تولدي دوباره
زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد چنگال هایش بلند و انعطاف پذیریش کم می شود به گونه ای که دیگر نمی تواند طعمه را گرفته و نگه دارد. نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود. شهبال های کهنسالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد.
در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد:
یا باید بمیرد یا اینکه فرآیند دردناکی که 150 روز به درازا می کشد را پذیرا باشد.
***
برای گذرانیدن این فرآیند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند.
در آنجا عقاب نوکش را آنقدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود. پس از کنده نوکش باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند.
سپس باید چنگال هایش را از جا برکند. زمانی که بجای چنگال های کنده شده چنگال های تازه درآیند آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند.
سرانجام پس از 5 ماه ; عقاب پروازی را که << تولد دوباره >> نام دارد آغاز کرده و 30 سال دیگر زندگی می کند.
چرا این دگرگونی ضروریست؟
بیشتر وقت ها برای بقا ما باید فرآیند دگرگونی را آغاز کنیم. گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی ; عادت های کهنه و سنت های گذشته رها شویم.
تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرصت های زمان حال بهره مند گردیم.
مدیر وبسایت : پرویز ستوده شایق