یاد گنو ، یاد ساجده در بهمن 87
یاد ساجده ، یاد گنو ، یاد بابا نصیری و یاد صعود به گنو و بابا نصیری با ساجده گرامی باد ، سرپهنگی به روز نمی شود ، ولی هر روز دیده می شود ، و همیشه در یادها مانده گار خواهد بود ، گزارش زیر از وبلاگ زنده یاد ساجده کشمیری ( سرپهنگی ) در اینجا گذاشته شده است تا بگوییم دوستی ها هرگز فراموش نخواهند شد .
به بابا نصیری که از خوش به حالی برفکی بود
نوشته گزارشی بر صعود دوستان و هم نوردان مهندسی جهاد کشاورزی تهران به گنو قله ی نصیری
شروع از کلمه و شکل نوشتاری افتاد که مسیر ها یکی شوند برای رفتن –
قرار ساعت یک بعد از ظهر بود که رسیدم خیابان راه آهن – ایستاده سایه درخت باد داشت پر از بوی بچه گی - هنوز منتظر ایستاده ام قرار بود یکی از هم نوردهام من رو هم راهی کنه که خبری ازش نه شد- که می نی بوس دوستان کوهنورد جهاد کشاورزی از راه می رسد- دیدن دوستان نه دیده هیجان خودش را دارد که روبه رو بودم – از همان ابتدای صحبت ها با آقای یاوری و ستوده گفتگو به پرس و پاسخ و انوع ادبیات کشیده شد تا به جاده پی چی های مسیر کوهستان گنو رسیدیم و هوا حسابی گرم بود به نسبت روزهای قبل-
بعد از یک ساعت و نیم به ساختمان محیط زیست رسیدیم و قبل از حرکت به سمت مسیر اصلی دوستان از پازن ها و بز کوهی های که در منطقه حفاظت شده هستند دیدن کردن و در مسیر اصلی به سمت چشمه ی رمر حرکت کردیم 20 دقیقه بعد چشمه ی کم آب رمر و محل شب مانی- دوستان وقت زیادی داشتن برای گشت زدن در اطراف و تماشای دور نمای قله های گنو-
شام را همه گی با هم در کلبه ی روستایی رمر/ کوتوک/ با نشات آقای ستوده خوردیم و برای لذت بردن از آسمانی صاف و پر ستاره بیرون دور و نزدیک آتش گرد هم جمع شده و از هر دری گفتگو کردیم – اگر چه بیشترش حول ادبیات شعر و هنر گذشت- آشنایی با هم نوردای که دارای افکار ایده ایمان و اعتقاد متفاوتی دارند برایم جالب بود-
ساعت 11 برای خاب آماده می شدم که SMS هم نوردی که قرار بود مرا هم راهی کند رسید که 12 سر جاده می رسم بیا دنبالم – با هم راهی آقای یاوری سرپرست گروه و آقای ستوده به سمت جاده برای آوردنش رفتیم و برگشتیم به ماند که چه حرف ها به زده شد و تا سبح دم نه زد-
ساعت 6 به سمت دره جرکت کردیم و یک ساعت نیم بعد به سنگ قرار رسیدیم و نیم ساعت وقت برای صبحانه خوردن و حرکت به سمت بالا- هوا کاملن آفتابی و گرم بود و دوستان با پاهای خوبی در مسیر صعود می کردند پر از انرژی و هما هنگی-
به گردنه می رسیم که پوشش گیاهی شمالی آن متفاوت از جنوبی است و از آن جا تکه تکه های برف جا مانده از بارش هفته قبل باقی بود و برای آنها عجیب بود دیدن برف در ارتفاعات بندر عباس و هر چه جلو تر می رفتیم بیشتر می شد و دیدنی تر و هوا سرد تر با بادی که تند و تند تر شده بود-
حالا در مسیر دست به سنگ های شیب قبل از قله هستیم و نیم ساعت تا قله باقی است و دوستان به هیجان آمده اند از دیدن دور دست ها و طبیعت متفاوت گنو-
دست در دست هم دیگر به سمت قله می روند و می خانند ای ایران ای مرز پر گوهر ... –
خیلی از اعتقادات و پایبندی ها و ایمان های وجود دارد که تا از نزدیک برخورد نه داشته باشی نمی توانی درک و دریافتی داشته باشی و همه ی داشتن ها برای کسانی که دارا و سرشار آن دارایی هستند خوب و داشتنی است-
داشتن چیزهای که مسیر می دهد راه برنده است و از سطح ارتفاع می دهد –
مسیر رفت را برمی گردیم و من همه اش به وطن به جنگ به نوع برخورد ها و به گذاشتن جان بر سر همان داشتن ها ذهن می چرخانم تا گفتگوی من و آقای ستوده بر سر شکل گیری کوه ها نوع سنگ ها شروع می شود که علم و آگاهی او خیلی خوب بود و در مورد خیلی چیزهای دیگر هم –
حسابی گرسنه ام و ناهار را در محل کمپ رمر می خوریم و 5 عسر می نی بوس ایستاده را سوار می شویم به سمت آبگرم گنو –
21:30 شب می رسیم بندر عباس و دوستان را ترک می کنیم- صعود ها هیچ شبیه هم نیستند در هر چند باره ی یک مسیر به تکرار نمی افتند در جواب نفری که می پرسد خسته نمی شه از این تکرار مسیر گنو همه اش گنو !؟
داشتن و بودن انسان های که سطح گرفته اند با رهایی شکل های بیرونی هر نفر از نفر راتشکیل می دهد که همه چیز اش خوب می شود و دم می زنی آی خوب همه چیز -
عکس هایش به ماند تا به دست ما برسد کند -
مدیر وبسایت : پرویز ستوده شایق