با سلام به دوستان
خوب ديدم تا گزارش كامل در سايت قرار بگيره ممكنه حوصله تون سر بره يا عجله داشته باشيد ، براي همين گزارش يكي از دوستان ( آقاي جلال رحيم پور )  را  ضمن تشكر از ايشون عيناً از وبلاگ صفاي دل تقديم حضورتان مي نمايم ،‌اميدوار هستم كه مورد پسند و استفاده شما بزرگواران قرار بگيره ،‌بنده همراه با آقاي نوروزي ،‌ پسرش و آقاي حسن پور زودتر از بقيه دوستان در منطقه حضور پيدا كرده بوديم ،‌جهت برپايي چادرها و نيز بازديد از رمل ها ،‌ و مناطقي كه بايد مورد بازديد عزيزان قرار مي گرفت ، متعاقباً گزارش مفصل تري تقديم حضورتان خواهد شد .
فعلا

این برنامه در پنجشنبه و جمعه مورخ 26و27/1/ 89 و به سرپرستی آقای غريب زاد و با حضور همکاران پژوهشکده مهندسی و خانواده هايشان (جمعاً 117 نفر)  برگزار شد.

محل قرار ساعت 13:30 در پژوهشکده مهندسی بود که همکاران با خانواده هايشان در کنار درياچه حضور پيدا کردند و بعد از سپری کردن اوقاتی در کنار درياچه و گشت و گذار و عکس يادگاری گرفتن در ساعت 15:30 به همراه سه دستگاه اتوبوس و 5 دستگاه سواری حرکت کرديم.

ساعت 18:15 از عوارضی تهران- قم به سمت کاشان حرکت کردیم و پس از حدود 2ساعت به کاشان رسیدیم و از میدان اصلی کاشان به سمت شهرستان آران و بیدگل رفتیم.

آران و بیدگل در 8 کیاومتری کاشان واقع است. بعد از رسیدن به آنجا از مسیر بلوار عاملی به امام زاده هلال ابن علی رسیدیم و پس از خواندن نماز و صرف شام میدان را به سمت چپ رفتیم ( تابلو: به سمت کویر مرنجاب) و پس از چند دقیقه به یک سه راهی رسیدیم و مسیر مستقیم را که جاده خاکی بود، ادامه دادیم در ادامه مسیر خاکی بعد از 5 دقیقه، به یک دو راهی رسیدیم و مسیر سمت چپ را ادامه دادیم. از ابتدای جاده خاکی تا کاروانسرا 41کیلومتر (چون بنده به همراه خانواده با سواری بوديم دقيقاً کيلومتر را يادداشت کردم) جاده خاکی بود.

ساعت 23:30 به کاروانسرا رسیدیم. شایان ذکر است که در گروه های زیادی نيز به آنجا آمده بودند برخی با ماشین شخصی و برخی با مینی بوس و اتوبوس و متوجه شدیم که در بین آنها یک گروه از دانشجویان نيز برای بازدید از کویر آمده بودند.

 پس از بر پا کردن چادر و کمی گشت و گذار, از کاروانسرا دیدن کردیم. روی در کاروانسرا زده بود: با لبخند وارد شوید. و در داخل آن کوزه‏ای قدیمی به چشم می خورد.

در ادامه بعضی از دوستان (آقايان مصطفوی و ياوری و ....)  پس از برپا کردن آتش در فاصله کمی از چادرها, شروع به گفتگو و خواندن آواز کردند که تا حدود ساعت 3 بامداد ادامه داشت. و بقيه نفرات هم در داخل چادرهای خود استراحت کردند (البته با اين سروصدايي که دوستان خارج از چادرها ايجاد کرده بودند عملاً ديگران هم بيدار بودند).

ساعت 7صبح جمعه تقريباً همگی بيدار بودند و پس از صرف صبحانه به سمت تپه های شنی حرکت کرديم. این مسیر 6 کیلومتر بود و یکی از چیزهای جالبی که در آنجا دیدیم پس از 10 دقیقه در سمت راست جاده چاهی بود به اسم "چاه دست کن" که در واقع در یک و نیم متری عمق زمین در وسط بیابان به آب شیرین رسیده بودند.

حدود ساعت 9 صبح به پایین تپه های شنی رسیدیم و وسایل مورد نیاز را برداشتیم و حرکت کردیم. هرکس یک مسیر را انتخاب کرد برای بالا رفتن از تپه (مسیر تا بالای تپه حدودا 40 متر بود)، ولی به خاطر شرایط مسیر در ازای هر دو قدمی که بالا می رفتیم یک قدم پایین می آمدیم و در نهایت تقريباً همه نفرات به بالا رسیدند. در بالای تپه تقریبا همه جای کویر دیده می شد و باد خنک و ملايمی نيز می وزید (که برخلاف انتظار همه بود). پس از حدود 45 دقيقه گذراندن در بالای تپه شنی و گرفتن عکس يادگاری و خواندن سرود ای ايران به سمت پايين تپه حرکت کرديم.
  بعد از پایین آمدن از تپه ساعت 11 دوباره با ماشین حرکت کردیم و مسافتی حدود 15 کیلومتر را طی کردیم و  به دریاچه نمک رسيديم. زمین بسیار جالب و دیدنی و کاملاً پوشيده از نمک بود. بعد از حدود 20 دقيقه توقف در درياچه نمک به سمت کاشان حرکت کرديم. گفتنی است که در راه شترهای زیادی دیدیم و البته عکس های زیاد و گاه جالب هم گرفتیم. یک جا در کنار جاده یک شتر ایستاده بود و ما برای عکس گرفتن در فاصله کمی از آن ایستادیم بعد از چند عکس، دوباره ادامه دادیم و ساعت 14 در رستورانی در کاشان به صرف ناهار پياده شديم . پس از صرف ناهار بعضی از اعضای گروه که با اتومبيل شخصی آمده بودند از گروه جدا شده و به سمت تهران حرکت کردند. و گروه  نيز به باغ فين کاشان رفتند. من نيز به همراه خانواده پس از استراحتی در يکی از پارک های کاشان به سمت تهران حرکت کردم و ساعت 21 به منزل رسيدم.