چرا به كوه مي رويم ؟
وارهيدن ، از بلای سستی و بلوای دهر
سعی بر خورداری ، از آزادی و آسودگی
چارهسازی ملال و پوچی و بيهودگی
رستن ، از آلايش فكر و پلشتی های ذهن
پاك گشتن ، از غبار روح و زشتی های ذهن
باز برگشتن ، بدامان طبيعت ، شادمان
زيستني دلخواه ،در پرديس پربار جهان
تن سپردن ، بر نشاط موج در آغوش آب
جان گرفتن ، از نوازش های گرم آفتاب
خوش غنودن ، در پناه آتشي يلدا افروز
شاد خيزی ، با سبك بالان ،در آغاز روز
شادكام ، از رنگ و بوی رستنی های قشنگ
مهر ورزی ، با زمين و آسمان و آب و سنگ
شستن زنگار جان ، در چشمهی مهتاب و مه
گسترش بخشيدن گنجينه های خاطره
گوش دادن ،بر ترنمه ای روح افزای رود
دل سپردن ، بر نوای مرغكان خوش سرود
جستجوی فرصت آرامش فكر و روان
سير در آفاق و انفس ، كشف ياران و جهان
بازديد ، از ديدنی ها و تماشای زمين
كنج دنجی برگزيدن ، در فراخنای زمين
غرق گشتن ، در سكوت درههای وهمناك
گفت و گو ، با خلوت سرچشمههای بكر و پاك
درك تنهايی ، در اين گسترده نظم بی كران
حس آزادي جان و رستن از قيد زمان
ره گشودن ، از ميان لشگر كولاك و برف
انتخاب نقش خويش ، در صحنهاي پاك و شگرف
پيش رفتن ، در دل تاريكي و باران و باد
خو گرفتن ، با محيط تند خوی خوش نهاد
آشنايی ، با عتاب و مهر همخوان فصول
شاد خواری ، بخردانه ، بر سر خوان فصول
بهره مندی وجود ، از نعمت هستي ناب
كاميابی دل ، از شادي و سر مستی ناب...
لذت ، از وضع شگفت و حيرت افزای حيات
همسرايی ، با هم آوازان زيبای حيات
همنوايی ، با شبانان دلير و ساده دل
همدلی ، با عاشقان سادهي آزاده دل
همزبانی ، با يلان آگه درد آشنا
همنشيني با دلاور ياوران همنوا
همنوردی ، با هم آوردان رنج و ماجرا
همرهی ، با راهيان پاكپوی اوج ها
دوست يابی ، در بي آلايشی ترين كنج سپهر
دست يابی ، بر شكوه سادگی و گنج مهر
كنجكاوی ، در زوايای شگرف و ژرف غار
پا نهادن ، بر چكاد سر فراز كوهسار
دست يازيدن ، بر اوج درو از دست محال
پرگشودن ، در فضاهای فراسوی خيال
ره سپردن در كويری تفته و بیآب و برگ
لمس رنج تشنگی و ماندگی ، در هرم مرگ
لذت لمس و گريز ،از مرز مرگ و زندگی
شادی ، از احساس نيرومندی و سر زندگی
آب ديدن ، در گداز آزمون ، فولادوار
ناب گشتن ، لعل سان ، در بوتهی سختی و كار
كسب آگاهی ، بر ابعاد وجود خويشتن
سنجش كارآيی و تاب و توان جان و تن
آزمون زيستن ، در ورطهای ناسازگار
تكيه كردن ، بر توان خويش و همگامی يار
پايداری و شكيب ، از همنورد آموختن
توشته ای ، از آزمون و چيرگی ، اندوختن
بهره گيری ، از فداكاری و ياری و گذشت
شوق رفتن تا رسيدن ، سرخوشي در بازگشت
بسط و تحكيم اراده ، حفظ يارايي جان
با فراتر رفتن از محدودهی ذهن و توان
رهگشايی ، با روشهايی نو و دشوار و بكر
اعتلای جسم و جان خويشتن ، با كار و فكر
تازگي و شور بخشيدن ، به سير زندگي
خلق ارزشهای نو ، در ورزش و پويندگی
شرح اين حالات و احساسات شور انگيز و پاك
پاسخی باشد مگر ، بر پرسش اهل مغاك
كه چه باشد زين تكاپو ، كوهگران را هدف ؟
در چه راهی می نمايند ، نيروي خود را تلف ؟
يا دليل اين همه سعي و تلاش و رنج چيست ؟
مقصد آيا ، جز شكار و كشف كان و گنج نيست ؟
آری آری ، قصد ما صيدست و كشف گنج و كان
اما نه آن سان كه باشد پيشهی سوداگران
قصد ما ، كوشش برای اعتلای زندگی است
سعي ما ، كشف و شكار لحظههای زندگی است
گنج ما ، اندوختهای از ياری و مهر و وفاست
خاطرات دلكش و شادی خاطر ، كان ماست
كوهساران ، سنگر آزادی و آسودگی است
آخرين دژ ، در قبال يورش آلودگی است
آيت ، پايندگی و مامن آزادگيست
منشا آبادی و خير و نماد سادگيست
جايگاه پايداری و نمودار شكوه
مظهر زيبايی و سرچشمه ی پاكيست ، كوه
بركنار ، از دشمنی و خشم و جنجال و جدال
بينياز ، از داور و تشويق و سكو و مدال
عاری از نيرنگ و ترفند سازی وناراستی
فارغ از ، كين توزی و آز و كژی و كاستی
كوهساران ، جای ناز پروردگان خام نيست
ورزش كوه ،كار هر جويای كام و نام نيست
كوهنوردی ورزش و پالايش جان و تن است
راه پيوستن به ماه و رستن از عجب من است
اين همه جان مايه ، از دامان كوه ، داريم ما
زين سبب ، شيدای كوهساريم و كوهياريم ، ما
محمد نوري
فروردين 74
با تشكر از آقاي شاكري
مدیر وبسایت : پرویز ستوده شایق