دور شدن ،‌از تنگنای صنعت و غوغای شهر

وارهيدن ، از بلای سستی و بلوای دهر

سعی بر خورداری ، از آزادی و آسودگی

چاره­سازی ملال و پوچی و بيهودگی

رستن ، از آلايش فكر و پلشتی ­های ذهن

پاك گشتن ، از غبار روح و زشتی ­های ذهن

باز برگشتن ، بدامان طبيعت ، شادمان

زيستني دلخواه ،‌در پرديس پربار جهان

تن سپردن ، بر نشاط موج در آغوش آب

جان گرفتن ، از نوازش­ های گرم آفتاب

خوش غنودن ‌، در پناه آتشي يلدا افروز

شاد خيزی ، با سبك بالان ،‌در آغاز روز

شادكام ، از رنگ و بوی رستنی ­های قشنگ

مهر ورزی ، با زمين و آسمان و آب و سنگ

شستن زنگار جان ، در چشمه­ی مهتاب و مه

گسترش بخشيدن گنجينه­ های خاطره

گوش دادن ،‌بر ترنم­ه ای روح افزای رود

دل سپردن ،‌ بر نوای مرغكان خوش سرود

جستجوی فرصت آرامش فكر و روان

سير در آفاق و انفس ، كشف ياران و جهان

بازديد ، از ديدنی ­ها و تماشای زمين

كنج دنجی برگزيدن ، در فراخنای زمين

غرق گشتن ، در سكوت دره­های وهمناك

گفت و گو ، با خلوت سرچشمه­های بكر و پاك

درك تنهايی ، در اين گسترده­ نظم بی كران

حس آزادي جان و رستن از قيد زمان

ره گشودن ، از ميان لشگر كولاك و برف

انتخاب نقش خويش ، در صحنه­اي پاك و شگرف

پيش رفتن ، در دل تاريكي و باران و باد

خو گرفتن ، با محيط­ تند خوی خوش نهاد

آشنايی ، با عتاب و مهر همخوان فصول

شاد خواری ، بخردانه ، بر سر خوان فصول

بهره­ مندی وجود ، از نعمت هستي ناب

كاميابی دل ، از شادي و سر مستی ناب...

لذت ، از وضع شگفت و حيرت افزای حيات

همسرايی ، با هم آوازان زيبای حيات

همنوايی ، با شبانان دلير و ساده دل

همدلی ، با عاشقان ساده­ي آزاده دل

همزبانی ، با يلان آگه درد آشنا

همنشيني با دلاور ياوران همنوا

همنوردی ، با هم آوردان رنج و ماجرا

همرهی ، با راهيان پاكپوی اوج ها

دوست يابی ، در بي آلايشی ترين كنج سپهر

دست يابی ، بر شكوه سادگی و گنج مهر

كنجكاوی ، در زوايای شگرف و ژرف غار

پا نهادن ،‌ بر چكاد سر فراز كوهسار

دست يازيدن ، بر اوج درو از دست محال

پرگشودن ، در فضاهای فراسوی خيال

ره سپردن در كويری تفته و بی­آب و برگ

لمس رنج تشنگی و ماندگی ، در هرم مرگ

لذت لمس و گريز ،‌از مرز مرگ و زندگی

شادی ، از احساس نيرومندی و سر زندگی

آب ديدن ، در گداز آزمون ، فولادوار

ناب گشتن ، لعل سان ، در بوته­ی سختی و كار

كسب آگاهی ، بر ابعاد وجود خويشتن

سنجش كارآيی و تاب و توان جان و تن

آزمون زيستن ، در ورطه­ای ناسازگار

تكيه كردن ، بر توان خويش و همگامی يار

پايداری و شكيب ، از همنورد آموختن

توشته ­ای ، از آزمون و چيرگی ، اندوختن

بهره­ گيری ،‌ از فداكاری و ياری و گذشت

شوق رفتن تا رسيدن ، سرخوشي در بازگشت

بسط و تحكيم اراده ، حفظ يارايي جان

با فراتر رفتن از محدوده­ی ذهن و توان

رهگشايی ، با روش­هايی نو و دشوار و بكر

اعتلای جسم و جان خويشتن ، با كار و فكر

تازگي و شور بخشيدن ، به سير زندگي

خلق ارزش­های نو ،‌ در ورزش و پويندگی

شرح اين حالات و احساسات شور انگيز و پاك

پاسخی باشد مگر ، بر پرسش اهل مغاك

كه چه باشد زين تكاپو ، كوهگران را هدف ؟

در چه راهی می ­نمايند ، نيروي خود را تلف ؟

يا دليل اين همه سعي و تلاش و رنج چيست ؟

مقصد آيا ، جز شكار و كشف كان و گنج نيست ؟

آری آری ، قصد ما صيدست و كشف گنج و كان

اما نه آن سان كه باشد پيشه­ی سوداگران

قصد ما ، كوشش برای اعتلای زندگی است

سعي ما ، كشف و شكار لحظه­های زندگی است

گنج ما ، اندوخته­ای از ياری و مهر و وفاست

خاطرات دلكش و شادی خاطر ، كان ماست

كوهساران ، سنگر آزادی و آسودگی است

آخرين دژ ، در قبال يورش آلودگی است

آيت ، پايندگی و مامن آزادگيست

منشا آبادی و خير و نماد سادگيست

جايگاه پايداری و نمودار شكوه

مظهر زيبايی و سرچشمه­ ی پاكيست ، كوه

بركنار ،‌ از دشمنی و خشم و جنجال و جدال

بي­نياز ، از داور و تشويق و سكو و مدال

عاری از نيرنگ و ترفند سازی وناراستی

فارغ از ، كين توزی و آز و كژی و كاستی

كوهساران ، جای ناز پروردگان خام نيست

ورزش كوه ،‌كار هر جويای كام و نام نيست

كوه­نوردی ورزش و پالايش جان و تن است

راه پيوستن به ماه و رستن از عجب من است

اين همه جان مايه ، از دامان كوه ، داريم ما

زين سبب ، شيدای كوهساريم و كوه­ياريم ، ما

محمد نوري

فروردين 74

با تشكر از آقاي شاكري