اين برگ هاي زرد و قهوه ايي و خوشرنگ يك عمر زندگي بر بلنداي درخت رو فرياد مي زنه ، اون با خيالي آسوده از دنياي زندگي اش خدا حافظي مي كنه ، به اين فكر كرديم كه ما چطوري مي خواهيم از درخت زندگي مون جدا بشيم ، اصلاً دوست داريم چطوري از اين دنيايي كه ساختيم بريم ،‌ تو رفتنمون شكي نيست اينو هممون مي دونيم ولي در كيفتيت جدا شدن از دنيا خيلي حرفها داريم ، بيايم به اين فكر كنيم كه باقيمانده عمونو چطوري مي خواهيم صرف كنيم فكر كنيم ،‌ انشاء اله كه صدها سال زنده باشيد ولي خوب اين تعارفات ديگه خريدار نداره همه بي شك بايد بريم ،‌ نكنه فكر مي كنيم ديگران مي رن و ما مي مونيم ،‌ نه عزيزدلم همه ما مسافريم و بايد عبور كنيم اين مسافرت هم نوبت بندي نشده ، سن و سال نمي شناسه ،‌از نوزاد چند روزه تا افراد 90 و 100 ساله بايد از عزيزانمون جدا بشيم .
اگه بخواهيم نوشته ايي از خودمون به آيندگان بنويسم چي مي نويسيم ،‌ ......