می خواهم از کویر بنویسم
یک بار که قدم در کویر می گذاری ، اتصالی از عشق در درونت ایجاد می شه ، هر چی جلوتر می ری این اتصال قوی تر می شه . خاطره هاش همانند پرده سینما از برابر دیدگانت عبور می کنند برای همین من نیز در سفر به کویر شیفته آن شده ام ، دنبال بهانه ایی هستم تا از کویر بنویسم ، چه بنویس اهمیت ندارد ، هر صدایی برای کویر نقطه قوت آن رساتر خواهد کرد .
مي خواهم از كوير بگويم ، از سرزميني كه نهايت تلاش براي بقا را به تصوير مي كشد، جائي كه آب را با هيچ تجملي نميتوان پيمانه كرد،آنجا كه سكوت موسيقي مداوم است و مملو از پرده هاي پر رمز و راز، آنجا كه سايه ها تنها همراه رهنورد است، همه چيز را افق، منتهي است، افق ، مرز طولاني آسمان و زمين ، ماواي خورشيد، نهايت معني براي يك نگاه جستجوگر، شبهاي كوير حكايت ديگريست. شب، آسمان كوير نگاهت را با خود مي برد تا آستانه عروج، محو ميشوي در نقطه و نور، ضربانت را در كم وزياد شدن نور ستارگان هم آوا مي بيني، يكي شدن با طبيعت، از جنس طبيعت شدن ، حل شدن در واقعيت.
چه خوشبويند اين خارهاي كوير،
چه خوش آب و رنگ اند گلهاي كوير،
چه گواراست آب كوير،
چه دوست داشتني هستند مردم كوير،
چه شنيدني است موسيقي كوير،
همانند شب، سكوت، كوير
از نظرا شما
| چهارشنبه 5 آبان1389 ساعت: 14:39 | توسط:فیروزه بخت | ||
این نوشته ناخوداگاه کویر دکتر شریعتی به یاد میاره: شبِ
کویر، این موجودِ زیبا و آسمانی که مردم شهر نمی شناسند. آن چه می شناسند
شب دیگری است؛ شبی است که از بامداد آغاز می شود. شب کویر به وَصف نمی آید.
آرامشِ شب که بی درنگ با غروب فرا می رسد _ آرامشی که در شهر از نیمه شب،
درهم ریخته و شکسته می آید و پریشان و ناپایدار _ روز زشت و بی رحم و گذران
وخفه ی کیور میمیرد و نسیم سرد و دِل اَنگیز غروب، آغاز شَب را خبر می
دهد. … |
|||
| وب سایت پست الکترونیک | |||
| می خواهم از کویر بنویسم | |||
| چهارشنبه 5 آبان1389 ساعت: 8:32 | توسط:مسعود عسگری (فاتحان خورشید) | ||||
سلام خیلی دلم کویر میخاد تشنه خشکی کویرم |
|||||
| می خواهم از کویر بنویسم | |||||
| چهارشنبه 5 آبان1389 ساعت: 8:9 | توسط:حميرا | |||
| توصيفتان از كوير جالب و تامل برانگيز بود . من هم آرزوي ديدار كوير را دارم . | ||||
| می خواهم از کویر بنویسم | ||||
| سه شنبه 4 آبان1389 ساعت: 21:3 | توسط:سرگذشت | ||
آنچه در کویر زیبا میروید خیال است .این تنها در ختی است که در کویر خوب زندگی میکند.میبالد و گل می افشاند.و گلهای خیال .... و
خیال این تنها ژرنده نامرئی که آزاد و رها همه جا در کویر جولان دارد
.سایه ژروازش تنها سایه ای است که بر کویر می افتد و صدای سایش بالهایش
تنها سخنی است که که سکوت ابدی کویر رانشان میدهد و آنرا ساکت تر میکند
.آری این سکوت مرموز و هراس آمیز است که در سایش بالهای این ژرنده شاعر سخن
میگوید. |
|||
| وب سایت پست الکترونیک | |||
| می خواهم از کویر بنویسم | |||
| سه شنبه 4 آبان1389 ساعت: 21:1 | توسط:masoud | |
| وب سایت پست الکترونیک | ||
| می خواهم از کویر بنویسم | ||
| سه شنبه 4 آبان1389 ساعت: 20:56 | توسط:سرگذشت | ||||
| کویر ؛کویر نه تنها
نیستان من و ماست که نیستان ملت ماست و روح و اندیشه و مذهب و عرفان و ادب
وبینش و زندگی و سرشت و سرگذشت و سرنوشت ما همه است. کویر این تاریخی که درصورت جغرافیا ظاهر شده است . این عظمت بیکرانه مرموزی که نومیدو خاموش خود را به تسلیم پهنبرخاک افکنده است .خشک بی آبی و آبادی یی بی قله مغرور بلندی بی زمزمه شاد جویباری ترانه عاشقانه چشمه ساری باغی گلی بلبلی منظری راهی ،سفری،منزلی،مقصدی،رفتار مستانه رودی،آغوش منتظر دریایی،ابری،برق خنده آذرخشی،دردگریه تندری،...هیچ..آرام ،سوخته غمگینآمآیوس ،منزل غول و جن ارواح خبیثوگرگان آدمیخوار،زادگاه خیال و افسانه و افسون،سرزمین نه آب،سراب،ساکت،نه از آرامی از هراس،با هوای آتشناک بیرحمش که مغز را درکاسه سربجوش می آورد وزمین تافته اش که گیاه نیز از روییدن و سر از خاک بر آوردن می هراسد،و مردمش پوست بر استخوان سوخته ،با چهره هایی بریان ،وپیشانی هایی چین خورده ،که نگاه کردن در کویر دشوار است. کویر آنجا که همواره طوفان خیز است و همواره آرام .همیشه در دگرگون شدن است وهیچ چیز عوض نمیشود .همچون دریاست اما نه دریای آبوبارا و مروارید و ماهی و مرجان که دریای خاک وشن و غبار ومار و کلپاسه و سوسمار... کویر انتهای زمین است ،پایان سرزمین حیات در کویر گویی به مرز عالم دیگر نزدیکیم . | |||||
مدیر وبسایت : پرویز ستوده شایق