گزارش صعود دماوند در 15 مرداد 89
دماوند هميشه زيباست . از سبلان برگشته بوديم ، صعود موفقي در 7 مرداد به سبلان داشتيم ، به دليل فشردگي برنامه با وسيله شخصي به سمت اردبيل و شابيل رفته بوديم و گويا هنوز خستگي راه را در ساق هاي خود حس مي كرديم . در تقويم برنامه گروه صعود به دماوند را با سرپرستي خودم گنجانده بوديم ، دقيقاً براي 15 مرداد 89 بود ،از يك طرف بچه هاي گروه باميني بوس به استان اردبيل رفته بودند و راه طولاني و برنامه سه روزه آنها را خسته كرده بود ، ارزيابي اوليه نشان مي داد كه اين هفته بچه ها آمادگي صعود دماوند را نخواهند داشت . آقاي غريب زاد براي آمادگي دماوند صعود كلون بستك با ارتفاع 4200 متر را انجام داده بود ،پيشنهاد رفتن به دماوند را مطرح كرد و من هم اگه برنامه خاصي نداشته باشم نمي توانم از دماوند بگذريم ، راستي با آقاي غريب زاد در 4 تير 89 نيز به دماوند صعود داشتيم ولي ايشان به علت ارتفاع گرفتگي و حالت تهوع شديد نتوانسته بود از آبشار يخي بالاتر برود . قرار شد دونفري برنامه اجرا شود ، بچه در اداره از برنامه خبر دار شدند و راستش در اين بين خودمون هم بي تقصير نبوديم تا اينكه تيم با 8 نفر بسته شد . با دو وسيله شخصي از تهران در ساعت حدود 10 صبح خارج شديم .
اسامي نفرات :
پرويز ستوده شايق ........ سرپرست
احمد غريب زاد
خسرو يوسفي
جابر يوسفلو
محمدرضا مهرابي
حسن رضايي حقيقت
ابوالقاسم تشكري
رضا غني زاده
ساعت حدود يازده ونيم به پلور رسيديم ، بايد تصميم مي گرفتيم كه يك وانت براي رفتن به حسينيه از پلور تهيه نماييم ، وسيله شخصي يكي ما بنده بود و يكي هم مال آقاي غريب زاد در حين عبور از كنار قرارگاه فدراسيون در پلور من با اشاره به ايشان گفتم چكار كنيم كه ايشان گفتند با ماشين خودمان تا حسينيه مي رويم ، ريسك كرديم و جاده هم زياد مناسب سواري نبود ، هر چند كوهنوردان زيادي با خودرو شخصي در امروز 15 مرداد 89 خودشون را به حسينه رسانده بودند . با ماشين از پلور تا حسينه حدالكثر يك ساعت مي باشد كه جاده آن اصلاً مناسب سواري نيست ولي خوب ما رفتيم . با پرداخت مبلغ 30000 ريال براي هم ماشين در ابتداي جاده خاكي
براي رفتن به دماوند از جبهه جنوبي كه عمومي ترين مسير هم مي باشد ، از جاده هراز ، بعد از امامزاده هاشم به پلور مي رسيد ( از مسير تهران به پلور ) ، در ورودي پلور يك مجسمه كوهنورد رو مي بينيد كه تابلو به طرف سد لار نيز مشخص شده است ،از جاده سمت شمال پلور به طرف رينه ادامه مسير مي دهيد ، در جاده مخصوص پلور به رينه به سه راهي معروف به مسجد صاحب الزمان خواهيد رسيد كه تابلو زير را در آن نصب كرده اند . از اينجا جاده خاكي شروع مي شود .
در كنار تابلو از راست :
خسرو يوسفي - محمدرضا مهرابي - احمدغريب زاد - رضا غني زاده -جابر يوسفلو - ابوالقاسم تشكري - و من
در بين مسير خبري از شقايق هاي زيباي دماوند نبود ، گرز هاي خشكيده داخلي گل شقايق عريان شده بودند و باز هم زيباي دامنه اي دماوند را به رخ مي كشيدند . در روز گذشته علي رغم اينكه كوهنوردان زيادي به منطقه وارد شده بودند ولي بدليل شرايط بد آب و هوايي آن كسي موفق به صعود نشده بود .
يك چشممان به جاده بود و يك چشم مان هم به دماوند ، ابرهاي سياه و توده ايي مي آمدندو مي رفتند . چند جا ماشين گير كرد كه مجبور شدم دوستان را از آن پياده كرده و با كمي احتياط عبور نمايم .
بالاخره حدود ساعت يك ونيم بعداز ظهر روز پنجشنبه 14 مرداد 89 بودكه به حسينه يا مسجد صاحب الزمان رسيديم كه مبداء حركت كوهنوردان از جبهه جنوبي است . اكبر و همكارانش هم كارو كاسبي اش رونق گرفته بود او هم تصميم گرفته است براي هر ماشين 20000 ريال حق پاركينگ بگيرد ، براي نشستن چند لحظه ايي روي نيمكت چوبي حق ميز طلب مي كند و ......
آهان يادم رفت بگم حمل كوله از مسجد تا بارگاه سوم همه روزه 150000 ريال بود كه امروز نرخ آنرا به 200000 ريال افزايش داده بود . اينه ديگه به كي بايد بگي خدا مي دوند !!!!
مسير كوهنوردان زيادي زنجير وار مي رفتند و تعدادي هم از بالا باز مي گشتند ، كوهنوران از شهرهاي مختلف آمده بودند ، يك دليل شلوغي هم مي توانست ايام ماه مبارك رمضان باشد كه اين آخرين هفته ماه شعبان است و ماه رمضان به دليل روزه داري رفتن به كوهستان كاهش مي يابد .
از قم گروه عارف ، از اليگودرز و از خراسان و كردستان و كرمانشاه و تبريز و ..... گروه هاي زيادي بودند ، حتي با دوچرخه نيز در مسير ديده مي شدند ..
بالاخره پس از حدود 4 ساعت به بارگاه سوم رسيديم كه هيچ جايي براي برپايي چادر وجود نداشت ، منتظر مانديم تا عده ايي كه از سمت قله بازگشته بودن جا را خالي كنند و در كنار پناهگاه قديم در مسير عبور جايي براي زدن چادر پيدا كرديم .
در تصوير زير پناهگاه جديد و قسمت جنوبي آنرا كه پرشده است از چادرهاي رنگ و وارنگ ، آب چشمه هم كه با يك لوله به قسمت شرق پناهگاه منتهي مي شود گاهي قطع مي شد و گاهي وصل و فروش آب معدني هر بطري 10000 ريال در پناهگاه ...
اينم پناهگاه جديد كه از حضور كوهنوردان در حال انفجار بود .
پس از برپايي چادر و جابجا كردن وسايل من و آقاي يوسفي براي هم هوايي كمي ارتفاع گرفتيم ، حدود 270 متر نسبت به بارگاه بالا رفتيم و وقتي باز گشتيم هوا در حال تاريك شدن بود ، از سايت هواشناسي ، آب و هواي دماوند را گرفته بودم و براي بعد از ظهر پنجشنبه هواي ابري همراه با بارش برف پيش بيني كرده بود كه درست از آب در آمد و براي جمعه صبح و بعد از ظهر نيز هواي صاف و آفتابي در پيش بيني بود كه دقيقاً در روز جمعه 15 مرداد 89 اينچنين شد .
صبح روز جمعه ساعت چهارونيم از بارگاه در تاريكي خارج شديم ، با نور چراغ هدلايت ، قبل از ما نيز تعداد زيادي حركت كرده بودند و بعد از ما نيز عده ايي بودند ، دماوند قشنگ شده بود ، زنجيره اي نوراني در حال اوج گرفتن از آن بود ، در آن تاريكي و سرما كه روي سنگ هاي يخ زده بود و احتياط چاشني حركت بود كافي بود يك لحظه به بالا يا پايين نگاهي داشته باشي حركت با پيچ و تاب نقاط نوراني را مي توانستي ببيني ، متاسفانه عكسي از اين صحنه ندارم ، عكس هاي بعد از آبشار يخي گرفته شد ؛كه تصوير آبشار يخي را در تصوير زير مي بينيد .
عكس هايي از مسير حركت
تپه گوگردي، خروج تركيبات گوگرد امروز گويا بيشتر شده بود ، برف روي پودر هاي گوگرد زرد رنگ را پوشانده بود و از اين جهت كه باد نمي توانست گرد و غبار گوگرد را بر چشمها و مجاري تنفسي بنشاند ، بهتر شده بود ولي موادي گوگردي با بوي نافذ چشمها و سيستم تنفسي را بهم مي ريخت ، مجبور بوديم از ماسك يا محافظ ديگر استفاده نماييم .
اگر آبگرم قوتورسويي در استان اردبيل را رفته باشيد بوي گازهاي خروجي شبيه آن است اما بسيار شديد تر و خطرناك تر ، در صعود هاي قبلي من فيلم كاملي از خروج گازهاي گوگردي گرفته ام كه مي تواند مستند بسيار جالبي باشد ، به دليل اينكه فعال بودن قله دماوند را نشان مي دهد .
همزيستي گوگرد و برف
بالاخره رسيدم به قله ، دوستاني كه اولين بارشون بود ، آقايان رضايي حقيقت و رضا غني زاده و از هم مشتاق تر آقاي ابوالقاسم تشكر بود ،مي شد موج شور و شعف را در چهره هاشان ديد ، دوست عزيزم خسرو يوسفي هم به سجده افتاده بود ، او كه با تلاش فراوان از تبريز مخصوصاً براي اين صعود شتافته بود ،تمام برنامه هاي جنگل نوردي اش را كنسل كرده بود تا در دماوند سر فراز به اهتزاز درآيد .

عكس زير از چپ : آقاي يوسفي (وبلاگ صداي كوهستان )و من (سايت نشاط كوهستان )
قله بسيار شلوغ بود شايد بتوان گفت نزديك 50 يا 60 نفر به طور همزمان در قله حضور داشتند ، سري به سمت كاسه قله زدم و در قسمت غرب فاتحه ايي به جان باختگان استان هرمزگان قرائت نمودم ، آقاي رضايي حال خوشي نداشت پس از اينكه چند عكس يادگاري گرفتيم ، قله را به سمت بارگاه سوم ترك نموديم .
اينم شلوغي قله
راستي يادم رفت بگم ، يك ماكت از سفينه سفير اميد هم روي قله بود ، گويا 14 مرداد 89 به آنجا انتقال داده شده بود ، تو يك روز هم كلاهك اون كنده شده بود و قسمت بالك نازل اون هم خم شده بود ،فكر نمي كنم يك هفته هم سالم بمونه ، نمي دونم با چه هدفي و چرا اين ماكت از اونجا سر در آورد ولي يك زحمت بوده كه ماندگاري ندارد .
در بازگشت از مسير شن اسكي اومديم ولي برف و سنگ مخلوط شده بود ، نه مي شد روي برف خوب سر خورد و نه اينكه حالت شن اسكي داشت ، بدليل اينكه يكي از دوستان براي حركت مشكل پيدا كرده بود مجبور بوديم هم در صعود و هم هنگام بازگشت كندتر حركت كنيم ، برخي نفرات تيم اگر آمادگي كامل نداشته باشند اين مسئله رخ خواهد داد ولي مهم نيست ، مهم اين است كه دماوند با ما مهربان بود ، قبل رسيدن به بارگاه بود كه بارش برف شروع شد و ما تقريباً يك ساعت آخر را در هواي آفتابي و برفي به پايين آمديم .
يه كمي براي خودمون هاي جاي تعجب داشت از يك طرف اشعه خورشيد مي تابيد از طرف ديگر دقص دانه هاي برف بود كه هوايي رويايي را رقم زده بود .
بالاخره در بازگشت از قله سه ساعت طول كشيد و ساعت 17 به بارگاه رسيديم ،شدت بارش برف و بار بيشتر شده بود ،با سختي توانستيم چادرها را جمع و جور كنيم ، كوله ها را به خودمون بار زديم و در هواي برفي و خنكاي عصرگاهي راه بازگشت را پيش گرفتيم .
اينم آقاي غريب زاد كه ما را به يك سوپ داغ دعوت كرد
و آقاي تشكر خوشحال از صعود با قابلمه سوپ خودش
مسير بازگشت از بارگاه به مسجد صاحب الزمان هميشه طولاني تر به نظر مي رسه ، راهي كه سه و نيم ساعته رفتي ممكن است براي بازگشت به سه ساعت وقت نياز داشته باشي ، از دور مسجد را مي بيني ولي با هر تپه ايي كه بيشتر عبور مي كني آنرا دور تر حس حس مي كني . مسير واقعاً ملس و خنك بود ، برف مي باريد و ديگر از گرد و خاك مسير خبري نبود تا خود مسجد دانه هاي برف به دنبالمان آمدند و گويا قله ماموريت شان را تا همانجا امضاء نموده بود . به شب خورديم و مسير مسجد صاحب الزمان تا پلور را در تاريكي جاده طي كرديم ، اين جاده را اولين بار بود كه شبانه مي آمدم ، هميشه در اين جاده حواسم به دماوند بود و گويا در اين تاريكي باور نمي كردم جاده همان جاده ايي است كه روز قبلي در روشنايي طي كرده ام .
از حوصله گزارش خارج نشوم ، جاده يك طرفه بود تا جاجرود ، ترافيك شبانگاهي جاجرود خستگي مان را بيشتر كرد تا اينكه در ساعت 24 به تهران رسيديم و پايان برنامه
خيلي مخلصم مي بخشيد كمي طولاني شد
در ضمن تعدادي از عكس ها را آقاي جابر يوسفلو گرفته اند كه از ايشون تشكر مي كنم .
===========================================================
نشاط كوهستان : اين هم اظهار نظر يكي از خوانندگان در دو پست قبلي كه نوشته بودم منتظر تصاوير و گزارش برنامه باشيد ، راستي دوست عزيز من گزارش ها را كامل مي نويسم ، اگر شما دير مراجعه بفرماييد اون گزارش از صفحه اصلي به آرشيو منتقل مي شه ، خوشحال مي شم كه زود به زود مراجعه داشته باشيد .
| یکشنبه 17 مرداد1389 ساعت: 15:18 | توسط:یک خواننده | ||||
شما
هر وقت میگید منتظر تصاویر و گزارش برنامه باشید ملت رو یک عمر منتظر
میذارید و آخر هم نه گزراش ارائه میکنید و نه تصاویر! اون از کویر نوردی
بهارتون، اینم از دماوند رفتنتون![]() | |||||

مدیر وبسایت : پرویز ستوده شایق