یه سفر اکوتوریستی با آوای ارسباران ، جمعی که تلاش دارند تا توسعه دهنده دوستی با طبیعت باشند ، یک سفر به ظاهر شناخت گیاهان ولی در باطن رفتن به بالین طبیعت برای عیادت ، طبیعتی که بیمار است ، پزشکان گیاه دوست و طبیعت دوست از علاج آن درمانده اند ، چه کسی باید مرحمی بر زخمهای طبیعت در حال نابودی بگذارد. چه کسی باید بما بگوید ای انسان این طبیعت مادری است که مهربانانه هر آنچه شیره جان دارد در اختیارمان قرار داده است ، رحم داشته باشیم ......
در آینده از این سفر بسیار خواهم نوشت ، سفری برای دیدار از دوستی 3000 ساله در منجیل ، همان جایی که به سرعت وزش باد منطقه ایی از آن عبور می کنیم ، سرو هرزویل را می گویم که تاریخچه 3000 ساله را با قداست خاصی با خود دارد ، چه کسی آنرا دیده است ، چه کسی پارچه ایی به نشانه تقدس برآن گره زده است ،اصلا بهتر است کل طبیعت را مقدس بداریم تا زنده بماند در غیر اینصورت خواهد مرد ، مگر نه اینکه طبیعت خالص ترین زیارتگاه خداست .
جنگل و مرداب و ساحل را دوستان صمیمی با هم دیگر یافتیم ولی ای وای من که آمدیم برای عبور دکل های فشار قوی برق کیلومترها درختان سطح جنگلی را از ریشه در آوردیم .... من خواهم نوشت ، صدای پای زمین را می شنوم ، صدا که نه فریادش را در حال اوج گرفتن به سمت آسمان دیدم ، بلکه از گوش ها عبور کرده است به چشم می آید با این فریاد زمین فریادرسی هست ....
   کوه نوردی اش هم ستوده است ، اما قلبی را برای دوستی با پاییز به همراه دارد ، یک انتظار زیادی نیست که برای مکان زندگی مان بنویسم ، اگر مرحمی به همراه نداریم نیشتر را در جان طبیعت وارد نکنیم .....

حال می خواهم تصاویر از دوستان گروه را در این جا داشته باشم تا اگر احساس اجازه دهد از سفر و دیده هایی آن خواهم نوشت .








طبیعت را دوست بداریم