متن گزارش گونه ايي كه در زير خواهيد خواند نوشته آقاي سيد ابوالقاسم تشكري است كه در صعود قله دماوند در 15 مرداد 89 همراهمان بود ، ايشان گزارش زير را به اصرار بنده تهيه نموده و احساسات خود را از صعود به قله دماوند بيان داشته است ،‌ انتظار اين است كه نبايد به دنبال نكات فني كوهنوردي در اين گزارش باشيم  ولي ديدگاه هايي را به عنوان يك فرد مذهبي و پايبند اعتقادات اسلامي بيان داشته است كه خواندن آن را به همه عزيزان توصيه مي كنم . همواره پاي نهادن بر بلنداي ارتفاعات به خصوص دماوند مي تواند منشاء بسياري از مقايسه هاي رفتاري باشد كه در انجام كارهاي بزرگ مثال هاي كوه نوردي خود زبانزده تمام افراد است .
 تعيين هدف و رسيدن به قله كوه ،  برنامه ريزي براي رسيدن به قله ،‌فعاليت هاي ريز شده و تقسيم و ظايف و وظايف نفرات قبل از برنامه ، حين اجراي برنامه و بعد از اجراي برنامه الگوهايي است كه در بيشتر ها افراد موفق از آن در گانت چارت زندگي شون استفاده مي كنند . هميشه انجام كارهاي  بزرگ را با رفتن به كوه بيان مي كنند ،‌هر صعود بزرگي را مي گويند بايد با قدم هاي كوچك آغاز كرد  و .........................

--------------------------    اين هم گزارش صعود دماوند توسط آقاي تشكري   ------------------------------

                                           به نام خالق طبیعت


ظهر روز پنج شنبه 14/5/89 به همراه آقایان ستوده ، یوسفی، غریب زاد ، یوسفلو، رضایی حقیقت ، محرابی ، غنی زاده واینجانب تشکری از پایین کوه دماوند جبهه جنوبی مسجد صاحب زمان به سمت بالا حرکت کردیم و من در حالی که به کوه عظیم و مه و برف گرفته دماوند نگاه می کردم به یاد حرف های مأیوس کننده  سرپرست گروه کوهنوردی مشهد افتادم که با لهجه مشهدی، بلند داد می زدو به همنوردانش تذکر می داد که اوضاع جوی بسیارنامساعد است و از 200 نفر 2 نفر بیشتر نتوانسته اند به قله صعود کنند و همه در پناهگاه زمین گیر شده اند ، غیر از افکار منفی که از بیرون به من القا می شد، فکر ارتفاع زدگی نیز از ذهنم خارج نمی شد ؛ اما بیشتر سعی می کردم ذهنم را متمرکز به صحبت های روز قبل آقای ستوده بکنم چون تلقین افکار منفی اثری مخرب تر از ضعف جسمانی دارد لذا توکل به خدا را ریشه افکارم قرار دادم .  

  در پناهگاه (ارتفاع متر4200 ) حال چندان مساعدی نداشتم ؛ سردرد و سرمای شدید، نمی گذاشت راحت بخوابم که آقای ستوده متوجه حال من شد وکاپشن پر خود را به من داد و من با آن درون کیسه خواب ، توانستم بر سرما غلبه کرده و بخوابم .

                                                      ***

نیمه شب ساعت 3:20 دقیقه بیدار شده و همگی آماده صعود به قله شدیم ؛ من هم به خاطر سردرد و ارتفاع زدگی که به علت افکار منفی روز قبل بر من حاصل شده بود ، با کمی تردید برای صعود آماده شدم .

در هنگام حرکت به سمت قله همچنان سردرد و بد حالی ناشی از ارتفاع در من وجود داشت و هر چقدر بالا می رفتیم حال من بدتر و تردید من برای ادامه ی مسیر بیشتر و بیشتر می شد تا اینکه در یک فرصت چند دقیقه ای که برای استراحت داشتیم ، یک جا باشیب کم پیدا کردم و پوتین ها را در آورده و نماز صبح را با سختی خواندم واز خدا طلب خیر کردم و به این فکر کردم که واقعاً خیر این همه سختی که ما برای فتح قله ای از کوه می کشیم در چه چیزی می تواند باشد ؟ در حالی که نفس نفس زنان با سر قدم های کوچک اما به سختی به بالا می رفتیم ، سعی می کردم بهترین جواب ممکن را در بین گزینه هایی که از ذهنم می گذشت بیابم ؛ اینکه اولاً در قبال سختی زیاد دستاوردی بزرگ و پر ارزش باید نصیب ما شود که به زحمت آن بیارزد . ثانیاً آیا به کاری مثل کوه نوردی می توان  جهت دادکه در صراط مستقیم قرار بگیرد و به ازای  آن بتوان بهترین پاداش ها ونعمات یعنی واژه زیبای « صراط الذين انعمت عليهم »را در یافت نمود . نگاهی به دوستان و همکارانم کردم و فکر کردم که اگر کار ما در پژوهشکده مهندسی جهاد سختی هایی را بدنبال دارد وما برای ارتقای جایگاه اسلام مهدوی آن هارا به جان ودل می خریم ویا تمام مشکلات زندگی مان راصحنه ی آزمایشی از جانب اماممان می دانیم که برای رشد شیعیان ترتیب داده شده است ؛ پس کوه نوردی در شرایط سخت هم می تواند یک تمرینی برای آزمایش های سخت پیش رو باشد البته بیشتر از نوع سختی جسمانی.

در آن حال از لحاظ جسمانی کم آورده بودم وکم کم نزدیک بود از گروه عقب بمانم ؛ با وجود اهداف والایی که در ذهنم می پروراندم ، دنبال بهانه ای می گشتم که از گروه جدا شوم و به پایین برگردم با این حال همچنان در ذهنم به دنبال بهترین پاسخ برای آن پرسش اصلی بودم خصوصاً اینکه سرپرست ما آقای ستوده در بین راه به من توصیه کردند که برای عدم احساس خستگی به مسایل غیر از کوه فکر کنم . در ذهنم خود را نصیحت می کردم که : تو نباید به همین راحتی تسلیم شوی ، تو که از 24 سال قبل خود را سرباز امام زمان (عج) می دانستی و در جبهه سختی هایی را پشت سر گذاشتی ، حالا که تجربه وایمان بیشتری کسب کردی چرا باید به این سادگی جا بزنی؟ تو که می دانی سختی فتح این قله در برابر سختی شداید روزگار در آینده بسیار نا چیز است و تسلیم شدن در برابر این کوه مغرور یعنی پذیرفتن شکست در مقابل صحنه های آزمایشی که خداوند برای رشد بندگانش قرار می دهد با این فکر گام هایم را استوار تر وسریعتر بر داشتم تا اینکه به گروه رسیدم وقدری نشستم ازآنجا به بعد با هر چند قدمی که به سمت بالا برمی داشتم ، ازفرط بدحالی می نشستم و آقای ستوده هم مرتب به من تذکر می داد که ننشین و حرکت کن .

به این فکر فرو رفتم که نکند که شاید خواست خدا بر این نباشد که من به این صورت آزمایش پس بدهم وبرای خود و همنوردانم مشکل ایجاد کنم لذا با توکل به خدا نظر سرپرست را جویا شدم که ادامه بدهم یا نه؟ چرا که امر یک مربی، استاد، فرمانده ، پزشک ، و والدین ویا بالاترازآن یک فقیه و یک عالم وارسته مادامی که در جهت خواست خدا قدم می گذارند امر خدا محسوب می شود و این موضوع را پدرم از بچگی به من آموخته بود و الآن به آن ایمان آورده ام که تنه اصلی ولایت به امامت متصل است و شاخه های آن توسط هر شخصی که خدا بخواهد به افراد اعمال می شود وتبعیت کنندگان از آن افراد تحت ولایت خداوند قرار می گیرند و نجات می یابند هر چند که خود آن افراد ندانند که نقش ولی را دارند بازی می کنند مثل والدین ما که اطاعت امر آن ها اطاعت امر خدا است به هر صورت مطمئن بودم که با نیتی که داشتم اگر خدا صلاح بداند که من تا قله بیایم به دل سرپرست می اندازد که مانع از صعودمن نشود و بقیه مشکلات مثل ضعف جسمانی سر درد فشارهای ناشی از کمبود اکسیژن  وجود گازهای گوگرد برف سرما لغزندگی راه ودیگر مشکلات مسیر قله دماوند به عنایت خدا مرتفع می شود.

    با این  نیت وعقیده همین طور هم شد خوشبختانه هر چه بالاتر رفتم از سردرد من کمتر شد واسبابی فراهم شد تاادامه مسیر برای من  راحت ترشود .مثلا یکی از مواردی که در حین مسیر به صعود من کمک کرد تجربه ای بود که آ قای ستوده در اختیارم قرار داد ایشان آلو خشکی به من دادند و از من خواستند که در دهانم قرار دهم وتاقله آن را حفظ کنم همین امر باعث شد که من انرژی کافی برای صعود به قله را به دست آورم یا این که تشویق هایی که آقای ستوده برای اعضای گروه به کار می بردند از جمله من باعث شد که من سریعتر حرکت کنم وحتی از بقیه اعضا جلو بیافتم وهمین امر احساس خوبی در من به وجود آورد.

لازم به ذکر است که مساعد شدن اوضاع جوی نیز کمک بسیار خوبی بود در جهت صعود به طوری که نرسیده به آبشار یخی قله به وضوح دیده می شد و علیرغم مسافت زیاد باقی مانده این طور به نظر می رسید که راه زیادی به قله نمانده است .

به هر حال با وجود اوضاع واحوال نا مساعدجسمی که داشتم به خاطر آن افکار ذکر شده روحیه قوی گرفته بودم ومطمئن شده بودم که با خواست خدا به قله خواهم رسید.

وهمین طور هم شد باخواست خداوند متعال بالاخره به قله رسیدیم وبرای همیشه این درس به من داده شد که برای انجام هر کار دشواری توان مادی انسان در بخش کوچکی از کار دخیل است وآن چیزی که بسیارموثر است وکار را به سرانجام میرساند امداد های الهی وتوان های غیر مادی می باشد.

بفرماييد سوپ

سيد ابولقاسم تشكري
20 مرداد 1389

گروه كوهنوردي پژوهشكده مهندسي جهاد كشاورزي