدين

قبل از غذا

سوزش سر دل-تهوع-درد سر دل-زخم معده

4

قرص آنتي اسيد

 بعد از غذا 1-2 عدد

ترش كردن- سوزش سر دل

5

قرص ديفنو كسيلات

هر 6 ساعت 1عدد

دل درد- اسهال- دل پيچه

6

قرص استا زو لاميد

هر ۸ ساعت 1 عدد

ارتفاع زدگي- بي خوابي در ارتقاع - سردرد در ارتفاع

7

پرل TNG

هر 5 دقيقه زير زباني

حد اكثر تا 3 عدد

درد سينه يا سا بقه مشكل قلبي-درد قفسه سينه با حالت تهوع و تنگي نفس و عرق سرد

 

تذكرات:

1- با توجه به تاریخ انقضای داروها، باید هر 6 ماه با کنترل داروها، داروهای تاریخ کذشته از دور مصرف خارج و داروهایی با تاریخ اعتبار جدید جایگزین شوند.


2- بهتر است کیف امداد در دمایی بین 2 تا 30 ئرجه سانتی گراد نگهداری شود.


3- هنگامی که چراغ قوه را استفاده نمی کنید، بهتر است باطری های آن را خارج کرده و پیش از هر برنامه باطری نو در آن جایگزین کنید.


4- در صورت مصرف هر کدام از لوازم کیف امداد و نجات، باید در نزدیک ترین زمان و پیش از شروع برنامه ی بعدی آن وسیله را جایگزین کرد.


5- پیش از شروع هر برنامه همه ی لوازم کیف امداد و نجات را با فهرستی که از پیش تهیه کرده اید، کنترل کنید تا موردی جا نماند.


6- داشتن نقشه در جهت یابی و پیدا کردن مسیر صحیح در برنامه های کوه نوردی در درجه نخست قراردارد.

 

 

گردآوری: دکتر حمید مساعدیان

 

دبیر کمیته پزشکی فدراسیون کوهنوردی

عضو کمیسیون پزشکی اتحادیه جهانی کوه نوردی

نیمه شرافتمندانه زندگی

هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول
ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم.

 ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود،  از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن . روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد که تمام حقوق اش را در آن چپانده بود. ویلان از روزی که حقوق می گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول اش ته می کشید نیمی از ماه سیگار برگ میکشید.  نیمی از ماه مست بود و سرخوش. من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعد ها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است روز آخر که من ازاداره منتقل می شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می کشید. به سراغ اش رفتم تا از او خداحافظی کنم. کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کندزندگی اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند. هیچ وقت یادم نمی رود، همین که سوال را پرسیدم به سمت من برگشت و با چهره ای متعجب آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: «کدام وضع؟ بهت زده شدم. همین طور که به او زل زده بودم، بدون این که حرکتی کنم ادامه دادم همین زندگی نصف اشرافی نصف گدایی.

ويلان با شنیدن این جمله همان طور که زل زده بود به من ادامه داد: «تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟»

گفتم: «نه

گفت: «تا حالا تاکسی دربست  گرفتی؟     گفتم: «نه»

 گفت: «تا حالا با یه دختر خوشگل قرار گذاشتی؟    گفتم: «نه»

 گفت: «تا حالا غذای فرانسوی  خوردی؟      گفتم:«نه»

 گفت: «تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟»     گفتم: «نه»

 گفت: «خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟»   گفتم: «آره...نه...نمی دونم

 ویلان همین طور نگاهم می کرد،

 نگاهی تحقیر آمیز و سنگین، به نظر حالا که خوب  نگاهش می کردم مردی جذاب بود و سالم.. به خودم که آمدم ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله ای را گفت
 
که مسیر زندگی ام را به کلی عوض کرد، ویلان پرسید: «می دونی تا کی زنده ای؟

 جواب دادم: «نه»

ویلان گفت: «پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی

عهد آدم

دوستت دارم . . .

 زیباترین کلام عاشق !

 

پرویز ستوده شایق - کردستان 1361 روستای عرب لنگ - شهرستان سقز

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

 

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم تو را دوست دارم

 

نه خطی نه خالی نه خواب و خیالی

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

 

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه غم تو را دوست دارم

 

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم تو را دوست دارم

 

جهان یک دهان شد هم آواز با ما

تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

مرحوم قیصر امین پور

آبهاي معدني شهر توريستي سرعين

شهرستان سرعين

 

شهر توريستي سرعين در 25 كيلومتري جنوب غربي اردبيل و در جنوب شرقي دامنه كوه سبلان واقع شده است.

 

آبهاي معدني شهر توريستي سرعين

 

آبهاي گرم سرعين در رديف آبهاي كلروبيكربناته كلسيك گازدار و خيلي گرم است و سيليس فراوان دارد. بررسي ميزان املاح و باقي‌مانده خشك آنها نشان مي‌دهد كه همه اين چشمه‌ها يك منشأ دارند و آب اصلي آنها گرم است كه از ژرفاي زمين مي‌جوشد و در لايه‌هاي بالاتر زمين مقداري كربنات كلسيم را به صورت بي ‌كربنات كلسيم در خود حل مي‌كند. استحمام در چشمه‌هاي سرعين داراي اثرات آرام‌بخش است و دردهاي عصبي، رماتيسمي و عصبي مفصلي را تسكين مي‌دهد.

 

 

آب گرم قره‌سو

براي اين چشمه 2 حوض ساخته شده كه اندازه آنها 3/5×5 متر است. آب گرم از حوض اول به حوض دوم مي‌ريزد. حرارت اين آب گرم 41 درجه است. آبدهي آن حدود 5/1 ليتر در ثانيه بوده و از خواص درماني آب اين چشمه آرام‌بخشي  و تسكين دردهاي رماتيسمي و عصبي آن مي باشد.

 

آب گرم ساري سو

 

در نزديكي آب گرم قره‌سو قرار دارد. درجه حرارت آب آن در مظهر 47 درجه و در حوض 44 درجه است. آبدهي اين چشمه در حدود سه ليتر در ثانيه است. اطراف دو چشمه ساري‌سو و قره‌سو را رسوبهاي آبرفتي مي پوشاند.اين آب خاصيت آرام بخشي دارد.

 

آب گرم گاميش گؤلي

 

پرآب‌ترين چشمه آب گرم سرعين است و استخري به طول 25 متر و عرض 17 متر دارد. دور استخر را با ديوار بلندي محصور كرده‌اند. آب گرم از چند نقطه كف استخر با گاز خارج مي‌شود و از مجراي ضلع شرقي به بيرون مي‌رود. حرارت گاوميش گلي 45 درجه و آبدهي اين چشمه در حدود 30 ليتر در ثانيه است. در برخي نقاط آن آثار آتشفشاني به چشم مي‌خورد و برا? درمان روماتيسم از آن استفاده م? شود.

 

آب گرم ژنرال

 

اين آب گرم به حوض دايره‌اي شكل به قطر 2/5 متر وارد مي‌شود و از مجرايي خارج مي‌شود و به دره سرعين مي‌ريزد. حرارت آب در حوض 43 درجه و آبدهي اين چشمه در حدود 5/1 ليتر در ثانيه است. براي نوسازي اين آبگرم، يک ساختمان مدرن در حال طراحي است.اين برای درمان دردهای موضعی مفيد است.

 

آب گرم پهن‌لي

 

از كف حوضي به اندازه 5/5×20/5 متر خارج مي‌شود. درجه حرارت آن 5/37 و آبدهي آن 5/1 ليتر در ثانيه است که خاصيت آرام بخش دارد.

 

آب گرم يئل سويي

اين آب گرم از کف حوضي به طول 7/4 و عرض 5/3 متر بيرون مي آيد و از مجرائي در ضلع غربي حوض به خارج جريان مي يابد. ميزان حرارت آن در حوض 41 درجه و ميزان آبدهي آن يک ليتر در ثانيه است. آب اين چشمه مي تواند براي تسکين دردهاي موضعي و به عنوان آرام بخش استفاده شود. براي نوسازي اين آبگرم، يک ساختمان مدرن در حال طراحي است.

 

آب چشمه گؤز سويي

در حياط قهوه‌خانه‌اي واقع شده و مقدار آب آن خيلي كم و در حدود 6 ليتر در دقيقه است. حرارت آن 21 درجه و از آب آن براي درمان بيماري‌هاي چشم استفاده مي‌شود.

 

آب گرم قهوه‌خانه همت

 

در اين قهوه‌خانه دو حوض ساخته شده كه آب از حوض اول وارد حوض دوم مي‌شود. حرارت آن 5/40 درجه و آبدهي آن يك ليتر در ثانيه است.براي درمان بيماريهاي نرووز (نوعي بيماري عصبي) ديابت و نيز دردهاي روماتيسمي استفاده مي‌شود.

 

آب گرم قهوه‌خانه ممتاز

داراي دو حوض است كه آب با لوله سيماني وارد حوض اول مي‌شود. حرارت در مظهر چشمه 47 درجه و آبدهي آن دو ليتر در ثانيه است. براي درمان بيماري‌هاي سيستم حركتي (درد دست و پا) و بيماري‌هاي عصبي استفاده مي‌شود.

  

آب گرم بئش باجيلار

داراي پنج چشمه كه روي هم رفته 13 ليتر در ثانيه و به صورت دائمي، نشتي و جوشان در جريان است. دماي آب داخل حوض در حدود 35 درجه است. براي درمان بيماري‌هاي عمومي و تسكين دردهاي عصبي و مفصلي استفاده مي‌شود.

 

مجتمع آب‌درماني سبلان

يكي از مجهزترين مجتمع هاي آبدرماني خاورميانه نيز در سرعين واقع است. اين مجتمع شامل سه دستگاه استخر، دو حوضچه آبگرم، آب گرم تحت فشار (جكوزي)، هفت دستگاه حوضچه آبگرم ساده، چهار دستگاه سونا و دو واحد خدمات پزشكي، آبدرماني در پاركي به مساحت 2 هكتار و پاركينگ اختصاصي و داراي دو طبقه مجزا جهت استفاده بانوان و آقايان است.

 

چشمه‌هاي معدني ويلادرق (ويله‌دره)

روستاي ويلادرق در فاصله 4 كيلومتري شمال غرب سرعين قرار گرفته و اكثر چشمه‌هاي اين روستا از نوع چشمه‌هاي گازدار سرد و نيمه‌گرم مي‌باشد. اين منطقه به سبب نزديكي به سرعين و منظره‌هاي زيبا و بديع و آبهاي معدني گوارا از معروفيت خاصي برخوردار است. در اين روستا جمعاً 5 دهنه چشمه معدني وجود دارد. آب اين منطقه از نظر خاصيت درماني در رديف آبهايي مثل كندوان و آبعلي مي‌باشد.

 

چشمه ويلادره: اين چشمه در روستاي ويلادرق و در ارتفاع 1800 متري از سطح دريا واقع شده است. آبدهي آن 18 ليتر در ثانيه و دماي آن 18 درجه سانتي‌گراد است. از آن براي مداواي سنگ كليه و تقويت اعصاب و درمان عوارض دستگاه گوارش استفاده مي‌شود.

چشمه ساري قيه سويي: اين چشمه نيز در روستاي ويلادره واقع شده و موقعيت چشمه روي دامنه كوه است و آبدهي آن 18 ليتر در ثانيه است.

بعلت داشتن  محلول در آب براي معالجه بيماري‌هاي روده، مداواي سنگ كليه و تقويت اعصاب و نيز براي درمان بيماري‌هاي گوارشي استفاده مي‌شود. آب معدني شفابخش ديگر سرعين در روستاي سردابه قرار دارد.

كوه ساوالان (سبلان)

ساوالان در غرب شهر اردبيل، 4811 متر از سطح دريا ارتفاع دارد. ارتفاع نسبي آن نسبت به دره قره‌سو در حدود 3400 متر است. رشته كوه آتشفشاني خاموش ساوالان از دره قره‌سو در شمال‌غرب اردبيل آغاز مي‌شود و در جهت شرقي ـ غربي به طول 60 كيلومتر و عرض تقريبي 48 كيلومتر تا كوه قوشاداغ در جنوب اهر امتداد مي‌يابد. اين رشته كوه بر اثر فعاليت‌هاي آتشفشاني مخروط آن شكل گرفته است.

قله مخروطي ساوالان داراي برف‌هاي دايمي است و علت آن، وجود نواحي كوهستاني و وضع جغرافيايي آن است. در كوه ساوالان محل‌هايي ديده مي‌شود كه برف دايمي و يخچال جاوداني دارند.

بلندترين قله ساوالان، "سولطان ساوالان"، نام دارد و دومين قله آن "حرم داغي" نام دارد كه نوكي تيز و غيرقابل صعود دارد. قله سوم كه ارتفاع آن نسبت به سولطان ساوالان كم‌تر است، كوه "جنوار داغي" نام دارد. ساير قله‌ها و كوهها عبارتند از: گؤي داغ، كسري داغ، آغان داغ، و قيزيل‌گول داغي.

در فراز قله ساوالان بلندترين درياچه ايران با آبي بسيار گوارا و سرد قرار دارد. اطراف اين درياچه مملو از ستونهاي يخي و قنديل‌هاي آويزان يخي است كه زيبايي‌هاي آنرا دوچندان مي‌نمايد.

آب درياچه ساوالان از جمع شدن تدريجي آبهاي حاصل از ذوب يخچالها و نزولات جوي تأمين شده است. اين درياچه بيضي شكل بوده و اندازه قطر بزرگ آن با جهت شرقي ـ غربي حدود 180 متر و قطر كوچك آن حدود 80 متر و وسعت درياچه بالغ بر 120000 مترمربع است. آب آن زلال و درجه حرارت آن در ماههاي گرم نيز در حد صفر است.

قارتال داشي (عقاب سنگي) تخته سنگي است كه نظاره گر عظمت اين كوه از بلنداي آن است.

زندگی خروسی(داستان کوتاه)

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.

بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.

توهمانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.

گرمازدگی

آموخته هاي من از دوره پزشكي كوهستان   

ويژگي هاي ارتفاع : 1- هر 1000 متر افزايش ارتفاع 6 درجه كاهش دما 2- هر 300 مترافزايش ارتفاع اشعه ماورا بنفش خورشيد 4% افزايش مي يابد = بعلت نبود تراكم ابرها و آلو دگي هوا. 3- افزايش خشكي هوا = كا هش آب بدن4- دامنه حرارت بدن بايد بين 5/36 -5/38 باشد =بيش از 2 درجه تفاوت=اختلال عملكرد دستگاهها = واحتمال بروزمرگ شرايط افزايش توليد گرما در بدن: 1- بر اثر فعاليت بدن سوخت وساز مواد غذايي در سلول تا 10 برابرميتواند افزايش يابد.2- كاهش جذب محيطي گرما دفع حرارت از بدن : 1- گشاد كردن عروق محيطي : وقتي دماي محيط كمتر باشد .2- تعريق:موثرترين راه كاهش دماي بدن است كه بستگي به عوامل زير دارد: الف- درجه حرارت محيط ب- رطوبتج- بادد- پوشش بدن شرايط گرمازدگي: 1- گرما زدگي بيشتردر دماي بين 40-43 به بالا ايجاد ميشود.2- احتمال مرگ ومير تا 90%ميرسد.3- معمولا كم آبي علامت قبلي گرما زدگي است.4- در گرمازدگي كار شديد موثر تر از كم آبي است. 5- استراحت در فواصل معين ودر زير سايه ومكانهاي خنك ميتواند از بروز گرمازدگي جلو گيري كند.6- اشخاص پيرو چاق واطفال و افرادي كه به بيماريهاي مزمن مثل ديابت واشكال در گردش خون مبتلايند به گرمازدگي حساسترند. علت بروز:   1- فعاليت شديد در گرما 2- پوشش زياد بدن 3- عدم تعادل گرمايي (حتي در سرما هم احتمال بروز گرما زدگي وجود دارد) 4- گرمازدگي به سه گروه خفيف – متوسط – شديد تقسيم ميشود.   علائم گرمازدگي:   1- سر درد- سر گيجه- منگي- اختلال هوشياري- توهم – ضعف - اختلال تعادل و تكلم- تشنج- بي اختياري ادرارو مدفوع- خونريزي بيني(بخاطر خشكي هوا وانبساط عرق محيطي). 2- در گرما زدگي شديد مصدوم عرق نمي كند=حرارت بالا مي رود. 3- پوست گرم و خشك است. 4- تنفس سريعتر است تا گرماي اضافي را دفع كند. 5- شك مرحله بعدي است. 6- حتي بيهوشي ناگهاني    درمان گرمازدگي:   1- درمان واقدامات لازم : گرمازدگي يك اورژانس واقعي است : باز بودن راه هوايي-انتقال به محل خنك - سرد كردن بدن با ملحفه خيس وهر وسيله مرطوب ديگر 2- وقتي بيماردر معرض جريان هواي خنك قرار گرفت:و دماي بدن به 38 درجه رسيد ميبايست خنك كردن رامتوقف كردو بعد از اينكه دوباره دما بالا رفت سرد كردن را ادامه ميدهيم. 3- براي سرد كردن بدن آب معمولي بهتر از آب خيلي سرداست چون عروق را منقبض مي كند. توصيه ها:   1- توصيه: فعاليت شديد در هواي گرم و مرطوب انجام ندهيم. 2- متناسب لباس بپوشيم. 3- مايعات كافي بياشاميم وبه دفعات مكرر. 4- استراحت در محلهاي خنك و به تناوب داشته باشيم.   از: دکتر حمید مساعدیان

سرنوشت

در طول نبردی مهم و سرنوشت ساز ژنرالی ژاپنی تصمیم گرفت با وجود سربازان بسیار زیادش حمله کند. مطمئن بود که پیروز می شوند اما سربازانش تردید داشتندو دودل بودند. در مسیر میدان نبرد در معبدی مقدس توقف کردند. بعد از فریضه دعا که همراه سربازانش انجام شد ژنرال سکه ای در آورد و گفت:" سکه را به هوا پرتاب خواهم کرد اگر رو آمد، می بریم اما اگر شیر بیاید شکست خواهیم خورد".

"سرنوشت خود مشخص خواهد کرد"..

 سکه را به هوا پرتاب کرد و همگی مشتاقانه تماشا کردند تا وقتی که بر روی زمین افتاد. رو بود. سربازان از فرط شادی از خود بی خود شدند و کاملا اطمینان پیدا کردند و با قدرت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند.

بعد از جنگ ستوانی به ژنرال گفت: "سرنوشت را نتوان تغییر داد(انتخاب کرد با یک سکه)"
ژنرال در حالی که سکه ای که دو طرف آن رو بود را به ستوان نشان می داد جواب داد:" کاملا حق با شماست".

دوستت دارم

 جرج آلن :

 اگر کسي را دوست داري، به او بگو  زيرا قلب ها

معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند، مي‌شکنند       

دوره مقدماتی پزشکی کوهستان

دوره مقدماتی پزشکی کوهستان در روزهای پنجشنبه و جمعه مورخ ۶ و ۷ تیر ماه ۱۳۸۷ در فرهنگسرای ملل ( امیر کبیر ) واقع در پارک قیطریه تهران برگزار شد و من نیز در این دور شرکت کردم .

مدرسین دوره :
                     دکتر حمید مساعدیان                     عضو کمیسیون پزشکی اتحادیه جهانی کوهنوردی 
                     دبیر کمیته پزشکی ورزشی فدراسیون کوهنوردی جمهوردی اسلامی ایران

                  دکتر سعید بهاءلو
                  عضو کمیته پزشکی ورزشی فدراسیون کوهنوردی جمهوری اسلامی ایران
                  رزیدنت تخصصی پزشکی ورزشی - دانشگاه علوم پزشکی

دروه مقدماتی پزشکی کوهستان 870407

دست عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!

مي توان آيا به دل دستور داد؟

مي توان آيا به دريا حكم كرد

كه دلت را يادي از ساحل مباد؟

موج را آياتوان فرمود: ايست

باد رافرمود: بايد ايستاد؟

آنكه دستور زبان عشق را

بي گزاره در نهاد ما نهاد

خوب مي دانست تيغ تيز را

در كف مستي نمي بايست داد

قيصر امين پور

ختم پدر همكارمان آقاي بنايي

كلك چال 870310

گزارش برنامه كلك چال با تاخير تقديم عزيزان مي شود .
نفرات شركت كننده : ۲۵ نفر
پرويز ستوده شايق - غلامرضا اينانلو - علي اصغر صادقي - كريم حسن پور - سيدحميد مصطفوي - حسن محمدي كوسالاري - علي توبه بالادهي -ابراهيم اميري - غلامرضا حبيبي فر-عبدا... شوقي - رضوان ا...حق بيان - جواد عدل - رضا بخشنده - رضا غني زاده - علي فكوري-محمدرضا مهرابي - منصور ابوالحسن - مهدي اينانلو - محمدحسين اينانلو - عليرضا عسگري - غلامرضا داوطلب - خانم خداياري - عرفان داوطلب - حميد حبيبي فر - حميد شوقي

پارك جمشيديه تهران 870310

گردنه اسپيلت 870310

View Album

براي گرفتن عكس ها از طريق ويوآلبوم سمت چپ فلش واردشويد . مدير وبلاگ ستوده ---------ا

 

دير فهميديم

و چقدر دیر فهمیدیم :
زندگی همان روزهایی بود که ما زود گذشتن آن را آرزو می کردیم .

جانِ جان

 مطلب زیر توسط آقای محمودی( ۲۱/۳/۱۳۸۷) که عکس آن نیز در زیر آمده است ارائه شده .آقای رضا محمودی از کوهنوران به نام می باشد و صعودهای برون مرزی زیادی به سرپرستی و توسط ایشان انجام شده است . هم اکنون نیز مشغول فعالیت برای صعود های برون مرزی هستند . ما افتخار صعود قله آرارات را با ایشان در سال ۸۴ داشتیم .


به مریم جان رسیدم جمع عاشقان رسیدم             بار برگرفتم از خاک بر آسمان رسیدم
به سفر شدم به مستان به جمع می پرستان         چو ستاره گشته آنگاه به کهکشان رسیدم
چون شراب ناب خوردم زمی چشم مستی             ره خانمان بجستم و به خانمان رسیدم
تن خود را رها نمودم من خود رها نمودم                چون برون ز خویش گشتم به سرای جان رسیدم
به سلوک سالکی دل به صفای پیر مجلس              ره وضو نماز گفتم و ثواب آن رسیدم
جمع ما چون جمع سرگشته و جمع ی گساران        به حریم پاک سیمرغ داستان رسیدم
همه قهر جوی گردید چو رود گشته رفتیم                 بگذشت هفت اقلیم و به بی کران رسیدم
چو حصار بد شکسته و قرار بد شکستم                  همه جانِ جان بگشتیم و به جانِ جان رسیدم
قلم فلک شکستیم و خط دگر نوشتیم                    به فرار قاف رفتم به چکاد آن رسیدم
به مدار دل رسیدیم و کام بر گرفتیم                        نگذشته از سگیها و به مردمان رسیدم
سفر از برون به خویش کردم و عین جان رسیدم       طرق میانه طی کرده به ساربان رسیدم
چون عبور کردم من خویش دور کردم                      به جهان جان جانان به نهان آن رسیدم
                                  من آدم از خوابیم اگر این شرف بدانستم
                                 به همین شرف و عشق است که بدین جهان رسیدم  

آرارات محمودی

داستان رز

      در اولين جلسه دانشگاه استاد ما خودش را معرفی نمود و از ما خواست كه كسی را بيابيم كه تا به حال با او آشنا نشده ايم، برای نگاه كردن به اطراف ايستادم، در آن هنگام دستی به آرامی شانه‌ام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن كوچكی را ديدم كه با خوشرويی و لبخندی كه وجود بی‌عيب او را نمايش می‌داد، به من نگاه می‌كرد.او گفت: "سلام عزيزم، نام من رز است، هشتاد و هفت سال دارم، آيا می‌توانم تو را در آغوش بگيرم؟"پاسخ دادم: "البته كه می‌توانيد"، و او مرا در آغوش خود فشرد.

    پرسيدم: "چطور شما در چنين سن جوانی به دانشگاه آمده ايد؟"به شوخی پاسخ داد: "من اينجا هستم تا يك شوهر پولدار پيدا كنم، ازدواج كرده يك جفت بچه بياورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمايم."پرسيدم: "نه، جداً چه چيزی باعث شده؟" كنجكاو بودم كه بفهمم چه انگيزه‌ای باعث شده او اين مبارزه را انتخاب نمايد.

     به من گفت: "هميشه رويای داشتن تحصيلات دانشگاهی را داشتم و حالا، يكی دارم."پس از كلاس به اتفاق تا ساختمان اتحاديه دانشجويی قدم زديم و در يك كافه گلاسه سهيم شديم،‌ ما به طور اتفاقی دوست شده بوديم، ‌برای سه ماه ما هر روز با هم كلاس را ترك می‌كرديم، او در طول يكسال شهره كالج شد و به راحتی هر كجا كه می‌رفت، دوست پيدا می‌كرد، او عاشق اين بود كه به اين لباس درآيد و از توجهاتی كه ساير دانشجويان به او می‌نمودند، لذت می‌برد، او اينگونه زندگی می‌كرد،

  در پايان آن ترم ما از رز دعوت كرديم تا در ميهمانی ما سخنرانی نمايد، من هرگز چيزی را كه او به ما گفت، فراموش نخواهم كرد، وقتی او را معرفی كردند، در حالی كه داشت خود را برای سخنرانی از پيش مهيا شده‌اش، آماده می‌كرد، به سوی جايگاه رفت، تعدادی از برگه‌های متون سخنرانی‌اش بروی زمين افتادند، آزرده و كمی دست پاچه به سوی ميكروفون برگشته و به سادگی گفت: "عذر می‌خواهم، من بسيار وحشتزده شده‌ام بنابراين سخنرانی خود را ايراد نخواهم كرد،

     اما به من اجازه دهيد كه تنها چيزی را كه می‌دانم، به شما بگويم"، او گلويش را صاف نموده و‌ آغاز كرد: "ما بازی را متوقف نمی‌كنيم چون كه پير شده‌ايم، ما پير می‌شويم زیرا كه از بازی دست می‌كشيم، تنها يك راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست يابی به موفقيت وجود دارد، شما بايد بخنديد و هر روز رضايت پيدا كنيد.

     ""ما عادت كرديم كه رويايی داشته باشيم، وقتی روياهايمان را از دست می‌دهيم، می‌ميريم، انسانهای زيادی در اطرافمان پرسه می‌زنند كه مرده اند و حتی خود نمی‌دانند، تفاوت بسيار بزرگی بين پير شدن و رشد كردن وجود دارد، اگر من كه هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت يكسال در تخت خواب و بدون هيچ كار ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هركسی می‌تواند پير شود، آن نياز به هيچ استعداد خدادادی يا توانايی ندارد، رشد كردن هميشه با يافتن فرصت ها برای تغيير همراه است." "متأسف نباشيد،

    يك فرد سالخورده معمولاً برای كارهايی كه انجام داده تأسف نمی‌خورد، كه برای كارهايی كه انجام نداده است"، او به سخنرانی اش با ایراد «سرود شجاعان»پايان بخشيد و از فرد فرد ما دعوت كرد كه سرودها را خوانده و آنها را در زندگی خود پياده نمایيم.در انتهای سال، رز دانشگاهی را كه سالها قبل آغاز كرده بود، به اتمام رساند،

 يك هفته پس از فارغ التحصيلی رز با آرامش در خواب فوت كرد، بيش از دو هزار دانشجو در مراسم خاكسپاری او شركت كردند، به احترام خانمی شگفت‌انگيز كه با عمل خود برای ديگران سرمشقی شد كه هيچ وقت برای تحقق همه آن چيزهايی كه می‌توانید باشید، دير نيست

او بخود می بالد

آنگاه خدواند جهان را و خورشید و ماه و ستارگان و تپه ها و کوهها و جنگلها و سر انجام مرد را آفرید،به آفرینش زن پرداخت.                   

پیچکها ،لرزش و جنبش علف ها ،سستی نی ها ،نازکی و لطافت گلها ،سبکی برگها،تندی نگاه آهوان ،روشنی پرتو خورشید ،اشک ابرهای تیره،نا پایداری باد،ترس و رمیدگی خرگوش،غرور طاوس،نرمی کرک،سختی الماس،شیرینی عسل، درندگی ببر،گرمای آتش،سردی برف،پرگویی کلاغو صدای کبوتر را یکجا در هم آمیخت و از آن زن را آفرید و او را به مرد داد .

روزگار مرد سرشار از خوشبختی شد،زیرا این وی کسی را داشت که انباز(شریک) خوشی ها و شادهایش باشد. با این همه، پس از چندی مرد روی به درگاه خدای  آورد و گفت:خداوندا !این موجودی که به من ارزانی داشته ای،زندگی مرا تیره وتار کرده است.یکسره پر چانگی میکند و جان من را به لبم رسانده است.هرگز مرا تنها نمی گذارد.توجه دائمی می خواهد.بیهوده فریاد می کشد  من آمده ام او را پس بدهم،چراکه نمی توانم با او زندگی کنم.

خداوند زن را پس گرفت.  هشت روز گذشت.  آنگاه مرد به درگاه خداوند آمدوگفت:

خداوندا !  از روزی که زن رفته،زندگی من پوچ وتهی شده است. به یاد می آورم که او چگونه با من می رقصد و می خندید و زندگی من را سر شار از لذت می خواست. به یاد می آورم که او چگونه بر من خود را می آویخت ،و آنگاه که خورشید پنهان می شد و تاریکی پیرامون من را فرا می گرفت ،زندگی من چه آسوده و شیرین می گشت .

یک ماه گذشت . دوباره مرد به آستان خداوند آمد و گفت : پروردگارا من نمی توانم او را بشناسم و رفتارش را دریابم ،اما می دانم که او بیش از آنکه مایه خوشبختی من باشد مایه رنج و آزار من است.

خداوند پاسخ داد :  (( به راه خود برو و آنچه که نیک است ،به جای آر))
مرد شکوه کنان گفت : اما من نمی توانم با او زندگی کنم
خداوند گفت :  ((  و بی او هم نمی توانی زندگی کنی))

 (از افسانه های کهن سانسکریت )

زندگی جنبش و جاری شدن است

زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست
اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست

زندگی جنبش و جاری شدن است
از تماشاگه آغاز حیات تا بدان جا که خدا می داند

یک چند به تقلیدم گزیدم خود را
نادیده همی نام شنیدم خود را
با خود بودم از آن ندیدم خود را
از خود به در آمدم بدیدم خود را

ولنجک به شهرستانک

 

 

مادر

اول خدا بود خدا ی مهربان .خدا  مهر را به مادر داد بعد به پدر . مادر مهر را به فرزند آموخت، اما فرزند  خوب یاد نگرفت.  مادر از دنیا رفت ،فرزند قدر مادر را تازه فهمید ، بعد از مدتی فرزند مهر را آموخت  زیرا او دارای فرزند شد

مادر  : م  : مهر و محبت  

          ا   :  آرامش و ایثار   

          د  : دوستی     

          ر :  رحم و رفاقت

مادر در باران آمد .مادر با یک سبد نان آمد.مادر با دستی پینه بسته  آمد.مادر با دلی پراز اضطراب آمد.مادر دلخور از دست فرزند آمد.مادر با قلبی مهربان آمد .

شما ادامه داستان را  بنویسید .....................................................................................مادر . . .

 

از : محمد رضا یاوری

او مملو از عشق به زندگی بود اما نگران و با دلی پر از امید آمد.او آمد تا ما معنا کنیم لذت دوست داشتن را.او آمد تا ما معنا کنیم برکت مهربانی را.او آمد تا من بدانم دنیا را می توان با محبت نوشت و دیروز که یک مادر را به خاک سپردیم حقیقتا خلایی را در دل از محبت احساس کردم که تا دیروز قدرش را نمی دانستم.

تصاویری از ولنجک به شهرستانک

 

نمایی از توچال از سمت غرب از ایستگاه 7  - ستوده

کاخ ناصری در شهرستانک - عکس از ستوده

محل هتل توچال بعد از ایستگاه هفت - ستوده

تله سی ایژ اسکی در نزدیک قله توچال - عکس از ستوده

تابلو ایستگاه 7 توچال - ستوده

رقص برف

بنام خدا خالق تمام زیبائی ها

شعر از : حمید رضا ثابتی

سمت راست آقای ثابتی - سمت چپ ستوده 870331

بر قامتش برف را دیدم

زانو زدم  و بوسیدم

چه با شکوهست پایکوبی یمان در رقص برف

جشنواره ای از زیبائی و شکوه

بازیگوشی ابرها آغاز می شود . چون نشستن برفراز کوه را دوست دارند .

گوئی آسمان را به زمین میدوزند .

اینجا آسمان نزدیک است .

و فاصله ای وجود ندارد .

حضور ابرها را حس می کنی و بر روی آنها را میروی

شوق پرواز بالهایت را باز میکند

ایستاده در اوج به اوج میرسی

باد زوزه کشان ذره های بلورین برف را به آسمان پرواز میدهد

و شلاقش را بر بدنمان می کوبد

و سیلی زنان صورت گرممان را نوازش میکند

و از چهره مان مجسمه ای یخی میسازد .

رقص برف و شوق رفتن تا رسیدن بر فرازش فاتحانه عشق دیدن

قصه ی برف و زمستان است و بس