برای تمام کسایی که من ِ حقیقی رو از لابه لای این خطوط مجازی شناختن

     می خواستم زندگیم رو با دیگران شریک باشم.حس هام رو اونطوری که تجربه کردم به دیگران منتقل کنم.می خواستم اینجا دریچه ای باشه تا آدمهایی که من نیستن،که حتی مثل من هم نیستن،از نگاه من دنیا رو تماشا کنن.
انس با کوهستان این جرات رو به من داد تا زیبایی های اون رو بنویسم ، تشویق کنم و دریچه نگاه به طبیعت رو بازتر کنم تا کسانی از این منظر ببینند و بهانه ایی باشه تا خودشون از نزدیک در کوهستان  وطبیعت سیر کنند .

با خوندن،لذت کشف کردن رو چشیدم و با نوشتن از خودم،لذت کشف شدن رو.با نوشتن از آدمها می خواستم اونها رو اونطور که می بینمشون به خودشون نشون بدم.میتونستم جوری بنویسم که هیچ آشنایی گذرش اینجا نیوفته ولی می خواستم آینه م رو تو روشنایی مقابل دنیا بگیرم.

شاید این وسط یادم رفت که گاهی دنیای آدمها یه دنیا از هم دوره. شاید یادم رفت اونچه که من فکر می کنم با اون چیزی که طرف مقابل برداشت می کنه دوتا چیز متفاوتند .
وبلاگ نویسی اونهم به این سبک،یه جور عریان کردن خود و عقاید و احساسات در برابر دیگرانه. شاید اشتباه بود محرم دونستن همه ی اون نگاهها...تقصیر من نیست،دنیام روشن بود،تصوری از تاریکی نداشتم.

تجربه ای است تلخ ، و کمتر شیرین بود

.

.

متشکرم از دوستایی که من رو شناختن و محق ام دونستن که خودشون رو بهم نشون بدن،ضمن ادای احترام به تمام اونهایی که ترجیح دادن این ارتباط یکطرفه باشه.


این میون یه عده ای برام خاص شدن،دوست های خوبی که از این دوره برام می مونن بهترین یادگارند برام. معذرت می خوام اگر کسی رو ناآگاهانه با نوشته هام رنجوندم.فقط دلم می خواد بدونین هر چی نوشتم دریافت و حس حقیقی ِ من در اون زمان خاص بوده....

دو سال پیش وسوسه ی یک زندگی مجازی من رو کشید تا اینجا اما،من حقیقی بودم،بلد نبودم مجازی زندگی کنم.حالا این رو خوب میدونم که هیچ چیز مجازی در دنیای من وجود نداره،هر چی که هست حقیقته و من حقیقتِ زندگیم رو دوست دارم...