سال 1364 ، کرمانشاه ، آناهیتا

گردان مقداد ، تیپ محمد رسول الله ، مکانی به نام مجتمع آناهیتا

ایستاده من   ،  نشسته از راست : مهدی رفیع زاده  ، ...... ، عقدایی 

در زمانی که عملیات جنگی متوقف می شد ، کلاس های درس برای رزمندگان می گذاشتیم و مشغول تدریس می شدیم (در یک مجتمع رزمندان ) ، من و مهدی شیمی و ریاضی تدریس می کردیم ، عقدایی فکر کنم دروس عمومی و دوست دیگرمان زبان انگلیسی ، البته یکی دیگر از دوستان بود که زبان انگلیسی تدریس می کرد و در امریکا متولد شده بود ولی برای جنگ به ایران بازگشته بود ، متاسفانه عکسی از ایشان ندارم، زبان انگلیسی را به شیوه ایی خاص تدریس می کرد ، امکانات ضبط یا تهیه فیلم در آن موقع برایمان مقدور بود ، جای دنیای دیجیتال در آنحا خالی بود که بتوان به صورت نا محدود مطلب تهیه کنیم  ولی یاد هست او بچه ها را با صدای بلند وادار می کرد که جمله های انگلیسی را تکرار کنند و اینقدر تکرار می کردند تا همگی یاد بگیرند ، شیوه ایی بسیار موثر و البته پر سر و صدا بود ، کلمات با آهنگ ادا می شد و به قدری صدا بلند بود که در حد فریاد دانش آموزان کلمه انگلیسی را بیان می کردند ، بچه های تیپ محمد رسول الله ( قبل از اینکه به لشگر تبدیل شود ) شاید او را فراموش نکرده باشند ، اسم کوچکش علی بود ولی فامیلی او را فراموش کرده ام و هر چه در یاد داشت های دوران جنگ به دنبالش گشتم اثر از آن پیدا نکردم ، قد کوتاهی داشت ، اهل ورزش کاراته هم بود ...

پ ن :


مهدی رفیع زاده استاد  فعلی دانشگاه امیر کبیر ، عقدایی بچه اصفهان و اسم نفر وسط را فراموش کردم ولی آن موقع دانشجوی زبان فرانسه بود