صعود توچال در ماه رمضان جمعه 5 شهریور 89
خوب این صعود از چند جهت برای من حائز اهمیت بود ،
اول اینکه در ماه مبارک رمضان و با زبان روزه انجام شد
دوم از مسیر چشمه نرگس برای اولی بار انجام شد
سوم با دوستانم اشکان افتخاری از کوهنوردان خوب خانه کوهنوردان دیدار داشتم
چهارم آنا فراهانی مدیر وبلاگ آنا پورنا افتخاری آشنایی از نزدیک داشتم ، هر چند بسیار کوتاه
پنجم هوای توچال فوق العاده بود بطوری برنامه تا شیر پلا را تا قله تغییر دادم
ششم از همه مهمتر ایراد به بنده وارده که با زبان روزه علارغم برنامه خودم و توصیه آنا در خصوص بازگشت پس از بالا آمدن خورشید ، صعود را انجام دام . یه جورایی خود توچال طلبید ، راستش خودم هم دلم تنگ شده بود . می دونم شما اینکار را نمی کنید ، فقط در آخر برنامه آب بدنم واقعاً تمام شده بود ، دریغ از یک قطره آب دهان ، حتی برای قورت داد ....... بقیه اشو خودتون می دونید
حالا گزارش :
پس از خوردن سحری و اقامه نماز صبح در منزل به تنهایی راه دربند و سربند و میدان مجسمه کوهنورد را پیش گرفتم ، ساعت شش و بیست دقیقه پس از تعویض لباس آماده حرکت شدم ، حدود یک ماه بود که به کوه نیومده بودم ، احساس سنگینی می کردم ، ماه رمضان هم خورده بودم و خوابیده بودم ، برای همین با گام های آهسته آغاز کردم . در نزدیکی تله سی ایژ دوست عزیزم آقای اشکان افتخاری از کوهنوردان خانه کوهنوردان تهران را به همراه دوستانش ملاقات کردم ، خیلی خوشحال شدم ، چون ارتباط ما از طریق ایمیل و نظرات ایشون در سایت نشاط کوهستان بوده است .
در مسیر حرکت به شیر پلا نرسیده بودم که خانم فراهانی رو دیدم ، سلام و احوالپرسی مختصر و ابراز خوشحالی از اینکه بالاخره پس از ارتباطات مجازی موفق شدیم همدیگر رو ملاقات کنیم ، چند جمله ایی از صعود قلم و نهایتاً خدا حافظی ، چون ایشان شب قبل رو قله بودند و بنده می خواستم تا شیرپلا بروم .
آنا از کوهنوردان روشنفکری است که همیشه نوشته هایش ارزش خواندن را دارد .
آمدن كوهنوردان به شيرپلا ، عكس از پشت بام پناهگاه
خلاصه با تاخیرات بین مسیر دو ساعته تا شیر پلا رسیدم یعنی نزدیک ساعت 8 و بیست دقیقه ، با اینکه کاری در پناهگاه کاری نداشتم ولی باپرداخت ورودیه رفتم داخل و گشتی زدم تا دوستان آشنا را ببینم . حدود بیست دقیقه توقف داشتم واز پناهگاه خارج شدم ، وقت داشتم تصمیم گرفتم در قسمت شمالی پناهگاه گشتی بزنم ، مسیر رودخانه را در پیش گرفتم و از مسیر اصلی صعود قله نرفتم ،مسير خيلي زيبا بود و من چندتايي عكس از آنجا گرفتم
اين يكي از آبشارهاي مسير بود
اينم خزه هايي كه به توري سيمي وصل شده و مانند درخت كريسمس تزيين شده بود
چقدر جالبه چون از این مسیر اولین باری بود که تصمیم داشتم کمی بالا بروم و برگردم . ده دقیقه از پناهگاه دور شده بودم که با کوهنوردی به نام بهزاد صدقی آشنا شدم ، گفت و شنودی کوتاه شنیدم که ایشان می خواهند از طریق چشمه نرگس به قله توچال برن ، مسیر هم رودخانه آب داشت و آبشارهای کوچک و بزرگ در مسیر دیده می شد ، خنکای صبحگاهی بسیار دلچسب بود ، نسیم خنکی هم هوا را بسیار مطلوب نموده بود ، درمسیر گله گوسفندی با گوسفندان زیاد تا مدتی همراهمان شدند و من عکس هایی از آنها تهیه کردم .
اينم عكسي از گله گوسفند كه ما را مدتي همراهي كردند
حدود ساعت ده و ده دقیقه به چشمه نرگس رسیدم ، آبی بسیار خنک از آن سرازیر بود ، دست و صورتی به آب زدم و حیفم آمد که نتوانستم از آن بنوشم .
سر چشمه من با آقاي صدقي
نماي جانپناه سياه سنگ از چشمه نرگس
ساعت 10/40 از چشمه به سمت شرق و به سمت یال چهار پالان در شمال شیرپلا راهمان دونفری ادامه دادیم ، حالم بسیار خوب بود و واقعاً مسیر برایم لذت بخش بود ، بالاخره ابتدا به سمت شرق و سپس از روی یال چهار پالان به سمت شمال و در انتها از خط الراس به سمت غرب و قله توچال را در پیش گرفتیم .
انتهاي خط الراس و ديد قله
نمايي از پناهگاه و آسمان قله
ساعت 12/40 به قله رسیدیم ، وزش ملایم باد و تعدادی از کوهنوردان صعود کرده به قله ، فضای توچال را نشاط انگیز نموده بود ، جوزف یا همون عمو سبیل مشغول سخنرانی در داخل پناهگاه در خصوص انتقال یا عدم انتقال آشغال از پناهگاه به پایین را شروع کرده بود و از کوهنوردی نام می برد که با اینکار مخالف بود و گویا گونی که ایشان برای حمل آشغال آورده بوده با چاقو پاره نموده بود و آن کوهنورد اعتقاد داشته که آشتغال توسط کوهنوردان تولید کننده آشغال به پایین باید انتقال داده شود .
قله آقاي صدقي و من
آخرين عكس در قله
من از آقای صدقی خداحافظی کردم و از پناهگاه خارج شدم ، چندتا عکس و در ساعت 12/45 قله را به تنهایی ترک نمودم ، نیم ساعته با پناهگاه سیاه سنگ و از سیاه سنگ را شیرپلا را یک ساعته طی کردم ، استراحتی 20 دقیقه ایی در پناهگاه داشتم و حدود یک ساعت و نیم هم طول کشید تا به میدان مجسمه برسم ، از کافه آبشار ( رجب ) تا پایین یه نمه تشنگی اذیتم کرد .
سياه سنگ - جانپناه اميري
شيرپلا
بالاخره در ساعت 16/20 به منزل رسیدم و پایان برنامه
به اميد ديدار
دوستان حرفه ايي گزارش ساده رو به ديده اغماض بنگرند ، چون خوانندگان همگي مثل شما بزرگواران حرفه ايي نيستند .
شاد و با نشاط باشيد
مدیر وبسایت : پرویز ستوده شایق