دو سال...
صبر
کلاهی ست
بافته شده
از خیال آمدنت
بر سر!
که روزهای
سرد نیامدنت را گرم کنم!
پدرم هنوز رفتنت را باور ندارم و در تمام لحظات صدای شیرین خنده هایت، دلگرمی هایت برای مقابله با مشکلات زندگی و سایه ی مهربانت بر سرم را کم می آورم...
چقدر دلتنگ روزهایی ام که به اداره برسی و آن لاین بشی و برایت بنویسم:
- بابا جون نه خسته!
و با اینکه وقت جواب دادن نداری برایم کوتاه مینویسی:
- مرسی تم فراوان دختر گلم ...
و من نمیدانم حالا با اینکه ۲ سال از نبودت میگذرد چطور داغ دلم را آرام کنم...
به قول خودت که میگفتی:
شاد باشی و با نشاط
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۴ ساعت 7:38 توسط پرویز ستوده شایق
|
مدیر وبسایت : پرویز ستوده شایق