مدرسه
صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت.
مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است.
پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه.
مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه.
پسر: یک که همه بچه ها ازمن بدشون می یاد.
دو همه معلم ها از من بدشون می یاد.
مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه.
زود باش تو باید بری به مدرسه.
پسر:پس مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه
مادر : اول اینکه ، تو الآن پنجاه و دو سالته.
دوم : اینکه تو مدیر اون مدرسه هستی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۹ دی ۱۳۸۷ ساعت 10:11 توسط پرویز ستوده شایق
|
مدیر وبسایت : پرویز ستوده شایق