سه شنبه 12 شهریور1387 ساعت: 19:41 توسط:فرامرزی

نگاه او گونه ای دیگر بود،به طریق دیگر مناظر را می نگریست خود را همزاد طبیعت می دانست.خطوط اطراف چشمانش حاکی از این بود که عمق طبیعت را درک کرده است.می دانستم بی جهت نمی ایستد و به چیزی خیره نمی شود.چندی نیست که او را می شناسم ؛ولی بسیار شنیده ام از خوبی های او،اقای ستوده،که دارای قدمهای استوار،دستان پر توان،چشمان نافذهست در کل می بالم که بگویم چندیست که با او همسفرم.در طول مسیر مراقب همه بود ،با لبخندی که بر لب داشت نشاط را به اعضای گروه منتقل می کرد.
مردی عاشق دیگری هم بود عشقی به جز طبیعت و.......،او عاشق کسی بود که خود او را بابا می خواندش و می گفت بهداد پسرم احتیاط کن،اقای یاوری ،آن روز کار فیلم برداری را هم تقبل کرده بود.چند بیتی در مورد حضرت علی{ع} زمزمه کرد که همه را متاثر کرد.
از دوستان قدیمی هم بگویم اقای اسدالهی که در ایجاد انگیزه و شاد کردن روحیه تیم بسیار کوشید شاید تعجب من بدون دلیل نبود،آن همه سکوت و شکیبایی که در خارج از برنامه از او سراغ داشتم و این همه شور هیجان برایم جالب بود.
جنگل با آن همه زیبایی ادمی را یاداور ان وحی الهی میکند ؛
فسیرو فی الارض.........
درون من شعله ای افروخته می شود که چگونه می توان حمد و ثنای الهی به جای اورد .در کل هر کسی کمکی می کرد که به هدف روز جمعه خود برسیم .
بعد از پیمودن مسیر طولانی،در نهایت به پایان برنامه رسیدیم . ای کاش در گذر عمر ،در انتها،همه پایان خوبی داشته باشیم. انشاء الله
با کمال تشکر و قدر دانی، تجربه خوبی بود
.