کوهنوردی ، کوه پیمایی، طبیعت گردی ،آموزشی ،گردشگری مسئولانه ، اکوتوریسم ،داستان کوتاه
عیدسعید قربان ، عید بندگی مبارک باد



ای عزیزان به شما هدیه ز یزدان آمد
عید فرخنده ی نورانی قربان آمد

حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول
رحمت واسعه ی حضرت سبحان آمد

عید قربان به حقیقت ز خداوند کریم
آفتابی به شب ظلمت انسان آمد

جمله دلها چو کویری ست پر از فصل عطش
بر کویر دل ما نعمت باران آمد

خاک میسوخت در اندوه عطش با حسرت
نقش در سینه ی این خاک گلستان آمد

امر شد تا که به قربانی اسماعیلش
آن خلیلی که پذیرفته ز رحمان آمد

امتحان داد به خوبی بخدا ابراهیم
جای آن ذبح عظیمی که به قربان آمد

آن حسینی که ز حج رفت سوی کرببلا
به خدا بهر سر افرازی قرآن آمد

از:سید محمدرضا هاشمی زاده


برچسب‌ها: مناسبت ها
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1392ساعت 9:14  توسط پرویز ستوده شایق  | 

مصاحبه "عظيم قيچي‌ساز" در مجله "ديوان" که توسط آقاي "حسين رضايي" انجام شده است.

عکس: محمد شاه‌حسيني

http://azimgheichisaz.com/images/news/Mosahebe%20DIVAN/Azim2.jpg

در اين کره‌ي خاکي، 14 قله‌ي بالاتر از 8هزار متر وجود دارد. تعدادي از آنها در سلسله جبال قراقروم پاکستان واقع شده‌اند و تعدادي در سلسله جبال هيماليا در نپال ... يکي از يکي خطرناک‌تر ! ... قله‌هايي که هر ساله تعدادي از کوه‌نوردان جهان به دلايل مختلف جان خود را در راه صعود به آنها از دست مي‌دهند. در اين ميان و با توجه به روند فراگير و موج نوين هيماليانوردي طي ساليان اخير در ميان کوه‌نوردان ايراني؛ آنها نيز سهم قابل توجهي چه در صعود به اين قله‌ها و چه جان‌باختن در آنها داشته‌اند!

«عظيم قيچي ساز» نيز يکي از همان هيماليانوردان ايراني ‌است . با اين تفاوت که عزم خود را جزم کرده‌ تا هر 14 قله را صعود کند و نام يک ايراني را نيز در باشگاه 8هزارمتري‌هاي جهان که تنها 30نفر از سراسر جهان عضو آن هستند؛ ثبت کند. وي در حال حاضر به 11 قله 8هزار متري صعود کرده و فقط 3 قله‌ي ديگر را پيش رو دارد. با او به گفت‌وگو پرداخته‌ايم و از هر دري سخني گفته‌ايم تا هم با برنامه‌هاي آتي او و هم تجربيات او و هم زندگي‌اش بيشتر آشنا شويم.

او به واقع قهرماني است که تمام وجودش و جانش براي کسب افتخار ملي در ميان است! اما متأسفانه ما از اين قهرمان ملي و امثال او حتي به اندازه‌ي يک فوتباليست معمولي ليگ برتر کمتر مي‌دانيم!

http://azimgheichisaz.com/images/news/Mosahebe%20DIVAN/Azim1.jpg

چه‌طور وارد دنياي هيماليانوردي شديد و از چه سطحي کسب تجربه کرديد؟

اولين صعودهاي من در قالب تيم‌هاي ملي کوه‌نوردي بود که با شرکت در اردوها و تست‌ها به عضويت تيم ملي در مي‌آمدم. با قله 6400 متري «ماربل وال» در قزاقستان صعودهاي برون‌مرزي من آغاز شد و تلاش براي اولين هشت‌هزاري را در کنار افراد باتجربه‌اي مثل مرحوم "محمد اوراز"، "داوود خادم" و "حسن نجاريان" روي «گاشر بروم 1» آغاز کردم و بعد اورست. اما در هر يک از صعودها تجربه‌هاي گران‌قدري کسب کردم و حالا به اين مرحله رسيده‌ام که به اتکاي آن تجربيات، تصميمات بهتري مي‌گيرم.

بد نيست به اين نکته هم اشاره کنم که در صعود «گاشر بروم 1» تيم ملي، افراد باتجربه‌اي حضور داشتند، اما سطح کار نيز مهم است و گاهي برخي صعودها حتي براي تجربه‌اي که کسب کرده‌ايم زود است. همان قله را ما در قالب تيم ملي با سه ماه تلاش و با يک کشته و يک مجروح ناتمام رها کرديم، من نيز در آن سال (81) بسيار جوان و کم‌تجربه بودم، اما بعد از چند سال‌ کسب تجربه و ارتقاء سطح، سال گذشته قله «گاشر بروم 1» را همزمان با قل? ديگري، در تنها يک هفته با ايمني بيش‌تر و ضريب موفقيت بالا صعود کردم. پس ارتباط ميزان اطلاعات و سطح کار، متناسب با تجربه، اهمييت زيادي دارد.

ادامه مصاحبه


برچسب‌ها: عظیم قیچی ساز
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1392ساعت 8:20  توسط پرویز ستوده شایق  | 

مادرم يك چشم نداشت. در كودكي براثر حادثه يك چشمش را ازدست داده بود. من كلاس سوم دبستان بودم و برادرم كلاس اول. براي من آنقدر قيافه مامان عادي شده بود كه در نقاشي‌هايم هم متوجه نقص عضو او نمي‌شدم و هميشه او را با دو چشم نقاشي مي‌كردم. فقط در اتوبوس يا خيابان وقتي بچه‌ها و مادر و پدرشان با تعجب به مامان نگاه مي‌كردند و پدر و مادرها كه سعي مي‌كردند سوال بچه خود را به نحوي كه مامان متوجه يا ناراحت نشود، جواب بدهند، متوجه اين موضوع مي‌شدم و گهگاه يادم مي‌افتاد كه مامان يك چشم ندارد. يك روز برادرم از مدرسه آمد و با ديدن مامان يك‌دفعه گريه كرد. مامان او را نوازش كرد و علت گريه‌اش را پرسيد. برادرم دفتر نقاشي را نشانش داد. مامان با ديدن دفتر بغضي كرد و سعي كرد جلوي گريه‌اش را بگيرد. مامان دفتر را گذاشت زمين و برادرم را درآغوش گرفت و بوسيد. به او گفت: فردا مي‌رود مدرسه و با معلم نقاشي صحبت مي‌كند. برادرم اشك‌هايش را پاك كرد و دويد سمت كوچه تا با دوستانش بازي كند. مامان رفت داخل آشپزخانه. خم شدم و دفتر را برداشتم. نقاشي داداش را نگاه كردم و فرق بين دختر و پسر بودن را آن زمان فهميدم.


موضوع نقاشي كشيدن چهره اعضاي خانواده بود. برادرم مامان را درحالي‌كه دست من و برادرم را دردست داشت، كشيده بود. او يك چشم مامان را نكشيده بود و آن را به صورت يك گودال سياه نقاشي كرده بود. معلم نقاشي دور چشم مامان با خودكار قرمز يك دايره بزرگ كشيده بود و زير آن نمره 10 داده بود و نوشته بود كه پسرم دقت كن هر آدمي دو چشم دارد. با ديدن نقاشي اشك‌هايم سرازير شد. از برادرم بدم آمد. رفتم آشپزخانه و مامان را كه داشت پياز سرخ مي كرد، از پشت بغل كردم. او مرا نوازش كرد. گفتم: مامان پس چرا من هميشه در نقاشي‌هايم شما را كامل نقاشي مي‌كنم. گفتم: از داداش بدم مي‌آيد و گريه كردم.

مامان روي زمين زانو زد و به من نگاه كرد اشك‌هايم را پاك كرد و گفت عزيزم گريه نكن تو نبايستي از برادرت ناراحت بشوي او يك پسر است. پسرها واقع بين‌تر از دخترها هستند؛ آنها همه چيز را آنطور كه هست مي‌بينند ولي دخترها آنطوركه دوست دارند باشد، مي‌بينند. بعد مرا بوسيد و گفت: بهتر است تو هم ياد بگيري كه ديگر نقاشي‌هايت را درست بكشي.

فرداي آن روز مامان و من رفتيم به مدرسه برادرم. زنگ تفريح بود. مامان رفت اتاق مدير. خانم مدير پس از احوال‌پرسي با مامان علت آمدنش را جويا شد. مامان گفت: آمدم تا معلم نقاشي كلاس اول الف را ببينم. خانم مدير پرسيد: مشكلي پيش آمده؟ مامان گفت: نه همينطوري. همه معلم‌هاي پسرم را مي‌شناسم جز معلم نقاشي؛ آمدم كه ايشان را هم ملاقات كنم.

خانم مدير مامان را بردند داخل اتاقي كه معلم‌ها نشسته بودند. خانم مدير اشاره كرد به خانم جوان و زيبايي و گفت: ايشان معلم نقاشي پسرتان هستند. به معلم نقاشي هم گفت: ايشان مادر دانش آموز ج-ا كلاس اول الف هستند.

مامان دستش را به سوي خانم نقاشي دراز كرد. معلم نقاشي كه هنگام واردشدن ما درحال نوشيدن چاي بود، بلند شد و سرفه‌اي كرد و با مامان دست داد. لحظاتي مامان و خانم نقاشي به يكديگر نگاه كردند. مامان گفت: از ملاقات شما بسيار خوشوقتم. معلم نقاشي گفت: من هم همينطور خانم. مامان با بقيه معلم‌هايي كه مي‌شناخت هم احوال‌پرسي كرد و از اينكه مزاحم وقت استراحت آنها شده بود، عذرخواهي و از همه خداحافظي كرد و خارج شديم. معلم نقاشي دنبال مامان از اتاق خارج شد و درحاليكه صدايش مي لرزيد گفت: خانم من نميدانستم...

مامان حرفش را قطع كرد و گفت: خواهش ميكنم خانم بفرماييد چايتان سرد مي شود. معلم نقاشي يك قدم نزديكتر آمد و خواست چيزي بگويد كه مامان گفت: فكر مي‌كنم نمره 10 براي واقع‌بيني يك كودك خيلي كم است. اينطور نيست؟ معلم نقاشي گفت: بله حق با شماست. خانم نقاشي بازهم دستش را دراز كرد و اين بار با دودست دست‌هاي مامان را فشار داد. مامان از خانم مدير هم خداحافظي كرد. آن روز عصر برادرم خندان درحالي‌كه داخل راهروي خانه لي‌‌لي مي‌كرد، آمد و تا مامان را ديد دفتر نقاشي را بازكرد و نمره‌اش را نشان داد. معلم نقاشي روي نمره قبلي خط كشيده بود و نمره 20 جايش نوشته بود. داداش خيلي خوشحال بود و گفت: خانم گفت دفترت را بده فكر كنم ديروز اشتباه كردم بعد هم 20 داد. مامان هم لبخندي زد و او را بوسيد و گفت: بله نقاشي پسر من عاليه! و طوري كه داداش متوجه نشود به من چشمك زد و گفت: مگه نه؟

من هم گفتم: آره خيلي خوب كشيده، اما صدايم لرزيد و نتوانستم جلوي گريه‌ام را بگيرم. داداش گفت: چرا گريه مي‌كني؟ گفتم آخه من يه دخترم!!!!!


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1392ساعت 7:6  توسط پرویز ستوده شایق  | 

گروه کوهنوردی تازه تاسیس سرزمین پارس متشکل از جوانان علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی هفتمین جلسه رسمی خود را برگزار می کرد که بنده نیز افتخار حضور در جلسه آنها در تاریخ یکشنبه 21 مهر 92 را داشتم . اصل گزارش را در وبلاگ گروه کوهنوردی سرزمین پارس بخوانید


هفتمین جلسه رسمی و عمومی گروه برگزار گردید ...


برچسب‌ها: گروه کوهنوردی سرزمین پارس
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1392ساعت 10:42  توسط پرویز ستوده شایق  | 

گل های زندگی نعمت های آشکار و هدیه خداوندی هستند ، گاهی دیدن آنها برایت آرزو می شوند و گاهی دیدن نشانه هایی از آنها لبخند شادی را روی لب ها و شادی را تو دل ها می نشانند . تصویر زیر توسط گل زندگی مون از شانگهای ارسال شده و خوشحالی را برامون به ارمغان آورده ، هر چند فاصله ها زیاده ولی می دانیم که محبت تابع فاصله ها نیست ...



تشکراز: شیماجان


برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1392ساعت 9:12  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تاریخ اجرای برنامه 21 شهریور 82 .... ده سال پیش

نفرات : آرش امینی ، پرویز ستوده شایق

مبداء صعود : روستای گزانک

سر چشمه اول در مسیر



سر چشمه گل گل

پس از چشمه گل گل ، قبل از سنگ منار



سنگ منار و یال منتهی به پناهگاه تخت فریدون

دور نمایی از یخچال یخار در شرق دماوند


محل گردنه زین اسبی ، قبل از پناهگاه تخت فریدون


یال شمال شرقی بعد از پناهگاه تخت فریدون ، در شرایط وزش شدید باد


تصویری از پناهگاه تخت فریدون از محل فوق

محل کاسه قله دماوند



قله دماوند 21 شهریوز 82


برچسب‌ها: گزارش برنامه, قله دماوند
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1392ساعت 23:21  توسط پرویز ستوده شایق  | 


http://neshate-koohestan.blogfa.com
آقو ما به دنیا اومدیم انقلاب شد

حرف زدیم جنگ شد 
راه رفتیم کودتا شد 
رفتیم مدرسه جنگ تموم شد 
درس خوندیم, هی نظاموی آموزشی عوض شد 
رفتیم دانشگو ,کنکور ول شد
رفتیم سربازی, معافیت آزاد شد 
رفتیم سرکار, مملکت تحریم شد
خواستیم ازدواج کنیم, طلا گرون شد

گفتیم بریم خارج, پاسپورتمون دی پرت شد، 

الانم اینترپل دنبالمونه هه هه هه هه یعنی داغونمااا،

 له لهم آقو !
با این شرایط که پیش میره آقو فکر کنم

مشکل از ما باشه اگه بمیریم شاید دنیا بهشت شد...


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1392ساعت 22:27  توسط پرویز ستوده شایق  | 

شاید لازم باشد برخی آرشیو عکس ها را مرور نکنم ، دیدن تصاویری که خاطرات گذشته را به همراه می آورد، دوستانی که در کنارشان بودیم ، خاطراتی که زنده می شود و زنده می کند وقایع اتفاق افتاده را ، این نقل نیز بر گرفته از عکس های دوره ایی است که بدون سرانجام ماند ، ....

در 30 شهریور 82 یک دوره آموزشی مربیگری درجه سه در ارتفاعات توچال و جاده چالوس برگزار شد ولی هیچگاه به نتیجه نرسید ، شاید سرنوشت بسیاری از دوره هایی که برگزار می شود چنین باشد .ما هم هیچگاه دلیل آنرا متوجه نشدیم ، مدرس دوره آقایان آرمین مجاهدپور و مجید علمی بودند که هر دو از مدرسین درجه دو فدراسیون بودند ، برای هیچ یک از نفرات شرکت کننده در آن تاریخ مدرکی صادر نشد ، چرایی اش ماند ، و کسی یا کسانی که یک پاسخ قانع کننده در اختیار قرار دهند یافت نشد ، این شد که بسیار از افراد پراکنده شدند و تعداد محدودی با پیگیری های فراوان در سال 87 پس از پنج سال دوباره دوره را گذراندند .......

ولی خاطرات دوستان آن دوره همچنان در ذهن ها باقی است و ارتباطات ادامه دارد . درود بر یکایک شان

تصاویری از آن دوره




عبور از رودخانه




داخل پناهگاه شیرپلا


دره شیرپلا به گردنه اسپیلت


نفرات : کامران طاهباز ، علی افشار ، رسول خطیبی ، شادمان ، محمد حسین خانی ، نوری از یزد ، مهدی شهرابی ، چیذری ، .... و من

مدرسین : آرمین مجاهدپور ، مجید علمی

عکس ها از : پرویز ستوده شایق


برچسب‌ها: دوره آموزشی
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1392ساعت 17:59  توسط پرویز ستوده شایق  | 

به نقل از مکث :

پاییز چه زیباست ... پاییز دو چشم تو چه زیباست...

آغاز پاییز را در کنار هم به دوستی می نشینیم در آخرین پنجشنبه ی مهر ماه ساعت 15 کافه محمد تهرانی.


گپ و گفت دوستانه دیگری را در کافه کوه شاهد خواهیم بود ، خیلی ها ابراز علاقه کرده بودند که در کافه کوه های بعدی باشند ، خوب اینهم کافه کوه مهر ماه ، اگر دوست داشتید تشریف بیاورید ، برنامه ریزی هاتون را تنظیم کنید که پنجشنبه 25 مهر ماه 92 به کافه محمد تهرانی باشید .



برچسب‌ها: کافه کوه
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1392ساعت 11:49  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تاریخ تهیه عکسها : 16 فروردین 92

عکاس : پرویز ستوده شایق

دوربین : سونی  IXY50s

آیا می دانید روی قله دارآباد در شمال تهران یک جانپناه ساخته شده است . این جانپناه گنجایش حدود 20 نفر را دارد ، جانپناه ها نقش بسیار مهمی در صعودهای زمستان دارند ، دیدگاه های متفاوتی در خصوص وجود یا عدم وجود جانپناه ها در کوهستان وجود دارد ، شما در این خصوص چه نظری دارید ، بودن جانپناه در کوهستان باشد یا نباشد ؟

نمای بیرونی جانپناه دارآباد ، روی قله دارآباد ، دید از شرق به غرب



سمت شمالی جانپناه


داخل جانپناه


ورودی جانپناه


تصویری از جانپناه دارآباد در تاریخ 21 فروردین 83


25 اردیبهشت 88


برچسب‌ها: قله دارآباد, پناهگاه های کوهستانی
+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1392ساعت 19:25  توسط پرویز ستوده شایق  | 

http://neshate-koohestan.blogfa.comدر یک موزه معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود، مجسمهء بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاسته بود که مردم از راههای دور و نزدیک برای دیدنش به آنجا میرفتند. کسی نبود که مجسمه زیبا را ببیند و لب به تحسین باز نکند.
شبی سنگ مرمرینی که کفپوش سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن کرد: «این منصفانه نیست، چرا که همه پا روی من میگذارند تا تو را تحسین کنند؟ مگر یادت نیست، ما هردو دریک معدن بودیم؟ این عادلانه نیست؟ من خیلی شاکیم!مجسمه آرام لبخند زد و گفت:«یادت هست، روزی که مجسمه ساز خواست رویت کار کند، چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟»

سنگ پاسخ داد: « آره، آخر ابزارش به من آسیب می رساند، گمان کردم می خواهد آزارم دهد، من تحمل این همه درد و رنج را نداشتم.

« ولی من فکر کردم که به طور حتم میخواهد از من چیزی بی نظیر بسازد، بطور حتم قرار است به یک
شاهکار تبدیل شوم.بطور حتم در پی این رنج، گنجی نهفته هست. پس به او گفتم هر چه می خواهی ضربه بزن، بتراش و صیقل بده! لذا درد کارهایش و لطمه هایی را که ابزارش به من می زدند را به جان خریدم و هرچه بیشتر می شدند، بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر شوم. امروز نمی توانی دیگران را سرزنش کنی که چرا روی تو پا میگذارند و بی توجه عبور می کنند.

پ ن :
مجسمه کوهنورد در میدان سربند ( میدان مجسمه ) از جنس فایبرگلاس می باشد .... بدونیم .


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1392ساعت 18:31  توسط پرویز ستوده شایق  | 

این متن به درخواست یکی از خوانندگان مجدداً در نشاط کوهستان منتشر می شود   ...

کلمه Via Ferrata معادل فارسی ندارد ، ولی مفهوم آن یک مسیر کوهستانی طولانی است که برای کوهنوردی مورد استفاده قرار می گیرد ، جاده هایی که با استفاده از کابل های ثابت ، نردبان ، پل ها ،  اتصالات فلزی و .... ساخته می شود . در زبان ایتالیایی به آن " جاده آهنی " و در آلمانی " مسیر کوهنوردی " معروف است  .
از این جاده ها افراد با توانایی ها متفاوتی می توانند استفاده کنند و به عنوان مسیر کوهنوردی در دسترس ، جهت اجرای برنامه های کوهنوردی مهیج و ایمن از هدف های کوهنوردی می باشد ، بدلیل اینکه در تمام طول مسیر افراد با طناب های ایمن تحت حمایت قرار می گیرند و این مسیر ها در راستای سالم ماندن طبیعت کوهستان بود و اجرای برنامه ها تحت شرایط مسئولانه و حفاظت از محیط پاک کوهستان مورد استفاده قرار می گیرد .
  در تعدادی از کشورهای اروپایی، از جمله ایتالیا، آلمان ، انگلستان، اسکاتلند ، ولز، فرانسه، اتریش، اسلوونی ، رومانی ، سوئیس ، اسپانیا ، سوئد ، نروژ و از معدود مکان هایی در ایالات متحده، کانادا، مالزی ، سنگاپور و به صورت محدود در ایران این مسیر ها ایجاد شده است .
 















از این مسیر ها در کوهستان های کشور های مختلف ایجاد شده و بدون تخریب طبیعت سالیان سال است که به کوهنوردی و ارائه تورهای کوهستان می نمایند ، کافی کلمه فوق را در اینترنت جستجو کنید و ببیند که چه مسیرهای در جهان ساخته شده است . آنگاه در کوهنوردی نوین کمی بیاندیشم ، دوستانی که اهل فکر هستند به خصوص در حوزه کوهنوردی موضوعات از این دست فراوان است ....
امیدوارم در آینده کارگروه هایی از کوه نوردان در حوزه تحقیقاتی کوهنوردی فعال شده و اقدامات موثری در راستای فعالیت های کوهنوردی و حفاظت از محیط کوهستان انجام دهند .....


برچسب‌ها: مطالب آموزشی, مسیرهای ویافراتا
+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1392ساعت 16:22  توسط پرویز ستوده شایق  | 

«عظیم» برای کوه‌نوردان هم ناشناس است!

 

صبح روز جمعه به همراه «عظیم قیچی ساز» و «غلام‌علی پیرایرانی» (خبرنگار و گوینده‌ی با سابقه‌ی رادیو و تلویزیون)، به جهت تهیه گزارش برای «رادیو کوهستان» (شبکه ورزش رادیو) راهی ارتفاعات شمال تهران شدیم.

مجاورت زمانی موفقیت اخیر «قیچی ساز» در صعود به «چوآیو»، بهانه‌ای شد تا علاوه بر تهیه و پخش گزارشی از صعود مذکور و برنامه‌های آتی او‌، با مردم و کوه‌نوردانی که از کنارمان می‌گذشتند نیز در مورد میزان شناختشان از وی، مصاحبه کنیم.

تعداد زیادی از کوه‌نوردان و طبیعت‌دوستان در مسیر صعود حرکت می‌کردند، از آنها در مورد «عظیم» پرسیدیم ... اما متأسفانه اغلبِ پاسخ‌ها و نکته‌‌ی مشترک این بود که؛ نه تنها با چهره، بلکه با نام و صعودهای وی غریبه و ناآشنا بودند! ... و قریب به اتفاق، انتقادشان از نامتوازن و غیرمتعارف بودن توجه رسانه‌‌ها به قهرمانان رشته‌های مختلف ورزشی بود!

بله! ... پرافتخارترین هیمالیانورد ایران با ۱۲ صعود بالای هشت‌هزار متر، حتی به اندازه‌ی فوتبالیست‌های معمولی و باشگاهی دسته یک کشور نیز شناخته شده نیست! 

آیا نباید برای معرفی و شناساندن هیمالیانوردان ایرانی و به صورت ویژه «عظیم قیچی ساز» که در حال حاضر پرافتخارترین آنهاست و یا دیواره‌نوردان «ترانگو» یا سنگ‌نوردان تیم ملی بیشتر و بیشتر تلاش کرد؟! ... آیا نباید رسانه‌هایی را که عمدتاً و فقط و فقط در زمان حوادث و مرگ کوه‌نوردان، به این ورزش توجه دلسوزانه می‌کنند و با پوششی گسترده و ولع خاص و متداولِ حاشیه‌پردازی به معرفی‌ جان‌باختگان می‌پردازند، به نام‌دارانِ زنده‌‎ و در قیدِ حیات این ورزش نیز توجه داد؟!

به شخصه، در هر زمان و در هر مسئولیتی، از تمام ظرفیت رسانه‌ای، ارتباطات و توانم برای معرفی چهره‌های با اخلاق، متواضع، توانمند و شایسته‌ای چون «عظیم قیچی ساز» استفاده خواهم کرد ... به خصوص در رسانه‌های فراگیری چون صدا و سیما ... فردا و فرداها، حتی از دیروز و امروز بیشتر تلاش خواهم کرد!

منبع : کوه نوشت


برچسب‌ها: کوهنوردان بزرگ
+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1392ساعت 9:18  توسط پرویز ستوده شایق  | 

جمعه 19 مهر 92

امروز رفتیم به سمت اردوگاه پلنگ چال ، در شمال غرب تهران ، به اتفاق همسرم زهرا و آرام خانم ، ساعت 6:15 صبح از میدان درکه راه مان آغاز شد ، در صبحگاه روز جمعه جا برای پارک خودرو به سختی پیدا می شد ، مجبور شدم پس از پیاده کردن زهرا و آرام خیلی پایین تر خودرو را پارک کنم ، این را گفتم که بدانیم وضیعت پارک خودرو چگونه  است همین . مسیر را از کنار رودخانه آغاز کردیم ، یک مسیر دیگر نیز وجود دارد که از کنار مسجد می گذرد ما آن مسیر را نرفتیم .

اگر شما هم اراده کنید می توانید به اتفاق خانواده ، دوستان یا همکاران ، به این محل بیایید و روزی خوش را در طبیعت پاک کوهستان و در کنار دره و آبشارهای کوچک که در این فصل کم آب اند را بگذرانید . کافی است خیابان جنوبی دانشگاه شهید بهشتی را ادامه دهید تا به میدان درکه برسید ، جای مناسب خودروی خود را پارک کرده و راه بیافتید ، تا هر جا که توان و وقت تان اجازه می دهد . اصلا نگران مسیر نباشد ، مسیر کاملاً مشخص است و  تا مسافت های زیاد رستوران سنتی و فروشگاه هایی هستند که نیازهای شما را برآورده می کنند ، در انتهای مسیر هم پناهگاه پلنگ چال دارای رستوران و محل توقف امن می باشد . البته طبیعی است که هزینه آنها کمی بالاتر است . اگر فلاکس چای با خودتان داشته باشید و مختصری نان و غذا کفایت می کند ، میوه هم خوب است .

  در ابتدای مسیر محمدحسین عزیز به همراه حبیب حاتمی ، علی آقا و برادرش و سهیلا  خانم را دیدیم ، و چقدر تجدید دیدار شیرین است ، جمع مان شد 5+3 نفر ، سه نفر ما بودیم و پنج نفر آنها  ، از فرصت استفاده کرده عکسی را به یادگار گرفتیم تا یادمان باشد که لحظات ی که در کوهستان هستیم لحظات فراموش نشدنی و ماندگار است .

سهیلا هم خوشحال بود و خانم ها هم با هم عکس گرفتند ، جای خانم ناظم و بهجت هم خالی بود



رستوران های بین مسیر نیز ، کارشان را از ساعات اولیه صبح شروع کرده بودند و فضای تفرجگاهی خود را آب و جار می کردند و اجناس ویترینی خود را با نظم خاصی می آراستند . هندوانه و انار و میوه های دیگر ...


و تخت هایی که به روش های سنتی آماده پذیرایی می شد ، و هندوانه که در خنکای صبحگاه در حوض های چند طبقه به طرز دلربایی چیده شده بود ، اینجا ورود به محله درکه در شهرستان شمیرانات می باشد .

درکه را از میان کوچه باغ هایش پشت سر گذاشتیم



نوشته های زیبا را با رنگ بر روی سنگ دیدیم ، ای کاش موارد زیست محیطی آن نیز رعایت می شد و با ابزارهای زیست سازگار این اشعار دیده می شد .


و حواس ام به زیبایی ها نیز بود ، گل هایی که زمانی نه چندان دور تزیین کوچه و جلوپنجره ها را عهده دار بودند ، امیدوارم این مهم مجدد به فرهنگ ما باز گردد و شاهد این باشیم که از کنار هر چنجره ایی گلی شکفته است .


زیبایی های مسیر نیز باعث شده بود تا عکس های دیجیتال زیادی تهیه شود


و قاصدک ها نیز پیام آوران شادی هستند


خطر ریزش سنگ در مسیر


بخشی از مسیرکه ایمن سازی شده ولی بازهم خطر در صورت بی احتیاطی وجود دارد


آبشارها با جریان کم آب هنوز زندگی را در مسیر جاری می سازند


خدایا شکرت برای سلامتی و تندرستی که عطا فرمودی ، و برای بودن در طبیعت پاک کوهستان


باور کنید سهیلا و آرام  نیم ساعت هم باهم نبودند ، اگر برنامه بیشتری با هم باشند رفاقت هایشان چقدر خواهد شد


دوستان پنج نفره مون به سمت ایستگاه پنجم تله کابین توچال راهی شدند و ما پس از یک ساعت توقف در پناهگاه پلنگ چال به سمت درکه باز می گردیم ....

این هم تابلو مشخصات نصب شده در کنار پناهگاه پلنگ چال


بفرمایید میان وعده ، بین صبحانه و ناهار


میهمان


در زیر آفتاب گرمابخش پناهگاه دمی می آساییم تا خدا را شکر کرده باشیم ، دوستان زیادی از کوهنوردان در پناهگا بودند ، دوست عزیزم رضا نصراللهی تیمی از هلال احمر را بدانجا آورده بود و شقایق جهانگیری تیم بانوان هلال احمر را راهنمایی می کرد . گروهی از عزیزان هم طناب می زدند و مهارت بسیار خوبی در این خصوص داشتند .


بازگشت



به یاد شیما


همنوردان


و فصل رنگ ها چه زیباست


پایان برنامه

گل باشید


تشکر ویژه از همسرم که حضورش دلگرمی زندگی ام و همقدمی اش قوت قلب ی است برای صعودهای دیگرم


پ ن :
- خیلی در قید و بند زمان بندی نبودیم
-  مسیری که معرفی شد بسیار مناسب برای خانواده ها و کوه پیمایی سبک می باشد ، امیدوار عزیزان با خواندن این گزارش همت نموده و به اتفاق خانواده و دوستان شان به این مسیر سری بزنند .


برچسب‌ها: گزارش برنامه, اردوگاه پلنگ چال, دکتر ماندگار
+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1392ساعت 17:55  توسط پرویز ستوده شایق  | 


اینجا  ببینید.


برچسب‌ها: حمایت از حیوانات
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1392ساعت 23:48  توسط پرویز ستوده شایق  | 

پسر کوچکي در نزديکي يک دره زندگي مي کرد. او از انعکاس صداي خود در کوهستان لذت مي برد. روزي مقابل کوهستان فرياد زد: «من از تو متنفرم!»
و چنين شنيد: «من از تو متنفرم!» اين جمله چندين و چند بار تکرار شد و پسرک خسته و ناراحت به خانه بازگشت. پسر کوچولو به مادرش گفت: «پسري که صدايش از کوهستان مي آيد پسر بدي است، من از او بدم مي آيد».
مادرش به او گفت: «چرا براي يک بار هم که شده به او نمي گويي که دوستش داري؟»
پسر کوچولو با بي ميلي پيشنهاد مادر را پذيرفت، کنار دره رفت و گفت: «من تو را دوست دارم!»
و پاسخ شنيد: «من تو را دوست دارم! من تو را دوست دارم!» سپس، پسر کوچولو با عجله به سوي مادرش بازگشت و با خوشحالي گفت:
 «مادر، من يک دوست در آن طرف دره پيدا کردم!»
مادر گفت: «هرطور که رفتار کنيم، همانطور با ما رفتار خواهد شد. هر فکري که مي کنيم، هر حرفي که به زبان مي آوريم، هر عملي که انجام مي دهيم به خود ما باز خواهد گشت.»
عکس از : پرویز ستوده شایق
محل عکس : منطقه ده تنگه ، روستای آهار ،  شهرستان اوشان

برچسب‌ها: زندگی من و من
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1392ساعت 9:31  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تصاویری از سال 1362  کردستان ، سقز ، روستای عربلنگ ، خرم تا ، کسنزان

کجایید یاران دوران سخت ...بی خبرم از شما ،  چقدر رسیدن خبری از شما مرا خوشحال خواهد کرد ......

تصور داشته باشید که اون موقع دوربین دیجیتال در اختیار نبود ، تهیه نگاتیو فیلم خیلی راحت نبود ، فیلم ها در تعداد 12 ، 24 و 36 تایی بودند ، تازه وقتی فیلم را می گرفتی و با یک فاصله زمانی برای ظهور می بردی پس از چاپ می دیدی که تعداد زیادی از آنها خراب شده ، عکس هایی هم که چاپ می شد چون حرفه ایی نبود خوب از آب در نمی آمد ، دوستانی که در دوران دفاع مقدس بودند می دانند که چقدر تهیه عکس در آن زمان دشوار بود ، این مقدمه برای این بود که ارزش این عکس ها مشخص شود و  نیز اگر از کیفیت خوبی برخودار نیست دلیل اش این مسئله می باشد .

عکاسی دوران دفاع مقدس و انتقال تصویری وقایع  آن دوران هنوز جایگاه خود را نیافته و نیازمند توجه بیشتری است ، اگر بدانیم این تصاویر بخشی از فرهنگ و تلاش ما را برای دفاع از میهن اسلامی مان نشان می دهد با نگاهی ویژه به آنها خواهیم نگریست . دوران جنگ ، برهه ایی از زمان بود  که مانده و رفتن به لحظات وابسته بود و کسی که در مناطق جنگی جضور می یافت . جانش در معرض خطر بود و گلوله بود و آتش ....

تصاویری از دوستانم در آن دوران سخت را در آینجا قرار می دهم تا شاید خبری از آنها پس از گذشت سی سال داشته باشم . امیدوارم اگر کسی خبری از افراد کناری من دارم خوشحال می شدم در بخش کامنت ها درج نماید .























































برچسب‌ها: خاطرات جبهه
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1392ساعت 21:26  توسط پرویز ستوده شایق  | 

4 اردیبهشت 92 ، تصاویری از مراحل ساخت طبقه دوم بزرگراه صدر تهران تقدیم شما ، به ثمر نشستن چنین پروژه هایی باعث روان شدن ترافیک و کاهش آلایندگی خواهد بود .... پس از 5 ماه پیشرفت خوبی مشاهده می شود

مکان : تقاطع صدر ، صیاد شیرازی

عکاس از : پرویز ستوده شایق

دوربین : موبایل نوکیا  X6









به عنوان یک شهروند چگونه می توانیم در به ثمر نشستن چنین پروژه هایی تاثیر گذار باشیم ...


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1392ساعت 20:51  توسط پرویز ستوده شایق  | 






برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1392ساعت 9:29  توسط پرویز ستوده شایق  | 


http://neshate-koohestan.blogfa.com/گزارشات رسیده خبر از ساخت گجت پوشیدنی هوشمندی را می دهند که وضعیت افراد را در حین ورزش کردن کنترل می کند.این گجت هوشمند به صورت جورابی تحت عنوان Sensoria Fitness می باشد که توسط شرکت Heapsylon تولید شده است، این شرکت ادعا می کند محصولش قادر است حالت های نشستن، راه رفتن و دویدن شما را تشخیص داده و روند پیشرفت ورزشی شما را زیر ذره بین قرار دهد. سنسور های این جوراب، داده های به دست آمده را به یک دستگاه بسیار کوچک بر روی قسمت ساق جوراب ارسال می کند، سپس این داده ها صورت وایرلس به کامپیوتر یا دستگاه هوشمند شما انتقال یافته و به نمایش در می آید. کل پکیج این جوراب های هوشمند با قیمت ۱۴۹ دلار قابل پیش سفارش است.

مرجع : Ict News


برچسب‌ها: تجهیزات نوین در کوهنوردی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1392ساعت 7:55  توسط پرویز ستوده شایق  | 


مهندسان مسواکی ابداع کرده‌اند که قادر است ظرف شش ثانیه دهان را به طور کامل شست‌وشو دهد. این مسواک Blizzident نام دارد و برای دسترسی به آن کاربران نخست باید به دندانپزشک مراجعه کنند و از وضعیت دندان‌های خود آگاهی یابند. سپس یک مدل دیجیتالی سه‌بعدی از این وضعیت بر روی سرور شرکت Blizzident آپلود می‌شود و در آنجا یک قالب پلاستیکی سه‌بعدی از دندان چاپ می‌شود. این قالب دارای تقریبا ۴۰۰ موی زبر زاویه‌دار به سبک خمیردندان خواهد بود.



قالب مزبور در واقع، مسواک Blizzident بوده و به خریدار ارسال می‌شود. برای مسواک‌زدن دندان‌ها، کاربر فقط آن را در درون دهان قرار داده و در جهات مختلف حرکت می‌دهد. چون این مسواک به اندازه دندان‌های کاربر است، شش ثانیه برای رفع تمامی جرم‌های دندان و لثه کافی است. گفته می‌شود، می‌توان از فناوری ابداعی برای مدت یک سال استفاده کرد و پس از آن کاربران می‌توانند نسخه جدید را داشته باشند یا نسخه قدیمی را برای شرکت بفرستند تا آن را تمیز کند. بهای نخستین مسواک ۲۹۹ دلار و واحد جایگزین آن ۱۵۹ دلار گزارش شده است.
مرجع : News iT

برچسب‌ها: پزشکی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1392ساعت 7:46  توسط پرویز ستوده شایق  | 

خش خش برگ هایی که زیر پایت آرام آرام به گوش میرسند..تو را می برند به رویایی نه چندان دور در تقویم..بازگشتی به گذشته که دوس داری درجاده ای پر از خاطرات خفته در لای برگهای رنگ به رنگ قدم بگذاری و بزنی با چوب دستیت روی سنگریزه های مسیرت..تا بیدارشان کنی خاطرات به خاطر نشسته را..صبح است

نماز استغاثه بخوانی برای بخشوده شدن..بخشیدن..روی برگهای کاغذی پاییزی

به سجده که می روی دوست داری آنقدر پیشانیت روی زمین نم خورده ی پاییزی بماند که برگها به شکوه دست بردارند...که برخیز..بس است دیگر

بلندکه می شوی..آفتاب را می بینی که چنگ زده بر چشمانت...نورپاشیده تا بینهایت ناپیدا.

بینهایت ناپیدا همانجایی ست که آرزوی صعودش را میکنی در دل سخت..تا غروب می توانی برسی بر نوک آن قله در ناپیدا؟؟؟؟؟؟؟


کاش روزی بشود تمامی ناپیداهای پنهان در ناکجا آبادها را صعود کنم!!(این را دلت آرام میگویی)
..بلند می شوی..بر چوب دستی ات تکیه میزنی وباز..به راه خود بر روی برگ برگ افتاده از قدقامت درختان، قدم می گذاری..خاطرات خفته در ضمیر گذشته ات تاب رفتن را می گیرد ازتو...اما
اما باز..

به سختی می روی
به سوی کوه
کوه در دورترین ناپیدا

چشمهایت رابه سختی باز نگه داشته ای..

تیغ تیز آفتاب مانع رفتنت نشود مرد...
سختی این راه طولانی توانت را نگیرد مرد..
این دو جمله را از ذهنت عبور میدهی..

وختی که ابر هارا میبنی..هاله ی مه را که میبینی..میخندی..
آفتاب دیگر لباس عشق به تن کرده..در روزنی از افق به خواب رفته..غروب است غروب
و
تویی
و
تو
تنها
در شبی از تنهایی
دردل کوه .............................

دل نوشته ایی از یک دوست


برچسب‌ها: دلنوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1392ساعت 7:13  توسط پرویز ستوده شایق  | 

جاده پاییزی هفتم آذر 87  ، پاییز همیشه برگ ریزان اش تداعی کننده زندگی بوده است ، خس خس برگها زیر پا صدایی از امید و امیدواری است ..... پاییز در منطقه ای به نام خوشنام ، پایین تر از فردیس کرج اگر نامش همین باشد ....






برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1392ساعت 21:12  توسط پرویز ستوده شایق  | 

  گشت و گذاری در میان عکس های کوهستان ، عکس دو سفر کرده کوهستان را رویت کردم ، که در اول اسفند 97 در میدان راه آهن تهران آنها را ملاقات کردم ، دلیل ملاقات طناب 9 میلیمتری  بود که بنده در اختیار آنها قرار داده بودم و در پایان برنامه آنرا در میدان راه آهن به من بازگرداندند ، 

یاد دو سفر کرده کوهستان جعفر ناصری و ساجده کشمیری  گرامی باد


برچسب‌ها: کوهنوردان
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1392ساعت 20:49  توسط پرویز ستوده شایق  | 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی کشورمان، سه سنگ‌نورد کشورمان به منظور شرکت در رقابت‌های جام‌جهانی کره و چین، دوشنبه‌شب ۱۵ مهر ماه راهی این مسابقات شدند.

بر این اساس «فرناز اسماعیل زاده»، «داوود رکابی» و «رضا علیپور» متقاضی شرکت در رقابت‌های جام‌جهانی کره و چین، پس از انجام هماهنگی‌ها، اقدامات لازم و بدرقه‌ی مسئولین فدراسیون، ابتدا راهی رقابت‌های جام جهانی در کشور کره‌جنوبی شدند و سپس به چین عزیمت خواهند کرد. این ۳ سنگ‌نورد خوب کشورمان عناوین و مقام‌های ارزنده‌ای را از رقابت‌های مختلف قهرمانی آسیا در کارنامه‌ی خود دارند.

این رقابت‌ها در دو رشته‌ «سرعت» و «سرطناب» به ترتیب ۱۹ و  ۲۰ مهر در «موک پو» کره جنوبی، ۲۳ و ۲۴ مهر در «هایانگ» چین و ۲۷ و ۲۸ مهر در «ووجی‌یانگ» چین برگزار خواهد شد.

منبع: کوه نیوز


برچسب‌ها: اخبار سنگنوردی
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1392ساعت 15:48  توسط پرویز ستوده شایق  | 

پنجشنبه 11 مهر 92

مکان : پارک جمشیدیه ، سرچشمه ، ابتدای مسیر کلک چال، شمال تهران

عکس ها از : پرویز ستوده شایق ، موبایل نوکیا X6

اگر فرصت کافی برای رفتن به راه های دور را ندارید ، پارک های شهر از بهترین مکان های تفرجگاهی است که می توان به اتفاق خانواده ساعاتی را در آن سپری کرد . پارک جمشیدیه در شمال تهران یکی از زیباترین هاست .

اگر به منتهی الیه شمال غرب پارک بروید ، جاده ای پاکوب و سنگ چین شده ای است که شما را به ارتفاعات هدایت می کند ، در انتهای پارک و ابتدای مسیر کوه پیمایی چشمه ایی پر آب و گوارا وجود دارد که دیدنش خالی از لطف نیست ... اگر به پارک جمشیدیه رفتید سری به این چشمه بزنید 

من روز پنجشنبه به اتفاق همسرم ناهار مختصری تدارک دیده و سر این چشمه ساعاتی را همراه با کوهنوردان و طبیعت دوستان بودیم ...دیدن جریان خنک آب از چشمه ایی که در کنار آن کوهنوردان پاهای خود را به آب می زدند لذت بخش بود .





داخل پارک





برچسب‌ها: گردشگری
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1392ساعت 15:24  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نازلی قیزیم جیران بالام

آچ قاپینی گلدی بابا

آچ قاپینی گلدی بابا، گلدی بابا

قوللارووی سال بوینوما

یورقون جانیم سنه فدا

آچ قاپینی گلدی بابا، گلدی بابا

 ...

اویمین ایشیقی چیراغی سن‌سن

قلبیمین یاپراغی بوداغی سن‌سن

سن اولماسان دونیانی من نینیرم

گونلومون اومیدی دایاغی سن‌سن

سن‌سن سن‌سن دنیام

سن‌سن عمروم رویام

 ...

آتا آنا اوشاقلارا پناهدی

الاه اوزی هامیا تکیه‌گاهدی

اوشاق بیر غنچه‌دیر آنا باغبان

آتا بیر زحمت‌کش مهربان انسان

 ترجمه فارسی:

دختر نازنین و فرزند همچو آهویم

در را باز کن پدر آمد

در را باز کن پدر آمد، پدر آمد

دستانت را به گردنم بینداز

جان خسته‌ام فدای تو

در را باز کن پدر آمد، پدر آمد

 

روشنایی و چراغ خانه‌ام تویی

برگ و شاخه قلب من تویی

تو نباشی دنیا را من می‌خواهم چکار؟

امید و تکیه‌گاه دلم تویی

دنیای من تویی تویی

عمر و رویای من تویی

 ...

پدر و مادر پناه فرزندان هستند

خداوند خودش تکیه‌گاه همه است

فرزند یک غنچه است، مادر باغبان

پدر یک انسان مهربان زحمتکش


لینک دانلود آهنگ نازلی قیزیم


برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1392ساعت 10:53  توسط پرویز ستوده شایق  | 

دیروز که از خونه خارج شدم همسرم خواب بود ، بیدارش نکردم ، چون معمولا خودش برای نماز صبح بیدار می شده و مرا هم بدرقه می کرد ، تاسف می خورد که دیروز اصلا متوجه رفتن من نشده ، ولی امروز خوشحال بود چون بیدار بود ، دعای خیرش را بدرقه راهم می کرد منم خوشحال بودم . این بهانه اصلی خوشحالی ام بود

بهانه دیگری برای خوشحالی امروز داشتم ، خیلی اتفاق ساده و در عین حال حاکی از زندگی بود ، اونم این بود که ....امروز اومدم روی گلها کمی آب اسپری کنم که هوایی تازه کنند دیدم یکی از برگ انجیرها نیز به جمع بقیه اضافه شده ، خیلی خوشحال شدم .... این بود بهانه خوشحالی من

امروز



دیروز ، همون برگ با فاصله بیشتر به صورت اتفاقی هنگام چای خوردن گرفتم


راستی به این اتفاقات به ظاهر ساده اطراف خود توجه می کنیم ..... از توجه خودتون بنویسید


برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1392ساعت 8:29  توسط پرویز ستوده شایق  | 



برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1392ساعت 11:57  توسط پرویز ستوده شایق  | 

روز وصـل فاطمـه با حیــدر است              آن که سـادات را به جنـت سرور است
بیـت پـاک مصطفـی غرقاب نــور                  خیـل مشتاقــان دین غـرق ســرور

در فلـک کروبیـان مسرور و شــاد         خاکیــان انـدوه دل بردنــد ز یـــاد

النکـاح سنتــی سامــان گرفــت              زین سبب بنیاد عاشــق جـان گرفت

غنچـه ی عشـق خدایــی وا شـده                      در زمیـن و آسمـان غـوغــا شــده

دیـدگـان مـومنـان بینـا ز آن                                 نـور حـق کور کرده چشمـان بـــدان


پـاره ی تـن از نبــی گردد جــدا            همـدم و مونــس شـود بـا مرتضــی

اشک شــوق از نرگس طاهـا چکـد               زیـن شعــف پیـراهــن غـم برکنـد


تهنیــت گوینـد ملایک بر رســول     بهــر وصـل شـاه مـردان بـا بتــول

رنگ گرفته یکــدلی از وصل شـان     با نصیــب هر بینـوا از فضــل شـان

هم صـدا و هـم دل و مشتــاق هم     یاور و همــدم به هر شـادی و غـــم

هر دو گل پرورده ی دامان دوســت    بوی عطـر هر گـل و بستـان ز اوسـت

ســاده امّا بس بجـا و پـاک و نـاب     می رود زهــرا بـه بیــت بـوتــراب

ای اسـدچشمان خلقان بر دراست      روز وصـل فاطمـه باحیـدر اسـت

اسداله تعالی رودی

از: وبلاگ حسینه حضرت قاسم (ع)


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1392ساعت 8:8  توسط پرویز ستوده شایق  | 

خبر همین است :

وبلاگ بیواک ............ توسط مدیر وبلاگ ( عزیز حبیبی ) غیرفعال شد .    http://bivy.blogfa.com


وبلاگ پاتیرام خداوند آرامش .... توسط مدیر وبلاگ(مامان حسن ) بسته شد http://azizemanhasanam.blogfa.com


حیف شد 

امیدوارم فعالیت این دو وبلاگ ارزشمند را هر چه زودتر شاهد باشیم


برچسب‌ها: اخبار وبلاگ ها
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1392ساعت 10:48  توسط پرویز ستوده شایق  | 


بسیاری از باتون ها به خصوص جنس چینی آن که برای افزایش و کاهش طول ، رول پلاک پلاستیکی دارند یا در سرما کارآیی خاصی ندارند ویا پس از یک مدت استفاده کارآیی خود را از دست می دهند . نوع بست ی آن نیز خوب است ولی برای تنظیم آن زمان زیادی لازم است ، طرح دیگر برای باتون ها طرح تاشو می باشد در این طرح از رول پلاک و بست سفت شوند استفاده نشده است . باید دید در عمل چگونه است ....

برچسب‌ها: تجهیزات نوین در کوهنوردی
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1392ساعت 9:45  توسط پرویز ستوده شایق  | 

در مناطقی که سنگ های صاف و سیقل شده مانند بستر رودخانه ها ، سواحل و .... وجود دارد با کمی ذوق و سلیقه می توان جلوه هایی از زیبایی را خلق کرد ، تصویر زیر یکی از آنها


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مهر1392ساعت 8:19  توسط پرویز ستوده شایق  | 

شهریور 87

آبشار کبودوال ، شهرستان علی آبادکتول

عکاس : پرویز ستوده شایق 

آبشارهای سِحر انگیز پارک طبیعت کبودوال گمشده کتول

کبودوال تنها آبشار خزه ایی ایران در علی آباد کتول








برچسب‌ها: آبشارهای ایران
+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1392ساعت 21:59  توسط پرویز ستوده شایق  | 

محل عکس : جنگل های اسالم به خلخال

عکس از : جابر یوسفلو

تاریخ : شهریور 90





اسم این گیاه را می دانید ؟

برچسب‌ها: گیاهان ایران
+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1392ساعت 21:25  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تیر89


برچسب‌ها: قله سبلان
+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1392ساعت 16:43  توسط پرویز ستوده شایق  | 

سلام بعد یک پیام : دوست داشتید روی متن یا عکس کیک کنید ، گزارش تکمیلی را خواهید دید .... شاد باشید


برنامه تهرانگردی اجرا شد (قسمت اول )

تصاویر تهران گردی 7 دی 91 ( قسمت دوم )

فایل جی پی اس تهرانگردی 7 دی 91 ( قسمت سوم )

فایل پی دی اف تهران قدیم



پ ن :
فرامرز جان تا وقتی برنامه تهرانگردی نباشه ، گزارش تکراری پخش خواهد شد ... بقیه همگردها هم بدونن


برچسب‌ها: تهران گردی
+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1392ساعت 16:18  توسط پرویز ستوده شایق  | 

  روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت.. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!

ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...
پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟


آنگاه خداوند پاسخ گفت:
ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی!


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1392ساعت 14:52  توسط پرویز ستوده شایق  | 


گاهی در اس ام اس های دوستانه سوالی پرسیده می شود و جواب آن را می خواهند با ارسال مجدد به دوستان تان دریافت نماید ، و گفته می شود پاسخ های جالب دریافت خواهید کرد . به این موضوع فکر می کردم ، در حال که این روند در نشاط کوهستان مدت های زیادی است که اجرا می شود ، گزارش برنامه ایی می نویسم ، عکس یا عکس هایی قرار می دهم ولی آنچه که مورد استفاده و تکمیل کننده نوشته های من می شود نقطه نظرات دوستانی است که به نشاط کوهستان مراجعه می کنند ، همان کامنت ها و نظرات شما عزیزان که از زوایای مختلف به موضوع نگاه می کنید .

یکی از این موضوعات همین گزارش صعود من و همسرم به قله دارآباد و توچال می باشد که برای بار  ارزشی فراوانی شد بطوریکه یک پست را برای این موضوع اختصاص دادم . البته امیدوارم بازهم در این مورد بنویسید و من همچنان منتظر نوشته های شما عزیزان هستم .....

    چقدر لذت بخشه کوهنوردی با همراهان نزدیک ، این ها را می شه از کامنت های ارسالی به کوهنوردی من به اتفاق همسرم به قله دارآباد و قله توچال حس کرد ، شاید خانواده ها در یک سطح آمادگی نباشند ولی گاهی لازم است دست در دست هم با عزیزانمان به طبیعت برویم و روزی را در کنار هم سپری کنیم .

کوهنوردی ورزش نیست ، نوعی زندگی و نگرش به زندگی است ، چه بهتر در این نگرش سهمی هم به خانواده خود اختصاص دهیم ....

در زیر برخی از کامنت های صعود توچال که توسط دوستان و خوانندگان نشاط کوهستان ارایه شده تقدیم شما بزرگواران می نمایم ، دیدگاه های شما همیشه با ارزش بوده و خواهد بود .


جمعه 12 مهر1392 ساعت: 20:2 توسط:زوج کوهپیما از اسلامشهر
این صعود موفق و سرشار از زیبایی را خدمت شما زوج کوهنورد تبریک عرض می کنیم. درود بر همت والای شما. امیدواریم همیشه در کنار هم برفراز قله های زندگی شاد و پیروز باشید.
انشاء ا... از این پس در کنار هم تمام قله های دنیا را صعود کنید.صعود به توچال کار کمی نیست،قطعا همسر شما توانایی صعود به قله های دیگر را دارد. به امید اینکه به زودی شما زوج کوهنورد را بر فراز دماوند زیارت کنیم.

جمعه 12 مهر1392 ساعت: 20:45 توسط:مامان حسن
سلام زهرا جان..تبریک میگم بهت این صعود با احساس رو بانوی احساس


دستتون درد نکنه حاج عموی حسنم..چه ر.زخوبی داشتین ...دیدن خانوم نریمانی و لیلا جان و زهرا جان در کنار هم حسابی دلمو هوایی کرد....کاش منم بودم و مهنازم بودوبهجت جان و خانوم دکتر هم بود....کاش همه با هم بودیم...خیلی دلم گرفت..یاد دارآباد افتادم


ولی مهم نیست..دیدن دوستانم با هم و در کنار هم خیلی خوشحالم کرد خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
برای سه بانوی کوهستان..زهرای عزیزم لیلای مهربونموخانوم نریمانی ماه

جمعه 12 مهر1392 ساعت: 21:43 توسط:سمیه (وارش مهر)
سلام...
بسیار عالی...پر از مهر...پرازمعرفت نسبت به عظمت خدا
هیچی بهتر ازین نیس که آدم بایار و همراه وهم بغض و هم باران خودش به کوه بره...دیدن طلوع خورشید یکی از لذت بخش ترین تجربه ها درین هستیه...من حسابی تجربه اش کردم...
الهی همچنان پرمهربمانید


جمعه 12 مهر1392 ساعت: 22:32 توسط:شازده کوچولو
سلام بر آقای ستوده عزیز
زنده باد. عجب سرعت عملی من تازه همدان رسیدم!
از دیدار شما بسیار خرسندم.
ببخشید که من برای برگشت کمی عجله داشتم چون چند نفر از دوستان در ایستگاه هفت تله کابین منتظر من بودن! و فرصت نشد بیشتر در خدمت شما باشیم.
اینشالله شما افتخار بدید الوند در خدمت باشیم تا جبران کنیم
به همسر محترمتون هم سلام برسونید.
شاد باشید


جمعه 12 مهر1392 ساعت: 22:39 توسط:محمد رضا
جناب ستوده سلام
به عزم و همت شما و همسر گرامیتان صمیمانه تبریک می گویم. انشاالله سال آینده من و همسرم شما دو دوست عزیز را در مسیر دماوند سر حال و سرزنده ببینیم.

شنبه 13 مهر1392 ساعت: 6:30 توسط:نسترن
ذرود جناب ستوده عزیز
تبریک به زهرا خانم،آفرین به همت و صبوری شما استاد گرامی.
حیف که من دیر رسیدم قله توچال وسعادت دیدار زهرا خانم را نداشتم.

شنبه 13 مهر1392 ساعت: 8:8 توسط:خواننده قدیمی
چقدر خوبه که آدمها همیشه همراه همسفر زندگیشون باشند....

شنبه 13 مهر1392 ساعت: 9:28 توسط:لیلا صالحی
جناب ستوده: از دیدار شما و همسر گرامیتان بسیار مسرور شدم ایکاش فرصت بیشتری جهت همنورد با شما عزیزان را داشتم
به امید دیدار

شنبه 13 مهر1392 ساعت: 10:53 توسط:zahra2
سلام بر جناب ستوده
هزار آفرین به این همت و همدلی دو نفره
تبریک می‌گم هزار تاااااااااااا
چقدر صعودتون خاطره‌انگیز و دوست‌داشتنی بوده که شما گزارش رو ساعت 17:19 دقیقه همون روز به نگارش درآورده‌اید..
تندرست باشید و شیرینی صعودهای مشترک در آینده پیشاپیش گوارای وجودتان..

شنبه 13 مهر1392 ساعت: 11:12 توسط:بهرام
سلام

اگه همون اول صبح زنگ میزدین یا پیغام میفرستادین تو قله منتظر می موندم .... راستش روز قبلش که تلفنی صحبت کردیم چنان با آه و ناله گفتین که حاج خانوم اجازه مجوز صعود صادر نمیکنه گفتم حتما شما رو تو خونه زندانی کردن....

متن ایمیل ارسالی :


سلام استاد این متن را برای برنامه توچال که با همسرتون رفته بودید نوشتم هر کاری کردم نیومد


استاد سلام مرسي از گزارش خانوادگي باحالتون ، متشکرم که با اين کار باعث ترويج و تبليغ اين فرهنگ مي شويد تا خانواده ها با هم به کوه ها بروند و ارتباط ها روز به روز بهتر بشود انشالله..
بشخصه به غير از اينکه مربي بنده هستيد، در اين زمينه ها هم از شما الگو مي گيرم ، دوستتون دارم شاد و برقرار باشيد.
                                             مازیار رخشیه باشگاه تهران



برچسب‌ها: قله توچال
+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1392ساعت 13:27  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تاریخ اجرای برنامه : جمعه 12 مهر 92

برنامه کوهنوردی : صعود به قله توچال

مقدمه :

   توچال باید بر خود ببالد که یکی از بنده های خوب خداوندی  را همراه خود به دیدارش آوردم و او گویی به مراد خود رسیده است ، در بلندای قله توچال که برای اولین بار صعودمی کند ،سجاده اش را پهن کرده و نماز شکر بر پا می دارد. و خدا را هزاران بار شکر گزاری می کند برای سلامتی و سعادتی که در اختیارش قرار گرفته است  . حس و حال دوستانی که برای اولین بار قله ایی را صعود می کنند دیدنی و شنیدنی است . شما در اولین صعود تان چه حسی داشتید ....

دنیای کوهستان ، مانند خود زندگی است ، باید صعود کنی و برگردی مانند قطار زندگی ، که می آید و می رود ، زندگی کردن در مسیر و خلق دوستی هایی که ماندگارند و اگر چه به خاطره هم تبدیل شوند خاطرات خوشی خواهند بود . این بار در صعود به قله توچال ، همسرم همراهی می کرد و برخی دوستان هیات اجرایی صعود قلم که افتخار دیدارشان را در این صعود داشتیم ، هر چند زمان دیدار کوتاه بود ولی دنیایی از مهر و محبت مبادله شد .

و تشکر از همنورد عزیزم ، همسر مهربانم که در این صعود منت گذاشت و مرا همراهی کرد ، خیلی دلم تنگ چنین صعودی بود که خارج از زمانبندی های مرسوم بتوانیم به قله توچال صعود کنیم و این مهم امروز محقق شد  ، جا دارد ابتدا به همسرم صعود قله توچال را که برای اولین بار صورت می گرفت  تبریک بگویم .

و خوشحالی خودم را از دیدار برخی دوستان هیات اجرایی صعود قلم و عزیزان کافه کوهی نمی توانم پنهان کنم ، سرکار خانم صالحی که از قروه تشریف آورده بودند  ، خانم نریمانی از همراهان کافه کوه ، آقای شاه محمدی از استان گلستان  ، و جواد زارعی ( شازده کوچولو ) از استان همدان و بهرام عزیز از دوستان کافه کوه و مدیر سایت کوه نامه که از مسیر شیرپلا پس از صعود قله بازگشته بود و موفق به دیدارشان نشدم .

و جای بسیاری دوستان خالی بود که در هوای بسیار صاف و آفتابی در کنارشان بر توچال عزیز بوسه بزنیم .

گزارش :

صبح خورشید خانم بیدار نشده بود ، ما ( من و همسرم )  ساعت 4 صبح پشت در بسته پارکینگ ولنجک رسیدیم ، در بسته بود و اجازه ورود ندادند ، مجبور شدیم در یکی از خیابانهای اطراف ماشین را پارک کرده و خودمان از داخل پارکینگ به ایستگاه یک و مسیر جاده خاکی را به سمت ایستگاه دو آغاز کردیم ، هوا خنکای صبحگاهی داشت ، چراغ برق های تعبیه شده روشنایی لازم را مهیا می کرد ، نیازی به استفاده از هدلایت یا چراغ قوه نبود . 

تصویر تهران هم از ارتفاعات شمال آن چراغانی بود ، شب هایش گویا قشنگ تر از روزهای غبار گرفته اش می باشد .قبلا هم در گزارش ها نوشته ام ، این مسیر برای برنامه هایی که در شب اجرا می شود قابل توصیه می باشد . 

تماشای طلوع خورشید بسیار لذت بخش بود ، آرام آرام گوشه چشم آفتاب عالمتاب روشنایی را به همراه داشت تا تاریکی دیگر نباشد ....



و چقدر  تماشای طلوع خورشید را دوست دارم


سایه ها مان رفته رفته شکل می گیرند ، وزنی هم ندارند




مسیر هم رفته رفته شلوغ تر می شود ، از روی یال و از جاده افراد زیادی در مسیر هستند



به ایستگاه دوم ولنجک رسیدیم ، در حالی که هنوز تله کابین شروع به کار نکرده است


فاصله ها ، البته شیب مسیر را هم توجه داشته باشیم


ایستگاه دوم را پشت سر گذاشتیم


از طبیعت هم غافل نبودیم




تهران هم در بک گراند تصویر دیده می شود


آرام آرام به ایستگاه پنجم هم نزدیک می شویم


باد شدیدی قبل از ایستگاه پنجم توچال شروع به وزیده کرده


این وزش باد در ایستگاه هفتم توچال نیز ادامه دارد

در ادامه مسیرمان ، آفای زارعی و شاه محمدی را از دور می بینم و توقفی برای احوالپرسی داریم .
عکس هایی از دیدار با دوستان  بین مسیر ایستگاه هفت و قله توچال ، آنها قله را صعود کرده بودندو در حال بازگشت بودند ولی ما از اینطرف هنوز به قله نرسیده بودیم ،


از راست : آقای شاه محمدی ، جواد زارعی ( مدیر وبلاگ شازده کوچولو ) ، من ، همسرم ، خانم نریمانی ، خانم صالحی ( مدیر وبلاگ کومالیا )


این هم دوستی هایی از نوع کوهنوردی
همسرم ، خانم صالحی ، خانم نریمانی


پس از خداحافظی از دوستان به سمت قله به راه افتادیم و از دور جانپناه قله توچال دیده می شد


به قله توچال می رسیم



زهرا نماز شکر به جای می آورد ، صعود به توچال برایش ارزشمند است



پس از توقفی نیم ساعته ، عکس خدا حافظی از توچال را هم می گیرم

و پس از ترک قله به سمت ایستگاه هفت بر می گردیم

با تله کابین به ایستگاه پنجم توچال آمده و توقفی کوتاه در این محل داریم



تا درودی دیگر ... بدرود

شاد و با نشاط باشید


برچسب‌ها: گزارش برنامه, قله توچال
+ نوشته شده در  جمعه 12 مهر1392ساعت 17:19  توسط پرویز ستوده شایق  | 

ماه مهر است ، اگر تکراری است بازهم بخوانیم که درس های زندگی در دل اشعار موج می زند ..... نشاط

دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم...


سومی می لرزید...

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید...

” پاک تنبل شده ای بچه بد ”

" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"

” ما نوشتیم آقا ”


بازکن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد...

گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کردو سپس ساکت شد...

همچنان می گریید...

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله


ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد

زیر یک میز،کنار دیوار، 
دفتری پیدا کرد ……



گفت : آقا ایناهاش، 
دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود


غرق در شرم و خجالت گشتم


جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود


سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

صبح فردا دیدم


که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر


سوی من می آیند...

خجل و دل نگران، 
منتظر ماندم من


تا که حرفی بزنند


شکوه ای یا گله ای، 
یا که دعوا شاید


سخت در اندیشه ی آنان بودم


پدرش بعدِ سلام، 
گفت : لطفی بکنید، 
و حسن را بسپارید به ما ”

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟


گفت : این خنگ خدا


وقتی از مدرسه برمی گشته


به زمین افتاده 
بچه ی سر به هوا، 
یا که دعوا کرده


قصه ای ساخته است


زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است


درد سختی دارد، 
می بریمش دکتر 
با اجازه آقا …….



چشمم افتاد به چشم کودک...


غرق اندوه و تاثرگشتم



منِ شرمنده معلم بودم


لیک آن کودک خرد وکوچک


این چنین درس بزرگی می داد


بی کتاب ودفتر ….



من چه کوچک بودم


او چه اندازه بزرگ


به پدر نیز نگفت


آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم



عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم


من از آن روز معلم شده ام ….


او به من یاد بداد  درس زیبایی را...


که به هنگامه ی خشم


نه به دل تصمیمی


نه به لب دستوری


نه کنم تنبیهی


***


یا چرا اصلا من 
عصبانی باشم


با محبت شاید،
گرهی بگشایم



با خشونت هرگز...


         
با خشونت هرگز...


                   
با خشونت هرگز...

 

     آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟  

 

 سهراب سپهري



برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1392ساعت 23:5  توسط پرویز ستوده شایق  | 

می دانید ....سنگها آنقدر هم که می گویند دلسنگ نیستند..ببینین از دلشون گل بوجود اومده..میبینین؟ 

همدیگر را سنگدل خطاب می کنیم ، با کوچکترین حرکتی آزرده خاطر می شویم ، با اینکه می دانیم سنگ ها نیز محبت را درک می کنند ، من به خودم می گویم  تو به نشر محبت هایت ادامه بده بی انتظار و بدون چشم داشت . گل سنگ ها هم قابلیت انتشار دارند .












آسمان دل تون همیشه مملو از محبت باشه 

راستی گیاهان آمده در این تصاویر گل سنگ می گن یا نوعی خزه است .....


پ ن :
- عکس ها از ارتفاعات حدود 2500 متری منطقه وانا ، جاده فیروز کوه ، شرق دماوند ،
- تاریخ تهیه  عکس فروردین 92
- عکاس پرویز ستوده شایق ، دوربین Canon IXY50s
- عکس اولی کیش اومده  از پات ای رام


برچسب‌ها: گیاهان ایران, دلنوشته شخصی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1392ساعت 10:1  توسط پرویز ستوده شایق  | 

«عظیم قیچی ساز» دستِ پر اما «آرام» به میهن بازگشت!

عکس آرشیوی‌ست

سایت فدراسیون اعلام کرد؛ «عظیم قیچی ساز» هیمالیانورد خوب کشورمان که ۴ مهر ماه موفق به صعود قله‌ی «چوآیو» شد، دوشنبه شب گذشته به میهن بازگشت. او هم اکنون در «تهران» است و پنج‌شنبه به زادگاهش شهر «تبریز» بازخواهد گشت.

این هم برای خودش سبکی‌ است! ... بدون بدرقه‌ی آنچنانی می‌رود، بدون استقبال آنچنانی بازمی‌گردد! ... آرام رفتن و آرام برگشتن! ... آرام اما دست پر!

 با تشکر از : کوه نوشت


برچسب‌ها: هیمالیانوردی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1392ساعت 9:35  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تیره گل آلاله ،

مکان عکس : منطقه وانا ، ارتفاع حدود 2000 متر ، شرق قله دماوند

تاریخ تهیه عکس : فروردین 1392

عکس توسط : پرویز ستوده شایق

دوربین : Canon IXY50s


عنوان یکی از دروس در دوره راهنمایان کوهستان ، آشنایی با گیاهان ایران است  ، یک کوهنورد و یک طبیعت گرد باید حداقل اطلاعاتی از کوه ها ، منطقه ایی که در آن فعالیت می کند ، پوشش گیاهی ، و جانوری و همینطور مردمان آن منطقه ، جامعه محلی اطلاعات داشته باشد ، طبیعت سرشار از درس های ناگفته دارد که با نگاه تیز بینانه می توانید به آنها توجه ویژه داشت ، گیاهان و گل های وحشی کوه های ایران برای کوهنوردانی که در ارتفاعات فعالیت می کنند بسیار جذاب و تماشایی است ، آنجا که در میان صخره های سخت و سنگی ، گلی می روید بی اختیار لب ها به خنده باز شده و چهره متبسم و زیباتر می شود .و اگر بدانیم بسیار از این گلها مختص مناطق کوهستانی ایران  هستند ( فلور ایران ) برایمان بسیار خوشحال کننده خواهد بود .

من و کوهنوردان دیگر از گل های زیبای کوهستان های ایران عکس می گیریم ولی ممکن است اسم علمی یا گونه و جنس آنرا ندانیم ولی چه خوب است اطلاعاتی در این زمینه داشته باشیم ، در حد شناخت خودم عکس هایی که می گیرم در نشاط کوهستان قرار می دهم ، اگر نام گلها  و مطالب نیاز به اصلاح داشته باشد خوشحال می شم بهم اطلاع بدید .

تصاویری از نوعی گل آلاله که خودم تهیه کرده ام تقدیم حضورتان می نمایم .













پ ن :
تیره آلاله در ایران 19 جنس دارد ( مرجع : نگاهی به گل های وحشی کوه های ایران ، جلیل نوروزی )


برچسب‌ها: گیاهان ایران
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1392ساعت 9:5  توسط پرویز ستوده شایق  | 

ما بهش می گیم سید خاله ، خاله ما نیست ، خاله مادر همسرم  می باشد ولی سید خاله شهرت پیدا کرده ،  از چند سال پیش قصد رفتن دارد ، از خدا هم گِله مند است ، می گوید نباید باشد ولی هست ، شاید یکی از کسانی که با دیدنش تبسم می کند من باشم ، بیشتر اوقات منو کربلای مهندس صدا می زد ، تنهاست ، از داشتن اولاد محروم است ، همدمی هم ندارد ، سیده بزرگواری است گاهی منو همسرم تصمیم می گیریم بهش سری بزنیم ، در چنین مواردی یکی از سخت ترین کارها را من دارم آنهم اینکه بتوان تبسمی را بر چهره اش بنشانم .


سید خاله از سالها پیش فکر می کند به این زودی دارفانی را وداع خواهد گفت ، بسیار مقید به حلال و حرام است ، در زندگی واقعی چند درخت گردو داشته که با فروش محصول آن امرار معاش می کرد ، ولی بعدها تصمیم می گیرد خود درخت ها را بفروشد تا بلکه عجل او برسد ولی خوب به اراده الهی او سالم و تندرست باقی ماند . چندین بار با هم سفری به اماکن مذهبی داشته ایم ، بسیار دعا می کند و دعاهایش از سر صدق و صفاست ، با هم سفر سوریه و کربلای معلا را داشتیم ، برای تامین هزینه سفر  و نیز صرف الباقی آن تا زمانی که در قید حیات است بنماید بنابر این تصیم گرفت بخشی از منزل خود را بفروشد . ولی خداوند باز هم نگاه ویژه ایی به او داشته ... حالا هم مریض است و از خداوند منان تندرستی برایش آرزومندیم ...
خیلی ها نیازمند دعا همنوعان شون  هستند ، خدایا به تمام مریض های بستری لباس عافیت بپوشان . آمین


برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1392ساعت 23:0  توسط پرویز ستوده شایق  | 


اگر بچه باشید و آرزو نکنید کاش زودتر بروید مدرسه... می‌توانید از بچگی‌تان لذت ببرید.
اگر نوجوان باشید و آرزو نکنید زودتری دانشجو بشوید می‌توانید از نوجوانی‌تان لذت ببرید.
اگر هر درسی که خوانده‌اید اصرار نداشته‌ باشید که حتماً بروید سر کار می‌توانید از بیکاری‌تان لذت ببرید.
اگر دارید کار می‌کنید و آرزوی آخر هفته و تعطیلات نداشته باشید می‌توانید از کارتان لذت ببرید ولی اگر تعطیلات هستید و نگران تمام شدن‌اش نباشید می‌توانید از تعطیلات لذت ببرید.
اگر وسط مهمانی هستید اگر نگران این نباشید که دیگران راجع به شما چی فکر می‌کنند می‌توانید از مهمانی لذت ببرید.

اگر شروع کردید به رقصیدن به این فکر نکنید که رقص‌تان چه طور به نظر می‌آید می‌توانید از رقصیدن لذت ببرید.
اگر دارید زندگی می‌کنید و نگران این نباشید که وقتی مردید چه اتفاقی می‌افتد می‌توانید از زندگی‌تان لذت ببرید.
وقتی مردید چون چیزی نیست که نگران‌اش باشید حتماً از مردن‌تان لذت می‌برید.

به طور خلاصه: اگر نگران چیزی نباشید می‌توانید از آن لذت ببرید.
 اگر نگران این باشید که چرا لذت نمی‌برید یا چرا به اندازه کافی لذت نبردید عمراً از چیزی لذت نمى برید.
زندگی منتظر است یک لحظه ساکت بشوید تا بتواند با شما حرف بزند.
همین‌طور چهارزانو روبرویتان نشسته، چانه‌اش را به دست‌هایش تکیه داده و نگاهتان می‌کند.
فکر می‌کنید امکان دارد زبان به دندان بگیرید؟


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1392ساعت 19:50  توسط پرویز ستوده شایق  | 

http://neshate-koohestan.blogfa.com/زمانی‌ در بچگی باغ انار بزرگی داشتیم که ما بچه ها خیلی دوست داشتیم. تابستونا که گرمای شهر طاقت فرسا می شد، برای چند هفته ای کوچ می کردیم به این باغ خوش آب و هوا که حدوداً 30 کیلومتری با شهر فاصله داشت، اکثراً فامیل های نزدیک هم برای چند روزی میومدن و با بچه هاشون، در این باغ مهمون ما بودن، روزهای بسیار خوش و خاطره انگیزی ما در این باغ گذروندیم، اما خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم، شاید زیاد خاطره خوشی نیست اما درس بزرگی شد برای من در زندگیم.

 

 تا جایی که یادمه، اواخر شهریور بود، همه فامیل اون جا جمع بودن، چون وقت جمع کردن انارها رسیده بود، 8-9 سالم بیشتر نبود. اون روز تعداد زیادی از کارگران بومی برای برداشت انار در باغ ما جمع شده بودن، ما بچه ها هم طبق معمول مشغول بازی کردن و خوش گذروندن بودیم! بزرگترین تفریح ما در این باغ، بازی گرگم به هوا بود. اون هم به خاطر درختان زیاد انار و دیگر میوه ها و بوته های انگوری که در این باغ وجود داشت، بعضی وقت ها می تونستی، ساعت ها قایم بشی، بدون این که کسی بتونه پیدات کنه!

 

 بعد از ناهار بود که تصمیم به بازی گرفتیم. من زیر یکی از این درختان قایم شده بودم که دیدم یکی از کارگرای جوان تر، در حالی که کیسه سنگینی پر از انار در دست داشت، نگاهی به اطرافش انداخت و وقتی مطمئن شد کسی اون جا نیست، شروع به کندن چاله ای کرد و بعد هم کیسه انارها رو در اون چاله گذاشت و دوباره این چاله رو با خاک پوشوند، دهاتی ها اون زمان وضعشون خیلی اسفناک بود و با همین چند تا انار دزدی، هم دلشون خوش بود!

 

 با خودم گفتم، انارهای ما رو می دزدی؟! صبر کن، بلایی سرت بیارم که دیگه از این غلط ها نکنی! بدون این که خودم رو به اون شخص نشون بدهم به بازی کردن ادامه دادم. به هیچ کس هم چیزی در این مورد نگفتم!

 

 غروب که همه کارگرها جمع شده بودن و می خواستن مزدشون رو از بابا بگیرن، من هم اون جا بودم، نوبت رسید به کارگری که انارها رو زیر خاک قایم کرده بود، پدر در حال دادن پول به این شخص بود که من با غرور زیاد با صدای بلند گفتم: بابا من دیدم که علی‌ اصغر، انارها رو دزدید و زیر خاک قایم کرد! جاشم می تونم به همه نشون بدم، این کارگر دزده و شما نباید بهش پول بدین!

 

 پدر خدا بیامرز ما هیچ وقت در عمرش دستشو روی کسی بلند نکرده بود. برگشت به طرف من، نگاهی به من کرد، همه منتظر عکس العمل پدر بودن. بابا اومد پیشم و بدون این که حرفی بزنه، یه سیلی زد تو صورتم و گفت برو دهنتو آب بکش، من خودم به علی اصغر گفته بودم، انارها رو اون جا چال کنه، واسه زمستون! بعدش هم رفت پیش علی اصغر، گفت شما ببخشش، بچه است، اشتباه کرد. پولشو بهش داد، 20 تومان هم گذاشت روش، گفت این هم به خاطر زحمت اضافه ات! من گریه کنان رفتم تو اطاق، دیگه هم بیرون نیومدم!

 

 کارگرا که رفتن، بابا اومد پیشم، صورتمو بوسید، گفت می خواستم ازت عذر خواهی کنم! اما این تو زندگیت هیچ وقت یادت نره که هیچ وقت با آبروی کسی بازی نکنی. علی اصغر کار بسیار ناشایستی کرده، اما بردن آبروی مردی جلوی فامیل و در و همسایه، از کار اون هم زشت تره.

 شب علی اصغر اومد. سرشو انداخته بود پایین و ایستاده بود پشت در. کیسه ای دستش بود، گفت اینو بده به حاج آقا، بگو از گناه من بگذره.

 

 کیسه رو که بابام باز کرد، دیدیم کیسه ای که چال کرده بود توشه، به اضافه همه پول هایی که بابا بهش داده بود...

 

 

امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر:

ای مالک!

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،

فردا به آن چشم نگاهش مکن.

شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی.


با تشکر از آقای حمیدرضا سعدی عزیز دوست دوران جبهه ، در کردستان سال 1362  

اطلاعات بیشتر از حمیدرضا


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1392ساعت 13:35  توسط پرویز ستوده شایق  | 



برچسب‌ها: پزشکی
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1392ساعت 11:14  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: محیط زیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1392ساعت 11:5  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 سعي كن در زندگي هميشه راههاي خوب و درست انتخاب كني

.روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که ازیک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می دادکشاورز دختر زیبایی داشت که خیلیها آرزوی ازدواج با او را داشتند.

وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد ودخترش از شنیدن این حرف به وحشت

افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری میکنیم من یک  سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و

بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان  بروداین گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد

خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی

از آنها را از کیسه بیرون بیاوردتصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

ـ 1- دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند

ـ 2-هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

ـ3- یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار میکردید ؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد

دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتادهپیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بوددر همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....  و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجهحیرت کرده است.   نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.

1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد

با تشکر از سعید عزیز 


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1392ساعت 8:27  توسط پرویز ستوده شایق  | 

زمانی نه چندان دور گلدانهای شمعدانی روی پنجره ها را زینت می داد ، گلدان های چوبی در جای جای خانه ها حضور خودش را نشان می داد . امروزها با وجود گلدان های زیبا  ، روش های کاشت مختلف ، داشتن دانش کلگاری ، در خانه و آپارتمان هایمان این تزیین زیبایی که کم شده ، شاید اولین پاسخ این باشه که فضا محدود شده ولی در فضاهای محدود نیز گیاهان آپارتمانی رشد می کنند . چه کنیم علاقمندی مان را به طبیعت افزایش دهیم و آنرا وارد محیط زندگی مان کنیم ...



ما چند گلدان در خانه داریم ... اصلا داریم


برچسب‌ها: محیط زیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1392ساعت 7:57  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 در میان ما مجموعه فعالیت هایی که برای تعلیم و تربیت فراگیران , کار آموزان انجام می شود بیشترین سهم به تدریس مربی در کلاس درس اختصاص دارد. تدریس را     می توان به فعالیت دو جانبه ای که بین مربی و کارآموز جریان دارد و هدفش یادگیری است تعریف کرد. عبارت دو جانبه بیانگر این امر است که تدریس یک کنش متقابل بین مربی و کارآموز است . کنش متقابل یعنی این که مربی بر کار آموزاثر می گذارد و برعکس کارآموزان هم فعالیت او را تحت تاثیر قرار می دهند و برای این که تاثیر مربی به هنگام تدریس و سایر فعالیت های تربیتی بر شاگردان بیشتر شود باید به دو عامل مسلط باشد :

الف) نحوه صحیح تدریس

ب) موضوعی که می خواهد تدریس کند

مادر این جا به بحث و بررسی در مورد نحوه صحیح ارائه درس می پردازیم

مدل عمومی آموزش

این مدل ها فعالیت های عمده مربی را در پنج مرحله نشان می دهد .

مرحله اول : فعالیت های پیش از آموزش

الف) مربی ابتدا به تعیین مقاصد درس خود یعنی هدف های آموزشی اقدام می کند. بعد آنها را به صورت هدف های صریح و روشن در قالب رفتارهای قابل مشاهده و قابل اندازه گیری یا عملکرد یاد گیرنده بیان می کند به عبارتی هدف های آموزشی را به هدف های رفتاری تبدیل می نماید.

ب) بعد از تهیه هدف های آموزشی و رفتاری مربی به تعیین آمادگی یا ویژگیهایی از یاد گیرند گان که برای یاد گیری مطالب جدید پیش از نیاز محسوب می شود می پردازد. که اصطلاحا (( رفتار ورودی )) گفته می شود .

مرحله دوم : فعالیت های پیش از آموزش و ضمن آموزش

در این مرحله مربی باید با مراجعه به یافته ها و نظریه های روانشناسی یادگیری و ایجاد انگیزه و استفاده از این نظریه به بهبود فعالیت های آموزشی خود بپردازد .

مرحله سوم : فعالیت های ضمن آموزش

دراین مرحله مربی با توجه به هدف های مختلف آموزشی از روش های مختلف آموزشی از جمله سخنرانی , اکتشافی , بحث گروهی و ..... استفاده نماید .

مرحله چهارم : فعالیت های ضمن آموزش و پس از آموزش

مربی باید در  حین آموزش مثلا پس از هر مبحث درسی یافصل و نیز در پایان آموزش از روش های مختلف ارزشیابی استفاده نماید تا از این طریق هم میزان یادگیری یادگیرندگان را بالا ببرد و هم بهنقاط ضعف و پیشرفت آنان پی ببرد و هم نقاط ضعف خودرا درتدریس برخی مطالب بفهمد و به اصلاح آنها بپردازد .

مرحله پنجم : فعالیت های پس از آموزش

پس از اجرای آموزش جامع و نهایی و سنجش عملکرد یادگیرندگان مربی به قضاوت درباره طرح آموزش خود بپردازد . این مرحله بسیار مهم است و مربیان باید به آن توجه ویژه ای داشته باشند.

عدم موفقیت کامل مربی می تواند به دلایل زیر باشد :

الف) ناشی از روش غلط انتخاب و بیان هدف های آموزشی و رفتاری باشد .

ب) به علت نقص در نحوه گزینش رفتارهای ورودی و سنجش آغازین باشد .

ج) به سبب انتخاب نامناسب یا اجرای غلط روش های آموزشی باشد .

د) به علت ارزشیابی نادرس از میزان یادگیری یادگیرندگان باشد .

هدف های آموزشی , رفتاری , رفتارورودی , سنجش آغازین

هدف های آموزشی : قصد و منظور مربی را از آموزش مطالب درسی به نحوه دقیق و مشخص نشان می دهد . بهترین راه بیان هدف های آموزشی با توجه به یادگیری یادگیرندگان و استفاده از آن در تدوین هدف های آموزشی است .

هدف های رفتاری : هدف های آموزشی معمولا مستقیما قابل اندازه گیری نیستند و برای استنباط میزان یاد گیری فرد باید به رفتارو عملکرد آشکاراو توجه شود لذا باید برای اندازه گیری هدف های آموزشی آنها را برحسب رفتارها و عملکرد ها قابل مشاهده و اندازه گیری یاد گیرندگان تبدیل کنیم به عبارتی به هدف های آموزشی که قابل مشاهده و اندازه گیری باشند هدف رفتاری گفته می شود .

 

نمونه هدف های آموزشی :

-          از میان ورزش دوستان کوهنوردانی تربیت کنیم ( چه نوع کوهنوردانی را تربیت کنیم ؟)

-          کوهنوردان را با علم کوهنوردی آشنا کنیم .( از کدام رشته کوهنوردی صحبت کنیم ؟)

-          کوهنوردان باید سنگ نوردی را بدانند. ( چه نوع از سنگ نوردی مورد نظر است ؟)

توجه شود هیچ کدام از اهداف بالا به طور دقیق قابل اندازه گیری نمی باشد .

نمونه هدف های رفتاری :

-          کارآموزان کوه پیمایی بایستی گره های هشت ودو سر طناب را به درستی بزنند

-          کارآموزبایستی سنگ کوتاه را با درجه سختی 8/5 صعود کند

-          انتخاب مسیر را انجام دهد .GPS کارآموز بایستی بتواند کار با کرامپون را بداند

مشاهده می شود که اهداف بالادر پایان آموزش به طور دقیق تری قابل اندازه گیری هستند


برچسب‌ها: مطالب آموزشی, روش تدریس
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1392ساعت 13:44  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تولدت مبارک آرش جان

 9مهر ماه مناسبت دیگری است  .... تولد آرش

بهانه قرار دادم تا تبریکات خودم را ازطریق نشاط کوهستان تقدیم نمایم ،

تبریکم را با دسته گلی از جنگل های ایران که نشانه محبت است تقدیم ات می کنم

انشاء الله همواره تندرست و موفق باشی


برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1392ساعت 11:21  توسط پرویز ستوده شایق  | 

دیروز پس از یک هفته که مگسی در خانه ام می گشت، جنازه اش را روی میز اطاق ام پیدا کردم.


یک هفته بود که با هم زندگی می کردیم. شبها که دیر می خوابیدم، تا آخرین دقیقه ها دور سرم می چرخید. صبح ها اگر دیر از خواب بیدار می شدم، خبری از او هم نبود. شاید او هم  مانند من، سر بر کتابی گذاشته و خوابیده بود.

در گشت و گذار اینترنتی، متوجه شدم که عمر بسیاری از مگس های خانگی در دمای معمولی حدود ۷ تا ۲۱ روز است.

با خودم...شمردم. حدود ۷ روز بود که این مگس را میدیدم. این مگس قسمت اصلی یا شاید تمام عمرش را در خانه ی من زندگی کرده بود.
احساسم نسبت به او تغییر کرد. به جسدش که بیجان روی میز افتاده بود، خیره شده بودم.

غصه خوردم.

این مگس چه دنیای بزرگی را از دست داده است.

لابد فکر میکرده «دنیا» یک خانه ی ۵۰ متری است که روزها نور از «ماوراء» به درون آن می تابد و شبها، تاریکی تمام آن را فرا میگیرد.

شاید هم مرا بلایی آسمانی میدیده که به مکافات خطاهایش، بر او نازل گشته ام!


شاید نسبت آن مگس به خانه ی من، چندان با نسبت من به عالم، متفاوت نباشد.

من مگس های دیگر خانه ام را با این دقت نگاه نکرده ام. شاید در میان آنها هم رقابت برای اینکه بر کدام طبقه کتابخانه بنشینند وجود داشته.

شاید در میان آنها هم مگس دانشمندی بوده است که به دیگران «تکامل» می آموخته و میگفته که ما قبل از اینکه «بال» در بیاوریم، شبیه این انسانهای بدبخت بوده ایم.

شاید به تناسخ هم اعتقاد داشته باشند و فکر کنند در زندگی قبلی انسانهایی بوده اند که در اثر کار نیک، به مقام «مگسی» نائل آمده اند.

شاید برخی از آنها فیلسوف بوده باشند.
شاید در باره فلسفه ی زندگی مگسی، حرف ها گفته و شنیده باشند.

شاید برخی از آنها تمام عمر را با حسرت مهاجرت به خانه ی همسایه سر کرده باشند.

مگسی را یادم میآید که تمام یک هفته ی عمرش را پشت شیشه نشسته بود به امید اینکه روزی درها باز شود و به خانه ی همسایه مهاجرت کند

مگس دیگری را یادم آمد که تمام هفت روز عمرش را بی حرکت بر سقف دستشویی نشسته بود.
تو گویی که فکر میکرد با برخواستن از سقف، سقوط خواهد کرد. یا شاید از ترس اینکه بیرون این اتاق بسته ی محبوس، جهنمی برپاست

بالای سر مگس مرده نشستم و با او حرف زدم:

کاش میدانستی که دنیا بسیار بزرگ تر از این خانه ی کوچک است.

کاش جرأت امتحان کردن دنیاهای جدید را داشتی.

کاش تمام عمر هفت روزه ی خود را بر نخستین دانه ی شیرینی که روی میز من دیدی، صرف نمیکردی.

کاش لحظه ای از بال زدن خسته نمیشدی، وقتی که قرار بود برای همیشه اینجا روی این میز، متوقف شوی.

آن مگس را روی میزم نگاه خواهم داشت تا با هر بار دیدنش به خاطر بیاورم که :

عمر من در مقایسه با عمر جهان از عمر این مگس نیز کوتاه تر است. شاید در خاطرم بماند که دنیا، بزرگتر و پیچیده تر از چیزی است که می بینم و می فهمم. شاید در خاطرم بماند که بر روی نخستین شیرینی زندگی، ماندگار نشوم.

نمی خواهم مگس گونه زندگی کنم.
بر می خیزم دنیا را میگردم و به خاطر خواهم سپرد که عمر کوتاه است و دنیا، بزرگ.

بزرگتر و متنوع تر از چیزی که چشمانم، به من نشان میدهد

با تشکر از ناصر عزیز


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1392ساعت 9:15  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ ها :

 ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید :

 اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2 را فشار دهید.

اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره 3 را فشار دهید.

اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره 4 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم و به کلاس زبان ببریم ؛ شماره 6 را فشار دهید.

اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را فشار دهید.

اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره 8 را فشار دهید.

اگر  پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید.

اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، ما داریم گوش می کنیم!

منبع » وارش مهر


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1392ساعت 0:2  توسط پرویز ستوده شایق  | 

هنوز زندگی در جنگل ها جاری است ، بودن شان امیدواری


برچسب‌ها: گزارش برنامه, جنگل های ایران, جنگل سی سنگان نوشهر
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1392ساعت 14:8  توسط پرویز ستوده شایق  | 

اگر یک روز بارانی بود و بچه ها  دوست داشتن برن پارک ، تاب خونه گی چاره کاره ... خوب شما اگر چنین تاب ی را در خونه ندارید براشون درست کنید . من این تاب ها را برای هر بچه هام  درست کرده بودم ولی خوب بچه  دیگه بزرگ می شن .... کاش می دونستند با چه ذوقی تاب را براشون آماده می کردیم و خودمون هم باهاشو همبازی می شدیم . راستش وقتی بچه ها بچه ان تو براشون یک قهرمان تمام عیاری ولی وقتی کمی قد کشیدن یا قدیمی می شی یا اینکه با حاصل زحمات خودشون به اینجا می رسن ، بابا و ماما که کاری براشون نکردن ، کو بگید شما برای ما چکار کردید  .... تکیه کلامی که مانند تیر تو قلب والدین فرو می ره ولی چاره ایی جز تحمل ندارن ... چون میگن جوووونن دیگه کاریش نمی شه کرد و آرزو می کنن همین جووونا خودشون بچه دار بشن اون قدر پدر و مادر رو می فهمن ، اون موقع هم شاید پدر و مادری نباشه قدرشون بدونن ....
عجب رسمیه ... رسمه زمونه ... می رن آدما اااا ... از اونا فقط خاطره هاشون .... به جا می مونه ....



برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1392ساعت 13:26  توسط پرویز ستوده شایق  | 

هنگام تردد در خیابان ها چقدر شاهد پرتاب آشغال و زباله از داخل ماشین به بیرون بوده ایم ، ماشین ها مدل بالا ، افراد با کلاس و متشخص ، ولی چرا چنین رفتارهایی از ما سر می زند ، چه اشکالی دارد ، ما هم کمکی در راستای زیبایی شهرمان ، کشورمان برداریم ، فرقی نمی کند در کجا هستیم ، در طبیعت ، کنار رودخانه ، کوهستان ها و کنار دریا و دریاچه و پارک ها .... بهتر است شخصیت خوبی از خود به نمایش بگذاریم .
برخی از عزیزان با پرتاب پوست میوه خود را راضی می کنند که آنها تجزیه پذیر هستند و به محیط بر می گردند ولی دوستان گرامی آلودگی منظر و یا آلوده نمودن ظاهر شهر هر چند با پوست میوه یا تنقلات نیز نا زیباست .
به حرف کوچکتر ها توجه کنیم ، چون آنها آموزش های لازم را از طرف شما دریافت کرده اند الان وقت آن رسیده که خودمان نیز در پاکیزه گی محیط اطراف مان سهیم باشیم ...


برچسب‌ها: محیط زیست
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1392ساعت 9:56  توسط پرویز ستوده شایق  | 

این عمر عجب می گذرد ... شک نکنید می گذرد ... به کیفیت آن بیاندیشیم که چگونه می گذرد ... به آلبوم قدیمی تون مراجعه کنید ... خواهید دید ... نقد ناامیدی نیست بلکه باید به ادامه زندگی در تمام مراحل امیدوار باشیم ، و باقیمانده عمر مان را زندگی کنیم ...
وقتی آلبوم را ورق می زنید با انگشت اشاره خواهید گفت انگار همین دیروز بود .... بله انگار همین دیروز بود که در مقطع دبستان ، راهنمایی ، دبیرستان یا دانشگاه یا در کنار دوستان سفر کرده مان بودیم

چقدر زود دیر می شود














روزی فقط خاطره دیگران خواهیم شد
پس سعی کنیم خاطره خوشی باشیم


برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1392ساعت 23:9  توسط پرویز ستوده شایق  | 

به نقل از خبر آنلاین :

...... گفتنی آن که پس از مراسم صبح و افتتاح رسمی همایش، در پانل بعدازظهر که از ساعت 14 الی 18 آغاز و ادامه خواهد یافت، موضوعات علمی همایش در 9 عنوان به شرح زیر ارایه می‌گردد:



1- توریسم آبی، ملاحظات اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی: دکتر بهروز دهزاد
2- بررسی پتانسیل و مصادیق توریسم آبی در ایران وجهان: دکتر جلالی و دکتر باباخانی
3- اکوتوریسم و آب درمانی: دکتر قهرمان پور
4- اکوتوریسم زیر آب: علی شادلو
5- اکوتوریسم و آبهای خروشان: کیانوش محرابی
6- کدهای اخلاقی در توریسم آبی: دکتر افشین دانه کار
7- نقش جوامع محلی در حفاظت از تالابها وسایر منابع آبی: افسانه احسانی و نیما آذری
8- آبزیان و اکوسیستم‌های آبی: دکتر حسین نگارستان
9- آسیب‌پذیری بوم‌سازگان‌های آبی در ایران و جهان از منظر بوم‌گردی: محمد درویش

    گفتنی آن که به آن گروه از شرکت‌کنندگان که در پانل بعدازظهر - همایش علمی - حضور داشته باشند، در پایان گواهینامه داده خواهد شد. همچنین در جنب این همایش، نمایشگاهی با موضوع اکوتوریسم آبی برگزار می‌شود. مدت ارایه هر سخنرانی 20 دقیقه خواهد بود و در انتها هم فرصتی برای پرسش و پاسخ درنظر گرفته شده است. واپسین نکته آن که ورود برای عموم آزاد بوده و هیچ نوع وجهی از شرکت‌کنندگان دریافت نخواهد شد.
    به امید دیدارتان و آرزوی روزهایی بهتر برای طبیعتی که دوستش دارم و دوستش داریم.

اطلاعات بیشتر


برچسب‌ها: محیط زیست
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1392ساعت 13:59  توسط پرویز ستوده شایق  | 


 
Here Are The 25 Reasons Why You Should Start Drinking Green Tea Right Now:
 
1.         Green Tea and Cancer
Green tea helps reduce the risk of cancer. The antioxidant in green tea is 100 times more effective than vitamin C and 25 times better than vitamin E. This helps your body at protecting cells from damage believed to be linked to cancer. 

2.         Green Tea and Heart Disease
Green tea helps prevent heart disease and stroke by lowering the level of cholesterol. Even after the heart attack, it prevents cell deaths and speeds up the recovery of heart cells. 

3.         Green Tea and Anti-Aging

Green tea contains antioxidant known as polyphenols which fight against free radicals. What this means it helps you fight against aging and promotes longevity. 

4.         Green Tea and Weight Loss

Green tea helps with your body weight loss. Green tea burns fat and boosts your metabolism rate naturally. It can help you burn up to 70 calories in just one day. That translates to 7 pounds in one year.
5.         Green Tea and Skin
Antioxidant in green tea protects the skin from the harmful effects of free radicals, which cause wrinkling and skin aging. Green tea also helps fight against skin cancer. 

6.         Green Tea and Arthritis

Green tea can help prevent and reduce the risk of rheumatoid arthritis. Green tea has benefit for your health as it protects the cartilage by blocking the enzyme that destroys cartilage. 

7.         Green Tea and Bones

The very key to this is high fluoride content found in green tea. It helps keep your bones strong. If you drink green tea every day, this will help you preserve your bone density. 

8.         Green Tea and Cholesterol

Green tea can help lower cholesterol level. It also improves the ratio of good cholesterol to bad cholesterol, by reducing bad cholesterol level. 

9.         Green Tea and Obesity

Green tea prevents obesity by stopping the movement of glucose in fat cells. If you are on a healthy diet, exercise regularly and drink green tea, it is unlikely you'll be obese. 

10.        Green Tea and Diabetes

Green tea improves lipid and glucose metabolisms, prevents sharp increases in blood sugar level, and balances your metabolism rate. 

11.        Green Tea and Alzheimer's

Green tea helps boost your memory. And although there's no cure for Alzheimer's, it helps slow the process of reduced acetylcholine in the brain, which leads to Alzheimer's. 

12.        Green Tea and Parkinson's

Antioxidants in green tea helps prevent against cell damage in the brain, which could cause Parkinson's. People drinking green tea also are less likely to progress with Parkinson's. 

13.        Green Tea and Liver Disease

Green tea helps prevent transplant failure in people with liver failure. Researches showed that green tea destroys harmful free radicals in fatty livers. 

14.        Green Tea and High Blood Pressure

Green tea helps prevent high blood pressure. Drinking green tea helps keep your blood pressure down by repressing angiotensin, which leads to high blood pressure. 

15.        Green Tea and Food Poisoning

Catechin found in green tea can kill bacteria which causes food poisoning and kills the toxins produced by those bacteria. 

16.        Green Tea and Blood Sugar

Blood sugar tends to increase with age, but polyphenols and polysaccharides in green tea help lower your blood sugar level. 

17.        Green Tea and Immunity

Polyphenols and flavenoids found in green tea help boost your immune system, making your health stronger in fighting against infections. 

18.        Green Tea and Cold and Flu

Green tea prevents you from getting a cold or flu. Vitamin C in green tea helps you treat the flu and the common cold. 

19.        Green Tea and Asthma

Theophylline in green tea relaxes the muscles which support the bronchial tubes, reducing the severity of asthma. 

20.        Green Tea and Ear Infection

Green tea helps with ear infection problem. For natural ear cleaning, soak a cutton ball in green tea and clean the infected ear. 

21.        Green Tea and Herpes

Green tea increases the effectiveness of topical interferon treatment of herpes. First green tea compress is applied, and then let the skin dry before the interferon treatment. 

22.        Green Tea and Tooth Decay

Green tea destroys bacteria and viruses that cause many dental diseases. It also slows the growth of bacteria which leads to bad breath. 

23.        Green Tea and Stress

L-theanine, which is a kind of amino acids in green tea, can help relieve stress and anxiety 

24.        Green Tea and Allergies

EGCG found in green tea relieves allergies. So, if you have allergies, you should really consider drinking green tea. 

25.        Green Tea and HIV

Scientists in    Japanhave found that EGCG (Epigallocatechin Gallate) in green tea can stop HIV from binding to healthy immune cells. What this means is that green tea can help stop the HIV virus from spreading. 

 

Now, your health is in your hands. You know you're smart. So, start drinking three to four cups of green tea every day for a drug-free and healthier YOU!
 

با تشکر از جعفر


برچسب‌ها: سلامتی
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1392ساعت 12:48  توسط پرویز ستوده شایق  | 

http://neshate-koohestan.blogfa.com

مرا آرامش دل از پدر بود               مرا ازنام او نامی بسربود 

مرا در کوره راه زندگانی                        چراغ و راهنما درهر گذر بود 

مرا اقبال ودولت از وجودش                    همیشه یاورم از هرنظربود 

تماشایش مرا آرامش جان                       نگاهش خوشتر از لطف سحربود 

به چشمانش تسلای دل ریش                    کلام دلنشینش چون شکر بود 

کنارش بهتر از فصل بهاران                    حضورش موجب فتح وظفربود 

همیشه مهر مادر را به دل داشت               برایش همسری والا گهر بود 

به مادر گر بهشتی زیر پا است                 عطای این فضیلت از پدر بود 

نه تنها سایه مهرش مرا پشت                  که از جان حافظ ما از خطربود 

پدر تا عمر دارد حامی توست                   به کمتر رنج تو از خود بدر بود 

نبینی خادمی بی مزد چون او                   که کارش بهتر از صد کارگر بود 

هر آن فرزند بیند سفره اش را                 نصیبش طبع والا وهنر بود 

پسر را گرپدر داماد سازد                       زفافش چون امیران درظفر بود 

هر آن فرزند قدرش را نکو داشت             همیشه روزیش در پای در بود 

برو تا می توانی خدمتش کن                   دعایش پیش یزدان کارگر بود 

به دورانش کم از شاهی نداری                خوشا روزی که با تو همسفر بود 

رسید از مهر او یوسف به شاهی             رضایش بهتر از درو گهر بود 

هر آنکس مهر اورا کم چشیده                 همیشه حسرتش اندر نظر بود

هزاران حیف عمر آدمی را                     برایش مهلتی کوته بسر بود 

 گریزی نیست آدم را زمردن                   که در تقدیر آدم این سفر بود 

حوادث آدمی را درکمین است                  اجل هم درکمین هربشربود 

هزاران سوز بی اندازه دارد                   اگر مرگ پدر اندر خبر بود 

پدر چون رخت بندد نا بهنگام                  وداعش کودکان را تلختر بود 

کسی کو جزپدر یاری ندارد                     پدر چون مرد دردش بیشتر بود 

برای حسرت یک دیدن او                      دو چشمان تَرش دایم به در بود 

نه چشم آرام گیرد نی دل وجان                 فراقش بردل سنگ هم اثر بود 

اگر با سیل اشکم زنده میگشت                 مرا خود این توان در چشم تر بود 

چگونه از فراغش کس ننالد                    که در عمرش برایت بال وپر بود 

ولیکن رفته باز ناید ای دوست                اگر حتی پدر پیغمبر بود 

به روزی گفت اندرزی به فرزند               چومهر دلبری اورا به سربود 

"نگردد شوی بد ، بابای نیکو                اگر میلت به دحتر یا پسر بود 

خوش آن همسر که دارد خلق نیکو           وگرنه ازدواجش با ضرر بود "

پدر جان است ،پدر جانان جان است          اگرچه کمتر از یک کارگر بود 

بیا تا هست قدرش را بدانیم                    که پیک مرگ کارش بی خبر بود 

دل آیت زمرگ هر پدر سوخت                 که مرگ هر پدر داغ بشر بود 

                                                                                                                                  

                                                      از : عظیم نیک نهاد 


برچسب‌ها: شعر
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1392ساعت 10:0  توسط پرویز ستوده شایق  | 

دارد پـــائیز می رسد...


انار نیستم،

که برسم به دست های تو؛


برگم...

پُر از اضطرابِ افتادن!





برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1392ساعت 9:6  توسط پرویز ستوده شایق  | 


   این کوه در 42 کیلومتری شمال غربی شهر دامغان و در مجاورت شرقی مزرعه سرسبز و دیدنی گیوتنگه می باشد .ارتفاع آن حدود 2810 متر است و جهت کوه شمال شرقی ،جنوب غربی است .این کوه از شرق به کوه گچی و شتر گردن ها از غرب به کوه کافرسر و از شمال به اسپید کوه منتهی می شود.کوه سرخ از سرچشمه های بزرگ رودخانه سفید از دامنه های جنوبی خود ورودخانه سلطان میدان از مناطق در دامنه های شمالی خود    می باشد.

این کوه از غالب جاهای شهر دامغان به وضوح قابل مشاهده است،به ویژه هنگام غروب خورشید و در فصل های پاییز و زمستان که خورشید در انتهای این کوه غروب می نماید، بسیار خیال انگیز و دیدنی است.وجه نامگذاری آن نیز به کوه سرخ به همین دلیل است هنگام غروب خورشید همانند کوهی آتشین به نظر می رسد.

مسیر صعود به قله غالباً از یال جنوبی کوه و نیز از تنگه غربی آن صورت می پذیرد و زمان صعود به قله حدودا 5/2 ساعت طول می کشد.از بالای قله کوه در جبهه جنوبی تمامی منطقه امیرآباد و روستاهای آن و نیز جاده دامغان به سمنان کاملاً مشهود است.اگره وسرخ ده و جاده دامغان به ساری در دامنه های شمالی آن هویدا می باشند. کوه سرخ به واقع در منتهی الیه کوههای سفید قرار گرفته است و منظره دیدن این سلسله کوه طول 30 کیلومتراند .قله آن بسیار زیبا و شورانگیز می باشد.

کوه سرخ به واسطه نزدیکی به شهر دامغان، ارتفاعی مناسب، داشتن امکانات فراوان از چشمه و پوشش گیاهی متنوع و نیز سهولت در صعود در تمامی فصل های سال به کوهنوردان توصیه می شود.مختصات جغرافیایی قله آن به طول57َو53 وعرضَ07و36 می باشد.


برچسب‌ها: کوههای ایران
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1392ساعت 8:58  توسط پرویز ستوده شایق  | 


اي وطن ! اي سلامم ، اي سرودم ، اي نگهبان وجودم

اي غمم تو ، شادي ام تو ، مايه آزادي ام تو

اي دليل زنده بودن ، اي سرود صادقانه

اي  دليل زنده ماندن ، جان پناهي جاودانه

همچو رويش در بهاران ، همچو جان در هر بدن

مثل بوي عطر گلها ، مثل سبزي چمن

مثل راز شعر حافظ ، مثل آواز قناري

همچو ياد خوش خوش ترين ها ، همچو باران بهاري

مثل غم در مرگ مادر ، مثل كوه غصه هايي

مثل سربازان عاشق ، قهرمان قصه هايي

همچو آواز بلندي ، از بلندي هاي پاك

با غروري ، با گذشت ، با وفايي همچو خاك 

" نادر ابراهیمی "


برچسب‌ها: شعر
+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1392ساعت 19:4  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تصاویری از جنگل پیمایی کجور به نوشهر از نگاه دوربین عمو جابر .... ببینید

همنوردان در این برنامه

عموجابر

محمدرضا



سید حمید

اصغر



رضا


پرویز




مهران


طبیعت






مسیر



دوستی ها


برچسب‌ها: گزارش برنامه, جنگل های ایران, جنگل کجور به نوشهر
+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1392ساعت 14:29  توسط پرویز ستوده شایق  | 

خوب به بهانه حضور یک مارمولک در پرده اطاق ام ، چند تا عکس با دوربین موبایل ام گرفتم و در این پست قرار دادم تا تماشا کنید ، امیدوارم شما هم خوشتون بیاد ....  خوب موضوع پست هم همین بود مارمولک .... نه از اون لحاظ که میگن طرف عجب مارمولکیه ... ، یا منظورم رضا مارمولک هم نیست ... خودِ خود مارمولک ... هی بابا نه عزیز عشق مارمولک هم نیست ....

این هم چند تا  عکس از مارمولک ، راستی می دونید که این ( به نقل از استاد خزندگان ) مارمولک خزنده زیبا چقدر به شما خدمت می کند  ، تمام تخم و لارو حشرات و حشرات ریز موجود در خانه را می خورد و یک نظافتچی فوق العاده است ، پس با آنها مهربان باشد ، لازم نیست با دمپایی به جنگ آنها بروید ، آنها در خانه به شما خدمت می کنند .
یه باور غلط در مورد اینها اینکه می گن دم اینها سمی است ولی بدونید دم مارمولک سمی نیست و باور اینکه اگر دم مارمولک کنده شده و توی غذا بیافتد کل غذا را مسموم می کند درست نیست ..... این مطلب را من از یکی از اساتید نقل می کنم می تونید بررسی کنید ...

مارمولک روی پرده ظاهر میشه


هی برای خودش جولان می ده


صعود و فرود طبیعی داره ، بدون حمایت


بالاخره تصمیم می گیره بره


خوب میره دنبال کار و زندگی اش


لطفا خوابتون نبره ، داستان مارمولک تموم شده ... شاد باشید


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1392ساعت 10:40  توسط پرویز ستوده شایق  | 

بدون شرح


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1392ساعت 8:36  توسط پرویز ستوده شایق  | 







برچسب‌ها: گزارش برنامه, جنگل های ایران, جنگل کجور به سی سنگان, محیط زیست
+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1392ساعت 21:13  توسط پرویز ستوده شایق  | 

چه شرحی بنویسم !!!! بر این نازیبایی ها !!!

در مسیر جنگل پیمایی کجور به نوشهر در روزچهارشنبه 3 مهر 92 این تصاویر را گرفتم ، نمی دانم چه چیز به این دوستان باید گفته شود ، چرا باید با دستان خودمان طبیعت را نابود کنیم .... چرا های زیادی در ذهن دارم ولی ترجیج می دهم چیزی ننویسم شاید خودمان با طبیعت مهربان باشیم














برچسب‌ها: گزارش برنامه, جنگل های ایران, جنگل کجور به سی سنگان, محیط زیست
+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1392ساعت 20:22  توسط پرویز ستوده شایق  | 

اینقدر با طراوت و با نشاط بودند که حیف ام می یاد شما هم آنها را نبینید ، این عکس ها را خودم گرفتم و به نظرم بسیار زیبا هستند تا نظر شما چه باشد .

تقدیم شما








برچسب‌ها: گزارش برنامه, جنگل های ایران, جنگل کجور به سی سنگان
+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1392ساعت 11:2  توسط پرویز ستوده شایق  | 


فایل جی پی اس را نتونستم برای آپلود آماده کنم برخی نقاط جنگل پیمایی کجور به نوشهر را تقدیم حضورتان میکنم

مختصات :

    292    25-SEP-13 5:47:58    N36 26.090 E51 44.104    1386 m        مبداء حرکت       
    293    25-SEP-13 5:54:19    N36 26.087 E51 44.100    1385 m               
    294    25-SEP-13 6:35:42    N36 27.135 E51 44.034    1246 m               
    295    25-SEP-13 6:52:33    N36 27.611 E51 44.271    1203 m               
    296    25-SEP-13 7:13:58    N36 28.258 E51 44.518    1142 m               
    297    25-SEP-13 7:14:52    N36 28.285 E51 44.544    1144 m               
    298    25-SEP-13 7:38:54    N36 28.978 E51 44.695    993 m               
    299    25-SEP-13 9:16:05    N36 29.723 E51 44.498    935 m                
    299 a 25-SEP-13 8:28:13    N36 29.239 E51 44.572    977 m               
    300    25-SEP-13 9:48:55    N36 30.110 E51 45.242    789 m               
    301    25-SEP-13 10:48:24    N36 30.755 E51 45.933    668 m               
    302    25-SEP-13 11:10:26    N36 31.065 E51 46.192    536 m               
    303    25-SEP-13 14:12:34    N36 31.957 E51 46.826    359 m               
    303.   25-SEP-13 13:16:06    N36 31.609 E51 46.096    500 m               
    303Cheshmeh    25-SEP-13 11:39:36    N36 31.115 E51 46.227    520 m           چشمه
    304    25-SEP-13 15:43:24    N36 31.918 E51 47.110    372 m               
    305    25-SEP-13 15:46:19    N36 31.980 E51 47.215    131 m               
    306    25-SEP-13 15:54:13    N36 32.063 E51 47.440    116 m               
    307    25-SEP-13 16:43:54    N36 33.107 E51 48.137    127 m               
    308Molakola    25-SEP-13 16:57:05    N36 33.314 E51 48.155    120 m       پایان مسیر



برچسب‌ها: گزارش برنامه, جنگل های ایران, جنگل کجور به سی سنگان
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1392ساعت 21:53  توسط پرویز ستوده شایق  | 

چهارشنبه 3 مهرماه 92  سومین روز پاییز ، ساعت یک بامداد از تهران حرکت کردیم ، به کجور رفتیم ، ساعت 6 صبح جنگل پیمایی ما آغاز شد ، و ساعت 16:45 به انتهای مسیر ، دهکده توریستی ملاکلا رسیدیم و پایان یک روز خوش در جنگل به اتفاق همنودان خوب ام داشتیم .کل مسیر حدود 27 کیلومتر بود ( حدودی )

نفرات : اصغر یوسفیه ، محمدرضا یاوری ، پرویز ستوده شایق ، سیدحمید مصطفوی ، رضا لک ، مهران مصطفوی ،جابر یوسفلو

در ادامه تصاویر و گزارش این برنامه تقدیم شما بزرگواران می گردد .

نفرات شرکت کننده در برنامه ، سید حمید هم پشت دوربین هستش

ما ساعت یک و ده دقیقه بامداد از محل پژوهشگاه فضایی ایران واقع در طرشت تهران ، با یک دستگاه ون تویوتا، با هفت نفر حرکت کردیم ، این هم عکسی از ون خوشگل و VIP که در این برنامه استفاده کردیم ، با یک راننده با مرام

از مسیر اتوبان تهران به کرج و سپس راهی جاده کرج به چالوس شدیم ، ساعت 3 بامداد به پل زنگوله( سه راهی که به سمت یوش و بلده می رود ) رسیدم ، توقف کوتاهی داشتیم ، سپس ادامه مسیر به طرف چالوس داشتیم ساعت 4:30 به سه راهی کندولوس رسیدیم که به سمت کندولوس و کجور می رود از جاده چالوس خارج شدیم ، حدود 40 کیلومتر از جاده اصلی به سمت کجور ادامه مسیر دادیم . و به محلی رسیدیم که سمت چپ ما تپه بزرگی بود و در این محل از خودرو پیدا شده و از همین مسیر پیاده روی را آغاز کردیم . ( برخی از دوستان جاده فرعی خاکی را هم جلوتر می روند که ما اینکار را نکردیم . ) برای همین حدود یک ساعت به برنامه پیاده روی اضافه شد .

نشانه ایی که شما می توانید با دیدن آن از جاده آسفالته خارج شده ، سمت راست یک جاده خاکی را که به سمت پایین سرازیر می شود به سمت داخل دره حرکت کنید و در ادامه دره به سمت شمال در امتداد جاده خاکی حرکت کنید ، جاده خاکی را تا آخر بروید که به یک کارگاه ( شبیه کارگاه ذغال سنگ )  برسید .

ابتدای مسیر ، خارج شدن از جاده اصلی و ادامه خاده خاکی که به سمت دره سرازیر می شود


بعد از حدود یک ساعت در مسیر جاده به این چشمه می رسیم که آب آن برای خوردن مناسب می باشد


 
انتهای جاده خاکی ماشین رو به این کارگاه ختم می شود


از کنار این کارگاه عبور می کنید تا به رودخانه برسید


ادامه مسیر کاملاً پاکوب است ، پس دو ساعت برای صرف صبحانه توقف کردیم ، تصویر زیر موقعیت محل مورد نظر را نشان می دهد . این محل همانجایی است که چند سال پیش چند تن از کوهنوردان دانشگاه شریف دچار سیل شدند .


از کنار رودخانه عبور می کنیم و بارها به سمت چپ و راست آن جابجا می شویم



زیبایی ها را باراها و بارها دیدیم و برایمان خوشحال کننده بود


این عکس ها را بصورت ماکرو گرفته ام ، تقدیم شما


و نازیبایی ها را هم به چشم دیدیم که قلب مان را بدرد می آورد !!!

هر چند سه روز از پاییز گذشته ولی برگ ریزان جنگلی زیبایی خاصی داشت


و سنجاب کوچکی که حال زیاد خوشی نداشت


چند نفر دور  آتش این خاکستر بجای مانده بوده اند ...


بگذریم


امروز هوای جنگل عالی بود ، کمی تا قسمتی ابری و خنکای خاص جنگل که حرکت را برایمان زیباتر می نمود ، و مناظری که چشم ها را آرامش می داد . حیف که در چند تصویر این همه زیبایی و نشاط قابل انتقال نیست ، باید باشید و باشیم و حس کنیم .


چشمه آب زلالی تقریبا در اواسط مسیر جنگل پیمایی وجود دارد ولی به دلیل پوشش گیاهی پنهان است و پیدا کردن آن کمی دشوار ،


و جریان زندگی که در جنگل امتداد دارد

آبشاهای خزه ایی زیبا



ای کاش این آبشارهایی دیده نشوند شاید سالم تر بمانند ، خوشحال ایم که تعدادی هنوز کمتر دیده می شوند



ای کاش آبشاهای زیبا هم مانند این خرچنگ ها قابلیت استتار داشتند ، تا به چشم آلوده کننده های طبیعت دیده نشوند  ،فریاد طبیعت اینقدر بلنداست که عالم را گرفته است ، چون حال اش از دست ما انسانهای آلود ساز گرفته است ، اینن فریاد طبیعت طنین انداز است و گویا شنوایی گوش های ما اشکال دارد و یا نمی خواهیم چیزی را برای آیندگان سالم نگه داریم ...


بیایید از جنگل ها حفاظت کنیم ، اگر درختان بمیرند ، زندگی سالمی نخواهیم داشت



و به جانداران زیبای اش احترام بگذاریم ، طبیعت با بودن آنها زیباتر است

ببینیم و لذت ببریم و بگذریم ، و شرایط را بهتر از قبل برای آیندگان حفظ کنیم ، حفاظت از جنگل ها ندیدن آن نیست ، دیدن و مسافرت مسئولانه به آن است ، به قوانین حاکم بر محیط جنگل احترام بگذاریم و نسبت به سرنوشت آن حساس باشیم .


توقف برای صرف ناهار و البته استراحت



بالاخره یه عکس دسته جمعی گرفتیم
از راست : مهران ، جابر ، سیدحمید،اصغر ،رضا ، محمدرضا ، پرویز

مسیر زیبایی که در ادامه از آن گذر کردیم


این هم چشمه ایی در انتهای مسیر و روش آب خوردن از چشمه ، گاهی بچه هامون بلد نیستن از چشمه آب بخورن ، دنبال بطری آب و لیوان هستن ، اگر بهشون گفته بشه بره از چشمه آب بخوره حتی سختشه با دستهایش آب را مشت کرده و نوش جان کنه ، یکی از روش های وارد کردن و انس با طبیعت بردن آنها به طبیعت می بادش و استفاده بکارگیری روش های که تکنولوژی در آن نقشی نداشته باشه ، شاید باورش کمی مشکل باشه ولی من دیدم افرادی که آب خوردن از چشمه براشون سخت بوده ....
در مسیر کجور تا پارک جنگلی سی سنگان در نوشهر ما سه تا چشم داریم ، در اول مسیر ، در اواسط و انتهای مسیر ، عکس دو چشمه قبلی را دیدید این هم آخرین چشمه مسیر که جابر در حال خوردن آب بطور مستقیم می باشد . نوش جان


کنار ساحل دریای خزر و نزدیک پارک جنگلی سی سنگان در آمدیم تقریبا انتهای مسیر


آخرین عکس ما در طبیعت جنگلی


آخر مسیر در ملاکلا



و در داخل ون خوشگل ... هنگام بازگشت


کندوان ، رستوران کندوان ، آش رشته خوری ... در هوای سرد

شاد و با نشاط باشید

- تشکر از آقای یوسفیه برای هماهنگی برنامه
- تشکر از آقای یاوری بابت هماهنگی ماشین
- تشکر از همنوردان بابت حضورشون


اطلاعات تکمیلی :
 
كجور كجاست ؟  ، کوهپیمایی و جنگل پیمایی کجور تا نوشهر (حوالی پارک جنگلی سی سنگان)  ،  ،

مختصات :
مبداء حرکت        25SEP-13 5:47:58    N36 26.090 E51 44.104   

محل صرف صبحانه    N36 29.239 E51 44.572

محل چشمه       N36 31.115 E51 46.227

انتهای مسیر     N36 33.314 E51 48.155   ملاکلا


برچسب‌ها: گزارش برنامه, جنگل های ایران, جنگل کجور به سی سنگان
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1392ساعت 10:8  توسط پرویز ستوده شایق  | 

http://neshate-koohestan.blogfa.com

«عظیم قیچی ساز» هیمالیانورد توانمند کشورمان موفق شد صبح امروز پنج‌شنبه ۴ مهر ماه ۹۲، قله ۸۲۰۱متری «چوآیو» را صعود کند.

«عظیم قیچی ساز» ساعت ۱۲ شب گذشته از کمپ ۲ به ارتفاع ۷۱۰۰ متری به سوی قله «چوآیو» حرکت می‌کند و موفق می‌شود بدون بهره‌گیری از کپسول اکسیژن مصنوعی، ساعت ۸صبح به وقت محلی بر فراز این قله ۸۲۰۱ متری بایستد. بنا بر تماس برقرار شده با وی؛ او در مسیر بازگشت است و ساعت ۱۱ صبح به کمپ ۲ رسیده است.

شایان ذکر است؛ «قیچی ساز» با این صعود، شمار صعودهای خود به قلل بالای ۸هزار متر دنیا را به عدد ۱۲ رساند و تنها با صعود به دو قله‌ی دیگر به نام‌های «شیشاپانگما» و «لوتسه»، به عنوان اولین ایرانی و افتخاری ارزشمند؛ نام خود را در باشگاه ۱۴ هشت‌هزاری‌های دنیا ثبت کند.

این صعود موفق را به وی، خانواده‌اش، جامعه‌ی ورزش کشور به ویژه اهالی کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی و همه‌ی ایرانیان ورزش دوست صمیمانه تبریک عرض می‌نمائیم.

 منبع: پایگاه خبری فدراسیون


برچسب‌ها: هیمالیانوردی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 مهر1392ساعت 9:47  توسط پرویز ستوده شایق  | 

چهارشنبه 3 مهرماه 92  سومین روز پاییز ، ساعت یک بامداد از تهران حرکت کردیم ، به کجور رفتیم ، ساعت 6 صبح جنگل پیمایی ما آغاز شد ، و ساعت 16:45 به انتهای مسیر ، دهکده توریستی ملاکلا رسیدیم و پایان یک روز خوش در جنگل به اتفاق همنودان خوب ام داشتیم .

نفرات : اصغر یوسفیه ، محمدرضا یاوری ، پرویز ستوده شایق ، سیدحمید مصطفوی ، رضا لک ، مهران مصطفوی ،جابر یوسفلو

در پست های بعدی تصاویر و گزارش این برنامه تقدیم شما بزرگواران می گردد .


برچسب‌ها: گزارش برنامه, جنگل های ایران, جنگل کجور به سی سنگان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1392ساعت 23:29  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تشکر از دوستان و همکاران روابط عمومی پژهشگاه فضایی ایران


برچسب‌ها: قله آرارات
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1392ساعت 14:36  توسط پرویز ستوده شایق  | 


می دانید اولین جمله ای که ما دراول دبستان یاد می گیریم چیه؟

بابا آب داد بابا نان داد
-
می دانید اولین جمله ای که انگلیسی ها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟

من می توانم بخوانم و بنویسم
-
می دانید اولین جمله ای که ژاپنی ها در اول دبستان یاد می گیرند چیه؟

من می توانم بدوم


"هر انساني از كودكي و به صورت ناخودآگاه اولين چيزهايي كه مي بيند و مي داند و مي فهمد را الگوي خود قرار مي دهد"
تشکر از ناصر عزیز بابت ارسال این مطلب


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1392ساعت 11:19  توسط پرویز ستوده شایق  | 

«قیچی ساز» مترصد هوای مساعد برای صعود نهایی به «چوآیو»

انتشار تصاویری از او و هم‌نوردش

http://neshate-koohestan.blogfa.comبر اساس آخرین خبر منتشر شده در سایت«عظیم قیچی ساز» به تاریخ ۳۱ شهریور؛ وي که هم‌اکنون در کمپ اصلی به سر‌می‌برد قصد دارد چند روزي را استراحت کند و منتظر هواي مساعد براي تلاش نهايي است.

این گزارش حاکی‌ست؛ «قیچی ساز» لوزام مورد نیازش را به کمپ ۲ (۷۱۰۰ متر) منتقل کرده است و قصد دارد در تلاش نهايي مستقيماً از کمپ اصلي به کمپ ۲ رفته و از کمپ ۲ به سوي قله برود. لازم به ذکر است؛ اکثر کوه‌نوردان کمپ ۳ به ارتفاع ۷۴۰۰ متر را نیز برپا مي‌کنند و از کمپ ۳ براي صعود قله تلاش مي‌کنند.

 "فرران لتورره" (Ferran Latorre)-هم‌نورد اسپانيايي «عظيم»- عکس‌هايي از چند روز اخير را در وب سايت شخصي‌اش به نمايش گذاشته که در سایت «قیچی ساز» نیز بازنشر شده است.

 منبع: پایگاه خبری فدراسیون


برچسب‌ها: هیمالیا نوردی
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1392ساعت 8:37  توسط پرویز ستوده شایق  | 

با مرور عکس های گذشته خاطرات بسیاری تداعی می شه ، یکی از خاطرات حال و روز مادرانی بود که فرزندانشان را به یک سفر بی بازگشت می فرستادند . لحظه ایی خودتان را جای مادران آن زمان بگذارید که جگر گوشه هایشان را جایی می فرستند که می دانند به احتمال زیاد باید جنازه اش را تحویل بگیرند و یا حتی جنازه آنها نیز به دست شان نرسد .......
سی سال پیش در سال 1362 در فلکه اول تهرانپارس ، روز اعزام ، قرار بود یواشکی به جبهه اعزام بشیم ، تا مادرمان متوجه نشود ، مادر ما همزمان چهار فرزندش را به جبهه می فرستاد ، برادر حاج حیدر ، من ، شعبان و محمد ، گاهی بطور همزمان در جبهه بودیم ، شما اگر مادر هستید خودتان را جای مادر ما بگذارید ، ....
 حال و روز مادرها در آنروزها خیلی تعریفی نداشت ، البته فرزندانشان را راهی می کردند ولی پشت این رضایت دنیایی از غم و درد بی بازگشت بود . بچه هاشان  می رفتند ولی اکثر اوقات رفتن شان بی بازگشت بود .

 برادرم شعبان در یکی از اعزام ها به جبهه مرا همراهی کرد تا مادرمان متوجه رفتن من نباشد . آنروز ها مادران چه چقدر درد کشیدند ، درد از دست دادن جوانان شان را فقط خدا می داند و بس .
برادرم شعبان اخیراً یه جورایی عروس دار شده ، انگار همین دیروز بود ، پسر بچه ایی با پیراهن قرمز رنگ برادرش را راهی جبهه می کند . و خودش بلافاصله پشت سر من به جبهه اعزام می شود ... می بیند دنیا را ، زمانه چه با سرعت در حال گذره ... شما هم حس می کنید .


برادر شعبان و من


برادرم شعبان و من


خانواده برادرم شعبان ، خودش ، خانم اش و دو پسر گل اش امین و محمد

ومن که مادر را ماه ها در انتظار گذاشتم ، اشک هایش پنهانی نبود ، و دردهایش را هیچوقت حس نکردیم

می گفتند سفر بازگشت نداره هر که مردش بسم الله ، ما هم می گفتیم بسم الله


برچسب‌ها: خاطرات جبهه
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1392ساعت 19:59  توسط پرویز ستوده شایق  | 

مادر یک واژه و کلمه نیست ، در هر سنی که باشی ، مادر تمام دنیای توست ، و وقتی آنرا در کنار خود نداشته باشی گویی دنیای تو خوشی هایش را از تو روی برگردانده ....درود بر تمام مادران





برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1392ساعت 19:15  توسط پرویز ستوده شایق  | 

مهر 86

-روستای پس قلعه در محل دربند شمال تهران

- شيرپلا

عشق و ازدواج

- 10 نگرش که مانع پیشرفت در زندگی می شود

- تغذیه در کوه نوردی

- عشق مارمولک


مهر 87

- کوه قاف

- برنامه نویس و مهندس

- همدردي

- قورباغه ها

- عشق و زمان

- مثل مداد باش

- دستان دعا كننده

- جوراب در کوهنوردی

- در مورد پر

- نگهداری از کفش کوه

- کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

- غذا در برنامه های کوهنوردی

- گرم ماندن در کوهنوردی

- گرم ماندن در کوهنوردی

- لایه بندی پوشاک

- انواع كارابين

- خدایا هر چی تو بخوای

-  زیبا

- دزدي در اداره پست !

- ايثار

- قطره

- راهنمای خرید کیسه خواب

- پل صراط

- گوژپشت عاشق

-راهنماي خريد و تنظيم كوله پشتي

- معجزه

- سیب

-محبت

- استفاده از دوربين ديجيتال به جاي اسكنر

- چه كسي خدا رو دوست دارد؟

- شانس

- ترفيع شغلي

- معجزه

- قصر خدا

-شرط بندی

- حكايت زن و خدا

-شاعر و فرشته

- ایرانگردی آغازی برای جهانگردی

- خاطرات جبهه - عبور از میدان مین

- از زندگی چه می خواهیم ؟

-



برچسب‌ها: آرشیو مطالب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1392ساعت 18:16  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: مدیریتی
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1392ساعت 14:4  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1392ساعت 13:48  توسط پرویز ستوده شایق  | 

كاش هرگز زنگ تفريحي نبود                                   جمع بودن بود و تفريقي نبود

خاطرات كودكي زيباترند
يادگاران كهن مانا ترند
درس‌هاي سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود


درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ

روز مهماني كوكب خانم است
سفره پر از بوي نان گندم است

كاكلي گنجشككي با هوش بود
فيل ناداني برايش موش بود

با وجود سوز وسرماي شديد
ريز علي پيراهن از تن ميدريد


تا درون نيمكت جا ميشديم
ما پراز تصميم كبري ميشديم

پاك كن هايي زپاكي داشتيم
يك تراش سرخ لاكي داشتيم

كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هايش درد داشت
گرمي دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود

مانده در گوشم صدايي چون تگرگ
خش خش جاروي با پا روي برگ
همكلاسي‌هاي من يادم كنيد
بازهم در كوچه فريادم كنيد


همكلاسي‌هاي درد و رنج و كار
بچه‌هاي جامه‌هاي وصله‌دار
بچه‌هاي دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد


كاش هرگز زنگ تفريحي نبود
جمع بودن بود و تفريقي نبود
كاش مي‌شد باز كوچك مي‌شديم
لا اقل يك روز كودك مي‌شديم

ياد آن آموزگار ساده پوش
ياد آن گچ‌ها كه بودش روي دوش
اي معلم ياد و هم نامت بخير
ياد درس آب و بابايت بخير

اي دبستاني‌ترين احساس من
بازگرد اين مشق‌ها را خط بزن

این مدرسه در روستای شایق ، شهرستان سرعین ، استان اردبیل واقع شده است




+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1392ساعت 11:5  توسط پرویز ستوده شایق  | 

http://neshate-koohestan.blogfa.comزندگی آنقدر ارزش دارد که به خاطر آن از همه هستی خود مایه بگذاریم تا قصری باشکوه از مهربانی، محبت، عشق و دوستی بنا کنیم .

و زندگی آنقدر بی ارزش است که نباید به خاطر آن دلی را بیازاریم و برای رسیدن به قله های فانی دنیا دست به هر کاری بزنیم.
.

برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1392ساعت 9:31  توسط پرویز ستوده شایق  | 

  عکس های ارسال محمدحسین بهانه ایی شد تا از فستیوال روز ماه در چین و ویتنام مطلب کوتاهی را بنویسم ، امیدوارم خوشتون بیاد .

می شود ماه دید ،

می شود ماه بود .

می شود ماه تاب شد .

می شود ماه تاب بود .

می شود ماه را دید ،

می شود ماه تا هم بود .

می شود نگاه به ماه داشت ،

و می شود ماه را دوست داشت 

می شود آرامش ماه را در آب دید و می شود ماه را ............ 


روز ماه در چین

   در چین و ویتنام  یک روز تعطیلی ( و فستیوال ) به نام روز ماه دارند و آن روزی است که قرص ماه کامل می شود ، کیک هایی در شب روزِ ماه پخته می شود بهش می گن   moon cake  ( کیک ماه ) ، مردم چین در این روز همه به آسمان خیره می شوند و ماه را تماشا می کنند و از این کیک می خورد ، کیک بهانه است برای شاد بودن ، من از این کیک خوردم ، تفاوت زیادی با کیک های دیگر ندارد ولی شکل آن ماه است ، با عشق به ماه پخته می شود و وقتی از چین برایت سوغاتی می آورند البته هم بسیار خوشمزه می باشد ....



این هم moon cakes  ( کیک ماه )

Moon cakes, often eaten during the festival



 و این هم تصاویر محمدحسین عزیز  از مسیر کلکچال در شمال تهران در روز جمعه 29 شهریور 91  با موضوع نگاه به ماه


برچسب‌ها: عمومی, ماندگار
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1392ساعت 8:6  توسط پرویز ستوده شایق  | 



برچسب‌ها: نشاط کوهستان
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مهر1392ساعت 0:9  توسط پرویز ستوده شایق  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1392ساعت 21:25  توسط پرویز ستوده شایق  | 


    سرنوشت هر ملتی به دست خود اوست. این سرنوشت ـ هر چه باشد ـ بر آینده آن ملت تأثیر خواهد گذاشت. یکی از مقاطع سرنوشت‏ سازی که ملت ایران هوشمندانه در آن حضور یافت و سهم مهمّی در رسالت تاریخی خود ایفا نمود، دوران «دفاع مقدس» بود. بی تردید این اراده خلل ناپذیر به عنوان یکی از افتخارات ماندگار تاریخ حماسه آفرین‏های ملّت ایران برای جوانان و نسل های آن زمان به ثبت خواهد رسید.
نشاط کوهستان

دفاع مقدس، نام‏ آشناترین واژه در قاموس حماسه‏ های عزت آفرین ایران است که خاطرات دلاوری‏های آن، در تاریخ شکوهمند این دیار به یادگار خواهد ماند.
زیباترین فصل این فرهنگ، خالقان این حماسه عظیم ‏اند که با صلابت اراده و نور ایمان، رهنورد راه مقدّسی شدند که پاداش آن، جاودانگی و بقا بود.
  
در این سرزمین جنگهای بی شماری به وقوع پیوسته است ، تاریخ اش پر شده از نیرنگ ها و جنگ های خانمان سوز ، در هر برهه ایی از تاریخ بزرگ مردانی در مقابل تجاوزات و جنگ افروزان قد عَلَم کردند .
در آخرین دفاع هر چند جوانان بسیاری را از دست دادیم ولی قدرتمندانه در مقابل دشمنان سینه سپر کردیم تا آیندگان قضاوت هایشان را نسبت به نسل های پیشین خود با احترام ادا کنند .
از نعمت های پنهان در هر کشور می توان به امنیت اشاره کرد ، این امنیت حاصل خون و جان های جوانانی است که آرزوهای بزرگ خود را در همان دوران به خود بردند تا ملت ایران سربلند، و سر افراز باشد .




باز هم در دل جنون آغاز شد / زخم میدانهای مین ابراز شد

باز هم مجنون لیلایی شدیم / بعد عمری باز شیدایی شدیم . .


برچسب‌ها: خاطرات جبهه
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1392ساعت 12:54  توسط پرویز ستوده شایق  | 


بسوی کوه
بسوی قله های باشکوه
بسوی آبی سپهر
به راه زر نشان مهر
چو آرزوی ما
هوا
خوش است و پاک
به روی قله ها
تن از غبار تیرگی رها
برآ چو جان تازه بر بلند خاک
همیشه بر فراز
همیشه سرافراز


برچسب‌ها: شعر
+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1392ساعت 7:45  توسط پرویز ستوده شایق  | 

خرداد 88 شهرستان کردکوی ، جنگل های دراز نو

 درازنو دهکده ای ییلاقی وکوهستانی دربالاترین ارتفاعات کردکوی ازشهرستانهای استان گلستان است با ارتفاع2300مترازسطح دریاکه درهرچهارفصل سال به دلیل محیط طبیعی زیبای خود،پذیرای گردشگران ومسافران فراوانی است.خانه های کاهگلی،فضای طبیعی منطقه راجذاب ودیدنی کرده است.با نظاره کردن این منظره زیباازداخل این خانه ها،چنان نشاطی به انسان دست می دهدکه هیچ وقت این حالت درزندگی ماشینی به دست نمی آید.هرگاه ازپنجره داخل به بیرون بنگری،تابلوی زیباوبی نظیری ازطبیعت رامی بینی که نقاشی ازهرزاویه آن می توانداثرهنری ماندگاردنیاباشد.

دراز نوباقرارگرفتن درراس قله البرزوسرزمین مرتعی،گل وگیاهان رنگارنگ وحشی و دارویی،جنگل انبوه وسرسبز،وجودآبشار، چشمه و غار   یخچال  وهمچنین به دلیل داشتن چشم انداززیباومشرف به تمامی نقاط جلگه ای ازجمله کردکوی،گرگان،خلیج گرگان،میانکاله،بندرترکمن و...ازطبیعت زیباوازمناطق جالب ومنحصربه فرداستان گلستان است.این روستادرطول سال چه درماههای گرم وچه درماههای سرد،شلوغ میباشد.ازگذشته های دورريالمردم درازنوبرای خودخانه های چوبی وکاهگلی ساخته اندکه سکونت گاه تابستانی آنان می باشد.آب درازنوازدل چشمه هایی دردل کوه بیرون میآید.

ازدیگرمکانهای دیدنی این منطقه،غاریخچال است که درزیرقله دکالی(درازنو)ودرکنارسنگ بسیاربزرگی که محوطه ای درحدود بیست مترمربع داردوسوراخی به اندازه یک انسان درکنارسنگ دیده می شود.درشهریورماه نیزدرداخل این محفظه برق موجوداست،به همین دلیل این مکان یخچال نام گرفته است.

انتخاب چند تصویر از میان تصاویر زیبای طبیعت کار ساده ایی نیست ولی خوب تعدادی از آنها تقدیم شما
















برچسب‌ها: گزارش برنامه, جنگل های ایران, جنگل دراز نو
+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1392ساعت 20:35  توسط پرویز ستوده شایق  | 

اصل گزارش صعود دارآباد



برچسب‌ها: قله دارآباد
+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1392ساعت 15:58  توسط پرویز ستوده شایق  | 

بزگ هاي پاييز

سرشارازشعوردرخت اند
وخاطرات سه فصل رابردوش مي كشند
ارام قدم بگذار........
برچهره تكيده ان ها........
اين برگ هاحرمت دارند
دردپاييزدرد دانستن است.......



برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1392ساعت 15:47  توسط پرویز ستوده شایق  | 



برچسب‌ها: کافه کوه
+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1392ساعت 7:50  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نشاط کوهستان ، پرویز ستوده شایقآخرین کافه کوه تابستان 92 در پنجشنبه 28 شهریور 92 با طعم تولد " حسن " و "حسین " و "عباس " جشن شادیها در کافه کو همراه  بود  برگزار شد . کافه کوه ی که با حضور بزرگان کوهنوردی و جدید الورودی ها به کافه کوه جانی تازه یافت .
استمرار حرکت دوستی ها در کافه کوه در شهریور 92 نیز ادامه یافت تا کافه کوه ی که پشتوانه آن دوستی های خالصانه باشد و به بالندگی خود ادامه دهد . کافه کوه ی که مالک ندارد ، صاحب اش کسی نیست ، هیچ کس نمی تواند ادعای مالکیت آنرا داشته باشد ، آخرین پنجشنبه هر ماه کافه محمد تهرانی تبدیل به کافه کوه می شود ، این فقط حرف لیلی نبود ، حرف دل تمام کسانی است که لحظات خوشی را در کافه کوه در کنار دوستان کافه کوه سپری می کنند ، کافه کوه ی که وظیفه مند نیست در عین حال اعضاء آن کوه نوردان و طبیعت دوستان است ، کافه هست ولی از دود و دم خبری نیست ، یک همایش ماهیانه  وخود جوش است . خوشحالیم که شهریور ماه نیز فرصت حضور کافه کوهیان بود ، تا در کنار هم ، با هم بخندیم ، تولد حسن ، حسین و عباس و تمام متولدین شهریور ماه را تبریک می گوییم . اشعار عباس ثابتیان بر دل بر آمد و لاجرم بر دل نشست که تشکر ویژه بایت قرائت شعری با احساس ، و تشکر ویژه دیگر از حضور حسین رضایی و عکس های حرفه ایی که از کافه کوه تهیه کردند تا ثبت شود این شادی ها در جریان کافه کوه . و تشکر از حسن عزیز که حضوراش همراه با مامان و بابای حسن شادی را به جمع حاضرین هدیه می دهند . از همه باید گفت حضور تک تک عزیزان شادی آفرین است ، تشکر خاص از همسرم برای حضورش و اینکه همراهی ام کرد تا از کافه کوه شهریور باز نمانم .
از همه دوستانی که بودند تشکر می کنیم و جای دوستانی که نتوانستند بیاید خالی می کنیم و بدانند که به یادشان بودیم .....

درود به تمام کافه کوه و درود بر کافه کوهیان

تصاویری از کافه کوه شهریور 92 تقدیم شما
نشاط کوهستان ، پرویز ستوده شایق



بزرگان کوهنوردی فضای کافه کوه شهریور را رنگ محبت و قدرشناسی بخشید



و حضور فرشته کافه که برای موفقیت فرزندش در دانشگاه شیرینی پخش می کرد

تمام تبلیغات کافه کوه شهریور نیز در انحصار کلاغ ها بود ، ببین رفیق راستی می دونید نویسنده کلاغ ها چه کسی است ؟ آیا می دونید کلاغ ها بهترین است ؟ به همه بگویید که کلاغ ها چقدر خوبند . کلاغ ها ... کلاغ ها و .... باز هم کلاغ ها ... نفر بعدی و تکرار حرف های قبلی توسط کلاغ ها ، که در گوشه مجلس حتی صدای کلاغ ها هم شنیده شد ... قار قار ... و باز هم قار .... (این ها برای کلاغ ها بود ما  مخلص آقا فرامرز هستیم )



بنا به اظهارات شاهدان عینی بازار هزاری ها نیز داغ بود ، فقط هزاری لطفاً  ،من اول مهری هستم باید هزارتومن بدید ، زودباشین خانم  ،من باید از کل این خلق اله هزاری هامو بگیریم .. ( مخلص آقا مهدی هستیم گفته های برای هزاری است )


این هم سند دریافت هزاری ، نفر سمت راست در حال امضای هزاری برای تحویل می باشد


این هم تعدادی از خانم های کافه کوه شهریور 92 که همسرم نیز در کنار آنهاست

باید منتظر عکس های زیبای حسین عزیز باشیم


منتظر تصاویر مهناز خانم هم از کافه کوه شهریور هستیم

بودن آقای حبیبی و آقای خاکسار در کافه کوه همواره باعث افتخار بوده


این هم هدیه آقای خاکسار از دیار جنوب به کافه کوه

این هم تصویر یکی از کیک های تولد


کیک دوم

این هم عکسی از حسن همراه باباش با کیک تولد


بفرمایید

تولد تون مبارک حسین و عباس جان

و شعر خوانی عباس جان که فضای کافه کوه را شاعرانه و هنرمندانه کرد و لحظات خوشی را به دوستان هدیه داد ، متشکریم عباس جان


فضای شعر خوانی آقای ثابتیان


اشک شوقه نگران نباشید

راستی تا یادم نرفته بگم شیخ فرشید هم بود ولی حواس اش کافه کوه نبود ... نبود دیگه فرشید بگم بود...

کافه کوه شهریور نیز به پایان می رسد ولی پایانی نمی شد ، به امید کافه کوه های بعدی ، ناچار به خاتمه کافه کوه هستیم تا دست نوشته هایمان از دوستی ها را در دنیای مجازی مرور کنیم ، احساس هایی که واقعی هستند و این خاطرات ماندگارند ، چون می آیم که بمانیم .


خوشحالیم که حسن هم خوشحال است


باز میگردیم چون این سناریوی تمام کافه کوه های ماست ، و جای همه دوستانی که فرصت حضور نداشتند خالی می کنیم .


نوشته ها و تصاویری از کافه کوه شهریور 92 تقدیم شما شد.
این تمام آن چیزی نبود که در کافه کوه اتفاق افتاده بود ، این توان نشاط کوهستان است که سعی کرد تا این لحظات شاد و با نشاط را از این طریق با اطلاع شما برساند ، مطمئن هستم دوستان کافه کوه در وبلاگ های خود تصاویر و نوشته های جالبی را هدیه شما بزرگواران خواهند نمود .

بفرمایید ، شیرین کام باشید ، این شکلات ها هم توسط بابای حسن به جشن کافه کوه هدیه شده

تا درودی دیگر بدرود

گرارش های کافه کوه های قبلی
پ ن :
- جای بسیار از دوستان کافه کوه خالی بود ، جایشان سبز
- تشکر از فرامرز نصیری بابت کیک تولد
- تشکر از همه عزیزانی که در برپایی جشن کافه کوه مشارکت و حضور داشتند ...
گزارش  این کافه کوه در وبلاگ های دوستان :

پاتیرام خداوند آرامش - حزن صدای آرام کوه در کافه کوه شهریور ماه

پلوار 70 - کافه کوه شهریور 92

کوه نوشت - «کافه کوه» سر بزنگاه «عشق» است! ... آنها که می‌روند می‌دانند!


برچسب‌ها: کافه کوه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1392ساعت 18:35  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نشاط کوهستان ، پرویز ستوده شایقچند وقت پیش من و دخترم  داشتیم نخود سبز پاک  می کردیم ، من به دونه های نخود سبز در غلاف شون نگاه می کردم ، نظم زیبایی داشتند ، به بسته چند تایی شون در یک غلاف که زیبا بودند ، خیلی خوشحال بودم  ، قشنگ بودن ، خلقتی با ظرافت و زیبایی تمام .... احساس کردم شاد هستم ، بدون اینکه بهانه خاصی باشد ، شروع کردم چند تایی از اونها عکس گرفتن ، به نظرم واقعاً تماشایی بودند .... فکر کردم شاید شما هم دوست داشتبد باشید ، راستی برای گرفتن عکس نیاز به سوژه داریم ، یا هر چیزی که به نظرمون زیبا می آد می تونه خودش سوژه باشه ، همینکه می خندید خوشحالم

چندتا از ساقه های لوبیا را روی فرش چیدم


تک تک شون را نگاه می کردم و از غلاف شون جدا می کردم



همه شون را که جدا کردیم ، سبز سبز بودن






شاد بودن در زندگی نیاز به بهانه نداره ، همیشه لب هاتون خندون و دل تون شاد باشه
همین ....


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 شهریور1392ساعت 12:29  توسط پرویز ستوده شایق  | 

سلام و درود :

می دونید فردا کافه کوه برقراره ، اگه علاقمند به طبیعت هستید ، اگر دست به قلم دارید و در وبلاگ یا سایت می نویسید ، دوست دارید با وبلاگ نویسان آشنا بشید ، به جمع کافه کوه دعوت هستید ... بفرمایید

زمان : پنجشنبه 28 شهریور ماه ی92 ساعت 15

مکان : میدان تجریش ، میدان سربند ( میدان مجسمه کوهنورد ) ، سوار تله سی ایژ می شید ، آخرش پیاد شدید حدود 300 متر پیاده به سمت کوه بیایید می رسید به  کافه محمد تهرانی ، با یک تابلو آبی عمود به مسیر حرکت شما نشان داده شده ، اگه از هر کدوم از مغازه دارها بپرسید کافه محمد تهرانی بهتون نشون می دن



آخرین کافه کوه تابستان را جشن می گیریم.

.

تا حالا چه کسانی اعلام آمادگی کردن ؟

لیلی رهنما ، حسین رضایی ، پرویز ستوده شایق ، مرتضی بابای حسن ،  مامان حسن ، فرامرز نصیری ، عباس ثابتیان ،آقای خاکسار ،  آقای حبیبی ، فرشته احمدیان فر ،  مانی  ، علی سعیدی ، مرضیه  ، مهناز ،بهرام ،     .....

اسم خودتون را به لیست اضافه کنید ....

آرشیو گزارش کافه کوه های قبلی 

اگه دوست داشتید اعلام کنید  ....


برچسب‌ها: کافه کوه
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1392ساعت 7:34  توسط پرویز ستوده شایق  | 

دیوارها گِلی بود ، دوستی ها پایدار

یوسف دوستی ، یکی از مهربان ترین دوستانی است که از دوران دفاع مقدس برایم مانده است ، همرزم هم بودیم در کردستان ، در سال 1362 در سخت ترین شرایط در کنار هم بودیم ، مرگ را در کنار زندگی و زندگی را در آمیخته با مرگ تجربه کردیم . سی سال گذشت ، هنوز هم مانند یک برادر دوست اش دارم ، و خداوند برایش تندرستی و سلامتی آرزومندم . یکی از پاک ترین افرادی که در میان ما زندگی می کند اگه بخواهم نامش را ببرم یوسف است ، یوسف از صادق ترین و با ایمان ترین فردی است که می شود روی تمام دوستی هایش حساب ویژه باز کرد .  او هم در پیچ و خم زندگی همانند سایر رزمندگان خالص در زیر پوست این شهر زندگی می کند بدون اینکه کوچکترین توقعی از دیگری داشته باشد . یاد رشادت هایش همواره قوت قلبی در آن سنین جوانی برایم بود ، و عملیات هایی که با موفقیت در کنارش بودم ، خدایی بودنش را حس کردم .


یوسف نفری که چفیه مشکی بر دور گردن دارد و من نفر اول از راست

من و یوسف در عید سال 1387 در منزل ما


یوسف و همسرش در منزل ما عید 1387


برچسب‌ها: خاطرات جبهه
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1392ساعت 21:24  توسط پرویز ستوده شایق  | 

از عرش سلام سرمدی آوردند
آیینه ی حُسن سرمدی آوردند
با آمدن رضا (ع) از باغ بهشت
یک دسته گل محمدی آوردند
میلاد نور مبارک

برچسب‌ها: مناسبت ها
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1392ساعت 8:59  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 
http://www.blogfa.com/layouts/mblue/leftc.gif