هرچه تو بخواهي
روزی شخصی در کوچه ای می گذشت. ناگهان غلامی
را دید. از اینکه چشم بر زمین دوخته، خوشحال شد و قصد خریدنش را کرد.
از
او پرسید: می توانم تو را به غلامی برگزینم؟
گفت:
آری.
- نامت
چیست؟
غلام:
هرچه تو بگویی.
- از
کجا آمده ای؟
غلام:
هر کجا که تو بخواهی.
- چه
کار می کنی؟
غلام:
هر چه تو بگویی.
ناگهان
صاحب به گریه افتاد و گفت: ما نیز باید برای صاحبمان خدا اینگونه باشیم و رو به
غلام کرد و گفت: تو آزادی
از: یگانه عسگری
+ نوشته شده در شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۸ ساعت 7:32 توسط پرویز ستوده شایق
|
مدیر وبسایت : پرویز ستوده شایق