رگبارهای شبانه - خاطرات جبهه
سال ۱۳۶۲ در یکی از مناطق جنگی غرب کشور در سومار بودیم . عملیات با موفقیت انجام شد . برای نگهداری مواضع تسخیر شده نیرو به اندازه کافی نداشتیم . تعداد حملات توپخانه ایی دشمن زیاد شده بود . من بودم و تعدادی بسیجی که از استان خراسان شبانه آمده بودند . فرمانده نگهداری از یک قسمت خط را به من سپرد و پنج بسیجی را هم در اختیارم گذاشت . تنها کسی که روز قبل منطقه را نصفه و نیمه دیده بود من بودم ، البته چه دیدنی که در حد چند ثانیه ایی سرمان را از سنگر بیرون می آوردیم و همین باعث ارسال خمپاره و توپ های مستقیم دشمن می شد .
صدای پرواز گلوله های سرخ مانند مزاحمت مگس از کنار گوش مان شنیده می شد . چه باید می کردیم . ترس بود ، ایمان بود و انجام وظیفه ، هدف مشخص بود ایستادگی و حفظ مواضع به همین خاطر خشاب اسلحه ها را پر کردیم و تا صبح محل های مشکوک را زیر آتش گرفتیم .
دوستان بسیجی مشغول پرکردن شدند و من هم رگبارهای شبانه بود که به سمت دشمن روانه می کردم . لوله تفنگ فرصت خنک شدن نداشتند و سرخی آن نیز ممکن بود کار دستمان بدهد . صبح که کمی هوا روشن شد اطراف مان پر شده بود از پوکه فشنگ های شلیک شده در شب قبل ، با طلوع خورشید خیالمان کمی آسوده شد و توانستیم استراحتی به چشمان خود بدهیم . در حالی که رگبارهای شبانه باعث شده بود از لحاظ شنوایی نیز چند ساعتی گیج باشم و بر کتف خود ضربات قنداقه تفنگ به یادگار داشته باشم .
رگبارهای شبانه برگی از زندگی من است و زندگی بسیاری از همسنگرانم ، هر چند از این صفحات رزمندگان بسیار بر خود دیدند و اکنون به فراموشی سپرده شده اند . ویا در پیچ و خم های زندگی گیج می زنند و به جای ضربات قنداقه تفنگ در اثر شلیک ، ضربات زندگی را تحمل می کنند .
مدیر وبسایت : پرویز ستوده شایق