با تشکر از جناب آقای امیر محمد ادیب بابت سرودن این شعر
از غم مرگ عزیزی سینه ام اخگر گرفت
آتشی گو شعله اش بر جسم و بر مجمر گرفت
دوستانش جملگی افسرده و پژمرده اند
هر کسی در گوشه ای دست عزا بر سر گرفت
کوهمردی پاک و بی آلایش و بی ادعا
عاقبت با بال تقوا سوی جنت پر گرفت
مهربان بود و صمیمی خوش سیر بود و نجیب
از همه پیر و جوان او دیده های تر گرفت
رفت پرویز از کف ما لیک جایش در دل است
از سر جمع عزیزان تاج و هم افسر گرفت
سرنوشت هر کسی روز ازل آمد به لوح
چون مفری نیست بر کس اول و آخر گرفت
طاقت و صبر و توان بر صاحبان این عزا
بایدش نزد خدا با ساقی کوثر گرفت
قبطه باید خورد بر این جایگاه بس رفیع
منزلی کاندر دل این مردم با فر گرفت
چون وزیدن کرد باد مرگ در فصل خزان
در دل خاک سیه او مامن و بستر گرفت
ماه آبان چون اجل آمد سراغ این عزیز
ظهر روز بیست و چار از این جهان او پر گرفت
دامن توچال او آرام شد تا روز حشر
شرح این درد و این مصیبت شعله بر دفتر گرفت
گر (ادیبی) گفت شرح این عزا در دفترش
خاطر ناشاد او را غصه ی دیگر گرفت
مدیر وبسایت : پرویز ستوده شایق