امید و زندگی

زندگی یعنی امید و حرکت 

مردد بودم که این مطلب را در نشاط کوهستان قرار بدهم یا نه ، ولی چون بحث امیدو حرکت در زندگی است و این مطالب می تونه درس بزرگی برای هم ما باشه که با داشتن سنینی بسیار کمتر زندگی را یه جورایی تعطیل می کنیم و از اون دست می کشیم . شاید زندگی این افراد نمونه بارزی باشه که زندگی یعنی امید و حرکت ، امید به فضل پروردگار و تلاش در راه زندگی ، زندگی مانند صعود به قله کوه است ، زندگی در حرکت شکل می گیرد نه در انتهای مسیر ، شاید اون آخر مسیر هیچ خبری نباشه ولی درس های بین مسیر و صعودهای و فرودهاست که مهر و محبت و شکوه و جلال را شکل می دهد .

شما اگه علاقمند هستید مطالب زیر رو تقدیم حضورتون می کنم

بیشتر انسانها گمان می کنند پیری سن بازنشستگی و دست کشیدن از تلاش و انتظار مرگ است اما کسانی که ما در این گزارش به شما معرفی می کنیم جور دیگری می اندیشند.

ما شما را با چند تن از متفاوت ترین افراد مسن جهان آشنا می کنیم

مسن ترین فردی که در دنیا در قید حیات است

مسن ترین فردی که در دنیا در قید حیات است

آنتیسا خویچاوا، از اهالی سابق اتحادیه جماهیر شوروی ساکن جورجیا، متولد سال 1880 است. بدین ترتیب وی با 130 سال سن سالخورده ترین فرد در زمان حاضر محسوب می شود.


مسن ترین پزشک دنیا

مسن ترین پزشک دنیا

دکتر والتر واتسون، مشهور به " پاپا داک" به معنی بابا دکتر، تا به حال شاهد به دنیا آمدن 18000 کودک با کمک دستان خود بوده است. او در سن 100 سالگی ، بیش از 60 سال سابقه کاری پزشکی خود را پشت سر می گذارد.


مسن ترین چترباز دنیا

مسن ترین چترباز دنیا

گئورک مویس، زمانی که در سال 2009 به همراه نوه اش از بالای آسمان خراشی به پرواز در آمد به همگان ثابت کرد که او شجاعتش را با وجود گذر سن از دست نداده است. او هم اکنون 97 سال دارد.


مسن ترین کلاس اولی دنیا

مسن ترین کلاس اولی دنیا

ما زئوکسین، 102 ساله، از اهالی چین با حضور در سر کلاس سال اول مدرسه به همگان ثابت کرده است که هیچ گاه برا ی تحصیل دیر نیست. او از 13 سالگی در کارخانه ریسندگی کار کرده است و هرگز فرصت نکرده بوده به عنوان یک کودک بر سر کلاس درس حاضر شود. او می گوید نشستن بر سر کلاس درس، آرزویی بوده که امروز به حقیقت پیوسته است.


مسن ترین بازیکن پینگ پنگ دنیا

 مسن ترین بازیکن پینگ پنگ دنیا

در طی مسابقات بین المللی پینگ پنگ 2010 در چین در بین 2000 بازیکن شرکت کننده، درتی دی لو از استرالیا با 100 سال سن، مسن ترین فرد شرکت کننده محسوب می شد. انگیزه و شوق او در این بازی ها ستودنی است.


مسن ترین زنی که هرگز ازدواج نکرده است

 مسن ترین زنی که هرگز ازدواج نکرده است

کلارا مدمور، 105 ساله، ساکن آمریکا، دختری که تا به حال هرگز ازدواج نکرده است. او علت این موضوع را مشغله بیش از حد خود در زندگی عنوان کرده است. او غرق شدن کشتی تایتانیک و جنگ جهانی اول را به خوبی به خاطر دارد.

از : بیدار

حلول ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و برکت مبارک باد

ساحل دلت را به خدا بسپار ، خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد  . . .

ماه بخشش گناهان بر شما مبارک

حكايت خورشيد و باد

نشاط کوهستان http://neshate-koohestan.com

روزي خورشيد و باد با هم در حال گفتگو بودند و هر كدام نسبت به ديگري ابراز برتري ميكرد، باد به خورشيد مي گفت كه من از تو قويتر هستم، خورشيد هم ادعا ميكرد كه او قدرتمندتر است. گفتند بياييم امتحان كنيم، خب حالا چه طوري؟
ديدند مردي در حال عبور بود كه كتي به تن داشت. باد گفت كه من ميتوانم كت آن مرد را از تنش در بياورم، خورشيد گفت پس شروع كن. باد وزيد و وزيد، با تمام قدرتي كه داشت به زير كت اين مرد مي كوبيد، در اين هنگام مرد كه ديد نزديك است كتش را از دست بدهد، دكمه هاي آنرا بست و با دو دستش هم آنرا محكم چسبيد.
باد هر چه كرد نتوانست كت مرد را از تنش بيرون بياورد و با خستگي تمام رو به خورشيد كرد و گفت: عجب آدم سرسختي بود، هر چه تلاش كردم موفق نشدم، مطمئن هستم كه تو هم نمي تواني.
خورشيد گفت تلاشم را مي كنم و شروع كرد به تابيدن، پرتوهاي پر مهرش را بر سر مرد باريد و او را گرم كرد. مرد كه تا چند لحظه قبل با تمام قدرت سعي در حفظ كت خود داشت ديد كه ناگهان هوا تغيير كرده و با تعجب به خورشيد نگريست، ديد از آن باد خبري نيست، احساس آرامش و امنيت كرد.

با تابش مدام و پر مهر خورشيد او نيز گرم شد و ديد كه ديگر نيازي به اينكه كت را به تن داشته باشد نيست بلكه به تن داشتن آن باعث آزار و اذيت او مي شود. به آرامي كت را از تن بدر آورد و به روي دستانش قرار داد.

باد سر به زير انداخت و فهميد كه خورشيد پر عشق و محبت كه بي منت به ديگران پرتوهاي خويش را مي بخشد بسيار از او كه مي خواست به زور كاري را به انجام برساند قويتر است

براي محمد نوري

     محمد نوری خواننده پرآوازه ایران ، شامگاه شنبه 9 مرداد در سن 81 سالگی دار فانی را وادع گفت . مرحوم نوری متولد سال 1308 و دانش‌آموخته هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و مبانی تئاتر از دانشکده علوم اجتماعی بود.زنده‌یاد نوری در حدود هفت دهه فعالیت هنری بیش از 300 قطعه‌ آوازی اجرا کرد و با ترانه‌های «گل مریم چشماتو واکن منو نگاه کن»، «شکوفه در شکوفه»، «چراغی در افق»، «در ماه ماندگار» و «وطن» خود را به عنوان یک خواننده ماندگار مطرح کرد.

   خواننده ای که ترانه هاش بوی زندگی می داد حالا به ابدیت پیوست .اما صدایش زنده خواهد ماند و در خلوتمان در برنامه هاي كوهنوردي همچنان خواهد خواند . این فقدان را به همه خوانندگان نشاط كوهستان تسلیت عرض میکنم .

       محمد نوری همانند شجریان و ناظری آواز خوانان یک ملت بزرگند. صدای آن ها صدای یک ملت است. صدای شادمانی ها و اندوه سنگین و یا حسرت بزرگ ملتی که شادی را گم کرده است. این رسم هنرمندان بزرگ ما بوده و هست. سرود آزادی خوانده اند و رنگ دولت و حکومت نگرفته ا ند.( از وبلاگ مکتوب مهاجرانی )

گرچه شب گذشته صدای دلنشین استاد محمد نوری خاموش گشت ، اما یاد وخاطره  این هنرمند شریف ومردمی در ذهن ودلهایمان برای همیشه به جا خواهند ماند از این پس به مانند گذشته  در ستیغ قله ها،  ترانه سفر برای وطنش را با تمام وجود خواهیم خواند .

 

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفر ها کرده ایم
چه سفر ها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل ها خورده ایم
خون دل ها خورده ایم
ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفر ها کرده ایم
چه سفر ها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
خون دل ها خورده ایم
خون دل ها خورده ایم

روحش شاد

از : يادداشت هاي يك كوهنورد

مطلب ارسالي  يك همنورد براي مقابله با گرما زدگي

بدن انسان به طور عادي، داراي يك مكانيسم تنظيم گرما است و برهم خوردن تعادل در اين مكانيسم به نحوي كه درجه حرارت بدن به طور غير عادي بالا رود را گرمازدگي مي‌نامند.

از نشانه‌هاي گرمازدگي مي‌توان به ضربان تند قلب، تغيير فشارخون، تنفس بريده بريده، سردرد، سرگيجه، تشنج و گرفتگي عضلات اشاره كرد.

اين علايم را نبايد ناديده گرفت چرا كه در برخي موارد منجر به مرگ نيز خواهد شد.

براي پيشگيري از گرمازدگي موارد زير را رعايت كنيد:

آب خالص يا آب ميوه بنوشيد و از مصرف نوشيدني‌هاي كافئين‌دار پرهيز كنيد چرا كه اين نوع نوشيدني‌ها باعث بيشتر شدن ادرار و كمتر شدن تعريق بدن مي‌شوند و وقتي آب بدن كم شود احساس گرمازدگي بيشتري خواهيد كرد.

از كربوهيدرات‌هاي پيچيده استفاده كنيد. استفاده از كربوهيدرات‌هاي ساده مانند نان سفيد و غذاهاي فرآوري شده باعث بالا رفتن سطح قند در خون شده كه مي‌تواند منجر به سردرد و خستگي و درنهايت گرمازدگي شود.[

روزانه، ‌مقدار زيادي پروتئين و چربي‌هاي سالم استفاده كنيد.

مصرف تخم‌مرغ، ‌گوشت،‌ پنير،‌ روغن زيتون و انواع آجيل به تعادل سطح قند خون شما كمك شاياني خواهند كرد.

بهترين روش براي پايين آوردن حرارت بدن، نوشيدن ‌شير بدون چربي است.

در روزهاي داغ تابستان براي پيشگيري از گرمازدگي اضافه كردن پياز را به غذا فراموش نكنيد.

از آب ميوه‌هاي طبيعي مانند آب هندوانه، آب آناناس استفاده كنيد چرا اين نوع آب ميوه‌ها، خاصيت خنك كنندگي دارند و بدن را مرطوب نگه مي‌دارند

ايمان واقعي

روزي بازرگان موفقي از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غياب او آتش گرفته و کالا هاي گرانبهايش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتي به او وارد امده است

فکر مي کنيد آن مرد چه کرد؟

خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و يا اشک ريخت؟

او با لبخندي بر لبان و نوري بر ديدگان سر به سوي آسمان بلند کرد و گفت

"خدايا ! مي خواهي که اکنون چه کنم؟"

مرد تاجر پس از نابودي کسب پر رونق خود، تابلويي بر ويرانه هاي خانه و مغازه اش آويخت که روي آن نوشته بود

مغازه ام سوخت
اما ايمانم نسوخته است
فردا شروع به کار خواهم کرد

تبريك به همه مادرها و همسر ها و دخترها

چه كسي است كه بتواند زحمات مادر را بطور شايسته جبران نمايد ،‌ مگر مي شود مهرمادر را در قالب كلمات پاسخ گفت ،‌ لذت يك لحظه مادر داشتن را ، كسي مي داند كه از مهر مادر محروم شده است . سن و سال برايت مطرح نيست در هر سني كه باشيم حاضريم تمام دنيايمان را بدهيم و لحظه ايي با نفس هاي گرم مادر مانوس باشيم  .
اي دوستاني كه مادر ،‌ همسر ، دختر يا خواهري در كنارتان هستند ،  قدر لحظات با هم بودن را بدانيم ، اين نعمت با هم بودن را شاكر باشيم و آنرا به مهرباني سپري كنيم .

آري صفا و مهر و وفا مادر من است ،‌ مادري كه اشك ديدگانم او را در خاطرم زنده نگه داشته است و هرگز مهر او را فرامويش نخواهم كرد .

تبريك مي گم روز گرامي داشت و ياد مادران مهربان ،‌ همسران وفادار و كليه عزيزاني كه در تعليم و تربيت نسل هاي آيند نقشي دارند . اميد كه هميشه سر بلند باشيد

روز میلاد فاطمه زهرا(س)، روز میلاد همه خوبیهاست.

روز جاری شدن زلال ایمان در همه قلبهاست.

روز شستشو در چشمه معنویت فاطمی است.

روز هدیه اخلاق پسندیده و خوی نیکوست.

روز سجده و سپاس خداست؛ سپاس بر آفریدنِ این نور پاک، این سرچشمه رحمت، این نسیم حیات معنوی، این حوریه بهشتی در میان انسان ها. خداوندا، تو را سپاس که عشق او را در قلب ما نهادی. تو را سپاس که دست ما را به ریسمان هدایتش رساندی. مهربانا، نور پرفروغش را همواره بر زندگیمان بتابان.

تشکر از یک دوست

بدینوسیله از دوست عزیز و ارجمندم جناب آقای اسد سیفیان  بابت درج مطلبی تحت عنوان وجه تسمیه مدرسه ستوده شایق در سایت روستای شایق واقع در شهرستان سرعین ، استان اردبیل تقدی و تشکر می نمایم .
از آنجایی که تقدیر از خیرین ، تقدیر از خوبی هاست مطلب زیر عیناً از سایت روستای شایق (روستای پدری اینجانب ) تقدیم حضورتان می نمایم .

سایت روستای شایق

وجه تسمیه مدرسه ستوده شایق

هفته معلم گرامی باد .
گرامی می دارم یاد وخاطره خیّر محترم زمین مدرسه روستای شایق حاج امیر خان ستوده شایق را وازخداوند غفّار  علوّدرجات عالیه ومغفرت گناهان این مرد شریف راخواستارم .
ساختمان مدارس ابتدایی وراهنمائی روستای شایق توسط این مرد آگاه ودانش دوست درسال 1357اهداءشده است ودردومقطع ابتدایی وراهنمایی فرزندان این روستای بافرهنگ مشغول تحصیل علم بوده اند دوساختمان جداگانه در یک مکان بنا شده بود که درجریان زلزله 1375هردو ساختمان ویران شد که درسال 1376توسط نوسازی وتجهیز مدارس مدرسه ابتدائی منتهی بازیربنای بیشتر درهمین مکان احداث نمود وبرای مدرسه دیوارمحوطه ساخته شد که قبلا"وجود نداشت  چون زمین مدرسه توسط آن مرحوم اهداءشده است بنام ستوده شایق نامگذاری گردیده است تا هم ذکر خیری باشد از این مرد نامی وهم سبب تشویق وترغیب سایرین دراینگون موارد کارخیر گردد .
مدرسه راهنمایی درهمان سال درزمین اهدایی کربلای صاحبعلی بهبودی تجدید بنا شد واز ابتدایی جدا گردید که روبروی همین مکان می باشد که برخود لازم میدانم از این مرد خیّر هم تقدیر وتشکّر نمایم .
زمین ساختمان دبیرستان دخترانه وپسرانه توسط خیر محترم حاج علی فیاضی درکنار این مجموعه درزمینی به مساحت 1700متر درسال 1380اهداءشد که از این مرد خیر هم تقدیر وتشکر می نمایم وساختمان این دبیرستان توسط خیّره محترمه خانم روح انگیز یشمی که اصالتا"اهل باری دیجویجین اردبیل ودر کشور اتریش ساکن است ساخته شده است که برای این خانم وطن دوست وعالیقدر آرزوی موفقیت دارم .
لازم بذکر می باشد که برای همین دبیرستان کوچه ایی حدود 120متر از طرف فرزندان مرحوم حاج امیر خان ستوده اهداءگردیده است .
مرحوم حاج امیر خان ستوده از طایفه جعفرلو وعموی بزرگوار جناب آقای مهندس پرویز ستوده شایق وبرادر بزرگ زنده یاد حاج محمود آقای ستوده شایق پدر گرامی مهندس پرویز ستوده می باشد .

چرا  به كوه مي رويم ؟

دور شدن ،‌از تنگنای صنعت و غوغای شهر

وارهيدن ، از بلای سستی و بلوای دهر

سعی بر خورداری ، از آزادی و آسودگی

چاره­سازی ملال و پوچی و بيهودگی

رستن ، از آلايش فكر و پلشتی ­های ذهن

پاك گشتن ، از غبار روح و زشتی ­های ذهن

باز برگشتن ، بدامان طبيعت ، شادمان

زيستني دلخواه ،‌در پرديس پربار جهان

تن سپردن ، بر نشاط موج در آغوش آب

جان گرفتن ، از نوازش­ های گرم آفتاب

خوش غنودن ‌، در پناه آتشي يلدا افروز

شاد خيزی ، با سبك بالان ،‌در آغاز روز

شادكام ، از رنگ و بوی رستنی ­های قشنگ

مهر ورزی ، با زمين و آسمان و آب و سنگ

شستن زنگار جان ، در چشمه­ی مهتاب و مه

گسترش بخشيدن گنجينه­ های خاطره

گوش دادن ،‌بر ترنم­ه ای روح افزای رود

دل سپردن ،‌ بر نوای مرغكان خوش سرود

جستجوی فرصت آرامش فكر و روان

سير در آفاق و انفس ، كشف ياران و جهان

بازديد ، از ديدنی ­ها و تماشای زمين

كنج دنجی برگزيدن ، در فراخنای زمين

غرق گشتن ، در سكوت دره­های وهمناك

گفت و گو ، با خلوت سرچشمه­های بكر و پاك

درك تنهايی ، در اين گسترده­ نظم بی كران

حس آزادي جان و رستن از قيد زمان

ره گشودن ، از ميان لشگر كولاك و برف

انتخاب نقش خويش ، در صحنه­اي پاك و شگرف

پيش رفتن ، در دل تاريكي و باران و باد

خو گرفتن ، با محيط­ تند خوی خوش نهاد

آشنايی ، با عتاب و مهر همخوان فصول

شاد خواری ، بخردانه ، بر سر خوان فصول

بهره­ مندی وجود ، از نعمت هستي ناب

كاميابی دل ، از شادي و سر مستی ناب...

لذت ، از وضع شگفت و حيرت افزای حيات

همسرايی ، با هم آوازان زيبای حيات

همنوايی ، با شبانان دلير و ساده دل

همدلی ، با عاشقان ساده­ي آزاده دل

همزبانی ، با يلان آگه درد آشنا

همنشيني با دلاور ياوران همنوا

همنوردی ، با هم آوردان رنج و ماجرا

همرهی ، با راهيان پاكپوی اوج ها

دوست يابی ، در بي آلايشی ترين كنج سپهر

دست يابی ، بر شكوه سادگی و گنج مهر

كنجكاوی ، در زوايای شگرف و ژرف غار

پا نهادن ،‌ بر چكاد سر فراز كوهسار

دست يازيدن ، بر اوج درو از دست محال

پرگشودن ، در فضاهای فراسوی خيال

ره سپردن در كويری تفته و بی­آب و برگ

لمس رنج تشنگی و ماندگی ، در هرم مرگ

لذت لمس و گريز ،‌از مرز مرگ و زندگی

شادی ، از احساس نيرومندی و سر زندگی

آب ديدن ، در گداز آزمون ، فولادوار

ناب گشتن ، لعل سان ، در بوته­ی سختی و كار

كسب آگاهی ، بر ابعاد وجود خويشتن

سنجش كارآيی و تاب و توان جان و تن

آزمون زيستن ، در ورطه­ای ناسازگار

تكيه كردن ، بر توان خويش و همگامی يار

پايداری و شكيب ، از همنورد آموختن

توشته ­ای ، از آزمون و چيرگی ، اندوختن

بهره­ گيری ،‌ از فداكاری و ياری و گذشت

شوق رفتن تا رسيدن ، سرخوشي در بازگشت

بسط و تحكيم اراده ، حفظ يارايي جان

با فراتر رفتن از محدوده­ی ذهن و توان

رهگشايی ، با روش­هايی نو و دشوار و بكر

اعتلای جسم و جان خويشتن ، با كار و فكر

تازگي و شور بخشيدن ، به سير زندگي

خلق ارزش­های نو ،‌ در ورزش و پويندگی

شرح اين حالات و احساسات شور انگيز و پاك

پاسخی باشد مگر ، بر پرسش اهل مغاك

كه چه باشد زين تكاپو ، كوهگران را هدف ؟

در چه راهی می ­نمايند ، نيروي خود را تلف ؟

يا دليل اين همه سعي و تلاش و رنج چيست ؟

مقصد آيا ، جز شكار و كشف كان و گنج نيست ؟

آری آری ، قصد ما صيدست و كشف گنج و كان

اما نه آن سان كه باشد پيشه­ی سوداگران

قصد ما ، كوشش برای اعتلای زندگی است

سعي ما ، كشف و شكار لحظه­های زندگی است

گنج ما ، اندوخته­ای از ياری و مهر و وفاست

خاطرات دلكش و شادی خاطر ، كان ماست

كوهساران ، سنگر آزادی و آسودگی است

آخرين دژ ، در قبال يورش آلودگی است

آيت ، پايندگی و مامن آزادگيست

منشا آبادی و خير و نماد سادگيست

جايگاه پايداری و نمودار شكوه

مظهر زيبايی و سرچشمه­ ی پاكيست ، كوه

بركنار ،‌ از دشمنی و خشم و جنجال و جدال

بي­نياز ، از داور و تشويق و سكو و مدال

عاری از نيرنگ و ترفند سازی وناراستی

فارغ از ، كين توزی و آز و كژی و كاستی

كوهساران ، جای ناز پروردگان خام نيست

ورزش كوه ،‌كار هر جويای كام و نام نيست

كوه­نوردی ورزش و پالايش جان و تن است

راه پيوستن به ماه و رستن از عجب من است

اين همه جان مايه ، از دامان كوه ، داريم ما

زين سبب ، شيدای كوهساريم و كوه­ياريم ، ما

محمد نوري

فروردين 74

با تشكر از آقاي شاكري

سرگرمی

روی لینک پایین کلیک کنید و اسم خودتون رو به انگلیسی در کادر بنویسید و صبر کنید تا ببینید چه اتفاقی خواهد افتاد. !!

وقت خوشبختی کی است ؟

    همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر....

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند..

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد. با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم.....

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است..

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم،

زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ...

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.

خوشبختي، خودٍ همين جاده است.. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم..

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.. اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.

2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.

روزهاي تشويق به پايان ميرسد!

نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!

برندگان به زودي فراموش ميشوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2.. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ....

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند ...

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره مشهورترين نيستيد....،

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین (ع)و علی الارواح التی حلت بفنائک

ماه محرم هم فرا رسید

فرا رسید ماه پیروزی خون بر شمشیر‌‌ . ماه محرم تسلیت باد

 ماه محرم شد

 حسين جان عزاداريم

 غم عشقت خريداريم ...

.

فرمانده عشاق آگاه حسين است

بيراهه مرو ساده‌ترين راه حسين است

از مردم گمراه جهان راه مجوييد

نزديك ترين راه به الله حسين است

 

حیات وحش و برف

    طبیعت كره زمین در هرنقطه آن و در هر فصلی زیبا و دارای جاذبه های خاص خوداست.حیات وحش در فصل زمستان و نیز در مناطق قطبی كره زمین جذاب و دیدنی بوده اما افسوس كه به دلایلی از قبیل پدیده گرمایش زمین و عوارض ناشی ازآن ، شكار بی رویه و از بین رفتن زیستگاه های طبیعی نسل جانوران این مناطق در خطر انقراض است.

منظره یك گروه انبوه از پنگوئن‌های امپراتور كه در روی یك قطعه یخ وسیع در قطب جنوب در كنار جوجه‌هایشان هستند.
 
 
تصویر زیبای یك روباه برفی در شمال شرق كانادا كه رنگ موهایش بهترین وسیله استتار در فصل زمستان محسوب می‌شود.
 
 
یك خرگوش برفی در میان برف‌های منطقه‌ای در كشور كانادا در نزدیكی قطب شمال خود را به شكل گلوله درآورده است. تنها رنگ تیره نوك گوش این خرگوش می‌تواند شكارچیان را متوجه او كند.
 
 
یك ماده خرس قطبی در منطقه چرچیل در شمال شرق كانادا به توله‌اش كمك می‌كند تا از شیب توده‌ای برف بالا بیاید.
 
 
تصویر یك بچه فك قطبی كه در غیاب مادرش به دوربین عكاس خیره شده است.
 
 
منظره مبارزه دو فیل دریایی نر جوان در جزیره جورجیای جنوبی در نزدیكی قطب جنوب.
 
 
یك گله بوفالو در میان برف‌های منطقه شمال بزرگ كانادا.
 
 
یك گله قوچ آمریكایی به همراه نر سردسته در پارك یلوستون در شمال آمریكا.
 
 
یك ببر ماده سیبری همراه دو توله‌اش كه هنوز بالغ نشدند از میان برف عبور كرده و در عین حال برای حفاظت از توله‌ها مراقب پیرامون خود است.
 
 
تصویر زیبایی از دو پنگوئن امپراتور هنگام بازگشت از آبهای یخ‌زده به روی قطعه یخی در قطب جنوب.

عید سعید غدیر خم مبارک

عيد سعيد غدير خم
   واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.

.داستان غدير خم

سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.

نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله  نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم، آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبر داناترند.

 رسول گرامي مي فرمايد: آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است. آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر  كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند.  سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد.

علي در عرش بالا بي نظير است

علي بر عالم و آدم امير است

به عشق نام مولايم نوشتم

چه عيدي بهتر از عيد غدير است؟

جدیدترین نقاشی های خدا

نشاط کوهستان

نشاط کوهستان

نشاط کوهستان

پروانه شفاف

موفقیت فرزند یکی از همکاران

موفقیت فرزند همکار ارجمندمان جناب آقای علی اصغر ذاکری را در حفظ ۲۵ جزء قرآن کریم تبریک عرض می نمایم .

نشاط کوهستان


پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت: 13:19 توسط:صدای کوهستان - یوسفی

تبریک عرض میکنم به همکار عزیزم آقای ذاکری
بهترین سرمایه انسان فرزند صالح است
انشاله که خودشان و فرزندشان در تمام مراحل زندگی موفق باشند

چهارشنبه 13 آبان1388 ساعت: 8:53 توسط:سیفیان
بنام خدای داناوتوانا
باسلام وعرض تبریک به شما وبه همکار عزیزتان از بابت موفقیت فرزند شایسته وصالح ایشان در حفظ 25جزءکلام اللّه مجید باعث سرور وخوشحالی شد ،خدای قرآن پشت وپناهشان باد .

تخمین مسافت

شمارش قدم ها
هر قدم درواقع اندازه طبيعي هر گام شماست و تقريباً برابر با 30 اينچ (cm 72) است اگر ميخواهيد از اين روش استفاده کنيد بايد قدمهاي خود را درنظر بگيريد. مسافت معيني را راه برويد و در طول مسير تعداد قدمهاي خود را بشماريد. سپس مسافت طي شده را به اينچ يا سانتيمتر بر تعداد قدمهاي خود تقسيم کنيد. اگر شما سن رشد را پشت سر گذاشته ايد قدمهايتان ديگر تغيير نميکند.

طول قدمها بخاطر موارد زير تغيير ميکند.

سطوح شيب دار: قدم ها در سراشيبي ها بلندتر شده و در سربالايي ها کوتاهتر ميشوند. اگر به شکل معمول در هر 100 متر 120 قدم برمي‌داريد روي سرشيبي به 130 ميرسد، تقريباً 3/8% افزايش.

باد: باد روبرو قدم ها را کوتاهتر و باد پشت سر قدم ها را بلندتر ميکند.

سطح زمين: زمين هاي شني، گلي، سنگ ريزه قدم را کوتاه ميکند.

عناصر طبيعي: برف، باران يا يخ قدم ها را کوتاه ميکند.

لباس: لباس اضافي و پوتين با اندکي بار قدم ها را کوتاه ميکند.

قدرت ديد: قدرت ديد کم قدم ها را خود به خود کوتاه ميکند زيرا در اين شرايط شما احساس امنيت نمي کنيد.

شمارش قديمي
شمارش قديمي درواقع تعيين محل تقريبي فرد باتوجه به مسافت و مکان آخرين موقعيتش است.

 

با نقشه
محل قرار گيري و مسافتهاي يک فرد درصورت وجود نقشه با توجه به هر علامت يا راه شناخته شده روي نقشه به راحتي قابل شناسايي و اندازه گيري ميباشد.
اگر نشانه هاي روي نقشه به شکل صحيح بروي زمين شناسايي شوند بسيار مثمرثمر خواهند بود. اين روش درواقع تطبيق دادن علامات نقشه با مشابهات واقعي آنها بروي زمين است.

 

بدون نقشه
    
در قرون متمادي دريانوردان هنگامي که دور از ساحل يا در آب و هواي بد بودند، براي هدايت کشتي از روش شمارش منسوخ استفاده ميکردند، همچنين اين روش براي جهت يابي بر روي خشکي نيز کاربرد دارد. اگر نقشه موجود نيست موقعيت يابي بر روي تکه اي کاغذ انجام ميشود. مقياس طوري انتخاب ميشود که کل مسير موردنظر را بتوان روي آن تکه کاغذ رسم کرد. جهت شمال ابتدا مشخص ميشود. سپس موقعيت فرد و مسافت او نسبت به نشانه هاي روي زمين مشخص ميگردد. گراي اوليه گرفته شده اندازه گيري مسافت دقيقاً از اولين محل حرکت شروع شده و تا وقتي که جهت حرکت عوض شده اندازه گيري مسافت ادامه دارد، سپس گراي جهت جديد را مي گيريم و به راه در مسير ادامه ميدهيم.

موارد نوشته شده و ارقام و اعداد که نوشته شد همراه خود نگه داريد.

 مسافت با توجه به گام
هر قدم تقريباً 30 اينچ است. براي اندازه گيري مسافت تعداد قدم هايتان را شمرده سپس مسافت را به مقياس نقشه برمي‌گردانيد. قدم ها با واحد 100 تايي شمرده ميشوند. هر 100 قدم را ميتوانيد با يک انگشت يا گره روي طناب به خاطر بسپاريد. توجه کنيد هر شخصي که در اندازه گيري مسافت از اين روش استفاده ميکند درواقع مقدار متوسط طول قدم خود را به کار ميگيرد. ولي تغيير طول قدم ها با توجه به شرايط مختلف بايد درنظر گرفته شود.

سطح شيب دار: قدم ها در سراشيبي ها بلندتر شده و در سربالايي ها کوتاهتر ميشوند.

بادها: باد روبرو قدم ها را کوتاهتر و باد پشت سر قدم ها را بلندتر ميکند.

عناصر ديگر: برف، باران يا يخ قدمها را کوتاه ميکند.

لباس: لباس اضافي و پوتين با اندکي بار قدمها را کوتاه ميکند.

خستگي: خستگي روي طول قدم ها تأثير ميگذارد.

انحراف از خط مستقيم

* همه ما چشم غالب داريم اگر به شيء دور از خود اشاره کنيد متوجه ميشويد سر انگشت شما تنها با يک چشم دنبال شده است.

* عدم تعادل در کوله پشتي يا تماس کوله پشتي به يک سمت به خاطر نامرتب چيدن اشياء و وسايل درون آن.

* وقتي فرد براي فرار از موانعي مانند باد، باران، سطح شيب دار، تپه ها، برف، طوفان، گرد و خاک يا آفتاب شديد روي صورت راه خود را عوض ميکند.

* افراد معمولاً موانع را از سمت راست دور ميزنند که اين کار کم کم آنها را از مسير منحرف ميکند. (درباره سفرهاي کوهستان بخش پياده روي در تابستان را ببينيد.)

فاکتورهاي تأثيرگذار بر روي تخمين مسافت

مسافتها در ابتداي سفر کمتر و در انتهاي سفر بيشتر از حد واقعي به نظر مي آيند.

اندازه گيري فاصله از طريق تخمين

فاصله اي 330 فوتي (m 100) را تصور کنيد.

330 فوت (m 100) را تخمين بزنيد و بعد با قدم آن را اندازه بگيريد. اختلاف چقدر است؟ اين کار را تا وقتي که اختلاف از بين رود تکرار کنيد. فاصله 33 فوت را دوبرابر کنيد حدوداً 660 فوت (m 200).

معيار اوليه براي حدس زدن فاصله ها 100 متر است. بعداً کل فاصله ها را در هم ضرب ميکنيد. مثلاً براي تخمين 500 متر (1640 فوت)، اول نصف مسير را حدس زده و بعد آن را در دو ضرب کنيد. 

روش استفاده از توپ يا تفنگ
از اختلاف زمان، ديدن نور تا شنيدن صدا استفاده ميشود. سرعت نور براساس مايل يا کيلومتر ميتواند کم باشد. با ديدن نور شروع به شمارش ثانيه ها کنيد. از کرنومتر استفاده کنيد در غيراينصورت اينگونه عمل کنيد:

از 1000 شروع به شمردن کنيد 1001، 1002، 1003 و...

بعد شمارش خود ر ادر 1058 فوت (m 300) ضرب کنيد فاصله تقريبي به دست مي آيد. صدا در هواي خشک و سرد بهتر جريان مي يابد. 

تخمين فاصله

46 متر                             دهان و چشم فرد کاملاً مشخص است.

91 متر                             چشمها به شکل نقطه ديده ميشود.

182 متر                            جزئيات ريز لباس قابل تشخيص است.

247 متر                            صورتها ديده ميشود.

457 متر                            رنگ لباسها قابل تشخيص است.

752 متر                            شخص مانند يک خط است.

6/1 کيلومتر                       کنده ها و تنه هاي درختان بزرگ ديده ميشود.

4 کيلومتر                          شومينه ها و پنجره ها تشخيص داده ميشود.

10 کيلومتر                        خانه هاي بزرگ، سيلوها و برجها قابب شناسايي نيست.

14 کيلومتر                        برج متوسط قابل ديدن است.

 

تخمين فاصله

تخمين زدن فاصله با استفاده از انگشت

اين متد بر اين فرضيه استوار است که فاصله بين دو چشم يک دهم فاصله بين چشم تا انگشت است.

* دست راست را بالا ببريد و انگشت اشاره را دقيقاً در مسير جسم بگذاريد و با يک چشم به انتهاي جسم نگاه کنيد.

* انگشت را تکان ندهيد و با چشم ديگر به جسم نگاه کنيد در راستاي همان انگشت.

* اختلاف طول جسم را به متر يا فوت حدس بزنيد.

* فاصله موجود از جسم 10 برابر تفاوت مکان انگشت است.

* وقتي که دو چشم را تنظيم کرديد به وسيله اندازه گيري دو چشمي فاصله بين مرکز دو چشم را اندازه گرفته و در 10 ضرب کنيد. حاصل را مانند بالا به کار ببريد.

سرعت قدم ها

* فردي متوسط القامت با قدم هايي حدوداً cm 67 در هر ساعت 3 مايل را روي زمين صاف طي ميکند. حال شما ميتوانيد ميانگين قدم ها را محاسبه کنيد.

* تعداد قدم هاي پاي راست خود را شمرده و در 2 ضرب کنيد تا به 100 قدم برسيد.

* براي دقيق شمردن در جيبتان چند سنگ ريزه قرار دهيد و با هر 100 قدم يک ينگ را از يک جيب به جيب ديگر بگذاريد.

از:  مینو اصفهانی

میلاد با سعادت حضرت معصومه (س) مبارک

 میلاد با سعادت حضرت معصومه(س)  و

روز دختر مبارک !!

پاییز فصل بالندگی طبیعت

تصاویر دیگری از فصل پاییز .............. ببیند


http://xs843.xs.to/xs843/09371/kelarijan__1_831.jpg

http://xs843.xs.to/xs843/09371/kelarijan__2_882.jpg

http://xs843.xs.to/xs843/09371/kelarijan__3_991.jpg

http://xs943.xs.to/xs943/09371/kelarijan__4_229.jpg

http://xs343.xs.to/xs343/09372/kelarijan__12_518.jpg

http://xs343.xs.to/xs343/09372/kelarijan__9_104.jpg

http://xs343.xs.to/xs343/09372/kelarijan__14_591.jpg

http://xs343.xs.to/xs343/09372/kelarijan__16_678.jpg


http://www.freeimagehosting.net/uploads/a3ae42bf19.jpg

http://www.freeimagehosting.net/uploads/165523189e.jpg

http://www.freeimagehosting.net/uploads/0a614b3a35.jpg

http://www.freeimagehosting.net/uploads/198d61d00b.jpg

عکسهای پائیزی جنگل سوادکوه - کلاریجان...  توسط هادی خلیلی تهیه شده است


چهارشنبه 8 مهر1388 ساعت: 23:45 توسط:فرامرزی
سلام
زمانی که اسمی از پاییز میاد کنارش منظره غروب توی ذهنم تداعی میشه
شاید اشتباه میکنم ولی مرگی کم رنگ هم کنارش میبینم . این نیست که بد باشه جرا که خوب هم هست. مسافرت توی این فصل زیاد سفارش شده اون هم سمت شمال .
نمی دونم نظر دیگران چیه؟
 وب سایت   پست الکترونیک

جشن شکوفه ها در مدرسه ابتدائی ستوده شایق روستای شایق

مطلب زیر در وبلاگ شایق کندیمیز ( وبلاگ روستای شایق ) توسط اسد سیفیان قرار داده شده است . و بدینوسیله آغاز سال تحصیلی رو به تمام دانش آموزان ، دانشجویان و اولیاء محترمشان تبریک عرض می نمایم .
ا   مروز سه شنبه 88/6/31در مدرسه ابتدائی ستوده شایق  با حضور دانش آموزان کلاس اوّل  اولیای محترم ومدیر مدرسه وتنی چند از معلمان ودهیارشایق وبهورز  جشن شکوفه ها با شکوه هرچه تمام تر برگزار شد.
مدیر مدرسه آقای شهبازی ضمن عرض خیر مقدم به مدعوین وتبریک هفته دفاع مقدس دانش آموزان را برای تحصیل علم ورعایت ادب واخلاق واحترام به پدر ومادر را تاکید نمودندودر ادامه آقایان ولی اللّه رنجبر بهورز روستا واسد سیفیان دهیار روستا به اولیاء ومعلمان ودانش آموزان هفته دفاع مقدّس واین روز عزیز را تبریک گفته وبرای دانش آموزان آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگی از جمله در تحصیل علم از خداوند متعال مسئلت نمودند .

وبلاگ شایق کندیمیز ( وبلاگ روستای شایق )

بدون شرح

نشاط کوهستان

نشاط کوهستان - ستوده

دست نیاز

با سلام به دوستان
ایام ماه مبارک حیفم می آد از این ماه معنوی ننویسم ، تصویر را امین ستوده شایق برادر زاده بنده و مدیر وبلاگ رایانه برای زندگی  برایم ارسال کرده است . در این ایام تقدیم شما و التماس دعا

نشاط کوهستان ستوده

شب های قدر

شب‏هاي قدر، اوج پر گشودن در فضاي نيايش و بندگي، و نهايت شکوفايي رحمت الهي بر بندگان است. شب قدر، ساعت پذيرايي از مهمانانِ بزم حضور است. در شب قدر، رو به آينه محاسبه مي‏نشينيم و چهره جان را بي‏غبار مي‏بينيم و با باران اشک، دل را در سحر رحمت و مغفرت، شست‏وشوي مي‏دهيم. شب قدر، شب گشودنِ سفره دل و ريختن اشک نياز و فصل گريستن در آستان آفريدگار بخشاينده است. شب قدر، شب احياي خويش، با دم مسيحايي دعاست؛ شبي است که بايد قدر خويش را بشناسي، تقدير خويش را رقم بزني و خويشتنِ جديد را با قلم توبه و جوهر اشک ترسيم کني.

شهادت حضرت علی (ع) تسلیت باد

 

نشاط کوهستان - ستوده شهادت حضرت علی (ع)

عمیق ترین درد در زندگی

عمـــیق تـرین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .

عمـــیق تـرین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است. 


عمـــیق تـرین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک تـرین حالت شکسته شده .

عمـــیق تـرین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمـــیق تـرین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگتـرین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی

عمـــیق تـرین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت تـرین شرایط همدم تو باشد .


عمـــیق تـرین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ تـرین احساس زندگی است .


عمـــیق تـرین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است

درس زندگي

آموخته ام ...... بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي پير ترين فرد دنياست .
آ‌موخته ام ...... وقتي كه عاشق هستيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
آموخته ام ...... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا . شاد كردي
آموخته ام ...... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد

آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت
آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم
آموخته ام ...... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم


آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند
آموخته ام ...... كه پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند

آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ...... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ...... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد
آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم
آموخته ام ...... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم
آموخته ام ...... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ،‌ بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد
آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد.
آموخته ام ...... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم
آموخته ام ...... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد

آموخته ام ...... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ،‌ و زماني كه درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ...... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي است براي فهميدن وي

تسلیت و سوالات صعود آخرت

سلام
ماه مبارک رمضان ، ماه میهمانی خداست ، ولی در این ماه دو عزیز از بستگان همکارانمان بسویش پرکشیدند ، دیروز همسر همکار ارجمندمان آقای جانیخواه و امروز برادر همکار ارجمندمان آقای مهندس مسعود امتی ..........
دیروز مراسم سوگواری در لاهیجان بود و امروز در تبریز هر دو جانسوزتر از دیگری ، صف انتظار به ماها هم خواهد رسید . کمی دیر و زود دارد ولی مطمئن باشید سوخت وسوز ندارد .
 کی ؟ و چگونه ؟ ................. نمی دانیم ولی می دانیم ........... نوبت ماهم خواهد رسید .
مهندس بهزاد امتی برادر همکارمان آقای مهندس مسعود امتی و فرزند یونس امتی در اثر یک سانحه جان به جان آفرین تسلیم کرد ، روز شنبه به سمت تبریز حرکت کرده و در مراسم سوگواری آن بزرگوار شرکت کردیم . بدینوسیله تسلیت خود و سایر دوستانم را به آقا مسعود و خانواده محترمشون اعلام می کنم و امیدوارم هیچ خانواده ایی غم جوان نبینند . 

داستان آمدن ها و رفتن ها داستان غریبی است ، اینطور نیست . همه را در حال آمدن و رفتن می بینیم ولی گویا فراموش می کنیم که ما هم در سفریم .

در این سفر در کوله پشتی مان چه چیز را اندوخته ایم ؟
برنامه صعودمان برای آخرت چگونه خواهد بود ؟
همراهانمان را چگونه انتخاب کرده ایم ؟
با چه کسانی همسفر خواهیم بود ؟
افراد آموز دیده با خود داریم ؟
یا مربیانی که دوره مربیگری الهی را طی کرده باشند . پشتیبان ما هستند ؟
 از روزه داری و عبادت هایم نکات فنی صعود به دنیای فانی را آموخته ایم ؟
حمایت چطور ؟
آیا افراد مطمئنی از ما در این صعود حمایت خواهند کرد ؟
آیا تجهیزات فنی کافی ، که همانا دعای اطرافیان و دوستان و بستگان است به همراه داریم ؟
با کدام طناب صعود خواهیم کرد ؟
ریسمان الهی را در دست داریم ؟
درسته داریم به سفر خودمون فکر می کنیم ، سفری که مانند یه صعودی کوهنوردی می مونه ، برای یک صعودموفق مدیریت و برنامه ریزی می کنیم ، مقدمات قبل از صعود و حین صعود را فراهم می کنیم و حتی برای بعد از صعود نیز برنامه داریم . من مطمئن هستم که شما هم با من هم عقیده اید ،
دوستان برای صعود آخرت در این ماه مبارک برنامه ریزی کنیم ، سعی کنیم یک صعود موفق در پیش داشته باشیم و تنها راه موفقیت بهره مندی از فیوضات  الهی است . دست بر دعا برداریم و از خدا بخواهیم در این ماه مبارک ما را مورد لطف و عنایت خویش قرار دهد .  آمین

یا رب العرش العظیم

 یا رب العرش العظیم

 حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد

 

 به میهمانی خدا می رویم.

قلبهایمان را بهترازقبل لباس  تقوا بپوشانیم و بهترین خصلت خود را بعنوان سوغاتی در حریری بپیچیم و پیش خدا هدیه بریم و وقتی به خانه اش رسیدیم شباهنگام روبرویش بنشینیم و فقط نگاهش کنیم او خود از نگاهمان خواهد خواند.

 

مولای یا مولای...

درد فراق سخت است و ما نا شکیب.

در این ماه ما را درس شکیبایی بیاموز.

درس شکر گذاری آموز.

درس بندگی بیاموز و چون آخر ماه شد، بقچه ای از رحمت و برکتت را آذوقه راهمان کن آنچنان که سال آینده هم با تاج بندگی میهمان تو شویم.

 

 

الهی و ربی من لی غیرک، یا حی قبل کل حی، یا حی بعد کل حی ....

ای بزرگ پادشاه هستی ...

ای خالق آسمانها و زمین و هر آنچه بین آنهاست و هر چه در زیر زمین است ...

ای که به تدبیر تو ابرها به هر جا که تو خواهی گسیل داده می شوند ....

ای که اگر  کل درختهای دنیا قلم شوند و اگر همه دریاها مرکب شوند کلمات تو را نمی توانند بنویسند ...

ای که اگر جلال و شکوه تو بر کوهها تجلی یابد همانا از عظمت تو خاکستر شوند ....

ای که برگی نیفتد مگر به خواست تو ....

ای که بر گرد تخت تو فرشتگان به تسبیح مشغولند ....

ای خالق شب و روز ....

ای که شب بندگان را می میرانی و هر که را خواهی روحش را به آسمانها بر می گیری و هر که را خواهی روحش  را به بدنش بر می گردانی ....

ای خالق آدم و نوح و ابراهیم ...

ای خالق موسی و عیسی ...

ای خالق احمد ....

ای دارنده اسماء نیکو ...

و ای رب العرش العظیم ...

لحظه ای مرا به لفظ «بنده» صدا کن تا از شوق بمیرم.

سفر نوشته ساحلی

سلام
    خیلی ممنون که دوری چند روزه منو از نشاط کوهستان با نظرات زیبا و جالب تون پاسخ دادید ، راستش دلم برای همه شما چه اونهایی که نظر گذاشتید و چه اون هایی که بی سر و صدا به محیط نشاط کوهستان وارد و به آرامی از آن خارج شدید تنگ شده بود .
    عادت عجیبیه نه ؟ کدوم عادت همین اینکه صفحه نشاط کوهستان را باز کنم و اولین صفحه که دوست دارم ببینم نظرات شما باشه ! بالاخره این دوستی هاست که برام ارزشمنده و دلتنگی های که معنا پیدا می کنه .

   می خواستم از کوه و فرهنگ کوهنوردی بنویسم ، چند وقتیه کوه نرفتم . بنابر این چون میهمان ساحل دریا بودم ، فرصتی دست داد تا با امواج نجوایی داشته باشم ، گویی هوای مه گرفته ، خنکای نسیم آرام می خواست مرا به آرامش دعوت کند . در کنار ساحل با امواج بحث های آرامی را پشت سر گذاشتیم ، البته اولش گلایه ها بسیار داشت از رفتار من و تو با ساحل و آلاینده هایی که نثارش می کنیم . می گفت شما که دم از لطافت طبع و پاکی می زنید پس این هدایای زشت ، زباله های شما چیست که در دامن ساحل گسترده شده است . چرا اینقدر محیط پاک ساحل را آلوده می کنید ، من جوابی نداشتم خجالت کشیدم .............
و اما نم نم شبنم صورت را همراه با نسیم ساحلی شستشو می داد ، صدای امواج تا ساعت ها بر عکس صدای موسیقی مصنوعی آرامبخش است ، لطافت آب و کف ، ماهی های ریز و براق که گاهی به بیرون آب نیز سرک می کشند و سنگ های سختی که با نرمش آب تن به سایش داده اند و صیقلی شده اند ، هم و هم حکایت زندگی است . خود را مدتی رها می کنم در آب های ساحل ، پاهایم در ماسه ها فرو می رود و چه فضای آرامبخش در افق ها پیداست . خورشید غروب زیبایش را به رخ می کشد ، چه کسی توان قاب گرفتن این هم نقش و رنگ را یک جا می تواند داشته باشد .  آخر با کدامین دوربین می توان این هم زیبایی غروب خورشید و ساحل را به تصویر کشید . فقط باید نشست و سپاس خدای عزوجل را بجای آورد که هر لحظه ایی را جزیی از زندگی من و تو قرار داده است . این ماییم که چشمان خود را باید به این هم عظمت و زیبایی بگشاییم و خدای خویش را شکرگذار باشیم .
یا حق

من چند روز مسافرت می رویم  دلم براتون تنگ می شه

سلام دوستان
     می دونی من به کامنت های تک تک شما عزیزان در نشاط کوهستان عادت کردم ،  نمی دونم مطالب نشاط کوهستان چقدر برای شما جذابیت داشته ، ولی من سعی کردم اولاً در گسترش کوهنوردی و طبیعت گردی تلاش کنم ثانیاً  به امر آموزش به خصوص در امر کوهنوردی خیلی اعتقاد دارم و  بر این باورم که با آموزش می شه بسیاری از آسیب های ورزشی در کوه رو گرفت . در امر آموزش یاد می گیرم که با طبیعت مهربان باشیم ،
طبیعت خالص ترین زیارتگاه خداست این شعار هر کوهنوردی است .
  در کوه درس های بزرگ استقامت و خود کوچک بینی را می شه به عینه مشاهده کرد . در کوهستان تابلوهای بی بدلیل زیبایی پروردگار را می شه دید ، از سنگها و صخره که بگذریم حتی قندیل ها و رقص آب را در حین ذوب شدن در زیر یخ ها می شه مشاهده کرد . برگ درختان که هر یک نقاشی زنده آفرینش هستند ، جاندار ریزی که به زندگی و حیات خود ادامه می دهند ، گیاهان در حال رشد و شکوفه و غنچه های در حال شکفتن ، گلسنگ های زیبا که بسان فرشی سبز خوش رنگ بر روی سنگ ها جا خوش کرده اند ، خزه ها و تار عنکبوتی راه را بسته است . خش خش برگ های پاییزی در جنگل ، ورود نور خورشید از میان شاخ و برگهای درختان و ..... می دانم شما تابلو های بیشماری را سراغ دارید چون در طبیعت زیبا می بینید .
  در کوهستان کسی به تشویق شما ننشسته است ، شما هستید و خدای خودتان ، شما هستید و تنهایی ، و شما هستید و تفکر و تعمق در طبیعت و آفرینش . در این لحظات اندیشه ها پاک هستند ، لحظات زلالی که هر انسانی در جستجوی آن است . چشم بر آسمان می دوزی و ستاره ها را نزدیک تر از هر زمان دیگر به خود می یابی ، گاهی دستان خود را دراز می کنی تا شاید ستاره خود را در میان آن همه ستاره در دست گیری و گاهی وسوسه شمارش ستاره ها به تو دست می دهد . تصاویر صور فلکی را پیدا می کنی و جهت یابی در شب را با آنها تمرین می کن .
با دوستان کوهنورد دور آتش جمع می شوید و شب های گلوبندگ را همنوا می شود ، می بینی چه شب های قشنگی است ، حتی اونهایی که خسته هستند دوست دارند در شب های پاک به شکر گذاری مشغول شوند ، شکر سلامتی که بزرگترین نعمت است ، شکر تندرستی و شکر شادی و نشاط . 
یه کوهنورد دوست داره در طبیعت باشه ، سفر هم نوعی در طبیعت بودنه
دوست دارم هر روز نظرات ارزشمند شما رو در قسمت نظر بدهید بخونم . یه جورایی بهتون عادت کردم ، ولی خوب زندگی هم هست ، من چند روز قصد دارم به مسافرت خانوادگی برم امیدوارم نظراتتون همچنان ادامه داشته باشه . 

خدایا کفر نمی گویم

خدایا کفر نمی‌گویم
پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی‌‌آنکه خود خواهم، اسیر زندگی ‌کردی
خداوندا!
اگر روزی ‌زعرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرماخیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این ‌سو و آن ‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

                                                                          زنده یاد دکتر علی شریعتی

کدوم دسته ایی ؟

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.


3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

راستی شما از كدام دسته ای ؟

تقدیم به اونایی که خلوتشون آسمونیه

میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک

میلاد حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان را بر تمام دوستدارانش تبریک عرض می کنم . امیدوارم همانطور که در عزایش می گیریم در ولادتش مسرور و شادمان باشیم .

راز سعادت چیست ؟

دانشمندي مي گويد :
« راز سعادت در اين است که روابط ما با دنياي خارج ، دوستانه باشد نه خصمانه. کسي که قادر نيست همنوعان خود را دوست خود بداند ، هرگز نمي تواند زندگي اي خالي از اضطراب داشته باشد . » اين سخن بيانگر آن است که مناسباتي که جامعه را به نيکويي به هم پيوند مي دهد ، متکي بر اصول صميميت و مهر و عاطفه است . دو نفر برپايه مهر و محبت به هم متمايل مي شوند و از اين رهگذر ، دوستي ها پايه گذاري مي شود .
با دروغگو مصاحبت نکن که او همچون سراب است ، دور را به تو نزديک جلوه مي دهد و نزديک را به تو دور نشان مي دهد . در معاشرت با دوستان ، افکار آدمي بالنده مي شود و روح با انبساط خاطر ، از محيط عادي اوج مي گيرد و در فضاي خوبيها بال مي گشايد .
لذا دوستي با ديگران را منبع آرامش و يکي از بهترين لذايد روحي دانسته اند که به مرور زمان قوت مي گيرد و کامل مي شود . کارشناسان تربيتي تاکيد مي کنند که در انتخاب دوست بسيار دقت و مطالعه کنيم . زيرا شخصيت انسان بگونه اي است که به تدريج يک نوع هماهنگي و پيوستگي با احوال روحي معاشرين خود پيدا مي کند و نفوذ اخلاق آنها در نيکبختي يا سقوط او اثري غير قابل انکار دارد . شايد شما هم در معاشرتهاي خود با افرادي مواجه شده ايد که اعماق قلبشان از مهر و عاطفه خالي است ، ولي در لباس رياکاري و زير نقاب دوستي با شما ، خود را پنهان مي سازند و از اين طريق ضربات جبران ناپذيري را وارد مي کنند .
درواقع دوستي اي ارزشمند است كه صادقانه باشد و بتواند نياز روحي طرفين به مهر و مودت را تامين کند . رفاقت صميمانه با نيکان ، ازجمله اين دوستيهاست .
افراد نيك انديش ، به بالا بردن شخصيت دوستان خود کمک مي کنند و انگيزه پيشرفت و موفقيت را در آنها تقويت مي کنند .
با شخص بخيل هم صحبت نشو ، زيرا زماني که بيشترين نياز را به مال و ثروت او داري ، او تو را خوار و خفيف مي کند .

روز جانباز و جشن گرامی داشت ایثارگران

امروز دوشنبه 5 مرداد 88 جشن ایثارگران در همایشگاه شهید ساسانی پژوهشکده مهندسی جهاد برگزار شد .عکس دسته جمعی از این برنامه تقدیم حضورتان . گرامی داشت یاد و خاطره شهدای گرانقدر و دلاور مردی های بسیجیان و جانبازان بر همه ما واجب است . امیدورایم بتوانیم رهروانی لایق برای آن بزرگواران باشیم .

ستوده


یکشنبه 4 مرداد1388 ساعت: 17:0 توسط:مهدی فرامرزی
گوهر خویش هویدا کن کمال این است و بس
خویش را در خویش پیدا کن کمال این است و بس
چند می گویی سخن از درد و عیب دیگران
خویش را اول مداوا کن کمال این است و بس
پند من بشنو به جز نفس شوم بد سرشت با همه عالم مدارا کن
چو به دست خویشتن بستی تو پای خویشتن هم به دست خویشتن باز کن
کمال این است و بس

یا حسین (ع)

فرا رسیدن میلاد با سعادت امام حسین حضرت ابوالفضل العباس و امام سجاد علیهم السلام را به جمیع عزیزان و محبان خاندان عصمت و طهارت تبریک و تهنیت عرض مینمایم


جملات زندگی بخش

اگر همواره مثل گذشته بیندیشید  همان چیزی را بدست می آورید که تاکنون کسب کرده اید

دنیا هم به آدمهای بدبین نیاز داره هم به آدمهای خوشبین،آدمهای خوشبین هواپیما می سازند و آدمهای بدبین چتر نجات

سعی کنید آنچه را که دوست دارید بدست آورید وگرنه باید آنچیزی را که بدست می آورید دوست داشته باشید

داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است

فرشته از سنگ میپرسه چرا از خدا نمی خواهی که تو را انسان کند!؟ سنگ می گه هنوز اونقدر سخت نشده ام.

هیچ گاه عشق را گدایی نکن  چون معمولا چیز باارزش را به گدا نمی دهند.

کسی را برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه،تا مجبور نشی برای اینکه در قلبش جا بگیری خودت را کوچک کنی

هرگز امید را از کسی سلب نکن شاید این تنها چیزیست که دارد

هرگاه دیدی گناهی اونقدر بزرگه که نمی تونی ببخشیش بدون که اون از کوچکی قلبته نه از بزرگی گناه

ما همیشه صداهای بلند را می شنویم،پررنگها را می ینیم،سختها را می خواهیم، غافل از اینکه خوبان آسان می آیند، بی رنگ می مانندو بی صدا می روند.

بدون شرح

مهارت گوش كردن

از ميان مهارت‌هاي گوناگون انسان، گوش كردن يكي از مهم‌ترين مهارت‌هايي است كه با پرورش آن مي‌توان كارايي خود را در تمامي مراحل زندگي به‌ويژه دوران تحصيل افزايش داد؛
ضمنا اين مهارت يكي از مشكل‌ترين مهارت‌هاست.

گوش دادن تعهدي براي فهميدن و رسيدن به درك همدلانه است؛ به اين معنا كه از علايق، نيازها و تعصبات خود بكاهيد و با چشمان فرد مقابل به مسائل نگاه كنيد؛ خودتان را جاي او بگذاريد و از دريچه چشم او نگاه كنيد. گوش دادن در ضمن نشانه مهر و محبت شماست. مثلا هنگام گوش دادن به طرف مقابل درواقع مي‌گوييد: به تو علاقه‌مندم و تو برايم اهميت‌داري، مي‌خواهم بدانم به چه فكر مي‌كني و چه احساسي و چه نيازي داري؟

ما چقدر گوش شنوا داریم ؟........................................

تبریک تشرف به مکه مکرمه سیدحمید مصطفوی

بدینوسیله تشرف حج عمره همنورد ارجمندمان جناب آقای سید حمید مصطفوی و خانواده محترم شان را تبریک عرض نمود از خداوند منان قبولی حج و طاعات ایشان را  مسئلت داریم .حجکم مقبول حاجی

سیدحمید و صعودهایش

عید مبعث مبارک

مدرسه ستوده شایق

لینک تصاویر

از فراز قله ها

خداوند عادت دارد به پیامبرانش فرمان دهد که بر فراز کوه ها بروند تا با او سخن بگوید .
من همیشه از خود می پرسیدم چرا ؟
و پاسخ را می دانم ،
از قله ها می توانیم هم چیز را کوچک ببینیم .
افتخارات ما ، غصه های ما همه اهمیت خود را از دست می دهند .
آنچه به دست آورده  یا از دست داده ایم آن پایین می ماند .

از فراز کوهستان ، تو می توانی ببینی که دنیا چقدر وسیع است و افق چه اندازه دور است .

همواره به خاطر بیاور که در اوجی معین دیگر ابری نیست . اگر آسمان زندگی ات ابری است به این دلیل است که روحت آنقدر که باید بالا نرفته ایت . "مارک فیشر"

چگونه جوان بمانيم،    HOW TO STAY YOUNG

 چند راه ساده، که همه هم بستگي به انتخاب شخصي خود ما داره. و اين ابتداي کاره.  تا مرحله اي که فکر ميکنيم: اصلاً چگونه دوباره جوان شويم؟؟! اين بهترين قسمت کاره پر از شور و هيجان، تغيير و تحولات زيبا و برقراري ارتباط با خويشتن خويش. براي همگي درين راه و همهء راههاي زندگي که حقيقتاً ميتونه بجاي سردرگمي و اندوه سرشار از شادي و عشق باشه، آرزوي موفقيت دارم.

1- اعداد بدرد نخور را به دور بريز. اين شامل سن، وزن و قد ميشه. اجازه بده پزشکان براي اونها نگران باشند، براي همين به اونها پول ميدي ديگه.

2-  فقط با دوستان خوش اخلاق معاشرت کن، غرغروها و بداخلاقها نابودت ميکنند (ضمناً اگر جزو اون غرغروها يا بداخلاقها   هستي اين رو به خاطر بسپار).

  3-شروع به يادگرفتن کن. کامپيوتر، هنر، باغباني... هرچيزي که دوست داري،  هرکاري که اجازه نده مغزت بيکار بمونه. "مغز بيکار کارگاه شيطانه"، و نام شيطان اينه: آلزايمر!

4-  از چيزهاي کوچک و ساده لذت ببر.

5 - به جاهاي نادرست و پر گناه نرو  .برو به خريد، حتي مسافرت به يه شهر ويا يک کشور ديگه اما نه به جائي که پراز گناه و خطاست وهميشه يادخدا باش

6 - بيشتر مواقع طولاني بخند. آنقدر بخند که احتياج به نفس تازه داشته باشي. و اگر دوستي داري که تورو ميخندونه بيشتر وقت خودت را با او بگذرون.

7- اشک و غصه هم پيش مياد؛ يه کم گريه زاري کن، يه کم غصه بخور و تحمل کن و بعد حرکت کن.. تنها کسي که تمام عمر با تو خواهد بود، خودت هستي.

تا زنده اي زندگي کن.     

 8- دور وبرت رو پر کن از هرچيزي که دوست داري، فاميل، هدايا و يادگاريها، موسيقي، گل و گياه، سرگرميها، هرچيزي که خودت دوستش داري. خونه تو پناهگاه توست.

9 - قدر سلامتي خودتو بدون:  اگر خوبه، نگهش دار و مواظب باش،  اگر استوار نيست، بهترش کن، اگر هم بدتر از اوني است که خودت بتوني کاري بکني، خوب کمک بگير.

10 -در هر موقعيتي عشق خودت رو به کساني که دوستشون داري بيان کن و بگو.

زیبایی و شادابی

این عکس قرار نیست چیزی را نشان دهد، فقط یک لحظه از زندگی، زیبایی و شادابی‌اش را شکار کرده است.

جغرافیای قلبم را می شناسم

   تولدی دوباره از امروز آغاز می شود ، امروز اولین روز از روزهای باقیمانده عمر من است ، امروز تولد تمام شما دوستانی است که عزم خویش را جزم کرده اید تا باقیمانده زندگی تان را آنطور که دوست دارید بسازید . از بسیاری از اشتباهات گذشته درس بگیریم و بکوشیم آنی باشیم که خود می خواهیم نه دیگران برایمان ترسیم می کنند . اگر توان اینکار را در خود حس می کنید بیاید جغرافیای قلب خویش را آنطور که دوست دارید ترسیم کنید .

تمام جغرافیای قلبم را می شناسم.
کوههای بلندش را ،
دره های عمیقش را،
جنگل های فشرده و تو در تویش را
و دریاهای ژرف و آبی اش را …

اگر نقشه کشی بلد بودم بی شک بهترین نقشه ها را می کشیدم. ازین سرزمینی که درون من است. نقطه به نقطه اش را بی هیچ اشتباه!

کوههای بلند مهربانی اش را می شناسم ،
دره های سیاهش را،
رودهای عشقی که به هر سو روان است
و جنگل فشرده شک را که از انبوه درختان سر به فلک کشیده پرسش های بی پایان بوجود آمده است.

همه را می شناسم....
همه را می بینم....
هر اتفاقی که می افتد آگاهم....

اما خیلی بد است که آدم زمین قلبش را وجب به وجب بشناسد اما نتواند جلوی زمین لرزه را بگیرد!...
می بینم که ابرهای باران زا می آیند ، می بارند و می روند .
سیلاب ها را می بینم که بر زمین دلم جاری می شوند…
اما راهی نمی شناسم که راه بر سیلاب ها ببندم.
وقتی برف عشق می بارد می دانم که همه جا یخ خواهد زد، منجمد خواهد شد و راه را بر پویایی رودبارهای کوچک خواهد بست …

اما … در بارش این برف، در روان شدن سیلاب، در لرزش زمین…ناچارم ناچار!

این اتفاقها که می افتد خارج از گستره توانایی من است…
آگاهی من آمدنشان را پیش بینی می کند اما جلوی رخ دادنشان را نمی گیرد…
این آگاهی تنها رنجم می دهد.

چرا که می دانم…
می دانم که چه ها در سرزمین دلم خواهند کرد و من در برابرشان جز "نگریستن" چاره ای ندارم!

در جست و جوی توانی هستم که "پیش آمد" ها را به چنگ آرد.
که ابر و باران را در درونم به فرمان آرد…
نگذارد که سیلاب هر کجا را که خواست با خود ببرد و زمین لرزه هر دم که خواست بناهای روشن قلبم را فرو ریزد…

در جست و جوی آن "نیرو" هستم ، آن "توان"، آن "قدرتی " که باز می دارد و جلوی ویرانی را می گیرد. چیزی فراتر از بینش…
فراتر از دانستن،
فراتر از آگاهی …

جغرافیای قلبم را خوب می شناسم…
پیر و بلد این راهم!...

سپری می خواهم که در برم گیرد و سرزمین قلبم را از گزند "آمدنی های ناگهان" در امان نگه دارد. سرچشمه ای که رویین تنم کند.

این " نیرو " را ، این "توان" را، این "سپر"را، این "سرچشمه " را نمی شناسم!

هنوز پس از اینهمه سال که از فوران آگاهی می گذرد می بینم که بسیار "ناتوانم"! بسیار بیشتر از بینشی که دارم…
بسیار دردناک تر از "آگاهی" ای که بدان می بالم…
با چشمان جغرافیادانم ناتوانی ام را روشن می بینم.
اما درمانش را نمی شناسم.
از چه جنس است؟
از کدام سو می آید؟
چگونه می آید؟
می آید؟

اما یک چیز در پیش روی ماست امید و حرکت ، شما چه چیزی به ذهنتان خطور خواهد کرد ؟!
با امید به فضل الهی و حرکت به سوی زندگی پاک و  بی آلایش
امیدبه داشتن دوستانی بهتر و حرکت به سوی زندگی شاد و با نشاط
امید به ........
حرکت به سوی ........

پدرم روزت مبارک

    حاج محمود ستوده شایق مداح اهل بیت و اشاعه دهنده فرهنگ ناب محمدی پدر اینجانب در قید حیات نیست . دنیای غریبی است بر مزارش روز پدر را تبریک گفتم . این گذر چند روزه بر ما هم خواهد گذشت ، پدرانی که هستند خداوند سایه آنها را بر سر فرزندانشان حفظ نماید و فرزندان هم بدانند روزی پدر یا مادر خواهند شد .
فکر می کنید دنیا خیلی طولانی است ، اگر چنین تصوری دارید به گذشته ی خود نظر بیاندازیم ، 5 ، 6 یا 10 سال حتی 20 سال گذشت را بنگریم ، بله انگار همین دیروز بود ، زمان با سرعت تمام در حال سپری شدن است ما برای رضایت پدر و مادر خویش چه کرده ایم . آیا فقط توقع داریم پدران در فکر ما باشند ؟!

اى خداى على،...

   تو كه او را اين چنين عزيز به دنيا آورده اى، عظمتش را هرچه بيشتر در دلهاى ما جلوه گر فرما و به قلبهاى كوچك ما معرفت او را بيشتر عطا فرما

برگزاري سمينار كوهستان پاك و ايمن 17 تيرماه در تهران

سمينار يكروزه كوهستان پاك و ايمن روز 17 تيرماه از سوي سازمان پيشگيري و مديريت بحران شهر تهران و با همكاري فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي، هيات كوهنوردي استان تهران و شهرداري منطقه يك در محل هتل المپيك تهران برگزار مي‌شود.

به گزارش روابط عمومي سازمان پيشگيري و مديريت بحران شهر تهران، سمينار ياد شده در اجراي مصوبه شوراي اسلامي شهر تهران در زمينه ساماندهي و توسعه امداد و نجات كوهستان و به منظور بهره‌مندي از ديدگاه، تجربه و پيشنهاد‌هاي كارشناسان، صاحب نظران و استادان دراين حوزه برگزار مي‌شود.

برپايه اين گزارش، در اين سمينار علمي – تخصصي، موضوعاتي چون آسيب‌شناسي حوادث كوهستان، مديريت حوادث و بسترهاي حقوقي، تجهيزات، بهره‌گيري از تجربه‌هاي ديگر كشور‌ها و آموزش و اطلاع‌رساني مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد و از مجموعه مقالات دريافتي، 16 مقاله برتر و برگزيده ارائه مي‌گردد.

محورهاي سمينار كوهستان پاك و ايمن كه سخنرانان در نشست‌هاي صبح و بعدازظهر مطرح خواهند كرد، عبارتند از:
مخاطرات كوهستان‌هاي شمال تهران،
مطالعات تطبيقي و تجارب ساير كشورها،
پناهگاه‌ها و جان‌پناه‌ها – آثار و صدمات،
دوگانه‌ي بهره‌برداري و حفاظت از طبيعت،
آموزش و اطلاع‌رساني همگاني – نقش رسانه‌ها،
نقد و بررسي مديريت مقابله با حوادث كوهستان،
بررسي بسترهاي حقوقي مرتبط با حوادث كوهستان،
آموزش و تجهيزات عمليات جستجو و نجات كوهستان،
پزشكي كوهستان و درمان آسيب‌هاي كوهستان.

در جستجوی خوشبختی

بزرگی می گفت :

اول دلم لک زده بود که بتوانم دبیرستان را تمام کنم و به دانشگاه بروم.

بعد آرزو داشتم که دانشگاه را تمام کنم و مشغول کارشوم . 

بعد آرزوی خرید خانه و ماشین را داشتم .

بعد دلم لک زده بود که ازدواج کنم و بچه دارشوم.

بعد همیشه منتظر بودم که بچه هایم بزرگ شوند و به مدرسه بروند و من بتوانم دوباره مشغول به کار شوم.

بعد آرزو داشتم که باز نشسته شوم.

  و حالا دارم می میرم که ............

  یک دفعه متوجه شدم ، که اصلا یادم رفته بود

 

   زندگی کنم!      

تعمق کنیم :

برای تفریح  و زندگی کردن و استفاده از لحظات شاد زندگی چقدر وقت کنار گذاشته ایم . زندگی با سرعت تمام در حال گذر است . امروز همان فردایی است که دیروز نگرانش بودیم .
بهتر نیست کمی هم برای شاد خودمان و اطرافیانمان و دوستان و بستگان و آشنایان وقت بگذاریم ؟
شما چه نظری دارید ؟
................................. برای اینکه نظر شما رو بدونم بهتره روی کلمه نظر بدهید کلیک کنید .


جبران خلیل جبران

هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم
نخست : هنگامیکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد.
دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید.
سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.
چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد.
پنجم : آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست.
ششم : آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود.
هفتم : آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت. ـ
جبران خلیل جبران

غم های یک وبلاگ نویس مثل من

برای تمام کسایی که من ِ حقیقی رو از لابه لای این خطوط مجازی شناختن

     می خواستم زندگیم رو با دیگران شریک باشم.حس هام رو اونطوری که تجربه کردم به دیگران منتقل کنم.می خواستم اینجا دریچه ای باشه تا آدمهایی که من نیستن،که حتی مثل من هم نیستن،از نگاه من دنیا رو تماشا کنن.
انس با کوهستان این جرات رو به من داد تا زیبایی های اون رو بنویسم ، تشویق کنم و دریچه نگاه به طبیعت رو بازتر کنم تا کسانی از این منظر ببینند و بهانه ایی باشه تا خودشون از نزدیک در کوهستان  وطبیعت سیر کنند .

با خوندن،لذت کشف کردن رو چشیدم و با نوشتن از خودم،لذت کشف شدن رو.با نوشتن از آدمها می خواستم اونها رو اونطور که می بینمشون به خودشون نشون بدم.میتونستم جوری بنویسم که هیچ آشنایی گذرش اینجا نیوفته ولی می خواستم آینه م رو تو روشنایی مقابل دنیا بگیرم.

شاید این وسط یادم رفت که گاهی دنیای آدمها یه دنیا از هم دوره. شاید یادم رفت اونچه که من فکر می کنم با اون چیزی که طرف مقابل برداشت می کنه دوتا چیز متفاوتند .
وبلاگ نویسی اونهم به این سبک،یه جور عریان کردن خود و عقاید و احساسات در برابر دیگرانه. شاید اشتباه بود محرم دونستن همه ی اون نگاهها...تقصیر من نیست،دنیام روشن بود،تصوری از تاریکی نداشتم.

تجربه ای است تلخ ، و کمتر شیرین بود

.

.

متشکرم از دوستایی که من رو شناختن و محق ام دونستن که خودشون رو بهم نشون بدن،ضمن ادای احترام به تمام اونهایی که ترجیح دادن این ارتباط یکطرفه باشه.


این میون یه عده ای برام خاص شدن،دوست های خوبی که از این دوره برام می مونن بهترین یادگارند برام. معذرت می خوام اگر کسی رو ناآگاهانه با نوشته هام رنجوندم.فقط دلم می خواد بدونین هر چی نوشتم دریافت و حس حقیقی ِ من در اون زمان خاص بوده....

دو سال پیش وسوسه ی یک زندگی مجازی من رو کشید تا اینجا اما،من حقیقی بودم،بلد نبودم مجازی زندگی کنم.حالا این رو خوب میدونم که هیچ چیز مجازی در دنیای من وجود نداره،هر چی که هست حقیقته و من حقیقتِ زندگیم رو دوست دارم...


یاد بگیر

ياد بگير، ساده ترين چيز ها را !
برای آنان كه بخواهند ياد به گيرند،
هرگز دير نيست

الفبا را ياد بگير ! كافی نيست ؛ اما
آن را ياد بگير ! مگذار دل سردت كنند !
دست به كار شو ! تو همه چيز را بايد بدانی
تو بايد رهبری را به دست گيری

ای آن كه در تبعيدی ، ياد بگير !
ای آن كه در زندانی ، ياد بگير !
ای زنی كه در خانه نشسته ای ، ياد بگير !
ای انسان شصت ساله ، ياد بگير !

تو بايد رهبری را به دست گيری

ای آن كه بی خانمانی ، در پی درس و مدرسه باش !
ای آن كه از سرما می لرزی ، چيزی بياموز !
ای آن كه گرسنه گی می كشی ، كتابی به دست گير !
اين خود سلاحی ست

تو بايد رهبری را به دست گيری

اي دوست ، از پرسيدن شرم مكن !
مگذار كه با زور ، پذيرنده ات كنند
خود به دنبال اش بگرد !

آن چه را كه خود نياموخته یی
انگار كن كه نمی دانی

صورت حساب ات را خودت جمع بزن !
اين تويی كه بايد بپردازی اش
روی هر رقمی انگشت بگذار
و بپرس : اين ، برای چيست ؟

تو بايد رهبری را به دست گيری

میلاد امام محمد باقر (ع) مبارک باد

 

کلمات قصار حضرت

خداوند، دشنام‏گو را دشمن خود می‏داند.

 

هیچ عملی همراه شک و انکار، سودمند نیست.

 

ای جابر! هر که اطاعت خدا کند و ما را دوست داشته باشد، او ولیّ و دوست ماست و هر کس به خدا نافرمانی کند، دوستی ما هیچ سودی به حالش نخواهد داشت.

 

در کار خود با مردم خداترس مشورت کن.

 

عالمی که از علمش بهره برند، از هفتاد هزار عابد بهتر است.

 

کمال انسان، دانشمند شدن در دین، صبر در بلا و میانه‏روی در زندگی است.

 

همانا پاداش صدقه در روز جمعه افزون می‏شود.

 

هان ای مردم! راست بگویید که خداوند با راستی است.

 

همانا خشم، آتش‏پاره‏ای از شیطان است که در قلب آدمی‏زادع افروخته می‏شود.

 

در روز قیامت، حسرت و اندوه و افسوس کسی از همه بیشتر است که عدل و داد را بستاید، ولی خود در عمل با آن مخالفت کند.

 

دو رکعت نماز بعد از مسواک کردن، از هفتاد رکعت نماز بی‏مسواک برتر است.

 

به خدا سوگند هیچ بنده‏ای در دعا پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند، جز اینکه حاجتش را برآورد.

 

همانا شیعه ما کسی است که از خدای عزوجل اطاعت کند.

 

هنگامی که انسان به چهل سالگی می‏رسد، فرشته‏ای از آسمان ندا در می‏دهد که هنگام کوچ کردن رسیده؛ توشه سفر را آماده کن.

 

مسلمان کسی است که مسلمانان از آسیب زبان و دستش ایمن باشند

ولادت حضرت فاطمه (س) و روز مادر

ولادت بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر و روز زن بر همگان مبارک باد . 

  /* /*]]>*/انتخاب روز ولادت حضرت زهرا (س) به عنوان روز زن به معنای  انتخاب زیباترین و مقدس ترین الگو برای زنان مسلمان و زنان همه  ی جهان است. آنگاه كه رسول اكرم (ص) فاطمه را پاره ی تن خویش  می خواند، به جهانیان می آموزد كه جلوه ی والای كرامت انسانی و  اخلاق اسلامی را در این چهره ی مقدس جستجو كنند و مادران جهان،  شعاعی از این خورشید درخشان برگیرند و كانون حیات انسان ها را  گرم و روشن سازند.

فاطمه فاطمه است

همه در انتظار تا از اين خانه "پسراني برومند" بيرون آيند و به خاندان عبدالمطلب و خانواده‌ي محمّد قدرت و اعتبار و استحكام بخشند.

فرزند نخستين دختر بود! زينب.

امّا خانواده در انتظار پسر بود.

دوّمي دختر بود: رقيه.

انتظار شدّت يافت و نياز شديدتر.

سوّمي: ام كلثوم

دو پسر، قاسم و عبدالله آمدند، مژده‌ي بزرگي بود، امّا ندرخشيده، افول كردند. و اكنون در اين خانه سه فرزندست و هر سه دختر.

مادر پير شده است و سنش از شصت ميگذرد و پدر، گرچه دخترانش را عزيز ميدارد، امّا با احساسات قومش و نياز و انتظار خويشاوندانش شريك‌ست.

آيا خديجه كه به پايان عمر نزديك شده است فرزندي خواهد آورد؟ اميد، سخت ضعيف شده است.

آري، شور و اميد در اين خانه جان گرفت و التهاب به آخرين نقطه‌ي اوج رسيد، اين آخرين شانس خانواده‌ي عبدالمطلب است و آخرين اميد.

امّا ... باز هم دختر!

نامش را فاطمه گذاشتند.»

***

«وارث همه‌ي مفاخر خاندانش، وارث اشرافيت نويني كه نه از خاك و خون و پول، كه پديده‌ي وحي‌ست، آفريده‌ي ايمان و جهاد و انقلاب و انديشه و انسانيت و ... بافت زيبايي از همه‌ي ارزشهاي متعالي روح. محمّد، نه به عبدالمطلب و عبدمناف، قريش و عرب، كه به تاريخ بشريت پيوند خورده و وارث ابراهيم‌ست و نوح و موسي و عيسي. و فاطمه، تنها وارث او.

 

انّا اعطيناكَ الكوثر، فصلِّ لربّك و انْحر، انّ شانئك هو الابتر.

به تو «كوثر» عطا كرديم، اي محمّد. پس براي پروردگارت نماز بگزار و شتر قرباني كن. همانا، دشمن كينه‌توز تو، هم او «ابتر» است!

او با ده پسر، ابتر است، و عقيم و بي دم و دنباله است. به تو كوثر را داديم، فاطمه را. اينچنين‌ست كه «انقلاب» در عمق وجدان زمان پديد ميآيد!

اكنون يك «دختر»، ملاك ارزشهاي پدر ميشود، وارث همه‌ي مفاخر خانواده ميگردد و ادامه‌ي سلسله‌ي تيره و تباري بزرگ، سلسله‌اي كه از آدم آغاز ميشود و بر همه‌ي راهبران آزادي و بيداري تاريخ انسان گذر ميكند و به ابراهيم بزرگ ميرسد و موسي و عيسي را به خود ميپيوندد و به محمّد ميرسد و آخرين حلقه‌ي اين «زنجير عدل الهي»، زنجير راستين حقيقت، «فاطمه»‌ست.

آخرين دختر خانواده‌اي كه در انتظار   پسر بود.»

.

«نميدانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟ خواستم از «بوسوئه» تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لوئي، از «مريم» سخن ميگفت. گفت، هزار و هفتصد سال‌ست كه همه‌ي سخنوران عالم درباره‌ي مريم داد سخن داده‌اند. [...] امّا مجموعه‌ي گفته‌ها و انديشه‌ها و كوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازه‌ي اين يك كلمه نتوانسته‌اند عظمتهاي مريم را باز گويند كه: «مريم مادر عيسي است.»

 

و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم، باز درماندم:

خواستم بگويم: فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمّد – صلي‌الله عليه وآله وسلم – است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم كه: فاطمه همسر علي (ع) است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

فاطمه، فاطمه است.»
دكتر علي شريعتي


خشونت پنهان

از نظر مهاتما گاندي 7 موردي كه بدون 7 مورد ديگر خطرناك است  

 

    ثروت، بدون زحمت

·      لذت، بدون وجدان

·      دانش، بدون شخصيت

·      تجارت، بدون اخلاق

·      علم، بدون انسانيت

·      عبادت، بدون ايثار

·      سياست، بدون شرافت  

 

اين 7 مورد را گاندي تنها چند روز پيش از مرگش برروي 1 تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد. اعتقاد بر اين است که وي اين موارد را در جستجوي خود براي يافتن ريشه‌هاي خشونت شناسايي کرد. در نظر گرفتن اين موارد، بهترين راه جلوگيري از بروز خشونت در يک فرد و يا جامعه است.

 

خشونتي که آن را "خشونت پنهان" مي‌نامند.

 

پس بياييد براي رسيدن به آرامش، آگاهانه تلاش كنيم ...

استفاده از فرصت ها

حضرت علی علیه السلام :
دوچیز است که ارزش برتریش شناخته نمی شود مگر وقت نبودنش : جوانی و سلامتی

 عزيز الدين نسفي*  درباره استفاده از فرصت ها چنين مي نويسد: 
 «اي درويش! حيات را به غنيمت دار،
و صحت را به غنيمت دار،
و جواني به غنيمت دار،
وجمعيت و فراغت را به غنيمت دار،
و ياران موافق را و دوستان مشفق را به غنيمت دار،
كه هر يكي نعمتي عظيم اند و مردم از اين نعمتها غافل اند.
و هر كه نعمت نشناسد از آن نعمت برخورداري نيابد. و اين نعمت ها هيچ بقا و ثبات ندارند، اگر در نيابي خواهندگذشت، و چون بگذرد، هر چند پشيماني خوري، سود ندارد. امروز كه داري، به غنيمت دار، و هر كار كه امروز مي تواني كردن، به فردا مينداز كه معلوم نيست كه فردا چون باشد.


 عبدالعزیز بن محمد نَسَفی معروف به عزیزالدین نسفی*  :  از عرفای پارسی‌نویس بنام سده هفتم هجری بود. وی در فرارود (ماوراءالنهر) می زیست و در ۶۱۷ ه ق در زمان هجوم مغولان آن دیار را ترک کرد. وی منسوب به شهر نخشب (نسف یا قارشی در ازبکستان امروزی) است.

 

محدودیت های ذهنی

   حيوانات به سادگي به ما نشان مي دهند که چطور مي توان «محدوديت هاي ذهني» تحميل شده را پذيرفت.
«کک»، «فيل» و دلفين مثال هاي خوبي هستند.
«کک »ها حيوانات کوچک جالبي هستند، آنها گاز مي گيرند و خيلي خوب مي پرند. آن ها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند. اگر يک کک را در ظرفي قرار دهيم از آن بيرون مي پرد. پس از مدتي روي ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقي رخ مي دهد. کک مي پرد و سرش به در ظرف مي خورد و با کمي سر درد پايين مي آيد. دوباره مي پرد و همان اتفاق مي افتد.. اين کار مدتي تکرار مي شود و سرانجام در ظرف را بر مي داريم، کک دوباره مي پرد ولي فقط تا همان ارتفاع که سرپوش برداشته شده، درست است که محدوديت فيزيکي رفع شده است ولي کک فکر مي کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد.
«فيل» ها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد. پاي فيل هاي سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند مي بندند. بچه فيل ها را با طناب هاي بلند و فيل هاي بزرگ را با طناب هاي کوتاه، به نظر مي آيد که بايد برعکس باشد زيرا فيل هاي پرقدرت به سادگي مي توانند ميخ طناب ها را از زمين بيرون بکشند ولي اين کار را نمي کنند علت اين است که آنها در بچگي طناب هاي بلند را کشيده اند و سعي کرده اند خود را خلاص کنند. سرانجام روزي تسليم شده و دست از اين کار کشيده اند. از آن پس آن ها تا انتهاي طناب مي روند و مي ايستند. آنها اين محدوديت را پذيرفته اند.
دکتر «ادن رايل» يک فيلم آموزشي در مورد محدوديت هاي تحميلي تهيه کرده است. نام اين فيلم «مي توانيد بر خود غلبه کنيد» است. در اين فيلم يک نوع «دلفين» در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد. نوعي ماهي که غذاي مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود. دلفين به سرعت ماهي ها را مي خورد. دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار مي گيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي. دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هربار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهي ها را نديده مي گيرد. محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهي ها در داخل تانک به حرکت در مي آيند، آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد در حاليکه غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را مي کشد.
     اين محدوديت ها در مورد ما انسان ها هم وجود دارد و در واقع حاکم بر افکار و زندگي ماست.. البته عاملي به نام کنجکاوي در جهت عکس اين محدوديت ها عمل کرده و ما را از بسياري از حيوانات مجزا نگاه مي دارد. با اين حال اين محدوديت هاي ذهني هستند که حدود و مرزهاي زندگي ما را تشکيل مي دهند، اين طور نيست؟
   اگر به اين فکر مي کنيد که اينطور نيست، بهتر است نگاهي به فرهنگ خود و فرهنگ ملل ديگر بياندازيد. همه ما فکر مي کنيم که نکاتي که در فرهنگ و آداب و روسم ما گفته شده، درست است و بايد به آنها عمل کنيم.
   درحالي که در فرهنگ هاي مختلف روش هاي متفاوتي براي زندگي وجود دارد. پس آنچه که از نظر ما نادرست است از ديد فرهنگي ديگر ممکن است درست باشد. آيا اين تنها يک «محدوديت ذهني» نيست؟
   البته بايد اين را هم خاطرنشان کرد که بسياري از اين محدوديت ها شکل دهنده جامعه است و براي حفظ جامعه انساني کاملا لازم و ضروري است، اما تا چه حد آن لازم و تا چه حد آن تنها دست و پاگير و مانع پيشرفت است؟ براي رسيدن به پاسخ اين سوال کافي است که يک بار ديگر نگاهي به خود و زندگي و افکار خود بياندازيد

خداوند 10 چيز را از شما نخواهد پرسيد. 10 چیز از شما خواهد پرسید !

1- خداوند از تو نخواهد پرسيد پوست تو به چه رنگ بود؟

بلکه از تو خواهد پرسيد که چگونه انساني بودي؟

2- خداوند از تو نخواهد پرسيد که چه لباس هايي در کمد داشتي؟

بلکه از تو خواهد پرسيد به چند نفر لباس پوشاندي؟

 3- خداوند از تو نخواهد پرسيد زيربناي خانه ات چندمتر بود؟

 بلکه از تو خواهد پرسيد به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتي؟

4- خداوند از تو نخواهد پرسيد در چه منطقه اي زندگي مي کردي؟

  بلکه از تو خواهد پرسيد چگونه با همسايگانت رفتار کردي؟

5- خداوند از تو نخواهد پرسيد چه تعداد دوست داشتي؟

بلکه از تو خواهد پرسيد براي چندنفر دوست و رفيق بودي؟

6- خداوند از تو نخواهد پرسيد ميزان درآمد تو چقدر بود؟

بلکه از تو خواهد پرسيدآيا فقيري را دستگيري نمودي؟

7- خداوند از تو نخواهد پرسيد عنوان و مقام شغلي تو چه بود؟

  بلکه از تو خواهد پرسيد آيا سزاوار آن بودي وآن را به بهترين نحو انجام دادي؟

 8- خداوند از تو نخواهد پرسيد که چه اتومبيلي سوار مي شدي؟

بلکه از تو خواهد پرسيد که چندنفر را که وسيله نقليه نداشتند به مقصد رساندي؟

9- خداوند از تو نخواهد پرسيد چرا اين قدر طول کشيد تا به جست و جوي رستگاري بپردازي؟

  بلکه با مهرباني تو را به جاي دروازه هاي جهنم، به عمارت بهشتي خود خواهد برد.

10- خداوند از تو نخواهد پرسيد که چرا اين مطلب را براي دوستانت نخواندي؟

 بلکه خواهد پرسيد  آيا از خواندن آن براي ديگران در وجدان خود احساس شرمندگي مي کردي؟

ممنون از ایمیل رضا

درس نابی که این عکس به من و تو می‌دهد


تقدیم به تو که امروز دوست داشتی دنیا را در آغوش بگیری …

این تصویر امروز بر روی درگاه تارنمای معتبر نشنال جیوگرافیک قرار گرفته و در شمار ۵ تصویر برتر هفته جای دارد.

 تصویری که روزگار ۱۷ اردیبهشت (۷ می) ۱۳۸۸ سرزمین سوخته‌ای را در استرالیا نشان می‌دهد که کمتر از سه ماه پیش (۹ فوریه ۲۰۰۹) اینچنین در آتش سوخت و با خود جان ۱۷۳ انسان را هم گرفت و بیش از دو هزار خانه را سوزاند … اما امروز دوباره دارد می‌روید و تو می‌توانی شوق رویش دوباره و برق آن رنگ سبز دوست‌داشتنی را باز هم بر خاکستر آن زمین نفرین شده ببینی و اوج بکشی … اگر که یادت باشد، زندگی همواره و در سخت‌ترین شرایط کوره ‌راه‌هایی از امید دارد تا به آدم‌های مثبت‌اندیشش ارایه دهد …
 

   و البته این تصویر می‌تواند همچنان حامل پیام‌های بیشتری هم باشد:

این که هرگز گمان مبرید که به انتها رسیده‌اید؛ حتا اگر در تیره‌‌ترین یا کسل‌کننده‌ترین دوران زندگی‌تان قرار گرفته‌اید …

این که زندگی بسیار مهربان‌تر از آن چیزی است که گمان می‌کنید؛ به شرط آن که آن مهربانی را باور کنید …

این که همیشه می‌توان از دل سیاه‌ترین و سوزان‌ترین رخدادها، ترترین احساسات انسانی را درک کرد و آفرید …

این که مزه‌ی گس و استثنایی حیات را نمی‌توان و نباید با هیچ مزه‌ی دیگری برابر دانست …

این که رویش دوباره‌ی عشق می‌تواند در هر سرزمین خاکستری و در پس هر آتش سوزاندنی شکل بگیرد …

     فقط کافی است نگاه‌مان را عادت ندهیم به بد دیدن!

و یادمان بماند که:

کسی که کوه را از صعود کرد ، همان کسی بود که شروع به برداشتن قدم های کوتاه کرده بود!

همین.

مرجع اصلی: مهار بیابان زایی/ درویش
http://darvish100.blogfa.com/post-1155.aspx

ارزش زندگی

خداوند گاه ما را تنها می گذارد تا ..................... بتوانیم با دیگران زندگی کنیم.
او از خشم استفاده میکند تا ........................... ارزش بی کران آرامش را نشان دهد.
و از خستگی استفاده میکند تا ........................ اهمیت ماجراجویی را پررنگ کند.
خداوند با استفاده از سکوت به ما می آموزد ........ اهمیت واژه ها را درک کنیم.
خداوند از آتش استفاده میکند تا ....................... ارزش آب را بدانیم.
و از خاک استفاده میکند تا ............................. ارزش هوا را بدانیم.
و با مرگ به ما ........ ارزش زندگی ........... را می شناساند.
.
از او

پائولوکوئیلو

یاد آوری

انسان اگر ناخوش باشد و كار كند بهتر از اين است كه سلامت باشد و بيكار بنشيند . كازوبون

انسان با استقامت قدرت و نفوذ تعقل واستدلال ميتواند حتي بر وبا و طاعون غلبه كند . ناپلئون بناپارت
واژه ها سرشار از پندارهاست ارزش آنها همپاي زندگي است . ارد بزرگ

به گرسنگي مردن بهتر كه نان فرو مايگان خوردن . سعدي

ما در رويدادهاي زندگي خود نقشي نداريم، اما در اينكه چگونه آنها را تعبير كنيم، مؤثر هستيم . نيچه
با ، رفته گان به جهان ديگر، نتوان همراه شد ، كه  اين كوشش و همراهي عمر را  بباد مي دهد . ارد بزرگ

هركس همان گونه است كه فكر مي كند پس مراقب افكار خود باشيد . ذهن همچون ساعتي پيوسته درحال كار كردن است و بايد هر روز با انديشه هاي خوب آن را كوك كرد . جي.پي.واسواني

ميان دانستن و دريافت كردن فاصله زيادي است. دانستن دشوار نيست اما دريافت كردن دشوار است. شو كينگ

هيچ پير جهان ديده اي منكر برآيند زهرآلود ، دارايي حرام در زندگي آدمي نيست . ارد بزرگ
دشمن چون از همه حيلتي فرو ماند سلسله دوستي بجنباند . پس آنگه به دوستي كارها كند كه هيچ دشمني نتواند . سعدي
بي خردي اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادي و رهايي است . فردوسي خردمند
ميهماني هاي فراوان  از ارزش آدمي مي كاهد ، مگر ديدار پدر و مادر . ارد بزرگ

موفقيت تنها يك چيز است اين كه : زندگي را به دلخواه خود بگذرانيد. كريستوفرمورلي

هستي ما به ناپايداري ابرهاي پاييز تماشاي تولد و مرگ موجودات همچون نظاره شعله‌‌هاي آتش يك عمر مانند جرقه رعدي در آسمان چون سيلابي پر شتاب و روان از سراشيبي كوهي . گواتما بودا

آنكه براي وجود خويش ارزشي نمي پندارد ، شان و فر كسي را نگه نمي دارد . ارد بزرگ

هيچ كس نمي تواند ما را بهتر از خودمان فريب دهد .گوته
زندگي بخت آزمايي بزرگي است كه فقط بليط هاي برنده را مي توان ديد» ضرب المثل سانسكريت
نمي توان اميد داشت ، آدم هاي كوچك رازهاي بزرگ را نگاه دارند. ارد بزرگ
درختان بارور خم مي شوند و مردان بزرگ متواضع ميگردند، اما شاخه هاي خشك و مردم نادان مي شكنند وخم نمي شوند. يوستين گوردر

انسان وقتي تمام عيار، وحدت يافته، آرام، بارور و شادمان مي شود كه فرآيند فرديت كامل شود، وقتي كه ؛ خودآگاه و ناخودآگاه او بياموزند در صلح و صفا با هم زندگي كنند و مكمل يكديگر باشند . ك.گ.يونگ

رويا پردازي كه عملگرا هم باشد مي تواند سرچشمه دگرگوني هاي بسيار گردد . ارد بزرگ

جامعه وجود ندارد جوامع وجود دارد . كوروش

موفقيت روي ستون هاي شكست شكل مي گيرد . سري چينموي
آگاهي تنها راه رسيدن به آزادي ست . ارد بزرگ

اگر مي خواهيد حقيقتاً زندگي كنيد، ابتدا مردن را بياموزيد! . توكارام

بعضي صليب را روي گور خود مي گذارند و برخي آنرا لنگر كشتي مي سازند . کولستون

از:دختررز

بخندید تا لاغر شوید

نشاط کوهستان پژوهشگران توصیه می‌كنند كه اگر ژیمناستیك و رژیم گرفتن را فراموش كنید و درعوض كانال تلویزیون را روی فیلم كمدی مورد علاقه آن تنظیم كنید، می‌توانید از شر چند كیلو اضافه وزن خلاص شوید..

  پژوهشگران ادعا كرده‌اند كه یك ساعت خندیدن می‌تواند 100 تا 120 كالری انرژی را در بدن انسان بسوزاند.

مقدار انرژی كه هر فرد مصرف می‌كند به هنگام خندیدن و شوخی كردن تا 20 درصد افزایش پیدا می كند.

به گفته پژوهشگران؛ مقدار انرژی كه به هنگام خنده مصرف می‌شود معادل میزان انرژی مصرفی به هنگام 40 دقیقه جارو برقی كشیدن، 15 تا 20 دقیقه پیاده‌روی یا 18 تا 27 دقیقه وزنه برداری است.

به این ترتیب شوخی كردن و خنده زیاد می‌تواند كمك كنند كه هر فرد در ماه 1 تا 21 كیلو وزن از دست بدهد.
 
روزنامه دیلی استار به نقل از دكتر هلن پیلچر پژوهشگر و سرپرست این تحقیق كه با همكاری شبكه كمدی «گلد» صورت گرفته در این باره می‌گوید: قهقهه زدن و خندیدن باعث می‌شود كه هوای بیشتری تنفس كنید و به این ترتیب اكسیژن بیشتری وارد ریه‌های شما می‌شود. در نتیجه قفسه سینه مرتب بالا و پایین می‌رود و ماهیچه‌های شكمی فعال می‌شوند؛ به طوری كه این فعالیت مثل یك تمرین بدنی مناسب است..
پژوهشگران توصیه می‌كنند كه اگر ژیمناستیك و رژیم گرفتن را فراموش كنید و درعوض كانال تلویزیون را روی فیلم كمدی مورد علاقه آن تنظیم كنید، می‌توانید از شر چند كیلو اضافه وزن خلاص شوید.

به گزارش ایسنا، پژوهشگران ادعا كرده‌اند كه یك ساعت خندیدن می‌تواند 100 تا 120 كالری انرژی را در بدن انسان بسوزاند.

مقدار انرژی كه هر فرد مصرف می‌كند به هنگام خندیدن و شوخی كردن تا 20 درصد افزایش پیدا می كند.
به گفته پژوهشگران؛ مقدار انرژی كه به هنگام خنده مصرف می‌شود معادل میزان انرژی مصرفی به هنگام 40 دقیقه جارو برقی كشیدن، 15 تا 20 دقیقه پیاده‌روی یا 18 تا 27 دقیقه وزنه برداری است.
به این ترتیب شوخی كردن و خنده زیاد می‌تواند كمك كنند كه هر فرد در ماه 1 تا 21 كیلو وزن از دست بدهد.
روزنامه دیلی استار به نقل از دكتر هلن پیلچر پژوهشگر و سرپرست این تحقیق كه با همكاری شبكه كمدی «گلد» صورت گرفته در این باره می‌گوید: قهقهه زدن و خندیدن باعث می‌شود كه هوای بیشتری تنفس كنید و به این ترتیب اكسیژن بیشتری وارد ریه‌های شما می‌شود. در نتیجه قفسه سینه مرتب بالا و پایین می‌رود و ماهیچه‌های شكمی فعال می‌شوند؛ به طوری كه این فعالیت مثل یك تمرین بدنی مناسب است.
 
 
نکاتی دیگر درباره خندیدن 
خنده یك پاسخ فیزیولوژیك به شوخ طبعی میباشد. خنده از دو مولفه ژست ها و تولید اصوات تشكیل یافته است.
چه اتفاقاتی حین خنده روی میدهند:

 1- 15 عضله صورت منقبض میشوند.
2- عضله اصلی گونه كه لب بالا را بلند میكند تحریك میشود.
3- اپی گلوت (مدخل حنجره) حنجره را بصورت نیمه بسته در می آورد بنابراین شما به نفس نفس می افتید.
4- در خنده های شدید غدد اشكی نیز تحریك میشوند.
5- كنترل عضلات بدن از دست شما خارج شده و بدن شل میگردد.
 
علل روانشناختی خنده:
1-نشانه اعتماد به دیگران.
2-تقویت روابط اجتماعی.
3-اجتناب از درگیری و برخورد.
4-ایجاد صمیمیت.
5-خنده گویای پذیرش و تعاملات مثبت است.
6-خنده بیانگر و اثبات كننده عضوی از یك گروه بودن است.

 
مطالب جالب در مورد خنده:

  1-افراد 30 برابر بیشتر در حضور جمع می خندند تا در تنهایی و بطور انفرادی.
2-خنده قابل سرایت است.
3-صدای خنده متشكل از آواهایی است كه در هر 210 میلی ثانیه تكرار میشوند.
4-انسان ها بسته به اینكه در حضور چه فرد و یا افرادی هستند بطور متفاوتی میخندند.
5-مردها هنگامی كه در كنار یكدیگر میباشند، با خندیدن دوستی و رفاقت خود را ابراز كرده و روحیه رقابت جویانه میان خود را تعدیل میبخشند.
6-حداكثر فركانس صوتی كه مردها قادرند با خنده تولید كنند 1200 هرتز است، اما زنان قادرند فركانسی تا 2000 هرتز تولید كنند.
7-خنده همواره پس از مكث در پایان جملات و عبارات خنده دار روی میدهد.
8-كودكان 300 بار در روز و بزرگسالان بطور متوسط 17 بار در روز می خندند.
9- 80 درصد خنده ها در پاسخ به جوك و لطیفه نمیباشد. اغلب خنده ها در هنگام خداحافظی و یا خوشامد گویی و سلام كردن روی میدهند.
10-زنان 126 درصد بیشتر از مردان میخندند.
11-صدای خنده زنان آهنگین تر از صدای خنده مردان است.
12-شمپانزه ها و موشهای صحرایی نیز میتوانند بخندند (اما نه مثل انسان ها). 
 
فواید خنده برای سلامتی:
1-خنده یك مكانیسم دفاعی و كنار آمدن با استرس، تحقیر، خجالتزدگی و درد است.
2-خنده باعث افزایش سطح انرژی بدن میگردد.
3-خنده باعث كاهش استرس و تنش روانی میگردد.
4-خنده باعث كاهش درد میگردد.
5-خنده باعث افزایش روحیه فرد و احساس خوب نسبت به خود داشتن میگردد.
6-خنده باعث بهبود كاركرد مغز میگردد. خنده باعث تحریك هر دو نیمكره مغز گردیده و در عملكرد آنها تعادل ایجاد میكند.
7- خنده باعث ماساژ دادن ارگان های شكمی و بهبود كاركرد آنها، تقویت عضلاتی كه ارگانهای شكمی را در جای خود نگه میدارند، و افزایش و بهبود عمل جذب و هضم میگردد.
8-خنده باعث تقویت یادگیری و تمركز میگردد.
9-خنده باعث كاهش تنش عضلانی میگردد.
10-خنده یك تمدد اعصاب و تكنیك تن آرامی رایگان و آسان است.
11-هنگام خنده فشار خون و سرعت ضربان قلب شما افزایش می یابد. اما بلافاصله پس از اتمام خنده فشار خون كاهش می یابد(كمتر از حد طبیعی)
12-خنده باعث تغییر رفتار ما میشود. پس از خنده ما بیشتر صحبت كرده وتماس چشمی و فیزیكی بیشتر برقرار میكنیم.
13-خنده باعث كاهش سطح هورمونهای استرس میگردد. این هورمونها كه در هنگام تجربه استرس و خشم ترشح میگردند باعث سركوب سیستم ایمنی بدن، افزایش پلاكت های خون و افزایش فشار خون میگردند.
14-خنده باعث تقویت سیستم ایمنی میگردد. خنده سلولهای T وB و گاما اینترفرون را افزایش میدهد.
15-خنده ممكن است به سرفه و سكسكه بیانجامد كه باعث پاك شدن مجاری تنفسی از مخاط اضافی میگردد.
16-خنده باعث افزایش ایمنوگلوبین A میگردد كه از مجاری تنفسی در برابر ارگانیزمهای بیماریزا دفاع میكند.
17-خندیدن یك نوع فعالیت بدنی هوازی میباشد.100بار خندیدن معادل 15 دقیقه فعالیت با دوچرخه ثابت میباشد. خنده باعث كاهش فشار خون، افزایش جریان خون در بدن و افزایش اكسیژن رسانی در بدن میگردد.
18-خنده باعث ورزش دیافراگم وعضلات شكم، تنفسی، صورت، پا و كمر میگردد.
19-خنده باعث تخلیه انرژی و احساسات منفی و مخرب میگردد.
20-خنده با افزایش اكیسژن رسانی باعث تسریع بهبود زخم ها میگردد.
21-خنده كوتاهترین مسیر میان دو فرد است.
 
چگونه شوخ طبع باشیم:
ناهمخوانی (با عقاید، تصورات)، غیر منتظره بودن، غافل گیر كننده بودن، ممنوع بودن (اعمال، رفتار و شخصیت)، و تاخیردر درك (به اصطلاح گرفتن مطلب) همگی میتواند فاكتورهای شوخ طبعی باشند.

آسانی و سختی

آساني ميشه در دفترچه تلفن کسي جايي پيدا کرد
ولي به سختي ميشه در قلب او جايي پيدا کرد.

به راحتي ميشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کرد
ولي به سختي ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد.

به راحتي ميشه بدون فکر کردن حرف زد
ولي به سختي ميشه زبان را کنترل کرد.

به راحتي ميشه کسي را که دوستش داريم از خود برنجانيم
ولي به سختي ميشه اين رنجش را جبران کنيم.

به راحتي ميشه کسي را بخشيد
ولي به سختي ميشه از کسي تقاضاي بخشش کرد.

به راحتي ميشه قانون را تصويب کرد
ولي به سختي ميشه به آنها عمل کرد.

به راحتي ميشه به روياها فکر کرد
ولي به سختي ميشه براي بدست آوردن يک رويا جنگيد
.

به راحتي ميشه هر روز از زندگي لذت برد
ولي به سختي ميشه به زندگي ارزش واقعي داد.

به راحتي ميشه به کسي قول داد
ولي به سختي ميشه به آن قول عمل کرد.

به راحتي ميشه دوست داشتن را بر زبان آورد
ولي به سختي ميشه آنرا نشان داد

به راحتي ميشه اشتباه کرد
ولي به سختي ميشه از آن اشتباه درس گرفت.

به راحتي ميشه گرفت
وي به سختي ميشه بخشش کرد.

به راحتي ميشه يک دوستي را با حرف حفظ کرد
ولي به سختي ميشه به آن معنا بخشيد.


و در آخر:
به راحتي ميشه اين متن را خوند
ولي به سختي ميشه به آن عمل کرد

From stopliving

“A day without laughter is a day wasted.”          Charlie Chaplin

گاهی

گاهی کم می شوم و می شکنم.
گاهی "من" نیستم و دیگری شده ام.
گاهی صدا می شوم و می گویم آنچه را نباید بگویم.
گاهی پرنده می شوم و پرواز می کنم جایی که به قفس می رسد لحظاتش.
گاهی تو به دیدنم نمی آیی و می شوی غصه نیامدن و ندیدنها.
گاهی صدایت می کنم و نمی شنوی و می شنود بیگانگان و گمراه می شوم.
گاهی باید دلم را قفس کنم و یادت نرود از وجودم.
گاهی ...
خدایا، گاه و ناگاه یادت می کنم ...

از نظر گاندي هفت موردي که بدون هفت مورد ديگر خطرناک هستند

 1-ثروت ، بدون زحمت 

 2- لذت، بدون وجدان

3- دانش، بدون شخصيت 

 4- تجارت، بدون اخلاق

 5- علم، بدون انسانيت

 6- عبادت، بدون ايثار

 7- سياست، بدون شرافت

 اين هفت مورد را گاندي تنها چند روز پيش از مرگش بر روي يک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر اين است که وي اين موارد را در جست و جوي خود براي يافتن ريشه هاي خشونت شناسايي کرد. در نظر گرفتن اين موارد، بهترين راه جلوگيري از بروز خشونت در يک فرد و يا جامعه است.

خشونتي که آن را "خشونت پنهان" مي نامند

 تشکر از اشکان افتخاری

روز معلم مبارک

 فرارسيدن روز معلم را که با فصل شور انگيز بهار و ايام خجسته شکوفايي طبيعت توام گشته ،از صميم قلب به حضورهمه معلمان و خانواده گراميشان تبريک و تهنيت عرض نموده و موفقيت همگي  را همراه با عزت و سربلندي از خداوند بزرگ مسئلت مي نمائيم.   نشاط کوهستان روز معلم به تمام آموزگاران و معلمین محترم تبریک می گوید - با نشاط باشید

روز پرستار مبارک

ولادت حضرت زینب (س) و روز پرستار مبارک

نشاط کوهستان

   سـرچــشــمة‌ محبّـت دادار زینب است         گنجینــة محــافظ اســـرار زینب است
    عالم منــــوّر است ز نـــور رسـول حق          نور دو چشم احمـد مختار زینب است
گر مرتضی است زینت عالم ولی بدان          زینت برای حیــــدر کرّار زینب است
       عالم همه اسیــــر به عشـــق حسینی‌اند     عشق حسین را نقطة پرگار زینب است
       هجـــده ســـر بریـده و طفلان بی پنـاه          بر کاروان‌عشق قافله‌سالار زینب است
     گر زنــده گشتـــه ز خون حسین دیـن           احیـای آن به نطق گهـربار زینب است

همه امور به هم مربوطند

آيا دقت كرده ايد كه هر وقت به طور منظم ورزش مي كنيد، ميل به غذاهاي سالم تر و بهتر داريد؟

آيا دقت كرده ايد كه وقتي غذاهاي سالم تر و بهتري مي خوريد انرژي بيشتري داريد و طبعاً دوست داريد كه ورزش كنيد؟

همه چيز در زندگي به هم مربوط است. روش تفكر شما روي روحية شما مؤثر است، روحية شما بر نوع راه رفتنتان مؤثر است، راه رفتن شما روي نحوة گفتارتان اثر مي گذارد، روش حرف زدنتان روي طرز فكرتان مؤثر است!

تلاش براي پيشرفت در يك بُعد زندگي بر ساير ابعاد زندگي اثر مي گذارد.

وقتي در خانه خوشحال هستيد، در محل كار نيز احساس شادي بيشتري خواهيد كرد و وقتي سر كار شاد باشيد در خانه نيز شاد خواهيد بود.

اينها به چه معناست؟

-
اينكه براي پيشرفت در زندگي مي توانيد از هر نقطه مثبتي شروع كنيد. مي توانيد با برنامه اي براي پس انداز، نوشتن ليست اهدافتان، رژيم غذايي يا تعهد براي گذراندن وقت بيشتر با فرزندانتان شروع كنيد. اين كار مثبت منجر به نتايج مثبت ديگر هم مي شود، چون که همه امور به هم مربوطند.

-
مهم نيست كه تلاشي كه جهت «پيشرفت» مي كنيد كجا صرف مي شود. مهم اين است كه شروع كنيد.

-
عكس اين قضيه هم صادق است. يعني اگر يك بعد زندگي شما خراب شد، ساير ابعاد هم به زودي خراب مي شود. بايد به اين مسأله دقت خاصي داشته باشيد.

در يک کلام

هر كاري كه انجام مي دهيد به نوبه خود اهميت دارد زيرا  بر امور ديگر نيز مؤثر است.

قانون دانه

نگاهي به درخت ســـيب بيندازيد. شايد پانـــصد ســـيب به درخت باشد که هر کدام حاوي ده دانه است. خيلي دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسيم «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»

اينجا طبيعت به ما چيزي ياد مي دهد. به ما مي گويد:

«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»

از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد:

- بايد در بيست مصاحبه شرکت کني تا يک شغل بدست بياوري.

-
بايد با چهل نفر مصاحبه کني تا يک فرد مناسب استخدام کني.

-
بايد با پنجاه نفر صحبت کني تا يک ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروشي.

-
بايد با صد نفر آشنا شوي تا يک رفيق شفيق پيدا کني.

وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.

قوانين طبيعت را بايد درک کرد و از آنها درس گرفت.

در يک کلام:

افراد موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند، دانه هاي بيشتري مي کارند.

اصول سرپرستی (5)-گرایش و نزدیکی به سرپرستی

(Leadership Attituedes and Approacheses)

برای کنار آمدن موفقیت آمیز با این عوامل که در بخش پیشین اشاره شد، گرایش و نزدیکی لازم است که با ان گرایشات کوهنوردی که بخاطر لذت و رضایت شخصی به صعود دست میزند، متفاوت است دوباره به اولین قسمت درباره هدفها و ارزشها مراجعه کنید.

(الف): لازم است در درون خود انگیزه و دلائل هدایت گروه ها را در کوهستان مشخص نمائید؛ اصلا چرا و تا چه حد میخواهید چنین کاری بکنید. لازمه این کار درک روشن این مطلب است که مسئولیتهای سرپرستی، انظباطی را تحمیل میکند که جایی برای تمایلات، بلند پروازیها یا آرزوهای خود شما باقی نمیگذارد. سرپرستی در این مفهوم، وضعیتی ذهنی است که عمدتا دگر خواهی است.

(ب): سرپرستی با مقاصد خود خواهانه ، هم خالی (یعنی غیر خلاق) و هم ساز است. سرپرستی که برای نوازش خود به میدان میآید، برای نمایش نیروهای برتر (؟) خود به گروه، وارد آزمونی میشود نابود کننده، بدون اینکه برای گروه ارزشی داشته باشد. به گروه باید بجای خود بینی با افتادگی نزدیک شد.فرض نکنید همیشه انچه را که برای آنان بهترین است، میدانید. تصور ننمایید که نیازهای آنها را آنقدر خوب تشخیص میدهید که دیگر لازم نیست با انها مشورت نموده ف عقایدشان را جویا شوید. در غیر این صورت چگونه امیدوارید موارد را به سطح توقعات، انگیزشها، علاقه ها، و قابلیتهای آنها برسانید؟؟!!

(پ): یک سرپرست باید دغدغه اش این باشد که علاقه اش در کوهستان بر علاقه اش بر گروه سایه نیفکند. هر گاه رسیدن به کوه ها اهمیتش برای شما بیش از همراه داشتن یک گروه است بایستی قبل از مبادرت به این کار دو مرتبه فکر کنید. منظور این است که هر گاه رضایت های خاطر شما در درجه اول منبعث از دلایل شخصی (مثل اینکه چه مسافت را پیموده یا کدام قلل را فتح کرده اید) است، شخصی خواهید بود ناکام و دلسرد که با گروه همدل نبوده وسرپرستی پوسیده هستید. بسیار بندرت، انگیزه ها، بلند پروازیها، علایق و قابلیتهای گروه با شما منطبق است.

(ت): هر گاه برداشتتان از کار صرفا افاضه هرچه بیشتر شیوه های فن به گروهتان است ، دو باره بیندیشید. در مورد کوه ها غیر از آموزش مهارتها وشیوه های کوهنوردی چیزهای دیگر هم هست،. اینها البته کمکها و ابزارهای ضروری هستند، اما پر کردن تمام روز با یک چنین چیزها، خیلی بالینی ، خیلی ماشینی ، ودر نتیجه بی جان است. گوهر اساسی تجربه کوهنوردی، ممکن است از دست برود.یک روز کوهستانی در زیر بارانی از محاسبات زمانی، مسافت ها، جهت های قطب نمایی، علائم قراردادی، خطوط میزان منحنی، بایدها و نبایدها ممکن است چنان محو گردد که هیچ گاه بخت این را نکند که جذابیت درون خود را برای گروه نمایان نماید. هر گاه برای شما انبار نمودن تجارب شخصی عمده شده، دیگر قادر به ایجاد جوی که در آن علاقه و عاطفه نسبت به کوهستان بتواند به گروه منتقل گردد، نخواهید بود. برای نشستن عواطف زیبا پسندانه و روحی، بر آگاهی آنها که در گروه چنین چیزهایی برایشان با معنی و مهم است، بایستی قائل به فرصت شد.

(ث): رنگ، سایه روشن، شکل وشمایل، بافت، صدا و بو ، همه جزئی از یک صحنه کوهستانی هستند. گاهی اوقات بدون هیچگونه دخالتی جادوی خود را اعمال میکنند. برخی مواقع، ممکن است سرپرست دریابد که با ارتقای آگاهی گروه میتواند از آنها حسن استفاده را بنماید. توانایی تفسیر منظره کوهستانی ارزش فوق العاده ای دارد چه راهپیمایی میتواند بخصوص برای بچه ها کاری یکنواخت گردد. لازم است قبل از اینکه افراد به اندازه کافی متوجه جذابیتهای نهفته در مغایرت(contrast) ها و گونه گوئی های بی اندازه کوه ها شوند آنها را چند بار در معرض آنها قرار دار. هر خرده ریزی از اطلاعات پیرامون زاد و بوم، ویژگی های طبیعی و مصنوعی سرپرست بکار میآید. کنجکاوی وقتی ارضا نشود، زود میمیرد آن را سیر کنید ونتایج تعجب آور و بارور آن را ببینید.

(ج): با این همه، بعلت گوهر جدی مسئولیت های شما نزدیکیتان با موقعیت سرپرستی باید همدلانه باشد. دیگر "پشمینگی" (Wooliness) پیاده روی با دوستان کفایت نمیکند. همه عوامل جزئی دخیل در تمرین خوب و راحتی (یعنی ایمنی) بایستی شناخته شده و در این راستا، باید برای هر آنچه که میگویید و انجام میدهید دلیلی وجود داشته باشد و از این دلایل آگاه باشید. خیلی چیزها است که در روزهای اول از راه تجربه یاد گرفته اید و اکنون بدون فکر انجام میدهید(مثلا: شیوه راه رفتن و انتخاب مسیر).

همه اینها را باید از پستوی ذهنتان بیرون بیاورید و جهت استفاده آگاهانه سر دست بگذارید.در آن محدوده هایی که به ایمنی و راحتی مربوط میشود باید بتوانید در هر لحظه هر چه را که انجام میدهید یا نمیدهید به تفضیل توجیه نمایید. این به معنای یک برداشت بسیار واضح از موقعیت کوهستانی است که فقط فرآیندی از خود تحلیلی و خود پرسی از تجارب خودتان (چه در کوهستان و چه غیر از آن هر دومربوطند) بدست خواهد داد. اینکه انجام چه کاری درست است کافی نیست. باید بدانیم چرا درست است و هر گاه نادرست یا متفاوت انجام شود چه نتایجی به بار می آورد.

از: رد پای کوهنورد

زندگی

زندگی آیینه ی اعمال و کارهای توست
اگر عشق بیشتری می خواهی عشق بیشتری ببخش
اگر مهربانی بیشتری می خواهی همواره بیشتر مهربان باش
اگر می خواهی مردم نسبت به تو صبور و مؤدب باشند صبوری و رعایت ادب را مقدم بدار
این قانون طبیعت است و در هر لحظه از زندگی ما اعمال می شود
زندگی، هر آن چه را که هدیه كنی به تو بر می گرداند
زندگی خوب تو حاصل یک تصادف نیست
بلکه آیینه ای است از كارهای تحسین برانگیز و زیبای خودت

نشاط کوهستان

از: stopliving

انعکاس زندگی

پسر و پدري داشتند در كوه قدم مي زند كه ناگهان پاي پسر به سنگي گير كرد.
به زمين افتاد و داد كشيد:  آ آ آي ي ي !!!!!!!
صدايي از دور دست فرياد زد:  :  آ آ آي ي ي !!!!!!!
پسرك با كنجكاوي فرياد زد : كي هستي؟؟
پاسخ شنيد: كي هستي؟؟
پسرك خشمگين شد و فرياد زد :ترسو!!
باز پاسخ شنيد: ترسو!!
پسرك با تعجب از پدرش پرسيد : چه خبر است؟؟
پدر لبخندي زد و گفت: پسرم  توجه كن و بعد با صداي بلند فرياد زد:
تو يك قهرمان هستي!!
صدا پاسخ داد: تو يك قهرمان هستي!!
پسرك باز بيشتر تعجب كرد.
پدرش توضيح داد:
مردم مي گويند اين انعكاس كوه است ولي اين در حقيقت انعكاس زندگي است.
هر چيزي بگويي يا انجام دهي  زندگي عينا به  تو جواب مي دهد.
اگر عشق بخواهي.عشق بيشتر در قلبت به وجود مي ايدو
اگر به دنبال موفقيت باشي ان را حتما به دست خواهي اورد.
زندگي همان را به تو خواهد داد.

از: stopliving

دلم تنگه

دلم تنگه برای تمامی آنهایی که می شناسمشان و دیگر نمی بینمشان.
برای آنهایی که همیشه در اوج می مانند.
برای   ؟   پاک و مهربانم که سفرش آغازی زیبا بود برای جاودانه ماندن.
دلم تنگه برای خاطراتی که تکرار نمی شود. خدایا خاطراتم را به من برگردان.
دلم تنگه برای خودم.
دلم تنگه برای آنانی که روزی دوستشان می داشتم
دلم تنگه برای آنانی که روزی دوستم داشتند.
روزها و شبها میآیند و هر روز در طلب رویایی گمشده هر روز به دنبال چیزی که یافتنش به اندازه دنیا می ارزد.
دلم تنگه برای کسانی که دیگر دغدغه من نیستند.
احساس می کنم دوباره به ۱۸ سالگیم بازگشتم
چرا هر چه افکارم تغییر می کند احساساتم تغییر نمی کند؟
چرا دوباره همون ضربه ها را می خورم؟
دلم تنگه برای درگیر شدن با آنهایی که عاشق فکرشان هستم
کلی آدمها تو این دنیا هستند که ندیدمشان ولی می شناسمشان.
دلم تنگه برای آنهایی که روزی در کنارم بودند و رفتند و .
دلم برای تمامی آنانی که روزی در کنارک خواهند بود تنگه ....
به قول شاملو: " دوستت می دارم بی آنکه بخواهم ات
بی آنکه در میان باشد خواهشی حتی ؟!
نهایت عاشقی است این! آن وعده دیدار در فراسوی پیکرها؟

کارهایی که می توانید برای داشتن زندگی شاد انجام دهید

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است. هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.

سلامتی:
1- آب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.
3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).
5- از ورزش کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.

شخصیت:
11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمی‌دانید که بین آنها چه می‌گذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
1۸- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
22- بدانید که زندگی مدرسه‌ای می‌ماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.
جامعه:

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمی‌آید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.

زندگی:
32- کارهای مثبت انجام دهید.
33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
34- عشق درمان‌گر هر چیزی است.
35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37- حتی بهترین هم می‌آید.
38- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از هستي تان شاكر باشيد.
39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

باوری از ناتوانی خویش

روزي دانشـــمندى آزمايــش جالــبى انجام داد. او يك آكواريوم سـاخت و با قرار دادن يک ديوار شيــشه‌اى در وسط آكواريوم آن ‌را به دو بخش تقســيم ‌کرد

در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.. 

ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد

او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان ديوار شيشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد… 

پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است /*/*]]>*/

در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت.. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواريوم نيز نرفت !!! 

میدانید چـــــرا ؟ 

ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش

 

من از خدا خواستم ...

من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید
خدا گفت : نه
 آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی 

من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد
خدا گفت : نه 
 روح تو کامل است . بدن تو موقتی است  

من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد
 خدا گفت : نه
  شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است

من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد
  خدا گفت : نه  
 من به تو برکت می دهم خوشبختی به خودت بستگی دارد

من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد
  خدا گفت : نه
 درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد

من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد
  خدا گفت : نه
 تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی

من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید 
  خدا گفت : نه
من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری

من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران را همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم    خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتی

    امروز روز تو خواهد بودآن را هدر نده

باشد که خداوند تو را برکت دهد...

برای دنیا تو ممکن است فقط یک نفر باشی ولی برای یک نفر، تو ممکن است به اندازۀ دنیا ارزش داشته باشی

داوری نکن تا داوری نشوی . آنچه را رخ می دهد درک کن و برکت خواهی یافت

کوهپیمایی خانوادگی دارآباد به آبشارچالمگس و باغچه خلیل

برنامه سبک کوهپیمایی همراه با خانواده اعضاء گروه کوهنوردی در منطقه دارآباد اجرا خواهد شد ، لطفاً جهت ثبت نام با آقای اینانلو تماس بگیرد و برنامه زمانبندی و حرکت در جلسه توجیهی خدمت دوستان اعلام خواهد شد .

تاريخ اجراي برنامه  جمعه  28/1/88   شمال شرق تهران

سرپرست برنامه : پرویز ستوده شایق

هماهنگی و ثبت نام : غلامرضا اینانلو ( داخلی پژوهشکده  2299)     همراه : 09122632615

جلسه توجيهی :  چهار شنبه 26/1/1388 ساعت 13:40 نمازخانه پژوهشکده مهندسی

 توجه  :

1.   داشتن لباس و کفش مناسب  كوهنوردی
2.   داشتن بيمه ورزشی براي اعضا كوهنوردي

توضیحات مکان اجرای برنامه :
 انتهای بلوار امام علی(ع) به دارآباد ختم می شود ، شمالی ترین نقطه دارآباد محل پارکینگ قراردارد که مبداء صعود کوهنوردی به سمت قله دارآباد می باشد . در مسیر رودخانه کافه قیدی ، منطقه کبوترخوان ، چشمه چهان و سپس به آبشار چال مگس(مگس یعنی زنبورعسل ) می رسیم . در ادامه به سرهفت حوض ، چشمه سر هفت حوض ، دره آب زندگانی و باغچه خلیل می رسیم .خانواده ها تا آبشار و اعضاء تا باغچه خلیل خواهند رفت .

 دوستان سحرخیزی که با ماشین شخصی تشریف می آورند می توانند ماشین خود را در پارکینگ متوقف کنند. در غیر اینصورت کمی دورتر جا وجود دارد . کل مسیر از کنار رودخانه پرآب می گذرد.

گروه کوهنوردی پژوهشکده مهندسی جهاد کشاورزی

یک کلمه

در آغاز هيچ نبود و کلمه بود و کلمه نزد خدا بود.
خداوند اما کلمه هايش را به آدمی بخشيد و جهان پر از کلمه شد.
من اما از تمام کلمه های دنيا تنها يک کلمه را برگزيده ام و همه جمله هايم را با همان يک کلمه می سازم.
 با همان يک کلمه حرف می زنم،شعر می گويم و می نويسم.
آن يک کلمه هم فعل است و هم فاعل،هم صفت است و هم موصوف.
احتياجی به حرف اضافه ندارد.
متمم نمی خواهد.
هيچ قيدی هم ندارد.
آن يک کلمه خودش همه چيز است.
و من با همان يک کلمه است که می بينم و راه می روم و نفس می کشم.
با همان يک کلمه عشق می ورزم و زندگی می کنم.

آن يک کلمه غذای روح من است،بی او گرسنه خواهم ماند.
خانه من است،بی او آواره خواهم شد.
بی او بی کس می شوم،غريب و تنها.
اين کلمه همه دارايی من است و اگر روزی شيطان آن را از من بدزدد،آن قدر فقير می شوم که خواهم مُرد.

من با همين کلمه با درخت ها حرف می زنم.آنها منظورم را می فهمند و برگهايشان را برای من تکان می دهند.
اين کلمه را به گنجشک ها که می گويم،در آسمان حياط مان جشن می گيرندو با هم ترانه می خوانند.
به نسيم می گويم،آن قدر ذوق می کند که شهر به شهر می چرخد و مي گردد و می رقصد.
و به ابر ها که می گويم،چنان خوشحال می شوند که يک عالم نقل و نبات برف و باران روی سرم می پاشند.

اين کلمه،اين کلمه عزيز و دوست داشتنی،حرف رمز من با همه چيز است.

 اما به آدم ها که می گويم ...
بگذريم،دلم گرفته،من زبان شما را بلد نيستم.
من توی اين شهر غريبم.
کسی منظورم را نمی فهمد،کسی جوابم را نمی دهد...اما تو فرق می کنی.
تو از جنس آفتاب و درخت و پرنده ای.
تو آن کلمه را بلدی و سالهاست که آن راگوشه قلبت نگه داشته ای.
پس من آن رمز را به تو خواهم گفت.
آن کلمه کوچک اسم بزرگ خداوند است.

خطوط نامرئی دوست داشتن

آن‌چه در زیر می‌خوانید، از زبان «هلن کلر‌» بانوی نابینا و ناشنوای مشهور جهان می‌باشد:

صبح روزی را به‌خاطر می‌آورم که برای اولین‌بار از معلمم معنی کلمه‌ی «دوست‌داشتن» را پرسیدم. البته تا آن زمان، کتاب‌های زیادی مطالعه نکرده بودم. آن‌روز تعدادی گل بنفشه را که در باغ پیدا کرده بودم، پیش معلمم خانم «سالیوان» بردم.

او مرا در آغوش کشید و با انگشت خود کف دستم نوشت: من «هلن» را دوست دارم.

من از او پرسیدم: «دوست‌داشتن چیست؟» او با انگشت به قلبم که در حال تپیدن بود، اشاره کرد و گفت: «این‌جاست.» حرف‌های او مرا خیلی گیج کرده بود زیرا تا آن زمان، معنی چیزهایی را می‌فهمیدم که بتوانم آن‌ها را لمس کنم. من گل‌های بنفشه را که در دست او بود، بوییدم و به‌آرامی از او پرسیدم: «آیا دوست‌داشتن،‌ رایحه‌ی‌‌ دل‌انگیز گل‌هاست؟» معلمم گفت: «نه»

دوباره به فکر فرورفتم. خورشید در حال تابیدن بود. ‌با دست به سمت خورشید اشاره کردم و پرسیدم: «آیا این دوست‌داشتن نیست؟» به‌نظرم ممکن نبود چیزی زیباتر از خورشیدی که با گرمای خود باعث رشد و تعالی تمامی موجودات می‌شود، در دنیا وجود داشته باشد اما خانم «سالیوان» سرش را تکان داد و من به‌طور کامل گیج و مبهوت و ناامید بودم. برای من خیلی عجیب بود که معلمم نمی‌توانست دوست‌داشتن را به من نشان دهد.

یک یا دو روز بعد، مشغول بازی با چند مهره بودم و سعی‌می‌کردم ابتدا دو مهره‌ی بزرگ سپس سه مهره‌ی کوچک را به‌صورت قرینه و متوالی به نخ بکشم. ابتدا اشتباهات زیادی می‌کردم اما خانم «سالیوان» با صبر و حوصله به من کمک می‌کرد‌ تا مهره‌هایی را که به اشتباه وارد کرده بودم، بیرون‌آورم. در انتها متوجه یک اشتباه بزرگ در توالی مهره‌ها شدم و برای یک لحظه فکرم را به درس متمرکز کردم و این‌که چگونه باید مهره‌ها را به‌طور صحیح مرتب کنم.

خانم «سالیوان» انگشتش را روی پیشانی‌ام گذاشت و نوشت «فکر‌کن». در یک آن فهمیدم آن کلمه، نام یک روندی است که در ذهن من می‌گذرد. این اولین تجربه‌ی من در یادگیری یک فکر انتزاعی بود. با این طرز فکر، ‌مدت زیادی سعی‌می‌کردم معنی دوست‌داشتن را بفهمم. آفتاب، هر روز زیر ابر بود و تابش مختصری وجود داشت.

ناگهان خورشید از پشت ابر بیرون آمد و به‌طور‌کامل درخشید. دوباره از معلمم سؤال کردم: «آیا این دوست‌داشتن نیست؟» او جواب داد: «عشق، مانند ابر در آسمان است قبل از این‌که خورشید بیرون بیاید.»

بعد به زبانی ساده‌تر که من در آن زمان ‌احتمالاً ‌آن‌را نفهیدم، توضیح داد: «تو می‌دونی که نمی‌تونی ابرها رو لمس کنی اما بارون رو احساس می‌کنی و می‌دونی که گل‌ها و زمین تشنه، چه‌قدر خوشحال می‌شن اگه پس از یک روز آفتابی، بارون بیاد.

دوست‌داشتن هم مانند ابر است. تو نمی‌تونی اونو لمس کنی اما می‌تونی وجودشو توی هر چیزی احساس کنی. بدون دوست‌داشتن، تو خوشحال نخواهی بود و دوست نداری ‌بازی کنی.»

حقیقتی زیبا بر من آشکار شد. بین من و انسان‌های دیگر، خط‌وط نامرئی به‌نام دوست‌داشتن وجود دارد.

http://neshate-koohestan.blogfa.com

اوج بخشندگی

 حاتم را پرسيدند كه :« هرگز از خود كريمتر ديدي؟»

گفت : بلي، روزي در خانه غلامي يتيم فرودآمدم و وي ده گوسفند داشت. في الحال يك گوسفند بكشت و بپخت و پيش من آورد. مرا قطعه اي از آن خوش آمد ، بخوردم .

 گفتم : « والله اين بسي خوش بود.»

غلام بيرون رفت ويك يك گوسفند را مي كشت وآن موضع را (آن قسمت ) را مي پخت وپيش من مي آورد. و من ازاين موضوع آگاهي نداشتم.چون بيرون آمدم كه سوار شوم ديدم كه بيرون خانه خون بسيار ريخته است.

 پرسيدم كه اين چيست؟

گفتند : وي (غلام) همه گوسفندان خود را بكشت (سربريد) .

وي را ملامت كردم كه : چرا چنين كردي؟

گفت : سبحان الله ترا چيزي خوش آيد كه من مالك آن باشم و در آن بخيلي كنم؟

پس حاتم را پرسيدندكه :« تو در مقابله آن چه دادي؟»

گفت : « سيصد شتر سرخ موي و پانصد گوسفند.»

گفتند : « پس تو كريمتر از او باشي! »

گفت : « هيهات ! وي هرچه داشت داده است و من آز آن چه داشتم و   از بسياري ؛ اندكي بيش ندادم.

 از : تكنولوژي و علم نوين

تاثیر حرف دیگران

مردی در کنار جاده، دکه­ای درست کرد و در آن ساندویچ می­فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی­خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ­های  خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه­اش می­ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می­کرد و مردم هم می­خریدند.

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد. وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد به کمک او پرداخت. سپس کم­کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر  به اخبار رادیو گوش نداده­ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می­آید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی. پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می­دهد و روزنامه هم می­خواند پس حتماً آنچه می­گوید صحیح است. بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی­ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی­کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت. او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است.

افغانی­ها ضرب­المثلی دارند بدین مضمون که اگر کسی به تو گفت اسب به او اعتمادنکن اما اگر دو نفر پیدا شدن و به تو گفتند کمی درباره خودت فکر کن. اما اگر سه نفر پیدا شدن و به تو گفتند که اسبی حتماً یک زین برای خودت سفارش بده. این ضرب­المثل به خوبی اثر القاعات منفی دیگران را بر ما نشان می­دهد.

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه­های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه­های شما را شکل می­دهند. خواسته­های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه­ریزی می­کنند.

در واقع اون پدر داشت بهترین راه برای کاسبی رو انجام می­داد اما به خاطر افکار پسرش، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر اونقدر روی اون تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش داره باعث ورشکستگی می­شه و تلقین بحران مالی کشور، باعث شد که زندگی اون آدم عوض بشه.

گاهی اوقات ما اونقدر به افکار دیگران توجه می­کنیم و به اونها اعتماد بی­خودی می­کنیم که نه تنها زندگی خودمون رو خراب می­کنیم بلکه حتی دیگه چیز دیگه­ای رو نمی­بینیم و چشمامون به روی  حقیقت­ها بسته می­بندیم.

خداوند به همه ما فکر، فهم و شعور بخشیده تا بتونیم فرق بین خوب و بد رو تشخیص بدیم. بهتره قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرن که بعد ما رو پشیمون کنه، کمی فکر کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم. چون زندگی مال ماست.

خانمی در زمین گلف

  خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که  باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. 
  خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد. قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد!
رو به خانم  گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
   خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او  گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. 
  
هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد. 
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. 
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او  را از دست دهی. 
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. 
  بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند. 
 خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال  من است. پس ثروتمندشد. 
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی  برآورده کرد.
  خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

به من بگو

 به من بگو كه چگونه دست هايت را از هم مي گشايي بي هيچ هراسي و در مسير باد مي ايستي و گل هاي مريم را پرپر مي كني در آرزوي كودكانهُ آن كه جهان پيرامونت را عطر مريم پر كند؟

به من بگو كه چگونه مرگ را پس مي زني و صداي خودت را كه در ميان اين همه صدا گم شده است دوباره مي شنوي و فرياد مي كني؟

به من بگو از كدام شبنم سيراب و در كدام مه غرق شده اي كه خاطرهُ خيس حضورت چشمان مرا نمناك تر از هميشه مي كند؟

به من بگو چگونه است كه پاييز تو را از من مي گيرد اما تو تمامي زمستان در كنار من مي نشيني تا در بهار با هم به تماشاي بنفشه ها و شب بوها بنشينيم؟

به من بگو...

به من بگو چگونه است...

چگونه است كه يك دسته گل مريم باز هم جهان را از عطر حضور تو سرشار مي كند؟

به من چيزي بگو...

دلم تنگ توست.

از گفته های دلنشین

يك دعاي زيبا (انگليسي و فارسي)

I asked god to take away my habit
God said no it is not for me to take away,but for you to give it up

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.خدافرمود:خودت باید آن ها را رها کنی.


I asked god to make my handicapped child whole God said no, body is only temporary

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.فرمود: لازم نیست، روحش
سالم است،جسم هم که موقت است.


I asked god to give me happiness، God said: no, i give you blessings . happiness is up to you

 گفتم مرا خوشبخت کن.فرمود:نعمت از من،خوشبخت شدن از تو.


I asked god to make my spirit grow
God said no, You must grow on your own but i will prune you to make you fruitful

از او خواستم روحم را رشد دهد.فرمود: نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی ات را هرس می کنم تا بارور شوی.


I asked god for all things that i might enjoy life ، God said no, I will give you life, so that you may
enjoy all things

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم.فرمود: برای این کارمن به تو زندگی داده ام


I asked god to help me love others
as much as he loves me
God said: Ahah, finally you have the ide

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد.

دوست من

 خداوند، اون کسانی رو که ازش میخواهی کنارت باشن بهت نمیده، بلکه اون کسانی رو کنارت قرار میده که بهشون نیاز داری.....  /*/*]]>*/

 بهشون  نیاز داری تا کمکت کنن (تا کمک کردن رو یاد بگیری)، باعث رنجش تو بشن (چون تا گچ درد سنباده خوردن روتحمل نکنه، یک مجسمه زیبا نمیشه)، تو رو ترک کنن (تا یادبگیری روی پای خودت بایستی)، عاشقانه دوستت داشته باشن (تا بدونی که تو هم باید عشق بورزی)، تا از تو انسانی ساخته بشه که خداوند میخواد تو اونطور باشی. 
خدای عزیزم،  اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،  زیباست (چون دلی زیبا داره)،  درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،  قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی) و من خیلی دوستش دارم. خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه. خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشاا... . خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت ها عاشقانه مهر بورزه.
  خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما، هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد) و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.
 

پیام از صندوق پستی نشاط کوهستان

دریافت شده از : http://neshate-koohestan.blogfa.com/page/contactform.aspx

آدرس آی پی فرستنده : 82.99.195.22

زمان ارسال : 08:55,سه شنبه 13 اسفند 1387

فرستنده : مهدي خداياري

آدرس ایمیل :  MAHDIKH1358@GMAIL.COM

شهر : کرج

سن : 30

نحوه آشنایی با سایت : معرفي دوستان

نحوه تماس : از طريق ايميل

موضوع تماس : تشکر

پیام :

جناب آقاي ستوده عزيز از اين سايت شما خيلي خوشم امد و هرروز بيشتر داستانها را مي خونم راسته که مي گن هر آن چه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند مطالب شما واقعا دل نشينه انشاال.. اگه يک سفري يا جايي رفتم هر چي عکس گرفتم مي دم بزاريد تو سايت مي تونيد از خاطرات سفر ديگران هم تو سايت استفاده کنيد و از ابتکارات ديگران هم استفاده کنيد واقعا تبريک مي گم اميد وارم موفق و موئد باشيد

دوستان عزیز شما می توانید پیامهای خود را علاوه بر قسمت نظر بدهید یا ایمیل از طریق فرم تماس با ما نیز که در صفحه اصلی نشاط کوهستان تعبیه شده است برایم ارسال کنید . مطمئن باشید که نظرات شما با دقت تمام مورد توجه قرار می گیرد .

برف زمستانی در نوروز آمد

با سلام به دوستان
چند دقیقه پیش برف در تهران با شدت تمام شروع به بارش کرد . خیلی خوبه که امید و زندگی همراه با بارش برف به طبیعت زیبا لبخند می زنه . چقدر منتظر برف بودیم ، امسال از آن سالهایی بود که بارش باران و برف کمتری نسبت به سالهای قبل را شاهد بودیم . امیدوارم این برف دیر هنگام به محصولات کشاورزی آسیب نرساند . خدایا شکرت به خاطر نعمت هات
چند تا عکس از پشت پنجره تقدیم شما ، محوطه دانشگاه علم و صنعت ایران

http://neshate-koohestan.blogfa.com

http://neshate-koohestan.blogfa.com 

http://neshate-koohestan.blogfa.com

سال نو مبارک

با سلام به همه دوستان نشاط کوهستان ، باور کنید اینقدر تبریک دریافت کردم که از پاسخگویی تک تک آنها عاجز موندم ، چندتا کارت تبریک تقدیم حضورتون ، امیدوارم سال خوبی داشته باشید .
شاد و با نشاط باشید . مدیر نشاط کوهستان - ستوده

نشاط کوهستان

http://neshate-koohestan.blogfa.com/

http://neshate-koohestan.blogfa.com

http://neshate-koohestan.blogfa.com/

تصاویر منتخب 2008

يك پرنده كمياب در مقابل آينه يك اتومبيل در آلمان

http://neshate-koohestan.blogfa.com

 جوجه هاي غاز براي فرار از باران به زير بالهاي مادر پناه برده اند http://neshate-koohestan.blogfa.com

 

خداوند بی نهایت است


ملاصدرا می گوید:

خداوند بی‌نهایت است و لامكان و بی زمان

اما به قدر فهم تو كوچك می‌شود

و به قدر نیاز تو فرود می‌آید و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

و به قدر ایمان تو كارگشا می‌شود،

و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریك می‌شود،

و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر

برادر می‌شود محتاجان برادری را

همسر می‌شود بی همسر ماندگان را

طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را

راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریكی ماندگان را

شمشیر می‌شود رزمندگان را

عصا می‌شود پیران را

عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...

خداوند همه چیز می‌شود همه كس را. به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكی دل؛ به شرط طهارت روح؛

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.

بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،

و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاك،

و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...

و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!

چنین كنید تا ببینید كه خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با كاسه‌یی خوراك و تكه‌ای نان می‌نشیند و

بر بند تاب، با كودكانتان تاب می‌خورد، و در دكان شما كفه‌های ترازویتان را میزان می‌كند

و "در كوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند"...

مگر از زندگی چه می‌خواهید،

كه در خدایی خدا یافت نمی‌شود، كه به شیطان پناه می‌برید؟

كه در عشق یافت نمی‌شود، كه به نفرت پناه می‌برید؟

كه در سلامت یافت نمی‌شود كه به خلاف پناه می‌برید؟

قلب‌هایتان را از حقارت كینه تهی كنیدو با عظمت عشق پر كنید....

از:متقی

مسافرت

با سلام به دوستان
چند روزی مسافرت بودم ، یه وقفه تو مطالب افتاده ، امیدوارم که بانشاط باشید . من که بعد از این مسافرت خیلی با نشاط شدم و انشاالله بزودی گزارش هایی را با تصاویر شهرهایی که رفتم براتون می گذارم .
مسافرت روحیه انسان را شاد و امید به زندگی را افزایش می دهد ، آشنایی با مناطق و فرهنگ های کشور عزیزمان و سیر در طبیعت بسیار زیباست .

http://neshate-koohestan.blogfa.com

 

سال 1388 هم وارد شد

سلام
این اولین پست هم اول سال حال می گیره ، یه مطلب بلند بالا در خصوص گذشت زمان نوشته بودم که قبل از ثبت و وارد کردن آن جهت رویت دوستان ویندوز ویستا لپ تابم شروع کرد خودشو آپدیت کردن و پست مفصل من هم پرید ، حیفم اومد چرا ؟ خوب این همه زحمت کشیده بودم پرید .
خوب اشکالی نداره دوباره می نویسم :
بحث ورود سال ۸۸ بود و دیدگاه و احساس ما نسبت به زمان ، با یک سوال اغاز می کنم
آیا احساس زمان های مختلف گذشته ، حال و آینده برای ما یکسان است ؟
پاسخ می دانید که منفی است ، از یک منظر من به آن می پردازم و از منظر دیگر شما می توانید توضیحات بیشتر ارائه نمایید .
ما عبور زمان در گذشته را خیلی سریعتر از آینده احساس می کنیم . مثلا در مورد دوران کودکی ما انگشت اشاره خود را به محلی نزدیک می گیریم و می گوییم انگار همین دیروز بود که ما بچه بودیم ، انگار همین دیروز بود که ما کلاس اولی بودیم ، انگار همین دیروز بود که دیپلم گرفتیم ، انگار همین دیروز بود که دانشگاه قبول شدیم ، انگار همین دیروز بود که ...............
می بیند گذشت زمان خیلی با سرعت بود که اونو چند میلیمتری خودمون احساس می کنیم .

حال احساس ما به آینده ، حقوق ماهیانه کارمندی تمام شده و پرداخت حقوق یک هفته به طول می انجامد و می گوییم اووووووووووووه یک هفته دیگه و یا امتحانی مثلا کنکور رو دادم و قرار نتیجه آن دو روز دیگه اعلام بشه باز هم می گویم اوووووووووووووووووه دو روز دیگه و ............

می بیند که زمان در گذشته بسیار با سرعت و در آینده بسیار کند و بطعی است . ولی دوستان واقعیت امر این است که زمان قابل ذخیره کردن نیست و نمی توانی اونو به کسی قرض بدی و آنرا متوقفف کنی .

پس بهتر نیست که بدانیم :
گذشته از اختیار ما خارج شده و آینده در اختیار ما نیست ، زمان حال را دریابید .و هر اقدامی که می دانید خوب است همین الان انجام دهید . شاد و با نشاط باشید

سال ۱۳۸۸ شما مبارک می دونید که من همیشه منتظرتون هستم ،از ایام عید و موضوعات اون بارم بنویسید ، خالاصه بدونید هر جا باشید دوستتون دارم و بهتون افتخار می کنم . دوستی ها در نشاط کوهستان ماندگارند  

از دوستانی که به صورت SMS تبریک عید ارسال کردند سپاسگزارم باور کنید این پیام ها زیادند و اگه نتونستم تک تک اونها رو پاسخ بدم همیجا از این عزیزان پوزش می طلبم /

هو المحبوب

 یا مقلب القلوب والابصار
يامدبر الليل والنهار
يامحول الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن الحال



تیک تیک ساعت مرا از رویاهای بهاری ام ربود.عطر سنبل ها،حنجره بلبلان را کوک کرده بود و بوی خوش جوانه گندم،در دیگ بزرگ سمنوی تا سحر ،جا افتاده،مرا مست می کرد.

بهار نزدیک بود و کوچه ها و خیابان ها،از رفت و آمد عابران مشتاق،تنگ شده بود.چراغ مغازه ها،تا صبح دل می زد به تاریکی.صدای دست فروش های دوره گرد،گرم و پر انرژی بود.قالی های رنگارنگ،از سر بام ها،مثل باغ های معلق میان آسمان و زمین آویزان بود.خانه ها را تکاندیم.رخت های چرک را شستیم،کهنه ها را نو کردیم.گنجه های به هم ریخته را ردیف کردیم.

شیشه های گرد گرفته را پاک کردیم.درهای رنگ پریده را رنگ زدیم.سبزی تازه خریدیم و شب سال نو،برنج معطر دم کردیم.سفره هفت سین را به نام حق گشودیم.تخم مرغ ها را رنگ زدیم.به تن پوشان پولک های رنگی چسباندیم.دو ماهی و یک تنگ بلور خریدیم.
 
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
 
سالی شاد و با نشاط  برایتان آرزومندم
 
پرویز ستوده شایق
مدیر وبلاگ نشاط کوهستان

چهارشنبه 28 اسفند1387 ساعت: 14:34 توسط:جلال

سلام خدمت دوست عزيزم جناب آقای ستوده
پيشاپيش فرا رسيدن بهار طبيعت و عيد نوروز را به شما و خانواده محترمتان تبريک عرض نموده و سالی پر خير و برکت, همراه با شادکامی را برايتان آررومندم. پاينده باشی

تبریک عید رضا

کلمات خیس و باران خورده ام را در دست می گیرم، امسال هم با همین واژه های بی مقدار برایت سلامتی " سبز " می کنم...
وتو امسال هم نیامدی که خستگی را از لباس روزها بتکانی و به گریه ی ندبه های ما سلام کنی!
بهار در راه است ولی کسی برای نو شدنِ دل ها پادرمیانی نمی کند .
راستی کجا می شود "یک دست" دعای اجابت شده خرید؟!

در کدام خیابان "حول حالنا" می فروشند؟!

ببینم! اصلا" کسی سکه بی تقلبِ "یامقلب القلوب" در جیب وجدان دارد؟!
کمی دورتر می ایستم ، در هیاهوی شتاب رهگذران کسی که آن کودک گمشده عاطفه را جدی نمی گیرد و کسی نمی داند که همه ی آرزوهای شهید در شیشه عمر من که نسل سومی ام ته نشین شده و غربت بزک شده این شهر از جنس آن کهکشان های راه شیری نیست که بهارشان شکوفه های توحید بود و عیدشان خرسندی خدا......

دیروز پدری برای هزارمین بار شرم خود را گریه کرد، مردی پشت چراغ قرمز قلب های یخ زده ، "سلطان قلب ها" را با آکاردئون خسته اش نواخت، همسایه ای برای درآکاردئونی آپارتمانش ، یک قفل تاز خرید ، کارمندی از رژه غصه ها و قسط ها سکته کرد، زنی با ابر اشک هایش شیشه ی خانه ی مردم را پاک کرد و تلویزیون گزارش اداره هواشناسی را برایمان خواند که : " مدتهاست یک جبهه هوای نفس، بالای سرمان خیمه زده !" ...

ولی در کوچه ی پیامبران (ص) تا دلت بخواهد هوا بهاری است :

ایوب " سنبل صبر " می آورد... عیسی " سیب صلح " !

نوح " سالنامه عمرش " را سر سفره گذاشته ... موسی " سینای سینه اش " را تحفه آورده ... ابراهیم " سنگی از کعبه " به امانت گرفته...

داوود " ستاره ی مظلومش " را از چنگ صهیونیست ها به درآورده و ...

محمد(ص) "سلام"  که می کند ، موج معطر محبتش ، دل ها را به آسمان می برد.

... وپیامبران همه " هفت سین  سلامشان " را به تو تقدیم می کنند .

ایمان ِ شکسته بسته ما هر چه که باشد هنوز هم به عصای اشک انتظار تو روی پا ایستاده ... چه دانه ی لبخندی به کبوتر دل ما داده ای که "جّلدِ " بام جمعه های تو شده ایم!؟

گل همیشه بهار!
من دلم را محض تعاریف تقویم ها "نو " نمی کنم ، من از خودت عیدی اجابت می خواهم.
امسال با "تور ِ" تنهایی، هزار بار در خوم سفر خواهم کرد: به شهر "توبه" ... به آبادی "الهی العفو " ... به دهکده ی" دعا " کوچ می کنم!
بغض هایم را به دست بادی می سپارم تا در انتشار فریاد هیچ آرزویی پیر نشود .

انتظار را مثل پیک شب عید خط به خط می نویسم ... همراه تیر دعا می دوم و کوچه آرزوهایم جملگی به خیابان خاطرخواهی ختم می شود...

پس ای نوروز خدا !

آرزوهای مرا در پوشه "آمین" خودت به عرض پروردگار برسان :

" خدا کند سال جدید غذای شیطان ، نماز قضای ما نباشد!

خدا کند جیب زندگی ما پر از نُقل اخلاص شود.

خدا کند که قافله های غفلت ، ما را گمراه نکنند .

خدا کند خانه رضایت چهارده معصوم را گم نکنیم.

خدا کند این بهار نوروز " دیدار یار " باشد..."

آمین یا رب العالمین

آخرش که پستو گذاشتم رضا میگه بنویس بچه های قلم


چهارشنبه 28 اسفند1387 ساعت: 9:56 توسط:محمدی
باسلام وعرض ارادت خدمت استاد عزیزم متن بسیارتاثیرگذار و زیبایی بود
بخوان دعای فرج را دعا اثردارد
دعا کبوتر عشق است بال وپردارد
بخوان دعای فرج راو عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد.
برای تعجیل در ظهورش برسر سفره هفت سین دعاخواهیم کرد. التماس دعا

چهارشنبه سوری

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

 

 مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

 

 

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.
اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

 

 

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

 

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.

 

 

بوته افروزي 

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.
زردي من از تو ، سرخي تو از من 
غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 
اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده 
خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"
هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود 
ببرد.

 

مراسم چهارشنبه سوري

 

مراسم كوزه شكني 

 مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين  مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم  به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.   

 
همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت 

 

فال گوش نشيني 

 زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

 

   قاشق زني

 زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.

 

آش چهارشنبه سوري

   خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.

 

تقسيم آجيل چهارشنبه سوري

 زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است. 
 گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است
پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگي اين رسم را با انجام كارهاي خطرناك و استفاده از ترقه هاي خطرناك خراب نكنند 
مراسم ديگري مانند  توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد

 
 

 تحريف آيين چهارشنبه سوري
يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود .

 

بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند

 

توصيه‌هاي آتش‌نشاني براي چهارشنبه‌سوري

 وخطرات‌ شيميايي‌ مواد محترقه‌ را جدی بگیرید

"سور* "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است  

منبع : کودکان دات ارگ

چهارشنبه تان سوری باشد


نظر آقای نوری مدیر وبلاگ طبیعت را از نو باید دید

سه شنبه 27 اسفند1387 ساعت: 11:19 توسط:ع-نوری از اصفهان

آقاي ستوده باسلام
مراسم چهار شنبه سوري را به خوبي تبيين فرموديد يادم مي آيد در قديم كه راديوتنها وسيله سرگرمي ومنبع آگاهيمان بود برنامه اي داشت تحت عنوان فرهنگ مردم كه شما با نگارش رسم ورسومات اين روز ما را به ياد آن دوران انداختيد بنده نيز كمي به ياد دارم كه در شب چهارشنبه آخر سال بوته اي روشن مي كرديم وبعضي از آن رسومات را اگرچه نفعي هم نداشت ولي ضرري را نيز متوجه كسي نميكردانجام ميداديم ولي امروزه متاسفانه چهار شنبه سوري با مواد محترقه اي كه بكار برده ميشود خطرات زيادي را براي مردم دارد كه همگان شاهدش هستيم اگر دانایان به اين صورت اطلاع رساني كنند شايد نتيجه بهتري گرفته شود ولي متاسفانه جرياناتي اين كار خطرناك راتشويق مي كنند كه خود هيچگونه اعتقادي به اين مراسم ندارند تنها منافعي كه از جهت فكري ويا مادي برايشان متصور است را در نظر مي گيرند ونكته اي ديگر امروزه خيلي از چيزها مدرن شده !مگر نه اينكه خطرناكترين تجهيزات جنگي امروزه براي كشتن ونابودي انسانها بكار گرفته شده مسلماًبااين گونه تفكر مراسم چها شنبه سوري نيز از اين قاعده مستثني نيست!!!
ضمناً از راهنمايي شما در مورد علت سوخته شدن در ختان در دامنه گنو نيز سپاسگزارم .


سه شنبه 27 اسفند1387 ساعت: 19:23

توسط:محمدی

باسلام ودرود فراوان خدمت جناب آقای ستوده .استاد به نظر شما اگر ما مناسبت های خاص مثل سال نو رو نداشتیم باچه بهانه ای و چطور می توانستیم سوتفاهمی که در روابطمون بادیگران پیش آمده رو برطرف کنیم؟من که امسال بیشتر از هرسال دیگر قدر سال نو رو می دانم .بهار فصل رویش و بخشش زیبایی به زمین وزمینیان است وچه زیبا ودلنشین است لحظه ای که دوست عزیز من نیز می بخشد چون آموزگارش طبیعت بخشنده است .
تو مسیر رسیدن به بهارشاخه های خشکیده زمستانی رو تو آتیش امشب بسوزون تا گرم شه دل مهربونتون . چهار شنبه سوری تون مبارک.

بوی عید می آد

دیگه همه چی رنگ و بوی عید گرفته ، چند تا عکس مخصوص عید تقدیم شما ، امیدوارم در تعطیلات نشاط کوهستان رو فراموش نکنید . هر جا که باشم در خدمت شما هستم ، دوستانم در این محیط نشاط کوهستان رو دوست دارم و آرزو می کنم همیشه تندرست ، شاد و با نشاط باشید .

http://neshate-koohestan.blogfa.com/

http://neshate-koohestan.blogfa.com/

 

http://neshate-koohestan.blogfa.com

http://neshate-koohestan.blogfa.com