خزان است خزان...
به نقل از بابا در پست کجور به سی سنگان به تاریخ ۶ آبان ۹۲:
تک برگی از شاخه جدا شد گفتم :
ای برگ زرد پاییزی به کجا ؟
مگر فصل خزان است ؟
گفت : خزان ؟ خزان چیست ؟
گفتم پس کجا ؟
گفت : خزان در دل ماست
الان فصل پیوستن است
گفتم : به که؟؟؟
گفت به آن برگهایی که زیر درخت گرد امده اند تا زیبائی درخت را صد چندان کنند
گفتم : مبارک است
گفت : مبارک است
باز هم در اینجا لازم میدانم از تمام کسانی که در بخش نظرات به من و خانواده ام ابراز محبت کرده اند، سپاسگزاری نموده و آرزوی سلامتی برای همه از خداوند خواهانم...
+ نوشته شده در جمعه ۸ آذر ۱۳۹۲ ساعت 13:29 توسط پرویز ستوده شایق
|
مدیر وبسایت : پرویز ستوده شایق