رقص برف
بنام خدا خالق تمام زیبائی ها
شعر از : حمید رضا ثابتی

بر قامتش برف را دیدم
زانو زدم و بوسیدم
چه با شکوهست پایکوبی یمان در رقص برف
جشنواره ای از زیبائی و شکوه
بازیگوشی ابرها آغاز می شود . چون نشستن برفراز کوه را دوست دارند .
گوئی آسمان را به زمین میدوزند .
اینجا آسمان نزدیک است .
و فاصله ای وجود ندارد .
حضور ابرها را حس می کنی و بر روی آنها را میروی
شوق پرواز بالهایت را باز میکند
ایستاده در اوج به اوج میرسی
باد زوزه کشان ذره های بلورین برف را به آسمان پرواز میدهد
و شلاقش را بر بدنمان می کوبد
و سیلی زنان صورت گرممان را نوازش میکند
و از چهره مان مجسمه ای یخی میسازد .
رقص برف و شوق رفتن تا رسیدن بر فرازش فاتحانه عشق دیدن
قصه ی برف و زمستان است و بس
+ نوشته شده در شنبه ۱ تیر ۱۳۸۷ ساعت 11:21 توسط پرویز ستوده شایق
|
مدیر وبسایت : پرویز ستوده شایق