کوهنوردی ، کوه پیمایی، طبیعت گردی ،آموزشی ،گردشگری مسئولانه ، اکوتوریسم ،داستان کوتاه


خوب عنوان مطلب هم همین بود ، مگر دنبال چیز دیگری می گشتیم ، windows   ، نه جانم این همان window می باشد ... شاد باشید


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۳۰ مهر۱۳۹۲ساعت 9:40  توسط پرویز ستوده شایق  | 

صعود به قله دماوند مرداد 84  ،

تاری ورَن سعادتی شکر اِدَک ، گلین اَل اَبه دماونده گِدک

سعادتی که خداوند عطا کرده شکرگزار باشیم ، بیایید دست در دست هم به دماوند صعود کنیم ...




یادداشت من در گوشه ایی از آلبوم برای این صعود :
خداوند سپاس ترا که بار دیگر توانایی مان بخشیدی تا بتوانیم بر بلندای دماوند سر بلند صعود نماییم . ای کوه اقتدار و عظمت ، ای دماوند بر تو درود که آغوش پر مهرت را بر عاشقانت گشودی و ما را در حریم خویش پذیرفتی . تو راست قامتی که بر هر یک از صعود کنندگانت درسی مجزا از مکتب استقامت و پایداری ارزانی می داری .
من وقار تو را ، دامان پر از شقایق هایت را ،آبشار یخی تو را ، تپه های پر از گوگرد و حتی نفس های تو را که بصورت گاز به هوا بر می خیزد دوست دارم .ابرهای آسمانت را ،سرمای سوزانت را ،کاسه پر از یخ و برف تو را ، دیده بان بلندت را ، یکایک سنگها و مسیرهایت را ، یال ها و قلب تپنده ات را ، همنورانت و کوهنوردانت را ، حتی گوسفندان دشت هایت را ، پروانه های شقایق هایت را ، حتی تک گوش بلند پروازت را دوست دارم .
همنوردان تبریک صمیمانه صعود را پذیرا باشید .
ارادتمند همگی تان ، ستوده شایق  5 / 5 84



ائومیزدن یولداشلارم یاری اولدی      دماوندَ هامیزدان هم ساز اولدی 

هم اویمیز ، امیرنن خام خام یاوری دی    یورغون نفسمنن اولاردا هم صَصیدی

مضمون شعر :
 در منزل همسرم با من یار شد .... دماوند نیز با همه هم ساز شد
هم همسرم ( منزل )، امیر پسرم و شیما دخترم ( خام خام) همراهی کردند ... بانفس های خسته ام آنها نیز هم صدایی کردند


برچسب‌ها: قله دماوند
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۹ مهر۱۳۹۲ساعت 19:49  توسط پرویز ستوده شایق  | 

غروب کویر یکی از جلوه های زیبای طبیعت است ، خورشید شعاع های نورانی خود را به آرامی جمع آوری می کند ، گوی ندا می دهد که تاریک زمان ات به آغاز شده ، تاریکی در نبودن نور است و اگر نور باشد تاریکی معنا ندارد ، غروب خورشید را چرا ما با دلتنگی سپری می کنیم در حالی که خود این یک امید است برای زندگی  ....

تصاویری از غروب خورشید در کویر مرنجاب فروردین 92 تقدیم شما .... همواره پر نور باشید ، 
















برچسب‌ها: کویر مرنجاب, کویرهای ایران
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۹ مهر۱۳۹۲ساعت 13:14  توسط پرویز ستوده شایق  | 


با توجه به نام‌گذاری روز ۲ آبان ماه در تقویم هفته‌ی «تربیت بدنی» به نام «روز ورزش و محیط زیست»، همایش ترویج فرهنگ پاک‌سازی محیط کوهستان و حفاظت از محیط زیست، با مشارکت اداره کل روابط عمومی وزارت ورزش و جوانان و توسط کارگروه‌های پناهگاه‌ها، محیط زیست و روابط عمومی فدراسیون و هم‌چنین همکاری گروه کوه‌نوردی «اهورا»، برگزار می‌شود.

بر این اساس در روز پنج‌شنبه ۲ آبان ماه از ساعت ۷ صبح، ایستگاه کوهستان پاک، همراه با برنامه‌های فرهنگی و تبلیغاتی در میدان سربند دایر خواهد بود.

به همین منظور، هیئت‌های کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی کشور را نیز با مشارکت تشکل‌ها و گروه‌های کوه‌نوردی، به منظور برگزاری برنامه‌های مشابه در مبادی کوهستانی آن استان و ارائه گزارش، فرامی‌خوانیم.

منبع : سایت فدراسیون کوهنوردی



برچسب‌ها: روز ورزش و محیط زیست
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۹ مهر۱۳۹۲ساعت 10:49  توسط پرویز ستوده شایق  | 

جلسه هفتگی گروه کوهنوردی سرزمین پارس در موسسه فرهنگی عترت فاطمی برگزار شد و بنده نیز افتخار حضور در جلسه این دوستان را داشتم ، برای تک تک اعضاء گروه آرزوی موفقیت دارم .
تلاش این دوستان برای اجرای برنامه های شاخص و جدید قابل ستایش است و مطمئن هستم عزم و اراده این

دوستان باعث اجرای برنامه هایی در خور نام سرزمین پارس خواهد شد .
هر تلاشی که جوانان را با طبیعت ایران عزیزمان آشنا کند بی شک قابل تقدیر است .



برچسب‌ها: گروه کوهنوردی سرزمین پارس
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۹ مهر۱۳۹۲ساعت 10:28  توسط پرویز ستوده شایق  | 

اینجا کویر مرنجاب 31 فروردین 1391

شب های کویر ، شب نشینی ها کویر و گپ زدنی های کَل محمد ، صحبت هایی که از اون ته های دل به آسمونه ، آسمونی که شمردن ستاره هاش شما را به صبح می رسونه تا ادامه آنرا در  شب های دیگر بشماری ، آسمان پر ستاره کویر چراغانی طبیعت برای من و توست ، منو و تویی که اگر از شمردن ستاره ها خسته شدیم بنشینیم کنار آتش و شعرهای شب های گلوبندک را همنوایی کنیم ، قدر بدانیم با هم بودند و در کنار هم وبودن را که روزی این لحظات برایمان خاطره خواهد شد .............

آتش این گرمابخش دائمی ، سوزاننده نجات بخش ، دوست تو وقتی در کنار و در اختیار توست و خانمانسوز وقتی اندازه آنرا رعایت نکنی ، از دیدگاه حیات بخش یکی از عناصر اصلی حیات ، آرام و زندگی بخش

تصاویر از آتش ، هم راز انسان در شب های تاریک کویر







و شراره آتش که تو را غوطه ور می کند در رویاها ، بدون اینکه کسی متوجه باشد ، ذهن به پرواز در آید و سیر رویایی خویش را هر جا که بخواهد به پرواز در می آورد حتی در قید زمان هم نیست .....


برچسب‌ها: کویر مرنجاب, کویرهای ایران
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۹ مهر۱۳۹۲ساعت 8:13  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۸ مهر۱۳۹۲ساعت 8:59  توسط پرویز ستوده شایق  | 

همچنانكه مي دانيم هدف از تربيت بدني عبارتست از پرورش جسم و توسعه كامل  قواي دماغي و اخلاقي و آماده ساختن افراد مفيد براي جامعه مي باشد . و از آنجا كه هيچ عمل مثبتي خالي از نتايج مربوطه نيست ، كوهنوردي نيز مي تواند بهترين فوايد تربيتي و پرورشي را در راستاي اهداف تربيت بدني فراهم كند . لذا بطور مختصر به اين فوايد اشاره مي كنيم :


       فوايد تربيتي ( رواني   -  اجتماعي )

o        جمع گرايي ( تعاون )

o        ايثار و از خود گذشتگي

o        صبر و مقاومت

o        اتكاء به نفس

o        تزكيه نفس

o        تكميل اوصاف و خصائل اخلاقي و كسب ملكات فاضله

o        پرورش توان مديريت ، سرپرستي و رهبري

o        پرورش و پذيرش احترام به قوانين گروهي و اجتماعي

        فوايد پرورشي ( جسماني )

منظور از همه ورزشها و بازيها جلوگيري از خمودگي ، افسردگي و پيري زود رس بوده ولي اندام و ماهيچه هاي ورزيده كه در ورزشهاي ايستا بدست مي آيد كافي نيست ، بلكه شادابي تن و روان بايد با هم باشد كه اين مهم در ورزش كوهنوردي و كوهپيمايي حاصل مي شود .

o        رشد و نمو قوا و برقراري سلامت ( تقويت قواي جسماني بدن )

o        تناسب اندام ( حفظ تناسب )

o        چالاكي و مهارت

o        تنفس هاي ب ارزش ( تنفس عميق و منظم ، تنفس هواي پر اكسيژن )

o        تقويت عضلات دست و پا و بدن سازي

o        فراگيري حفظ تعادل در شرايط سخت

o        تقويت و آرامش اعصاب ( ايجاد هماهنگي بين اعصاب و عضلات )

o        تنظيم دستگاههاي گردش خون ، هاضمه ، تنفس

o        ايجاد استقامت در برابر فشارهاي جسمي و كمبودها در شرايط سخت

شما چه فوایدی را برای کوهنوردی در ذهن دارید .................................. در بخش " نظربدهید" بفرمایید


برچسب‌ها: مطالب آموزشی
+ نوشته شده در  شنبه ۲۷ مهر۱۳۹۲ساعت 23:17  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تهران  پاک ، 4 اردیبهشت 92 ، خیابان شیخ فضل اله نوری ، جنوب به شمال ، حوالی برج میلاد ، به قدری آسمان شهر پاک و تمیز بود که دلم نیومد عکسی از آن آسمان صاف با لکه های ابر را نگیرم ، تلفن همراه ام را تنظیم کردم و شروع کردم به عکس گرفتن ، آسمان غبار آلود و دود گرفته تهران را زیاد شاهد بودم و حالا از این وضعیت لذت می بردم ، امیدوارم شما نیز حس و حال مرا داشته باشید













عکس از : پرویز ستوده شایق / دوربین موبایل نوکیا X6 / خیابان شیخ فضل اله نوری / تهران


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  شنبه ۲۷ مهر۱۳۹۲ساعت 21:55  توسط پرویز ستوده شایق  | 

شخصی به کوهنوردی فخر میفروخت که تو هیچ نداری و من باغی دارم در کلان شهر بسیار مجلل و همیشه تعطیلات خود را در آنجا بسر میبرم.
کوهنورد کمی سکوت کرد سپس با آرامی در جواب شخص اینگونه پاسخ داد : تو این باغ زیبا را داری اما تمام کره زمین مال من است کافیست کوله پشتی ام را بچینم و راهی شوم . کوه ها و کویر ها و باغ هایی را خواهم دید که تو هیچ گاه ندیده ای و لذت پیمایشی را خواهم برد که از توان درک آن بی بهره ای.
از:ردپا


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  شنبه ۲۷ مهر۱۳۹۲ساعت 20:0  توسط پرویز ستوده شایق  | 

طبیعت زیبای مسیر کاچکار

طبیعت روستای هوک (یایلالار)

اینجا سبلان نیست بلکه دنیز گلی کاچکار است

گزارش کامل در صدای کوهستان



برچسب‌ها: قله کاچکار
+ نوشته شده در  شنبه ۲۷ مهر۱۳۹۲ساعت 13:35  توسط پرویز ستوده شایق  | 

برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما
.
.
 می گذرند که به ما درسهایی بیاموزند
.
.
که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم
.

برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  شنبه ۲۷ مهر۱۳۹۲ساعت 9:18  توسط پرویز ستوده شایق  | 

معرفی کتاب :





برچسب‌ها: معرفی کتاب
+ نوشته شده در  شنبه ۲۷ مهر۱۳۹۲ساعت 8:46  توسط پرویز ستوده شایق  | 

     بدینوسیله صعود موفقیت آمیز همنوردان ام خسرو یوسفی ( سرپرست ) و غلامرضا اینانلو به قله 3937 متری کاچکار موسوم به عروس کوههای ترکیه در تاریخ چهارشنبه 24 مهر 92 و در شرایط نیمه زمستانی را تبریک عرض نموده و آرزوی تندرستی و موفقیت برای این عزیزان دارم .  

+ نوشته شده در  شنبه ۲۷ مهر۱۳۹۲ساعت 7:46  توسط پرویز ستوده شایق  | 

روی عکس حسن کلیک کنید ....

عکس از : کوه نوشت 

گزارش کافه کوه مهرماه 92 در نشاط کوهستان :  کافه کوه مهرماه 92 با حضور پر مهر دوستان برگزار شد


برچسب‌ها: کافه کوه
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 23:7  توسط پرویز ستوده شایق  | 


http://neshate-koohestan.blogfa.com

«رضا علیپور» سنگ‌نورد خوب و جوان کشورمان، موفق به کسب مدال طلای رقابت‌های جام جهانی در «چین» شد.

بنا به گزارش رسیده؛ در جریان مسابقات جام جهانی سنگ‌نوردی که ۲۳ و ۲۴ مهر در «هایانگ» چین برگزار شد، «رضا علیپور» موفق گردید، در رشته «سرعت» به مدال طلای این مسابقات دست یابد. وی در فینال این رویداد جهانی در رقابتی نزدیک با «کوکورین» از روسیه که سنگ‌نورد برتر رنکینگ جهانی است، موفق به قهرمانی و کسب اولین مدال جهانی تاریخ سنگ‌نوردی ایران شد.

«رضا علیپور» در فینال با ۶ ثانیه و ۲۴ صدم ثانیه رکورد «ایران» را نیز در رشته سرعت بهبود بخشید.

هم چنین در این رشته «فرناز اسماعیل زاده» دیگر سنگ‎نورد کشورمان در بخش زنان در رده‌ی دهم قرار گرفت و «داوود رکابی» نیز در رشته «سرطناب» رده‌ی هفتم را به خود اختصاص داد.

این تلاش‌های ارزنده و موفقیت مذکور را به ایشان، خانواده محترمشان و همه ورزش دوستان عزیز کشورمان به ویژه جامعه صعودهای ورزشی صمیمانه تبریک عرض می نمائیم.

منبع : پایگاه فدراسیون کوهنوردی


برچسب‌ها: اخبار کوهنوردی
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 22:50  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تاریخ اجرای برنامه : 9 شهریور 1380

نفرات : افشین ابراهیمی ، غلامرضا حبیبی فر ، مجید ( خواهر زاده ام ) ، امیرصادق (پسرم ) و من












برچسب‌ها: گزارش برنامه, قله ریزان, دشت هویج
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 18:38  توسط پرویز ستوده شایق  | 

سال 1383 جشنواره عشایر قشقایی ، حومه شیراز




برچسب‌ها: ایرانگردی
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 14:57  توسط پرویز ستوده شایق  | 


     كوه‌ها، چه از نظر گستره‌اي كه به زمين دارند، و چه از نظر شكل، و نيز تاثير در طبيعت، از مهم‌ترين ساختارهاي كره‌ي زمين هستند. كوه‌ها يك پنجم سيماي زمين را تشكيل مي‌دهند؛ زيستگاه دست كم يك دهم از مردم جهان‌اند؛ يك سوم از مردم جهان از جنبه‌ي غذا، برق، چوب و مواد معدني به كوه‌ها وابسته‌اند؛ و نيمي از آب شيرين مصرفي مردم جهان از كوه‌ها سرچشمه مي‌گيرند.

    مطابق يك اصل بوم شناختي (ecologic) هر اندازه پستي و بلندي يا چين و شكن منطقه‌اي بيشتر باشد، «تنوع زيستي» يعني گوناگوني جانوران و گياهان آن منطقه، بيشتر خواهد بود. به اين دليل در كوه‌ها، گونه‌هاي بسيار متنوع جانوري و گياهي را مي‌توانيم ببينيم؛ پاره‌اي از گونه‌هاي گياهي در سمت سايه‌گير صخره‌ها و دامنه‌ها، و پاره‌اي ديگر در سمت آفتاب‌گير رشد مي‌كنند. پاره‌اي از آنها در ارتفاع‌هاي پايين كه گرم‌تر هستند،و پاره‌اي ديگر در ارتفاع‌هاي بالاتر كه سردتر هستند مي‌رويند. جانوران گوناگون هم با استفاده از پوشش گياهي متنوع، و در پناه امكاني كه صخره‌ها و غارهاي كوهستان براي زيست آنان فراهم مي‌سازد، جمعيت‌هاي قابل توجهي را شكل مي‌دهند. به اين ترتيب، در مجموعه‌ي كوهستان‌ها و كوه‌پايه‌ها، «گيا» (حيات گياهي منطقه = flora) و «زيا» (حيات جانوري منطقه = fauna) تنوع چشم‌گير دارد.

كوهستان، جز آن كه بستر انبوهي از گياهان و زيستگاه گونه‌هاي جانوري خاص خود است، امروزه با از ميان رفتن طبيعت دشت‌ها به دليل فعاليت‌هاي كشاورزي و صنعتي و شهرسازي، به پناهگاه پاره‌اي از گونه‌ها كه از دشت‌ها رانده شده‌اند، بدل گشته است. در سرزمين‌هايي كه پيشينه‌ي تمدني ديرين دارند - مانند ايران - طبيعت بكر معمولاً فقط در كوه‌ها باقي مانده است، زيرا دشت‌ها از قرن‌ها پيش مورد بهره‌برداري سنگين انسان بوده است. براي مثال، در ايران جنگل را فقط در كوه‌ها مي‌توان يافت، و در نواحي هموار جز چند «لكه‌»ي كوچك، چيزي از جنگل باقي نمانده است.

كوه‌ها، برج‌هاي آب

كوه‌ها، سدهايي هستند در برابر جريان هواي كره‌ي زمين، هوا و رطوبتي كه در آن است، در برخورد با كوه به بالا رانده و در نتيجه سرد و متراكم مي‌شود. در اين حال، امكان بارش باران و برف فراهم مي‌شود. بارش‌ها يا از شكاف‌ها و حفره‌هاي كوهستان به عمق زمين نفوذ مي‌كنند - و به اين ترتيب از تبخير شدن درامان مي‌مانند و در پايين دست ظاهر مي‌شوند - يا به شكل برف ذخيره مي‌شوند و از محل اين ذخيره، امكان جريان يافتن پيوسته‌ي جويبارها و رودها فراهم مي‌آيد. اگر كوه‌ها نبودند، در سرزميني مانند ايران، بارش از آن چه كه هست كم‌تر مي‌شد و در تابستان‌ها هيچ روانابي نداشتيم. بنابراين مي‌توان گفت كه كوه‌ها، برج‌هايي هستند كه آب را ذخيره مي‌كنند و در طول سال، دامنه‌ها و كوه‌ پايه‌ها و دشت‌ها را با جريان «كنترل شده»‌ي آب سيراب مي‌سازند.

 

 

كوه‌ها، سرچشمه‌ي رودها و سرمنشاء تمدن

       بسياري از تمدن‌هاي جهان، در كناره‌ي رودخانه‌هايي كه از كوه‌ها سرچشمه مي‌گيرند، پديد آمده‌اند؛ تمدن «ميان رودان» (بين‌النهرين) كه از قديمي‌ترين تمدن‌هاي جهان است، در كناره‌هاي دجله و فرات شكل گرفت. در مرزهاي كنوني ايران، تمدن بزرگي كه در سيستان وجود داشته و بقاياي آن به نام «شهر سوخته» معروف است، در كناره‌هاي رود هيرمند - و تمدن تازه كشف شده‌ي جيرفت در كناره‌هاي هليل رود شكل گرفته بودند. منشا تمامي آب‌هاي جاري و بخش عمده‌اي از آب‌هاي زيرزميني ايران، كوه‌ها هستند و به اين دليل زندگي در اين سرزمين به طور كلي مديون كوه‌ها است. در ديگر نقاط جهان هم، رودهايي كه از كوه‌ها سرچشمه مي‌گيرند، آباداني و بركت را براي دشت‌ها به ارمغان مي‌برند. براي نمونه مي‌توان از رود زرد در چين و رودخانه‌ي گنگ در هند نام برد كه از كوه‌هاي هيماليا سرچشمه مي‌گيرند، يا رود سند در پاكستان كه از كوه‌هاي قراقوروم جاري مي‌شود، و رود راين در اروپا كه از كوه‌هاي آلپ سرچشمه مي‌گيرد.

كوهستان، خاستگاه فرهنگ و تنوع فرهنگي

سرزمين‌هاي كوهستاني، كم و بيش به صورت جدا از يكديگر و دور از دشت‌ها، حامل فرهنگ‌هاي گوناگوني هستند كه در گذر طولاني زمان به دست قوم‌ها و گروه‌هاي انساني مختلف پديد آمده‌اند. رنگارنگي تمدن‌ها و جلوه‌هاي چشم‌گير زيست انساني، تا حد بسياري نتيجه‌ي تنوع فرهنگي شكل گرفته در كوهستان‌ها است.

كوه‌ها حدود دو سوم سطح ايران را دربرمي‌گيرند (حدود 86 ميليون هكتار كوه‌هاي مرتفع و 30 ميليون هكتار كوه‌پايه‌ها و تپه‌هاي مرتفع)، و تقريباً نيمي از روستاهاي كشور كه محل بيشتر فعاليت‌هاي كشاورزي و دام‌پروري هستند، در نواحي كاملاً كوهستاني قرار دارند. شيوه‌هاي متفاوت زندگي در كوهستان و دور بودن محل‌هاي زندگي كوه‌نشيني از يكديگر و دسترسي دشوار به آنها، موجب شكل گرفتن فرهنگ و آداب گوناگون شده است. در ايران، بسياري از زبان‌ها و نيم‌زبان‌ها و گويش‌ها، آوازها، گوشه‌هاي موسيقي، رقص‌ها، شيوه‌هاي معماري و دست بافت‌ها (فرش، گليم، و ...) خاستگاه كوهستاني دارند.

يكي از شيوه‌هاي جالب توجه زيست انساني كه پيوند تنگاتنگي با كوهستان دارد، زندگي عشايري است. اين شيوه، بيش از هر جاي ديگر جهان، در ايران متداول بوده است، و نمونه‌ي استفاده‌ي هوشمندانه و كم و بيش «پايدار» از مرتع‌هاي كوه و دشت است. البته امروزه، با افزايش جمعيت انساني و زياد شدن تعداد دام‌ها، ساخت و ساز در مسيرهاي «ييلاق - قشلاق» و نيز الزام‌هاي زندگي نوين، ديگر زندگي عشايري به شكل گذشته نمي‌تواند دوام آورد. اما، مي‌توان از زيست‌ِ سازگار با طبيعت كه ايل‌ها و طايفه‌هاي عشايري در گذشته داشتند، درس‌هاي ارزنده‌اي براي زندگي امروزين گرفت. از دستاوردهاي هنري عشاير ايران، مي‌توان به قالي‌ها و گليم‌هاي دست بافت ايل قشقايي (ايل بزرگي كه طول مسيرهاي ييلاق - قشلاق آن چندصد كيلومتر بوده است) اشاره كرد. اين دست بافته‌ها به دليل محيط‌هاي متنوع زندگي كه آفرينندگان آن داشته‌اند، و به خاطر برخورداري آنان از طبيعت رنگارنگ و پرجلوه‌ي كوه‌ها و كوه‌پايه‌ها، چنان تنوعي در طرح‌ها و چنان سرزندگي در رنگ‌ها و اصالت در مواد اوليه دارند كه موجب شهرت بي‌نظير آنها در جهان شده است.

كوه‌ها، الهام بخش شاعران و نويسندگان و عارفان بوده، و موضوع بسياري از اسطوره‌ها و داستان‌هاي دلكش، با كوه ارتباط دارد. براي نمونه، مي‌توان به داستان زندگي زال پدر رستم - معروف‌ترين پهلوان اسطوره‌اي ايران- اشاره كرد كه در كوهستان بزرگ شد، و سيمرغ پرنده‌ي افسانه‌اي كه ياور فرهيختگان است- و آن هم مطابق داستان‌هاي ايراني در كوه مي‌زيد - از زال مراقبت كرد، و بعدها چندبار به رستم ياري رساند. داستان پركشش ديگر، اسطوره‌ي آرش كمان‌گير است كه پرتاب تير سرنوشت‌ساز او از فراز البرز كوه (يا دماوند) مرز كشور ايران را با توران تعيين كرد.

در بسياري از دين‌ها و باورها، كوه‌ها مكان‌هاي پاكيزه و مقدس به شمار مي‌روند. در باورهاي كهن ايراني، مهر يا ميترا فرشته‌ي روشنايي و نگاهبان عهد و پيمان، همچنين آناهيتا فرشته‌ي نگاهبان آب، در كوه جايگاه دارند. پيدا است كه آب خيز بودن كوه‌ها، در سرزمين كم آب ايران جايگاه پرارجي را به آنها بخشيده است.

كوه‌ها، تفرج‌گاه‌هاي بي‌مانند

      از ديرباز، انسان‌ها براي بهره‌مند شدن از هواي فرح‌بخش و تماشاي گل و گياه و شنيدن نواي دلكش رودها، به كوه مي‌‌رفته‌اند. فردوسي مي‌گويد:

كنون خورد بايد مي‌خوش گوار                                  كه مي‌ بوي مشك آيد از كوهسار

هوا پرخروش و زمين پر ز جوش                              خنك آن كه دل شاد دارد به نوش

همچنين، براي دور كردن اندوه و راندن بي‌قراري به كوه‌پيمايي مي‌پرداخته‌اند؛ نظامي در داستان خسرو و شيرين مي‌گويد كه فرهاد از دل تنگي راه كوه و دشت را پيش گرفت:

گرفته كوه و دشت از بي‌قراري                                 وزو در كوه و دشت افتاده زاري

نيمايوشيج، شاعر بزرگ معاصر در چندين شعر به توصيف كوه‌ها و كوه‌پيمايي مي‌پردازد و از عشق خود به كوهستان و مردم كوه‌نشين سخن مي‌گويد. او شعر معروف «افسانه» را از «دره‌اي سرد و خلوت» و با توصيف بادِ سر كوه «نوبن» كه زبان به سخن مي‌گشايد، آغاز مي‌كند.

امروزه، بخش مهمي از اوقات فراغت انسان‌ها، به گردش در طبيعت و انجام وزش‌هايي كه در محيط‌هاي طبيعي انجام مي‌شوند، اختصاص دارد. پياده‌روي در كوهستان و نيز كوه‌نوردي جدي از مهم‌ترين تفريح‌ها و ورزش‌هاي طبيعي هستند. در كشور اتريش حدود ده درصد مردم به كوه‌نوردي مي‌پردازند، و در ايران، هر هفته در روزهاي تعطيل صدها هزار نفر براي كوه‌گردي يا كوه‌نوردي به كوهستان مي‌روند. نه تنها كساني كه رشته‌ي ورزشي مورد علاقه‌شان، كوه‌نوردي است، بلكه افرادي كه به ورزش‌هاي ديگر - مانند فوتبال، كشتي، دو و ميداني - هم مي‌پردازند، براي افزايش ظرفيت ششي و تقويت ماهيچه‌هاي پا و تواناتر شدن قلب خود، كوه‌پيمايي مي‌كنند.   آرامشي كه با تماشاي چشم‌اندازهاي پرشكوه كوهستان و غرقه گشتن در زيبايي و سكوت آن به دست مي‌آيد، براي انسان پركار امروزين كه در فضاهاي تنگ و پر سر و صدا كار مي‌كند، نعمتي بزرگ و باارزش است.


برچسب‌ها: کوهها
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 14:36  توسط پرویز ستوده شایق  | 

       كشور جمهوري اسلامي ايران سرزمين پهناوري است كه 1648000 كيلومتر مربع مساحت دارد و در جنوب غربي آسيا، ميان كشورهاي تركمنستان ، آذربايجان و ارمنستان در شمال ؛ افغانستان و پاكستان در شرق ؛ و تركيه و عراق در غرب قرار گرفته است .
سراسر مرزهاي جنوبي ايران را كرانه‌هاي خليج فارس و درياي عمان فراگرفته است . مجموع مرزهاي خشكي ايران 51700 كيلومتر ، و مجموع مرزهاي آبي آن ، در شمال و جنوب 2510  كيلومتر است
ايران در قلب خاورميانه قرار گرفته است و چون پلي درياي مازندران ،‌ يعني زيباترين درياچه جهان را به خليج فارس وصل مي‌نمايد و همچنين مانند چهارراهي بر سر راه شرق و غرب ، پيوندگاه تجليات فرهنگي ، معنوي و سياسي جهان شرق و غرب است 
چشمه‌سارهاي زلال ،
انارستان‌ها ،
باغ‌هاي پسته ،
رديف درختان تبريزي ،
كوچ كاروان عشاير در فصل‌هاي گوناگون
شب‌هاي پرستاره ،
صخره‌ها ،
كوه‌ها ،
پستي‌بلندي‌هاي پايان ناپذير،
آتشفشان‌هاي خاموش و پوشيده از برف ،
جنگل‌هاي انبوه رشته‌ كوههاي البرز  و كرانه‌هاي درياي مازندران
از جمله چشم‌اندازهاي ديدني و فراموش ناشدني طبيعت ايران‌اند كه خاطره‌هاي ماندگار در اذهان جهانگردان به جا مي‌گذارند. چهره دشت و هامون ايران در خلال سال مختلف و متغير است ؛ زماني پر از شن و سنگ، گاه پر از سيلاب و زماني پوشيده از برف و گل و لاي يا سرشار از گل و گياه و سبزه است 
هنرمندان ايراني در طرح‌هاي انواع آثار هنري خود غالباً طبيعت را به عنوان نماد و نشانه‌اي از زيبايي هستي ترسيم كرده‌اند . ايرانيان آب را هميشه ارجمند داشته و نشانه آباداني شناخته‌اند . در چمن‌زارها، باغ و بوستان‌ها ، خانه‌ها و در مسجدها و مكان‌هاي مقدس به طور هميشگي آب جريان دارد و درختان بسيار به ويژه درختان سرو ، كاج ، نارنج ، انار و انگور و غيره را آبياري مي‌كند 
طبيعت جادويي و پهناور ايران يكي از عامل‌هاي بسيار ارزشمند صنعت جهانگردي است . از ميليون‌ها هكتار مساحت خشكي ايران ، 19 ميليون هكتار باغ و كشت‌زار ؛ 10 ميليون هكتار جلگه و مرتع ؛ 19 ميليون هكتار جنگل ،‌و باقي مانده آن شامل زمين‌هاي باير ، صحرا و كوه است ...


برچسب‌ها: ایرانگردی
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 14:28  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: طبیعت
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 12:32  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: طبیعت
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 12:30  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: طبیعت
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 12:28  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: طبیعت
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 12:28  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: طبیعت
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 12:26  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: طبیعت
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 12:25  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: طبیعت
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 12:24  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: طبیعت
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 12:23  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: طبیعت
+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 12:21  توسط پرویز ستوده شایق  | 


+ نوشته شده در  جمعه ۲۶ مهر۱۳۹۲ساعت 12:20  توسط پرویز ستوده شایق  | 

مقدمه :
وقتی کافه کوه ، کافه کوه شد ، با حضور پر مهر دوستان بود ، کافه کوه 25 مهرماه  92 نیز با مهر  حضور دوستان نشان داد که چراغ کافه کوه روشن خواهد بود ، گفته حسین عزیز را از یاد نخواهیم برد که کافه کوه تکرار می شود ولی تکراری نمی شود ، بر این اصل در کافه کوه مهر ماه دوستان جدیدی وارد شدند که فضای کافه کوه را حس و حالی تازه بخشیدند ، بزرگانی چون جناب آقای حسن جواهر پور ، آقای عرب که  هردو بی شک از افتخارات جامعه کوهنوردی ایران هستند و نیز دوست جدید که نامش آقای وحدتی بود و با سن حدود 70 سال اشعاری را با صدای خوش برای جمع خواندند که از میهمانان ویژه کافه کوه مهر ماه 92 بودند . 
کافه کوه مهر ماه با گپ و گفتی دوستانه ادامه یافت ، فرامرز نصیری از بیان دیدگاه های مستقیم در وقایع کوهنوردی صحبت می کرد و حسن مشغول عکاسی بود ، من و عباس هم سر میز از خودمون پذیرایی می کردیم ، مرتضی هم نشان داد که علاقه زیادی به اخبار کوهنوردی دارد و در مجموع خوشحالیم که کافه کوه مهر ماه نیز به یاد دوستانی که نبودند خانمه یافت ، امید که کافه های بعدی با حضور دوستان دیگری ادامه یابد . آنچه که فضای کافه کوه را عطر آگین می کند حضور دوستان است و نبودشان دلتنگی بدنبال دارد . کافه کوهی که حضور دوستان نباشد کافه کوه نیست ، کافه کوه محمد تهرانی است .....

 
گزارش تصویری کافه کوه مهر ماه 92
ترافیک سنگینی در مسیر دربند حاکم بود ، مجبور شدم وسیله نقلیه خود را خیلی دورتر پارک نموده و پیاده راه افتادم ، ساعت 15 در کنار میدان مجسمه بودم ، پیاده راه افتادم صدای مامان و بابای حسن را همراه خود حسن سوار بر تله سی ایژ بودند شنیدم . دستی تکان دادیم و در انتهای تله سی ایژ به اتفاق به سمت کافه محمد تهرانی رفتیم ، هیچ پیش زمینه فکری در خصوص افراد کافه کوه مهر ماه نداشتم ، چه کسانی قرار هست بیایند و یا چه کسی تاکنون آمده است ، خلاصه به کافه محمدتهرانی رسیدیم ، آقای عباس ثابتیان ، فرامرز نصیری و حسین رضایی کسانی بودند که قبل از ما در کافه محمدتهرانی حضور داشتند .

انتهای مسیر تله سی ایژ


در مسیر خانواده مرتضی

امرور دوربین آقای رضایی تو حلق تمام دوستان بود ، چه عکسی در قاب دوربین جا می گرفت و اینکه کاربرد آن کجا خواهد بود ، بی خبرم ولی کم بودن تعداد نفرات به حسین  عزیز این فرصت را داد تا با هر حرکت عزیزان دوربین با قدرت تمام زوم شود بر چهره آن شخص ،  امیدوارم حسین راضی شده باشد .


آقای حسن جواهر پور و آقای عرب در کافه کوه مهرماه 92
این هم آقای وحدتی در حین خواندن اشعار با صوت خوش ، آقای وحدتی یک نظامی بازنشسته می باشد ، او می گفت در زمانی که شغل دولتی داشته ، حقوق ماهیانه او به 26 یا 27 ماه نیز نمی رسید و می گفت که تمام داشته هایش در حین فعالیت در بازار بوده است . ....


و در میان جمع دوستان


در حین بازگشت ، با آقای رضا زارعی و همنوردان شان هم سلام و احوالپرسی داشتیم و حسین و عباس و فرامرز با تله سی ایژ  بازگشتند و ما نیز مسیر را آرام به سمت پایین در پیش گرفتیم.

این گل هم تقدیم همه دوستانی که حضور داستند و عزیزانی که فرصت حضور نداشتند

بوته این گل را در مسیر خواهید دید ، آخر پله ها سمت چپ مقابل یک سوپرمارکت روستای پس قلعه

در پایان مسیر به مجسمه کوهنورد می رسیم

آخرین عکس ما در کنار مجسمه کوهنورد


برچسب‌ها: کافه کوه
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۵ مهر۱۳۹۲ساعت 19:19  توسط پرویز ستوده شایق  | 

24 مهر ماه 1392 

وبلاگ نویسی هم خودش عالمی دارد ، اگر رویکرد برخی از مطالب شخصی باشد ، کامنت های جالبی می رسد ، گاهی در نظرات گفته می شود مطالب عمومی زیاد می نویسی ؛ برخی می نویسند خیلی تخصصی می نویسی ، سلیقه یکی اینه که عکس های زیادی در گزارش گذاشته بشه ، و بسیار نیز اعتقاد دارند عکس زیادی از ارزش گزارش کم می کند ، برخی می گن چرا عکس خودنو  نمیگذاری و برخی هم اعلام می کنند نیاز به دیده شدن داری ، خلاصه اگر بخواهی وبلاگ نویس باشی نظرات بسیار متفاوتی از طرق مختلف دریافت می کنی ، سوال اینجاست که آیا راضی کردن تمام مخاطبین امکان پذیر است ؟ من فکر نمی کنم  ولی خوب با احترام به تمام عزیزانی که لحظاتی را در نشاط کوهستان می گذرانند ، امیدوارم لحظاتی که در نشاط کوهستان هستند دست خالی نروند .

به بهانه حضور در مراسم عروسی برادر زاده ام ، عکس های زیر تقدیم حضور بچه های می نمایم که باعث شادی بزرگترها می شوند ..... به نظر من جشن با حضور بچه ها شادی بخش تر هستش ... تا نظر شما چه باشد

از راست: محمد ( برادر زاده ) ، یاسین ( خواهر زاده ) ، محمود ( برادر زاده ) ، میثم ( برادر زاده )






برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۵ مهر۱۳۹۲ساعت 13:39  توسط پرویز ستوده شایق  | 

انتشار برخی از مطالب نشاط کوهستان در زیست نیوز جای تقدیر و تشکر دارد ، تاکنون تعداد زیادی از مطالب نشاط کوهستان در پایگاه معتبر زیست نیوز درج شده است که امیدوارم نقشی در راستای گسترش فرهنگ صحیح برخورد با محیط زیست و آشنایی با این منطقه از این طریق داشته باشیم ..... کد خبر و زمان انتشار مطالب به شرح زیر تقدیم می گردد .

کد خبر: 9345 زمان انتشار: 24 مهر 1392 16:31:00

 آیا می دانید روی قله دارآباد در شمال تهران یک جانپناه ساخته شده است . این جانپناه گنجایش حدود 20 نفر را دارد ، جانپناه ها نقش بسیار مهمی در صعودهای زمستان دارند .

نمای بیرونی جانپناه دارآباد ، روی قله دارآباد ، دید از شرق به غرب



برچسب‌ها: زیست نیوز, پناهگاه های کوهستانی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۵ مهر۱۳۹۲ساعت 12:10  توسط پرویز ستوده شایق  | 

بدینوسیله صعود موفقیت آمیز همنوردان ام خسرو یوسفی ( سرپرست ) و غلامرضا اینانلو را به قله 3937 متری کاچکار موسوم به عروس کوههای ترکیه در تاریخ چهارشنبه 24 مهر 92 و در شرایط نیمه زمستانی را تبریک عرض نموده و آرزوی تندرستی و موفقیت برای این عزیزان دارم .


برچسب‌ها: اخبار کوهنوردی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۵ مهر۱۳۹۲ساعت 11:8  توسط پرویز ستوده شایق  | 


کد خبر: 9168 زمان انتشار: 14 مهر 1392 13:03:00


برچسب‌ها: زیست نیوز, محیط زیست, آبشارهای ایران
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۲ساعت 16:27  توسط پرویز ستوده شایق  | 

کد خبر: 8915 زمان انتشار: 29 شهریور 1392 11:49:00


خط الراس قله کلون بستک به قله سرکچال

خط الراس قله کلون بستک به قله سرکچال از گردنه دیزین صعود قله کلون بستک آغاز می شود و پس از صعود قله کلون بستک ، پیمایش خط الراس تیغه آغاز می شود و از غرب به شرق این خط الراس ادامه پیدا می کند تا به قله سرکچال یک و سپس سرکچال دو و سه ختم می وشود . ادامه خط الراس به قله برج و سپس خلنو ختم می شود .این خط الراس در زمستان بسیار خطرناک و از برنامه های سنگین کوهنوردی محسوب می شود . این عکس ها در مرداد 92 گرفته شده است .

عکاس : پرویز ستوده شایق 


برچسب‌ها: زیست نیوز, محیط زیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۲ساعت 16:22  توسط پرویز ستوده شایق  | 

کد خبر: 7688 زمان انتشار: 18 تیر 1392 17:28:00


برچسب‌ها: زیست نیوز, محیط زیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۲ساعت 16:17  توسط پرویز ستوده شایق  | 

کد خبر: 9335 زمان انتشار: 24 مهر 1392 14:28:00


برچسب‌ها: زیست نیوز, محیط زیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۲ساعت 16:8  توسط پرویز ستوده شایق  | 

بدون شرح


برچسب‌ها: محیط زیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۲ساعت 16:5  توسط پرویز ستوده شایق  | 

به نقل از مکث :

پاییز چه زیباست ... پاییز دو چشم تو چه زیباست...

آغاز پاییز را در کنار هم به دوستی می نشینیم در آخرین پنجشنبه ی مهر ماه ساعت 15 کافه محمد تهرانی.


گپ و گفت دوستانه دیگری را در کافه کوه شاهد خواهیم بود ، خیلی ها ابراز علاقه کرده بودند که در کافه کوه های بعدی باشند ، خوب اینهم کافه کوه مهر ماه ، اگر دوست داشتید تشریف بیاورید ، برنامه ریزی هاتون را تنظیم کنید که پنجشنبه 25 مهر ماه 92 به کافه محمد تهرانی باشید .


برچسب‌ها: کافه کوه
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۴ مهر۱۳۹۲ساعت 11:27  توسط پرویز ستوده شایق  | 

دوشنبه 22 مهر ماه 92  این پست هم خانوادگی شد .... تقدیم به همه شون
جشن شادی حنا بندان برادر زاده ام محسن و همسرش سمیه مبارک باشه ، چقدر خوبه در این ایام مبارک و عید قربان شاهد شادی عزیزان مان باشیم ، برنامه صعود به قله کاچکار من در کشور ترکیه نیز به خاطر همزمانی با این مراسم کنسل شد ...

ورودی تالار من و محسن




در تالار


از چپ ردیف جلو : بهروز ( برادرم ) ، حاج عبداله  ، محمد ( برادرم ) ،حاج حیدر ( برادرم ) و من
از چپ ردیف پشت : حاج ابراهیم ، حاج عزیز  (پسر خاله ام )، ایوب ( پدر عروس )


من و علی ( خواهر زاده ام )


من و مجید( خواهر زاده ام )


برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۳ مهر۱۳۹۲ساعت 21:44  توسط پرویز ستوده شایق  | 

  تصویر زیر که در روزنامه اطلاعات 38 سال پیش منتشر شده تقاطع خیابان میرداماد و اتوبان مدرس را در تاریخ 1354/4/30 نشان می دهد. نام اتوبان در آن زمان "اتوبان شاهنشاهی" بود که احداثش از 1349 آغاز شده بود.




همان تقاطع ؛ اکنون

برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۳ مهر۱۳۹۲ساعت 16:16  توسط پرویز ستوده شایق  | 

مقدمه بیتوته

هر بار که به قله ای صعود می کنیم، یا در مسیری جدید گام می نهیم اگر کوه نوردی کهنه کار هم باشیم، بازهم برگی دیگر بر صفحات زرین تجربه افزوده ایم.

طبیعت گردی بالاخص کوهنوردی از ورزشهایی است که علی رغم جذابیت های که دارد گاه تجربه و توانمان را به ورطه آزمایش کشانده و به کرات سیلی خشم طبیعت، نوازشگر گونه ما شده و شاید هرازگاهی نیز نشاندن داغی بر دل و ای کاش های بسیار.

هنر زنده ماندن در شرایط سخت که منجر به شب مانی اضطراری در طبیعت و کوهستان می شود  را بیتوته   می گویند. از جمله سه دلیل ذیل برای بیتوته کردن در طبیعت وجود دارد:

1.                   حالت اضطراری یا اجبار در شب مانی برنامه ریزی نشده در کوهستان.

2.                   شب مانی برنامه ریزی نشده و به دلیل زیاد بودن راه برای برنامه یک روزه.

3.                   شب مانی تاکتیکی و از پیش برنامه ریزی شده.

تاکتیک مهم در بیتوته کردن، معمولاً صبر کردن برای تغییر شرایط نامناسب می باشد. ممکن است صعودی در اوج گرمای روز متوقف شود و منتظر شرایط بهتر هوا در عصر بود. یا در نزدیکی قله به علت حاکم بودن شرایط بد جوی مجبور به شب مانی شویم در صورتیکه لوازم مناسبی هم در اختیار نداریم. یعنی همان چیزی که همیشه از کوهنوردان اسطوره ساخته است.

مهم ترین اصل در شرایط بحرانی اقدام سریع و درست، در هنگام بروز مشکل است.  اگر به واسطه سختی صعود، شکاف یخی، سرما، تغییر در مسیر، گم شدن، تاریکی یا حادثه پیش بینی نشده به موقع نتوانیم به نقطه امنی برسیم، هرگونه ادامه مسیر و اقدم می تواند موجب بروز یک حادثه و عمر پشیمانی گردد. ولی با بیتوته و شب مانی اضطراری و گذراندن یک شب سخت، می توان فاکتورهای حادثه ساز را به حداقل رساند.

با ره توشه ای از دانش بیتوته و استفاده از حداقل تجهیزات در بدترین شرایط که با درایت و شکیبایی توأم شود، می توان تلخی یک فاجعه را به شیرینی یک صعود موفق پیوند زد.

بیتوته تاکتیکی می تواند کاملاً برنامه ریزی شده باشد و با برنامه مدون شرایط اضطرار در طبیعت را تمرین کرد تا در شرایط خاص مقهور خشم طبیعت نگردیم.

 

نكات مهم در توقفهاي طولاني و بيتوته شبانه

1- براي يك اقامت مطمئن و گذراندن شبي راحت بايد هميشه زمان توقف و برپايي چادر و كمپ خود را به گونه اي انتخاب كنيد كه حداقل يك ساعت قبل از تاريك شدن هوا و غروب آفتاب به محل مورد نظرتان برسيد. قبل از هر كاري و پياده كردن وسايل، بلافاصله بايد محيط انتخابي از هر نظر بررسي شود.

الف: زمين صاف و هموار و با خاك يك دست و نرم و بدون پوشش گياهي

ب: بازديد اطراف و مطمئن شدن از اينكه در نزديكي لانه حيوانات اهلي و وحشي نباشيد. پرتگاه هاي اطراف مشخص شود، امكان ريزش كوه نباشد. در نزديك رودخانه و مسير سيل اقامت نكنيد.

ج: شناسايي امكانات اطراف مانند محل مناسب براي استفاده توالت، چشمه يا جوي آب در صورت وجود منابع آبي در نزديكي محل اقامتتان بايد با فاصله ي بيشتري از آن چادر خود را برپا نماييد. چون شما تنها استفاده كننده از آب نيستيد بهتر است بدون مزاحمت براي ديگران و ساير حيوانات به آنها نيز امكان استفاده از آب را بدهيم.

د: به دقت زمين را ببينيد اگر ردپاي عبور حيوانات اهلي است بايد بدانيد امكان عبور دام ها در صبح زود بعيد نيست. آنها موقع عبور مي توانند ضمن ايجاد سر و صدا و مزاحمت براي استراحت با برخورد به چادرها به آنها آسيب برسانند. پس از بررسي هاي فوق مي توانيد از باقي مانده روشنايي روز براي برپايي چادرها استفاده نماييد.

2- چادرها را در محل هايي كه زياد بادگير نباشد برپا كنيد. چرا كه در طول شب ممكن است باد شدت پيدا كرده و شما را مجبور نمايد تا صبح دچار بي خوابي شويد و يا چادر آسيب ببيند.

3- پس از صرف شام و قبل از خوابيدن تمام مواد غذايي را در داخل چادر  قرار دهيد و پس مانده هاي غذايي و زباله ها را در كيسه زباله ريخته ببنديد و در جايي دور از دسترس حيوانات قرار دهيد. در غير اين صورت علاوه بر سر و صداي آنها و مزاحمت براي استراحت و خواب، تمام آنها را پخش كرده و موجب كشاندن حيوانات به سمت محل اقامت خود مي شويد.

4- آتش را دور از چادرها  روشن كنيد و هنگام خواب از خاموش بودن آن مطمئن شويد.

5- در چادرتان را هميشه ببنديد تا از ورود پشه و ساير حيوانات به داخل آن جلوگيري نماييد.

6- كفش ها را در كيسه نايلون در بسته در داخل چادر بگذاريد و از بيرون گذاشتن لباس و كفش در خارج از چادر اجتناب نماييد. برخي از حيوانات گزنده ممكن است داخل لباس ها و كفش ها شده و موقع پوشيدن آنها به شما آسيب برسانند و يا حيواناتي از قبيل شغال و سگ آنها را با خود برده و از بين ببرند.
7- از زدن چادر بر روي چمن خودداري نماييد اگر چه چمن زارها مي توانند بستر نرمي باشند اما تا صبح به خاطر رطوبت زياد خاك و برگهاي آنها چادر از زير خيس شده و تمام وسايل و كيسه خواب شما را مرطوب مي كنند.
8- در صورت احتمال بارندگي دور تا دور زير لبه آبريز چادر خود كانالي به عمق 10 سانت و عرض ده سانت حفر نماييد كه در سمت شيب با يك كانال ديگر كه عمق آن رفته رفته كم مي شود و با زمين هاي اطراف هم سطح مي گردد متصل نماييد تا آب بارندگي از اين طريق به سمت شيب هدايت شود و محل چادر شما مانند جزيره خشك باقي بماند.
9- در صورتي كه قصد داريد كنار دريا چادر بزنيد بايد بدانيد كه شب هنگام به علت مد دريا آب بالا مي آيد به همين منظور قبل از برپايي چادر به دقت به نشانه هاي مد كه از قبل باقي مانده (داغ آب) دقت كرده و محل اقامت خود را چندين متر بالاتر از آن انتخاب نماييد.


10- اقامت در كنار رودخانه ها بسيار خطرناك است. منشا آب اغلب رودخانه ها منابع آبي در ارتفاعات مي باشد. يك ابر باران زا در ارتفاعات و بسيار دورتر از شما مي تواند با يك بارش رگباري شديد، بدون آن كه در محل اقامت شما بارندگي شده باشد سيل بزرگي را به سمت شما هدايت نمايد. بهتر است قبل از اقدام به برپايي چادر فاصله ايمن از رودخانه را با پيدا كردن بالاترين داغ آب و فاصله مناسب از آن مشخص نماييد.

11- چاله ها و گودي ها اگر چه بادگير هستند اما در مواقع بارندگي مكان مناسبي براي چادر زدن نيست. يك هواي خوب در عصر مي تواند در شب تغيير كرده و باراني شود به خصوص در مناطق كوهستاني پس بهتر است چادر خود را همواره در محل هاي امن و جاهايي كه آب گير نيست برپا نماييم.

12- در اطراف محل اقامت شما ممكن است موانع مختلف و خطرناكي باشد مانند چاه، بوته ها و سنگ هاي بزرگ و يا پرتگاه و محل هاي ريزشي قبل از هر چيز در مكان هايي با اين شرايط اقامت نكنيد در صورت عدم امكان انتخاب جاي مناسب تر، تمام نقاط خطر را به دوستان و همراهانتان نشان داده و آنها را از وضعيت و محل هاي خطرناك آگاه كنيد. اطراف چاهها و مكانهاي ريزشي را با كشيدن طناب يا ساير امكانات مسدود نماييد. بوته ها و سنگ ها در هنگام راه رفتن در اطراف چادر و محوطه كمپ ممكن است باعث زمين خوردن شما و همراهانتان شود. با چسباندن يك كاغذ سفيد بر روي بوته ها و سنگ ها آنها را مي توان قابل رويت ساخت همچنين طناب چادرها نيز ممكن است خطرناك باشد نصب كاغذ سفيد مي تواند براي جلوگيري از اين حوادث بسيار موثر و مفيد باشد.


برچسب‌ها: مطالب آموزشی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۳ مهر۱۳۹۲ساعت 14:51  توسط پرویز ستوده شایق  | 

     پسر كوچكي ، روزي هنگام راه رفتن در خيابان ، سكه اي يك سنتي پيدا كرد . او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي ، خيلي ذوق زده شد .اين تجربه باعث شد كه بقيه روزها با چشمان باز سرش را به سمت پايين بگيرد و در جستجوي سكه هاي بيشتر باشد .

 او در مدت زندگيش ،

296 سكه يك سنتي ،

48 سكه 5 سنتي ،

19 سكه 10 سنتي ،

16 سكه 25سنتي ،

2 سكه نيم دلاري و يك اسكناس مچاله يك دلاري پيدا كرد .

يعني در مجموع 13 دلار و 26سنت . 

در برابر به دست آوردن اين 13 دلار و 26 سنت ، او زيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد ، درخشش 157 رنگين كنان و منظره درختان افرا در سرماي پاييز را از دست داد .

او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان ها در حالي كه از شكلي به شكلي ديگر در مي آمدند ، نديد . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئي از خاطرات او نشد 


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۳ مهر۱۳۹۲ساعت 9:21  توسط پرویز ستوده شایق  | 

عیدسعید قربان ، عید بندگی مبارک باد



ای عزیزان به شما هدیه ز یزدان آمد
عید فرخنده ی نورانی قربان آمد

حاجیان سعی شما شد به حقیقت مقبول
رحمت واسعه ی حضرت سبحان آمد

عید قربان به حقیقت ز خداوند کریم
آفتابی به شب ظلمت انسان آمد

جمله دلها چو کویری ست پر از فصل عطش
بر کویر دل ما نعمت باران آمد

خاک میسوخت در اندوه عطش با حسرت
نقش در سینه ی این خاک گلستان آمد

امر شد تا که به قربانی اسماعیلش
آن خلیلی که پذیرفته ز رحمان آمد

امتحان داد به خوبی بخدا ابراهیم
جای آن ذبح عظیمی که به قربان آمد

آن حسینی که ز حج رفت سوی کرببلا
به خدا بهر سر افرازی قرآن آمد

از:سید محمدرضا هاشمی زاده


برچسب‌ها: مناسبت ها
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۳ مهر۱۳۹۲ساعت 9:14  توسط پرویز ستوده شایق  | 

مصاحبه "عظيم قيچي‌ساز" در مجله "ديوان" که توسط آقاي "حسين رضايي" انجام شده است.

عکس: محمد شاه‌حسيني

http://azimgheichisaz.com/images/news/Mosahebe%20DIVAN/Azim2.jpg

در اين کره‌ي خاکي، 14 قله‌ي بالاتر از 8هزار متر وجود دارد. تعدادي از آنها در سلسله جبال قراقروم پاکستان واقع شده‌اند و تعدادي در سلسله جبال هيماليا در نپال ... يکي از يکي خطرناک‌تر ! ... قله‌هايي که هر ساله تعدادي از کوه‌نوردان جهان به دلايل مختلف جان خود را در راه صعود به آنها از دست مي‌دهند. در اين ميان و با توجه به روند فراگير و موج نوين هيماليانوردي طي ساليان اخير در ميان کوه‌نوردان ايراني؛ آنها نيز سهم قابل توجهي چه در صعود به اين قله‌ها و چه جان‌باختن در آنها داشته‌اند!

«عظيم قيچي ساز» نيز يکي از همان هيماليانوردان ايراني ‌است . با اين تفاوت که عزم خود را جزم کرده‌ تا هر 14 قله را صعود کند و نام يک ايراني را نيز در باشگاه 8هزارمتري‌هاي جهان که تنها 30نفر از سراسر جهان عضو آن هستند؛ ثبت کند. وي در حال حاضر به 11 قله 8هزار متري صعود کرده و فقط 3 قله‌ي ديگر را پيش رو دارد. با او به گفت‌وگو پرداخته‌ايم و از هر دري سخني گفته‌ايم تا هم با برنامه‌هاي آتي او و هم تجربيات او و هم زندگي‌اش بيشتر آشنا شويم.

او به واقع قهرماني است که تمام وجودش و جانش براي کسب افتخار ملي در ميان است! اما متأسفانه ما از اين قهرمان ملي و امثال او حتي به اندازه‌ي يک فوتباليست معمولي ليگ برتر کمتر مي‌دانيم!

http://azimgheichisaz.com/images/news/Mosahebe%20DIVAN/Azim1.jpg

چه‌طور وارد دنياي هيماليانوردي شديد و از چه سطحي کسب تجربه کرديد؟

اولين صعودهاي من در قالب تيم‌هاي ملي کوه‌نوردي بود که با شرکت در اردوها و تست‌ها به عضويت تيم ملي در مي‌آمدم. با قله 6400 متري «ماربل وال» در قزاقستان صعودهاي برون‌مرزي من آغاز شد و تلاش براي اولين هشت‌هزاري را در کنار افراد باتجربه‌اي مثل مرحوم "محمد اوراز"، "داوود خادم" و "حسن نجاريان" روي «گاشر بروم 1» آغاز کردم و بعد اورست. اما در هر يک از صعودها تجربه‌هاي گران‌قدري کسب کردم و حالا به اين مرحله رسيده‌ام که به اتکاي آن تجربيات، تصميمات بهتري مي‌گيرم.

بد نيست به اين نکته هم اشاره کنم که در صعود «گاشر بروم 1» تيم ملي، افراد باتجربه‌اي حضور داشتند، اما سطح کار نيز مهم است و گاهي برخي صعودها حتي براي تجربه‌اي که کسب کرده‌ايم زود است. همان قله را ما در قالب تيم ملي با سه ماه تلاش و با يک کشته و يک مجروح ناتمام رها کرديم، من نيز در آن سال (81) بسيار جوان و کم‌تجربه بودم، اما بعد از چند سال‌ کسب تجربه و ارتقاء سطح، سال گذشته قله «گاشر بروم 1» را همزمان با قل? ديگري، در تنها يک هفته با ايمني بيش‌تر و ضريب موفقيت بالا صعود کردم. پس ارتباط ميزان اطلاعات و سطح کار، متناسب با تجربه، اهمييت زيادي دارد.

ادامه مصاحبه


برچسب‌ها: عظیم قیچی ساز
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۳ مهر۱۳۹۲ساعت 8:20  توسط پرویز ستوده شایق  | 

مادرم يك چشم نداشت. در كودكي براثر حادثه يك چشمش را ازدست داده بود. من كلاس سوم دبستان بودم و برادرم كلاس اول. براي من آنقدر قيافه مامان عادي شده بود كه در نقاشي‌هايم هم متوجه نقص عضو او نمي‌شدم و هميشه او را با دو چشم نقاشي مي‌كردم. فقط در اتوبوس يا خيابان وقتي بچه‌ها و مادر و پدرشان با تعجب به مامان نگاه مي‌كردند و پدر و مادرها كه سعي مي‌كردند سوال بچه خود را به نحوي كه مامان متوجه يا ناراحت نشود، جواب بدهند، متوجه اين موضوع مي‌شدم و گهگاه يادم مي‌افتاد كه مامان يك چشم ندارد. يك روز برادرم از مدرسه آمد و با ديدن مامان يك‌دفعه گريه كرد. مامان او را نوازش كرد و علت گريه‌اش را پرسيد. برادرم دفتر نقاشي را نشانش داد. مامان با ديدن دفتر بغضي كرد و سعي كرد جلوي گريه‌اش را بگيرد. مامان دفتر را گذاشت زمين و برادرم را درآغوش گرفت و بوسيد. به او گفت: فردا مي‌رود مدرسه و با معلم نقاشي صحبت مي‌كند. برادرم اشك‌هايش را پاك كرد و دويد سمت كوچه تا با دوستانش بازي كند. مامان رفت داخل آشپزخانه. خم شدم و دفتر را برداشتم. نقاشي داداش را نگاه كردم و فرق بين دختر و پسر بودن را آن زمان فهميدم.


موضوع نقاشي كشيدن چهره اعضاي خانواده بود. برادرم مامان را درحالي‌كه دست من و برادرم را دردست داشت، كشيده بود. او يك چشم مامان را نكشيده بود و آن را به صورت يك گودال سياه نقاشي كرده بود. معلم نقاشي دور چشم مامان با خودكار قرمز يك دايره بزرگ كشيده بود و زير آن نمره 10 داده بود و نوشته بود كه پسرم دقت كن هر آدمي دو چشم دارد. با ديدن نقاشي اشك‌هايم سرازير شد. از برادرم بدم آمد. رفتم آشپزخانه و مامان را كه داشت پياز سرخ مي كرد، از پشت بغل كردم. او مرا نوازش كرد. گفتم: مامان پس چرا من هميشه در نقاشي‌هايم شما را كامل نقاشي مي‌كنم. گفتم: از داداش بدم مي‌آيد و گريه كردم.

مامان روي زمين زانو زد و به من نگاه كرد اشك‌هايم را پاك كرد و گفت عزيزم گريه نكن تو نبايستي از برادرت ناراحت بشوي او يك پسر است. پسرها واقع بين‌تر از دخترها هستند؛ آنها همه چيز را آنطور كه هست مي‌بينند ولي دخترها آنطوركه دوست دارند باشد، مي‌بينند. بعد مرا بوسيد و گفت: بهتر است تو هم ياد بگيري كه ديگر نقاشي‌هايت را درست بكشي.

فرداي آن روز مامان و من رفتيم به مدرسه برادرم. زنگ تفريح بود. مامان رفت اتاق مدير. خانم مدير پس از احوال‌پرسي با مامان علت آمدنش را جويا شد. مامان گفت: آمدم تا معلم نقاشي كلاس اول الف را ببينم. خانم مدير پرسيد: مشكلي پيش آمده؟ مامان گفت: نه همينطوري. همه معلم‌هاي پسرم را مي‌شناسم جز معلم نقاشي؛ آمدم كه ايشان را هم ملاقات كنم.

خانم مدير مامان را بردند داخل اتاقي كه معلم‌ها نشسته بودند. خانم مدير اشاره كرد به خانم جوان و زيبايي و گفت: ايشان معلم نقاشي پسرتان هستند. به معلم نقاشي هم گفت: ايشان مادر دانش آموز ج-ا كلاس اول الف هستند.

مامان دستش را به سوي خانم نقاشي دراز كرد. معلم نقاشي كه هنگام واردشدن ما درحال نوشيدن چاي بود، بلند شد و سرفه‌اي كرد و با مامان دست داد. لحظاتي مامان و خانم نقاشي به يكديگر نگاه كردند. مامان گفت: از ملاقات شما بسيار خوشوقتم. معلم نقاشي گفت: من هم همينطور خانم. مامان با بقيه معلم‌هايي كه مي‌شناخت هم احوال‌پرسي كرد و از اينكه مزاحم وقت استراحت آنها شده بود، عذرخواهي و از همه خداحافظي كرد و خارج شديم. معلم نقاشي دنبال مامان از اتاق خارج شد و درحاليكه صدايش مي لرزيد گفت: خانم من نميدانستم...

مامان حرفش را قطع كرد و گفت: خواهش ميكنم خانم بفرماييد چايتان سرد مي شود. معلم نقاشي يك قدم نزديكتر آمد و خواست چيزي بگويد كه مامان گفت: فكر مي‌كنم نمره 10 براي واقع‌بيني يك كودك خيلي كم است. اينطور نيست؟ معلم نقاشي گفت: بله حق با شماست. خانم نقاشي بازهم دستش را دراز كرد و اين بار با دودست دست‌هاي مامان را فشار داد. مامان از خانم مدير هم خداحافظي كرد. آن روز عصر برادرم خندان درحالي‌كه داخل راهروي خانه لي‌‌لي مي‌كرد، آمد و تا مامان را ديد دفتر نقاشي را بازكرد و نمره‌اش را نشان داد. معلم نقاشي روي نمره قبلي خط كشيده بود و نمره 20 جايش نوشته بود. داداش خيلي خوشحال بود و گفت: خانم گفت دفترت را بده فكر كنم ديروز اشتباه كردم بعد هم 20 داد. مامان هم لبخندي زد و او را بوسيد و گفت: بله نقاشي پسر من عاليه! و طوري كه داداش متوجه نشود به من چشمك زد و گفت: مگه نه؟

من هم گفتم: آره خيلي خوب كشيده، اما صدايم لرزيد و نتوانستم جلوي گريه‌ام را بگيرم. داداش گفت: چرا گريه مي‌كني؟ گفتم آخه من يه دخترم!!!!!


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۳ مهر۱۳۹۲ساعت 7:6  توسط پرویز ستوده شایق  | 

گروه کوهنوردی تازه تاسیس سرزمین پارس متشکل از جوانان علاقمند به طبیعت گردی و کوهنوردی هفتمین جلسه رسمی خود را برگزار می کرد که بنده نیز افتخار حضور در جلسه آنها در تاریخ یکشنبه 21 مهر 92 را داشتم . اصل گزارش را در وبلاگ گروه کوهنوردی سرزمین پارس بخوانید


هفتمین جلسه رسمی و عمومی گروه برگزار گردید ...


برچسب‌ها: گروه کوهنوردی سرزمین پارس
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۲ مهر۱۳۹۲ساعت 10:42  توسط پرویز ستوده شایق  | 

گل های زندگی نعمت های آشکار و هدیه خداوندی هستند ، گاهی دیدن آنها برایت آرزو می شوند و گاهی دیدن نشانه هایی از آنها لبخند شادی را روی لب ها و شادی را تو دل ها می نشانند . تصویر زیر توسط گل زندگی مون از شانگهای ارسال شده و خوشحالی را برامون به ارمغان آورده ، هر چند فاصله ها زیاده ولی می دانیم که محبت تابع فاصله ها نیست ...



تشکراز: شیماجان


برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۲ مهر۱۳۹۲ساعت 9:12  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تاریخ اجرای برنامه 21 شهریور 82 .... ده سال پیش

نفرات : آرش امینی ، پرویز ستوده شایق

مبداء صعود : روستای گزانک

سر چشمه اول در مسیر



سر چشمه گل گل

پس از چشمه گل گل ، قبل از سنگ منار



سنگ منار و یال منتهی به پناهگاه تخت فریدون

دور نمایی از یخچال یخار در شرق دماوند


محل گردنه زین اسبی ، قبل از پناهگاه تخت فریدون


یال شمال شرقی بعد از پناهگاه تخت فریدون ، در شرایط وزش شدید باد


تصویری از پناهگاه تخت فریدون از محل فوق

محل کاسه قله دماوند



قله دماوند 21 شهریوز 82


برچسب‌ها: گزارش برنامه, قله دماوند
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۱ مهر۱۳۹۲ساعت 23:21  توسط پرویز ستوده شایق  | 


http://neshate-koohestan.blogfa.com
آقو ما به دنیا اومدیم انقلاب شد

حرف زدیم جنگ شد 
راه رفتیم کودتا شد 
رفتیم مدرسه جنگ تموم شد 
درس خوندیم, هی نظاموی آموزشی عوض شد 
رفتیم دانشگو ,کنکور ول شد
رفتیم سربازی, معافیت آزاد شد 
رفتیم سرکار, مملکت تحریم شد
خواستیم ازدواج کنیم, طلا گرون شد

گفتیم بریم خارج, پاسپورتمون دی پرت شد، 

الانم اینترپل دنبالمونه هه هه هه هه یعنی داغونمااا،

 له لهم آقو !
با این شرایط که پیش میره آقو فکر کنم

مشکل از ما باشه اگه بمیریم شاید دنیا بهشت شد...


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۱ مهر۱۳۹۲ساعت 22:27  توسط پرویز ستوده شایق  | 

شاید لازم باشد برخی آرشیو عکس ها را مرور نکنم ، دیدن تصاویری که خاطرات گذشته را به همراه می آورد، دوستانی که در کنارشان بودیم ، خاطراتی که زنده می شود و زنده می کند وقایع اتفاق افتاده را ، این نقل نیز بر گرفته از عکس های دوره ایی است که بدون سرانجام ماند ، ....

در 30 شهریور 82 یک دوره آموزشی مربیگری درجه سه در ارتفاعات توچال و جاده چالوس برگزار شد ولی هیچگاه به نتیجه نرسید ، شاید سرنوشت بسیاری از دوره هایی که برگزار می شود چنین باشد .ما هم هیچگاه دلیل آنرا متوجه نشدیم ، مدرس دوره آقایان آرمین مجاهدپور و مجید علمی بودند که هر دو از مدرسین درجه دو فدراسیون بودند ، برای هیچ یک از نفرات شرکت کننده در آن تاریخ مدرکی صادر نشد ، چرایی اش ماند ، و کسی یا کسانی که یک پاسخ قانع کننده در اختیار قرار دهند یافت نشد ، این شد که بسیار از افراد پراکنده شدند و تعداد محدودی با پیگیری های فراوان در سال 87 پس از پنج سال دوباره دوره را گذراندند .......

ولی خاطرات دوستان آن دوره همچنان در ذهن ها باقی است و ارتباطات ادامه دارد . درود بر یکایک شان

تصاویری از آن دوره




عبور از رودخانه




داخل پناهگاه شیرپلا


دره شیرپلا به گردنه اسپیلت


نفرات : کامران طاهباز ، علی افشار ، رسول خطیبی ، شادمان ، محمد حسین خانی ، نوری از یزد ، مهدی شهرابی ، چیذری ، .... و من

مدرسین : آرمین مجاهدپور ، مجید علمی

عکس ها از : پرویز ستوده شایق


برچسب‌ها: دوره آموزشی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۱ مهر۱۳۹۲ساعت 17:59  توسط پرویز ستوده شایق  | 

به نقل از مکث :

پاییز چه زیباست ... پاییز دو چشم تو چه زیباست...

آغاز پاییز را در کنار هم به دوستی می نشینیم در آخرین پنجشنبه ی مهر ماه ساعت 15 کافه محمد تهرانی.


گپ و گفت دوستانه دیگری را در کافه کوه شاهد خواهیم بود ، خیلی ها ابراز علاقه کرده بودند که در کافه کوه های بعدی باشند ، خوب اینهم کافه کوه مهر ماه ، اگر دوست داشتید تشریف بیاورید ، برنامه ریزی هاتون را تنظیم کنید که پنجشنبه 25 مهر ماه 92 به کافه محمد تهرانی باشید .



برچسب‌ها: کافه کوه
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۱ مهر۱۳۹۲ساعت 11:49  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تاریخ تهیه عکسها : 16 فروردین 92

عکاس : پرویز ستوده شایق

دوربین : سونی  IXY50s

آیا می دانید روی قله دارآباد در شمال تهران یک جانپناه ساخته شده است . این جانپناه گنجایش حدود 20 نفر را دارد ، جانپناه ها نقش بسیار مهمی در صعودهای زمستان دارند ، دیدگاه های متفاوتی در خصوص وجود یا عدم وجود جانپناه ها در کوهستان وجود دارد ، شما در این خصوص چه نظری دارید ، بودن جانپناه در کوهستان باشد یا نباشد ؟

نمای بیرونی جانپناه دارآباد ، روی قله دارآباد ، دید از شرق به غرب



سمت شمالی جانپناه


داخل جانپناه


ورودی جانپناه


تصویری از جانپناه دارآباد در تاریخ 21 فروردین 83


25 اردیبهشت 88


برچسب‌ها: قله دارآباد, پناهگاه های کوهستانی
+ نوشته شده در  شنبه ۲۰ مهر۱۳۹۲ساعت 19:25  توسط پرویز ستوده شایق  | 

http://neshate-koohestan.blogfa.comدر یک موزه معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود، مجسمهء بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاسته بود که مردم از راههای دور و نزدیک برای دیدنش به آنجا میرفتند. کسی نبود که مجسمه زیبا را ببیند و لب به تحسین باز نکند.
شبی سنگ مرمرینی که کفپوش سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن کرد: «این منصفانه نیست، چرا که همه پا روی من میگذارند تا تو را تحسین کنند؟ مگر یادت نیست، ما هردو دریک معدن بودیم؟ این عادلانه نیست؟ من خیلی شاکیم!مجسمه آرام لبخند زد و گفت:«یادت هست، روزی که مجسمه ساز خواست رویت کار کند، چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟»

سنگ پاسخ داد: « آره، آخر ابزارش به من آسیب می رساند، گمان کردم می خواهد آزارم دهد، من تحمل این همه درد و رنج را نداشتم.

« ولی من فکر کردم که به طور حتم میخواهد از من چیزی بی نظیر بسازد، بطور حتم قرار است به یک
شاهکار تبدیل شوم.بطور حتم در پی این رنج، گنجی نهفته هست. پس به او گفتم هر چه می خواهی ضربه بزن، بتراش و صیقل بده! لذا درد کارهایش و لطمه هایی را که ابزارش به من می زدند را به جان خریدم و هرچه بیشتر می شدند، بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر شوم. امروز نمی توانی دیگران را سرزنش کنی که چرا روی تو پا میگذارند و بی توجه عبور می کنند.

پ ن :
مجسمه کوهنورد در میدان سربند ( میدان مجسمه ) از جنس فایبرگلاس می باشد .... بدونیم .


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  شنبه ۲۰ مهر۱۳۹۲ساعت 18:31  توسط پرویز ستوده شایق  | 

این متن به درخواست یکی از خوانندگان مجدداً در نشاط کوهستان منتشر می شود   ...

کلمه Via Ferrata معادل فارسی ندارد ، ولی مفهوم آن یک مسیر کوهستانی طولانی است که برای کوهنوردی مورد استفاده قرار می گیرد ، جاده هایی که با استفاده از کابل های ثابت ، نردبان ، پل ها ،  اتصالات فلزی و .... ساخته می شود . در زبان ایتالیایی به آن " جاده آهنی " و در آلمانی " مسیر کوهنوردی " معروف است  .
از این جاده ها افراد با توانایی ها متفاوتی می توانند استفاده کنند و به عنوان مسیر کوهنوردی در دسترس ، جهت اجرای برنامه های کوهنوردی مهیج و ایمن از هدف های کوهنوردی می باشد ، بدلیل اینکه در تمام طول مسیر افراد با طناب های ایمن تحت حمایت قرار می گیرند و این مسیر ها در راستای سالم ماندن طبیعت کوهستان بود و اجرای برنامه ها تحت شرایط مسئولانه و حفاظت از محیط پاک کوهستان مورد استفاده قرار می گیرد .
  در تعدادی از کشورهای اروپایی، از جمله ایتالیا، آلمان ، انگلستان، اسکاتلند ، ولز، فرانسه، اتریش، اسلوونی ، رومانی ، سوئیس ، اسپانیا ، سوئد ، نروژ و از معدود مکان هایی در ایالات متحده، کانادا، مالزی ، سنگاپور و به صورت محدود در ایران این مسیر ها ایجاد شده است .
 















از این مسیر ها در کوهستان های کشور های مختلف ایجاد شده و بدون تخریب طبیعت سالیان سال است که به کوهنوردی و ارائه تورهای کوهستان می نمایند ، کافی کلمه فوق را در اینترنت جستجو کنید و ببیند که چه مسیرهای در جهان ساخته شده است . آنگاه در کوهنوردی نوین کمی بیاندیشم ، دوستانی که اهل فکر هستند به خصوص در حوزه کوهنوردی موضوعات از این دست فراوان است ....
امیدوارم در آینده کارگروه هایی از کوه نوردان در حوزه تحقیقاتی کوهنوردی فعال شده و اقدامات موثری در راستای فعالیت های کوهنوردی و حفاظت از محیط کوهستان انجام دهند .....


برچسب‌ها: مطالب آموزشی, مسیرهای ویافراتا
+ نوشته شده در  شنبه ۲۰ مهر۱۳۹۲ساعت 16:22  توسط پرویز ستوده شایق  | 

«عظیم» برای کوه‌نوردان هم ناشناس است!

 

صبح روز جمعه به همراه «عظیم قیچی ساز» و «غلام‌علی پیرایرانی» (خبرنگار و گوینده‌ی با سابقه‌ی رادیو و تلویزیون)، به جهت تهیه گزارش برای «رادیو کوهستان» (شبکه ورزش رادیو) راهی ارتفاعات شمال تهران شدیم.

مجاورت زمانی موفقیت اخیر «قیچی ساز» در صعود به «چوآیو»، بهانه‌ای شد تا علاوه بر تهیه و پخش گزارشی از صعود مذکور و برنامه‌های آتی او‌، با مردم و کوه‌نوردانی که از کنارمان می‌گذشتند نیز در مورد میزان شناختشان از وی، مصاحبه کنیم.

تعداد زیادی از کوه‌نوردان و طبیعت‌دوستان در مسیر صعود حرکت می‌کردند، از آنها در مورد «عظیم» پرسیدیم ... اما متأسفانه اغلبِ پاسخ‌ها و نکته‌‌ی مشترک این بود که؛ نه تنها با چهره، بلکه با نام و صعودهای وی غریبه و ناآشنا بودند! ... و قریب به اتفاق، انتقادشان از نامتوازن و غیرمتعارف بودن توجه رسانه‌‌ها به قهرمانان رشته‌های مختلف ورزشی بود!

بله! ... پرافتخارترین هیمالیانورد ایران با ۱۲ صعود بالای هشت‌هزار متر، حتی به اندازه‌ی فوتبالیست‌های معمولی و باشگاهی دسته یک کشور نیز شناخته شده نیست! 

آیا نباید برای معرفی و شناساندن هیمالیانوردان ایرانی و به صورت ویژه «عظیم قیچی ساز» که در حال حاضر پرافتخارترین آنهاست و یا دیواره‌نوردان «ترانگو» یا سنگ‌نوردان تیم ملی بیشتر و بیشتر تلاش کرد؟! ... آیا نباید رسانه‌هایی را که عمدتاً و فقط و فقط در زمان حوادث و مرگ کوه‌نوردان، به این ورزش توجه دلسوزانه می‌کنند و با پوششی گسترده و ولع خاص و متداولِ حاشیه‌پردازی به معرفی‌ جان‌باختگان می‌پردازند، به نام‌دارانِ زنده‌‎ و در قیدِ حیات این ورزش نیز توجه داد؟!

به شخصه، در هر زمان و در هر مسئولیتی، از تمام ظرفیت رسانه‌ای، ارتباطات و توانم برای معرفی چهره‌های با اخلاق، متواضع، توانمند و شایسته‌ای چون «عظیم قیچی ساز» استفاده خواهم کرد ... به خصوص در رسانه‌های فراگیری چون صدا و سیما ... فردا و فرداها، حتی از دیروز و امروز بیشتر تلاش خواهم کرد!

منبع : کوه نوشت


برچسب‌ها: کوهنوردان بزرگ
+ نوشته شده در  شنبه ۲۰ مهر۱۳۹۲ساعت 9:18  توسط پرویز ستوده شایق  | 

جمعه 19 مهر 92

امروز رفتیم به سمت اردوگاه پلنگ چال ، در شمال غرب تهران ، به اتفاق همسرم زهرا و آرام خانم ، ساعت 6:15 صبح از میدان درکه راه مان آغاز شد ، در صبحگاه روز جمعه جا برای پارک خودرو به سختی پیدا می شد ، مجبور شدم پس از پیاده کردن زهرا و آرام خیلی پایین تر خودرو را پارک کنم ، این را گفتم که بدانیم وضیعت پارک خودرو چگونه  است همین . مسیر را از کنار رودخانه آغاز کردیم ، یک مسیر دیگر نیز وجود دارد که از کنار مسجد می گذرد ما آن مسیر را نرفتیم .

اگر شما هم اراده کنید می توانید به اتفاق خانواده ، دوستان یا همکاران ، به این محل بیایید و روزی خوش را در طبیعت پاک کوهستان و در کنار دره و آبشارهای کوچک که در این فصل کم آب اند را بگذرانید . کافی است خیابان جنوبی دانشگاه شهید بهشتی را ادامه دهید تا به میدان درکه برسید ، جای مناسب خودروی خود را پارک کرده و راه بیافتید ، تا هر جا که توان و وقت تان اجازه می دهد . اصلا نگران مسیر نباشد ، مسیر کاملاً مشخص است و  تا مسافت های زیاد رستوران سنتی و فروشگاه هایی هستند که نیازهای شما را برآورده می کنند ، در انتهای مسیر هم پناهگاه پلنگ چال دارای رستوران و محل توقف امن می باشد . البته طبیعی است که هزینه آنها کمی بالاتر است . اگر فلاکس چای با خودتان داشته باشید و مختصری نان و غذا کفایت می کند ، میوه هم خوب است .

  در ابتدای مسیر محمدحسین عزیز به همراه حبیب حاتمی ، علی آقا و برادرش و سهیلا  خانم را دیدیم ، و چقدر تجدید دیدار شیرین است ، جمع مان شد 5+3 نفر ، سه نفر ما بودیم و پنج نفر آنها  ، از فرصت استفاده کرده عکسی را به یادگار گرفتیم تا یادمان باشد که لحظات ی که در کوهستان هستیم لحظات فراموش نشدنی و ماندگار است .

سهیلا هم خوشحال بود و خانم ها هم با هم عکس گرفتند ، جای خانم ناظم و بهجت هم خالی بود



رستوران های بین مسیر نیز ، کارشان را از ساعات اولیه صبح شروع کرده بودند و فضای تفرجگاهی خود را آب و جار می کردند و اجناس ویترینی خود را با نظم خاصی می آراستند . هندوانه و انار و میوه های دیگر ...


و تخت هایی که به روش های سنتی آماده پذیرایی می شد ، و هندوانه که در خنکای صبحگاه در حوض های چند طبقه به طرز دلربایی چیده شده بود ، اینجا ورود به محله درکه در شهرستان شمیرانات می باشد .

درکه را از میان کوچه باغ هایش پشت سر گذاشتیم



نوشته های زیبا را با رنگ بر روی سنگ دیدیم ، ای کاش موارد زیست محیطی آن نیز رعایت می شد و با ابزارهای زیست سازگار این اشعار دیده می شد .


و حواس ام به زیبایی ها نیز بود ، گل هایی که زمانی نه چندان دور تزیین کوچه و جلوپنجره ها را عهده دار بودند ، امیدوارم این مهم مجدد به فرهنگ ما باز گردد و شاهد این باشیم که از کنار هر چنجره ایی گلی شکفته است .


زیبایی های مسیر نیز باعث شده بود تا عکس های دیجیتال زیادی تهیه شود


و قاصدک ها نیز پیام آوران شادی هستند


خطر ریزش سنگ در مسیر


بخشی از مسیرکه ایمن سازی شده ولی بازهم خطر در صورت بی احتیاطی وجود دارد


آبشارها با جریان کم آب هنوز زندگی را در مسیر جاری می سازند


خدایا شکرت برای سلامتی و تندرستی که عطا فرمودی ، و برای بودن در طبیعت پاک کوهستان


باور کنید سهیلا و آرام  نیم ساعت هم باهم نبودند ، اگر برنامه بیشتری با هم باشند رفاقت هایشان چقدر خواهد شد


دوستان پنج نفره مون به سمت ایستگاه پنجم تله کابین توچال راهی شدند و ما پس از یک ساعت توقف در پناهگاه پلنگ چال به سمت درکه باز می گردیم ....

این هم تابلو مشخصات نصب شده در کنار پناهگاه پلنگ چال


بفرمایید میان وعده ، بین صبحانه و ناهار


میهمان


در زیر آفتاب گرمابخش پناهگاه دمی می آساییم تا خدا را شکر کرده باشیم ، دوستان زیادی از کوهنوردان در پناهگا بودند ، دوست عزیزم رضا نصراللهی تیمی از هلال احمر را بدانجا آورده بود و شقایق جهانگیری تیم بانوان هلال احمر را راهنمایی می کرد . گروهی از عزیزان هم طناب می زدند و مهارت بسیار خوبی در این خصوص داشتند .


بازگشت



به یاد شیما


همنوردان


و فصل رنگ ها چه زیباست


پایان برنامه

گل باشید


تشکر ویژه از همسرم که حضورش دلگرمی زندگی ام و همقدمی اش قوت قلب ی است برای صعودهای دیگرم


پ ن :
- خیلی در قید و بند زمان بندی نبودیم
-  مسیری که معرفی شد بسیار مناسب برای خانواده ها و کوه پیمایی سبک می باشد ، امیدوار عزیزان با خواندن این گزارش همت نموده و به اتفاق خانواده و دوستان شان به این مسیر سری بزنند .


برچسب‌ها: گزارش برنامه, اردوگاه پلنگ چال, دکتر ماندگار
+ نوشته شده در  جمعه ۱۹ مهر۱۳۹۲ساعت 17:55  توسط پرویز ستوده شایق  | 


اینجا  ببینید.


برچسب‌ها: حمایت از حیوانات
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۸ مهر۱۳۹۲ساعت 23:48  توسط پرویز ستوده شایق  | 

پسر کوچکي در نزديکي يک دره زندگي مي کرد. او از انعکاس صداي خود در کوهستان لذت مي برد. روزي مقابل کوهستان فرياد زد: «من از تو متنفرم!»
و چنين شنيد: «من از تو متنفرم!» اين جمله چندين و چند بار تکرار شد و پسرک خسته و ناراحت به خانه بازگشت. پسر کوچولو به مادرش گفت: «پسري که صدايش از کوهستان مي آيد پسر بدي است، من از او بدم مي آيد».
مادرش به او گفت: «چرا براي يک بار هم که شده به او نمي گويي که دوستش داري؟»
پسر کوچولو با بي ميلي پيشنهاد مادر را پذيرفت، کنار دره رفت و گفت: «من تو را دوست دارم!»
و پاسخ شنيد: «من تو را دوست دارم! من تو را دوست دارم!» سپس، پسر کوچولو با عجله به سوي مادرش بازگشت و با خوشحالي گفت:
 «مادر، من يک دوست در آن طرف دره پيدا کردم!»
مادر گفت: «هرطور که رفتار کنيم، همانطور با ما رفتار خواهد شد. هر فکري که مي کنيم، هر حرفي که به زبان مي آوريم، هر عملي که انجام مي دهيم به خود ما باز خواهد گشت.»
عکس از : پرویز ستوده شایق
محل عکس : منطقه ده تنگه ، روستای آهار ،  شهرستان اوشان

برچسب‌ها: زندگی من و من
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۸ مهر۱۳۹۲ساعت 9:31  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تصاویری از سال 1362  کردستان ، سقز ، روستای عربلنگ ، خرم تا ، کسنزان

کجایید یاران دوران سخت ...بی خبرم از شما ،  چقدر رسیدن خبری از شما مرا خوشحال خواهد کرد ......

تصور داشته باشید که اون موقع دوربین دیجیتال در اختیار نبود ، تهیه نگاتیو فیلم خیلی راحت نبود ، فیلم ها در تعداد 12 ، 24 و 36 تایی بودند ، تازه وقتی فیلم را می گرفتی و با یک فاصله زمانی برای ظهور می بردی پس از چاپ می دیدی که تعداد زیادی از آنها خراب شده ، عکس هایی هم که چاپ می شد چون حرفه ایی نبود خوب از آب در نمی آمد ، دوستانی که در دوران دفاع مقدس بودند می دانند که چقدر تهیه عکس در آن زمان دشوار بود ، این مقدمه برای این بود که ارزش این عکس ها مشخص شود و  نیز اگر از کیفیت خوبی برخودار نیست دلیل اش این مسئله می باشد .

عکاسی دوران دفاع مقدس و انتقال تصویری وقایع  آن دوران هنوز جایگاه خود را نیافته و نیازمند توجه بیشتری است ، اگر بدانیم این تصاویر بخشی از فرهنگ و تلاش ما را برای دفاع از میهن اسلامی مان نشان می دهد با نگاهی ویژه به آنها خواهیم نگریست . دوران جنگ ، برهه ایی از زمان بود  که مانده و رفتن به لحظات وابسته بود و کسی که در مناطق جنگی جضور می یافت . جانش در معرض خطر بود و گلوله بود و آتش ....

تصاویری از دوستانم در آن دوران سخت را در آینجا قرار می دهم تا شاید خبری از آنها پس از گذشت سی سال داشته باشم . امیدوارم اگر کسی خبری از افراد کناری من دارم خوشحال می شدم در بخش کامنت ها درج نماید .























































برچسب‌ها: خاطرات جبهه
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۲ساعت 21:26  توسط پرویز ستوده شایق  | 

4 اردیبهشت 92 ، تصاویری از مراحل ساخت طبقه دوم بزرگراه صدر تهران تقدیم شما ، به ثمر نشستن چنین پروژه هایی باعث روان شدن ترافیک و کاهش آلایندگی خواهد بود .... پس از 5 ماه پیشرفت خوبی مشاهده می شود

مکان : تقاطع صدر ، صیاد شیرازی

عکاس از : پرویز ستوده شایق

دوربین : موبایل نوکیا  X6









به عنوان یک شهروند چگونه می توانیم در به ثمر نشستن چنین پروژه هایی تاثیر گذار باشیم ...


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۲ساعت 20:51  توسط پرویز ستوده شایق  | 






برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۲ساعت 9:29  توسط پرویز ستوده شایق  | 


http://neshate-koohestan.blogfa.com/گزارشات رسیده خبر از ساخت گجت پوشیدنی هوشمندی را می دهند که وضعیت افراد را در حین ورزش کردن کنترل می کند.این گجت هوشمند به صورت جورابی تحت عنوان Sensoria Fitness می باشد که توسط شرکت Heapsylon تولید شده است، این شرکت ادعا می کند محصولش قادر است حالت های نشستن، راه رفتن و دویدن شما را تشخیص داده و روند پیشرفت ورزشی شما را زیر ذره بین قرار دهد. سنسور های این جوراب، داده های به دست آمده را به یک دستگاه بسیار کوچک بر روی قسمت ساق جوراب ارسال می کند، سپس این داده ها صورت وایرلس به کامپیوتر یا دستگاه هوشمند شما انتقال یافته و به نمایش در می آید. کل پکیج این جوراب های هوشمند با قیمت ۱۴۹ دلار قابل پیش سفارش است.

مرجع : Ict News


برچسب‌ها: تجهیزات نوین در کوهنوردی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۲ساعت 7:55  توسط پرویز ستوده شایق  | 


مهندسان مسواکی ابداع کرده‌اند که قادر است ظرف شش ثانیه دهان را به طور کامل شست‌وشو دهد. این مسواک Blizzident نام دارد و برای دسترسی به آن کاربران نخست باید به دندانپزشک مراجعه کنند و از وضعیت دندان‌های خود آگاهی یابند. سپس یک مدل دیجیتالی سه‌بعدی از این وضعیت بر روی سرور شرکت Blizzident آپلود می‌شود و در آنجا یک قالب پلاستیکی سه‌بعدی از دندان چاپ می‌شود. این قالب دارای تقریبا ۴۰۰ موی زبر زاویه‌دار به سبک خمیردندان خواهد بود.



قالب مزبور در واقع، مسواک Blizzident بوده و به خریدار ارسال می‌شود. برای مسواک‌زدن دندان‌ها، کاربر فقط آن را در درون دهان قرار داده و در جهات مختلف حرکت می‌دهد. چون این مسواک به اندازه دندان‌های کاربر است، شش ثانیه برای رفع تمامی جرم‌های دندان و لثه کافی است. گفته می‌شود، می‌توان از فناوری ابداعی برای مدت یک سال استفاده کرد و پس از آن کاربران می‌توانند نسخه جدید را داشته باشند یا نسخه قدیمی را برای شرکت بفرستند تا آن را تمیز کند. بهای نخستین مسواک ۲۹۹ دلار و واحد جایگزین آن ۱۵۹ دلار گزارش شده است.
مرجع : News iT

برچسب‌ها: پزشکی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۲ساعت 7:46  توسط پرویز ستوده شایق  | 

خش خش برگ هایی که زیر پایت آرام آرام به گوش میرسند..تو را می برند به رویایی نه چندان دور در تقویم..بازگشتی به گذشته که دوس داری درجاده ای پر از خاطرات خفته در لای برگهای رنگ به رنگ قدم بگذاری و بزنی با چوب دستیت روی سنگریزه های مسیرت..تا بیدارشان کنی خاطرات به خاطر نشسته را..صبح است

نماز استغاثه بخوانی برای بخشوده شدن..بخشیدن..روی برگهای کاغذی پاییزی

به سجده که می روی دوست داری آنقدر پیشانیت روی زمین نم خورده ی پاییزی بماند که برگها به شکوه دست بردارند...که برخیز..بس است دیگر

بلندکه می شوی..آفتاب را می بینی که چنگ زده بر چشمانت...نورپاشیده تا بینهایت ناپیدا.

بینهایت ناپیدا همانجایی ست که آرزوی صعودش را میکنی در دل سخت..تا غروب می توانی برسی بر نوک آن قله در ناپیدا؟؟؟؟؟؟؟


کاش روزی بشود تمامی ناپیداهای پنهان در ناکجا آبادها را صعود کنم!!(این را دلت آرام میگویی)
..بلند می شوی..بر چوب دستی ات تکیه میزنی وباز..به راه خود بر روی برگ برگ افتاده از قدقامت درختان، قدم می گذاری..خاطرات خفته در ضمیر گذشته ات تاب رفتن را می گیرد ازتو...اما
اما باز..

به سختی می روی
به سوی کوه
کوه در دورترین ناپیدا

چشمهایت رابه سختی باز نگه داشته ای..

تیغ تیز آفتاب مانع رفتنت نشود مرد...
سختی این راه طولانی توانت را نگیرد مرد..
این دو جمله را از ذهنت عبور میدهی..

وختی که ابر هارا میبنی..هاله ی مه را که میبینی..میخندی..
آفتاب دیگر لباس عشق به تن کرده..در روزنی از افق به خواب رفته..غروب است غروب
و
تویی
و
تو
تنها
در شبی از تنهایی
دردل کوه .............................

دل نوشته ایی از یک دوست


برچسب‌ها: دلنوشته
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۲ساعت 7:13  توسط پرویز ستوده شایق  | 

جاده پاییزی هفتم آذر 87  ، پاییز همیشه برگ ریزان اش تداعی کننده زندگی بوده است ، خس خس برگها زیر پا صدایی از امید و امیدواری است ..... پاییز در منطقه ای به نام خوشنام ، پایین تر از فردیس کرج اگر نامش همین باشد ....






برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۶ مهر۱۳۹۲ساعت 21:12  توسط پرویز ستوده شایق  | 

  گشت و گذاری در میان عکس های کوهستان ، عکس دو سفر کرده کوهستان را رویت کردم ، که در اول اسفند 97 در میدان راه آهن تهران آنها را ملاقات کردم ، دلیل ملاقات طناب 9 میلیمتری  بود که بنده در اختیار آنها قرار داده بودم و در پایان برنامه آنرا در میدان راه آهن به من بازگرداندند ، 

یاد دو سفر کرده کوهستان جعفر ناصری و ساجده کشمیری  گرامی باد


برچسب‌ها: کوهنوردان
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۶ مهر۱۳۹۲ساعت 20:49  توسط پرویز ستوده شایق  | 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی کشورمان، سه سنگ‌نورد کشورمان به منظور شرکت در رقابت‌های جام‌جهانی کره و چین، دوشنبه‌شب ۱۵ مهر ماه راهی این مسابقات شدند.

بر این اساس «فرناز اسماعیل زاده»، «داوود رکابی» و «رضا علیپور» متقاضی شرکت در رقابت‌های جام‌جهانی کره و چین، پس از انجام هماهنگی‌ها، اقدامات لازم و بدرقه‌ی مسئولین فدراسیون، ابتدا راهی رقابت‌های جام جهانی در کشور کره‌جنوبی شدند و سپس به چین عزیمت خواهند کرد. این ۳ سنگ‌نورد خوب کشورمان عناوین و مقام‌های ارزنده‌ای را از رقابت‌های مختلف قهرمانی آسیا در کارنامه‌ی خود دارند.

این رقابت‌ها در دو رشته‌ «سرعت» و «سرطناب» به ترتیب ۱۹ و  ۲۰ مهر در «موک پو» کره جنوبی، ۲۳ و ۲۴ مهر در «هایانگ» چین و ۲۷ و ۲۸ مهر در «ووجی‌یانگ» چین برگزار خواهد شد.

منبع: کوه نیوز


برچسب‌ها: اخبار سنگنوردی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۶ مهر۱۳۹۲ساعت 15:48  توسط پرویز ستوده شایق  | 

پنجشنبه 11 مهر 92

مکان : پارک جمشیدیه ، سرچشمه ، ابتدای مسیر کلک چال، شمال تهران

عکس ها از : پرویز ستوده شایق ، موبایل نوکیا X6

اگر فرصت کافی برای رفتن به راه های دور را ندارید ، پارک های شهر از بهترین مکان های تفرجگاهی است که می توان به اتفاق خانواده ساعاتی را در آن سپری کرد . پارک جمشیدیه در شمال تهران یکی از زیباترین هاست .

اگر به منتهی الیه شمال غرب پارک بروید ، جاده ای پاکوب و سنگ چین شده ای است که شما را به ارتفاعات هدایت می کند ، در انتهای پارک و ابتدای مسیر کوه پیمایی چشمه ایی پر آب و گوارا وجود دارد که دیدنش خالی از لطف نیست ... اگر به پارک جمشیدیه رفتید سری به این چشمه بزنید 

من روز پنجشنبه به اتفاق همسرم ناهار مختصری تدارک دیده و سر این چشمه ساعاتی را همراه با کوهنوردان و طبیعت دوستان بودیم ...دیدن جریان خنک آب از چشمه ایی که در کنار آن کوهنوردان پاهای خود را به آب می زدند لذت بخش بود .





داخل پارک





برچسب‌ها: گردشگری
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۶ مهر۱۳۹۲ساعت 15:24  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نازلی قیزیم جیران بالام

آچ قاپینی گلدی بابا

آچ قاپینی گلدی بابا، گلدی بابا

قوللارووی سال بوینوما

یورقون جانیم سنه فدا

آچ قاپینی گلدی بابا، گلدی بابا

 ...

اویمین ایشیقی چیراغی سن‌سن

قلبیمین یاپراغی بوداغی سن‌سن

سن اولماسان دونیانی من نینیرم

گونلومون اومیدی دایاغی سن‌سن

سن‌سن سن‌سن دنیام

سن‌سن عمروم رویام

 ...

آتا آنا اوشاقلارا پناهدی

الاه اوزی هامیا تکیه‌گاهدی

اوشاق بیر غنچه‌دیر آنا باغبان

آتا بیر زحمت‌کش مهربان انسان

 ترجمه فارسی:

دختر نازنین و فرزند همچو آهویم

در را باز کن پدر آمد

در را باز کن پدر آمد، پدر آمد

دستانت را به گردنم بینداز

جان خسته‌ام فدای تو

در را باز کن پدر آمد، پدر آمد

 

روشنایی و چراغ خانه‌ام تویی

برگ و شاخه قلب من تویی

تو نباشی دنیا را من می‌خواهم چکار؟

امید و تکیه‌گاه دلم تویی

دنیای من تویی تویی

عمر و رویای من تویی

 ...

پدر و مادر پناه فرزندان هستند

خداوند خودش تکیه‌گاه همه است

فرزند یک غنچه است، مادر باغبان

پدر یک انسان مهربان زحمتکش


لینک دانلود آهنگ نازلی قیزیم


برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۶ مهر۱۳۹۲ساعت 10:53  توسط پرویز ستوده شایق  | 

دیروز که از خونه خارج شدم همسرم خواب بود ، بیدارش نکردم ، چون معمولا خودش برای نماز صبح بیدار می شده و مرا هم بدرقه می کرد ، تاسف می خورد که دیروز اصلا متوجه رفتن من نشده ، ولی امروز خوشحال بود چون بیدار بود ، دعای خیرش را بدرقه راهم می کرد منم خوشحال بودم . این بهانه اصلی خوشحالی ام بود

بهانه دیگری برای خوشحالی امروز داشتم ، خیلی اتفاق ساده و در عین حال حاکی از زندگی بود ، اونم این بود که ....امروز اومدم روی گلها کمی آب اسپری کنم که هوایی تازه کنند دیدم یکی از برگ انجیرها نیز به جمع بقیه اضافه شده ، خیلی خوشحال شدم .... این بود بهانه خوشحالی من

امروز



دیروز ، همون برگ با فاصله بیشتر به صورت اتفاقی هنگام چای خوردن گرفتم


راستی به این اتفاقات به ظاهر ساده اطراف خود توجه می کنیم ..... از توجه خودتون بنویسید


برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۶ مهر۱۳۹۲ساعت 8:29  توسط پرویز ستوده شایق  | 



برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۵ مهر۱۳۹۲ساعت 11:57  توسط پرویز ستوده شایق  | 

روز وصـل فاطمـه با حیــدر است              آن که سـادات را به جنـت سرور است
بیـت پـاک مصطفـی غرقاب نــور                  خیـل مشتاقــان دین غـرق ســرور

در فلـک کروبیـان مسرور و شــاد         خاکیــان انـدوه دل بردنــد ز یـــاد

النکـاح سنتــی سامــان گرفــت              زین سبب بنیاد عاشــق جـان گرفت

غنچـه ی عشـق خدایــی وا شـده                      در زمیـن و آسمـان غـوغــا شــده

دیـدگـان مـومنـان بینـا ز آن                                 نـور حـق کور کرده چشمـان بـــدان


پـاره ی تـن از نبــی گردد جــدا            همـدم و مونــس شـود بـا مرتضــی

اشک شــوق از نرگس طاهـا چکـد               زیـن شعــف پیـراهــن غـم برکنـد


تهنیــت گوینـد ملایک بر رســول     بهــر وصـل شـاه مـردان بـا بتــول

رنگ گرفته یکــدلی از وصل شـان     با نصیــب هر بینـوا از فضــل شـان

هم صـدا و هـم دل و مشتــاق هم     یاور و همــدم به هر شـادی و غـــم

هر دو گل پرورده ی دامان دوســت    بوی عطـر هر گـل و بستـان ز اوسـت

ســاده امّا بس بجـا و پـاک و نـاب     می رود زهــرا بـه بیــت بـوتــراب

ای اسـدچشمان خلقان بر دراست      روز وصـل فاطمـه باحیـدر اسـت

اسداله تعالی رودی

از: وبلاگ حسینه حضرت قاسم (ع)


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۵ مهر۱۳۹۲ساعت 8:8  توسط پرویز ستوده شایق  | 

خبر همین است :

وبلاگ بیواک ............ توسط مدیر وبلاگ ( عزیز حبیبی ) غیرفعال شد .    http://bivy.blogfa.com


وبلاگ پاتیرام خداوند آرامش .... توسط مدیر وبلاگ(مامان حسن ) بسته شد http://azizemanhasanam.blogfa.com


حیف شد 

امیدوارم فعالیت این دو وبلاگ ارزشمند را هر چه زودتر شاهد باشیم


برچسب‌ها: اخبار وبلاگ ها
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۲ساعت 10:48  توسط پرویز ستوده شایق  | 


بسیاری از باتون ها به خصوص جنس چینی آن که برای افزایش و کاهش طول ، رول پلاک پلاستیکی دارند یا در سرما کارآیی خاصی ندارند ویا پس از یک مدت استفاده کارآیی خود را از دست می دهند . نوع بست ی آن نیز خوب است ولی برای تنظیم آن زمان زیادی لازم است ، طرح دیگر برای باتون ها طرح تاشو می باشد در این طرح از رول پلاک و بست سفت شوند استفاده نشده است . باید دید در عمل چگونه است ....

برچسب‌ها: تجهیزات نوین در کوهنوردی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۲ساعت 9:45  توسط پرویز ستوده شایق  | 

در مناطقی که سنگ های صاف و سیقل شده مانند بستر رودخانه ها ، سواحل و .... وجود دارد با کمی ذوق و سلیقه می توان جلوه هایی از زیبایی را خلق کرد ، تصویر زیر یکی از آنها


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۲ساعت 8:19  توسط پرویز ستوده شایق  | 

شهریور 87

آبشار کبودوال ، شهرستان علی آبادکتول

عکاس : پرویز ستوده شایق 

آبشارهای سِحر انگیز پارک طبیعت کبودوال گمشده کتول

کبودوال تنها آبشار خزه ایی ایران در علی آباد کتول








برچسب‌ها: آبشارهای ایران
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳ مهر۱۳۹۲ساعت 21:59  توسط پرویز ستوده شایق  | 

محل عکس : جنگل های اسالم به خلخال

عکس از : جابر یوسفلو

تاریخ : شهریور 90





اسم این گیاه را می دانید ؟

برچسب‌ها: گیاهان ایران
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳ مهر۱۳۹۲ساعت 21:25  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تیر89


برچسب‌ها: قله سبلان
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳ مهر۱۳۹۲ساعت 16:43  توسط پرویز ستوده شایق  | 

سلام بعد یک پیام : دوست داشتید روی متن یا عکس کیک کنید ، گزارش تکمیلی را خواهید دید .... شاد باشید


برنامه تهرانگردی اجرا شد (قسمت اول )

تصاویر تهران گردی 7 دی 91 ( قسمت دوم )

فایل جی پی اس تهرانگردی 7 دی 91 ( قسمت سوم )

فایل پی دی اف تهران قدیم



پ ن :
فرامرز جان تا وقتی برنامه تهرانگردی نباشه ، گزارش تکراری پخش خواهد شد ... بقیه همگردها هم بدونن


برچسب‌ها: تهران گردی
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳ مهر۱۳۹۲ساعت 16:18  توسط پرویز ستوده شایق  | 

  روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت.. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!

ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...
پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟


آنگاه خداوند پاسخ گفت:
ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی!


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳ مهر۱۳۹۲ساعت 14:52  توسط پرویز ستوده شایق  | 


گاهی در اس ام اس های دوستانه سوالی پرسیده می شود و جواب آن را می خواهند با ارسال مجدد به دوستان تان دریافت نماید ، و گفته می شود پاسخ های جالب دریافت خواهید کرد . به این موضوع فکر می کردم ، در حال که این روند در نشاط کوهستان مدت های زیادی است که اجرا می شود ، گزارش برنامه ایی می نویسم ، عکس یا عکس هایی قرار می دهم ولی آنچه که مورد استفاده و تکمیل کننده نوشته های من می شود نقطه نظرات دوستانی است که به نشاط کوهستان مراجعه می کنند ، همان کامنت ها و نظرات شما عزیزان که از زوایای مختلف به موضوع نگاه می کنید .

یکی از این موضوعات همین گزارش صعود من و همسرم به قله دارآباد و توچال می باشد که برای بار  ارزشی فراوانی شد بطوریکه یک پست را برای این موضوع اختصاص دادم . البته امیدوارم بازهم در این مورد بنویسید و من همچنان منتظر نوشته های شما عزیزان هستم .....

    چقدر لذت بخشه کوهنوردی با همراهان نزدیک ، این ها را می شه از کامنت های ارسالی به کوهنوردی من به اتفاق همسرم به قله دارآباد و قله توچال حس کرد ، شاید خانواده ها در یک سطح آمادگی نباشند ولی گاهی لازم است دست در دست هم با عزیزانمان به طبیعت برویم و روزی را در کنار هم سپری کنیم .

کوهنوردی ورزش نیست ، نوعی زندگی و نگرش به زندگی است ، چه بهتر در این نگرش سهمی هم به خانواده خود اختصاص دهیم ....

در زیر برخی از کامنت های صعود توچال که توسط دوستان و خوانندگان نشاط کوهستان ارایه شده تقدیم شما بزرگواران می نمایم ، دیدگاه های شما همیشه با ارزش بوده و خواهد بود .


جمعه 12 مهر1392 ساعت: 20:2 توسط:زوج کوهپیما از اسلامشهر
این صعود موفق و سرشار از زیبایی را خدمت شما زوج کوهنورد تبریک عرض می کنیم. درود بر همت والای شما. امیدواریم همیشه در کنار هم برفراز قله های زندگی شاد و پیروز باشید.
انشاء ا... از این پس در کنار هم تمام قله های دنیا را صعود کنید.صعود به توچال کار کمی نیست،قطعا همسر شما توانایی صعود به قله های دیگر را دارد. به امید اینکه به زودی شما زوج کوهنورد را بر فراز دماوند زیارت کنیم.

جمعه 12 مهر1392 ساعت: 20:45 توسط:مامان حسن
سلام زهرا جان..تبریک میگم بهت این صعود با احساس رو بانوی احساس


دستتون درد نکنه حاج عموی حسنم..چه ر.زخوبی داشتین ...دیدن خانوم نریمانی و لیلا جان و زهرا جان در کنار هم حسابی دلمو هوایی کرد....کاش منم بودم و مهنازم بودوبهجت جان و خانوم دکتر هم بود....کاش همه با هم بودیم...خیلی دلم گرفت..یاد دارآباد افتادم


ولی مهم نیست..دیدن دوستانم با هم و در کنار هم خیلی خوشحالم کرد خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
برای سه بانوی کوهستان..زهرای عزیزم لیلای مهربونموخانوم نریمانی ماه

جمعه 12 مهر1392 ساعت: 21:43 توسط:سمیه (وارش مهر)
سلام...
بسیار عالی...پر از مهر...پرازمعرفت نسبت به عظمت خدا
هیچی بهتر ازین نیس که آدم بایار و همراه وهم بغض و هم باران خودش به کوه بره...دیدن طلوع خورشید یکی از لذت بخش ترین تجربه ها درین هستیه...من حسابی تجربه اش کردم...
الهی همچنان پرمهربمانید


جمعه 12 مهر1392 ساعت: 22:32 توسط:شازده کوچولو
سلام بر آقای ستوده عزیز
زنده باد. عجب سرعت عملی من تازه همدان رسیدم!
از دیدار شما بسیار خرسندم.
ببخشید که من برای برگشت کمی عجله داشتم چون چند نفر از دوستان در ایستگاه هفت تله کابین منتظر من بودن! و فرصت نشد بیشتر در خدمت شما باشیم.
اینشالله شما افتخار بدید الوند در خدمت باشیم تا جبران کنیم
به همسر محترمتون هم سلام برسونید.
شاد باشید


جمعه 12 مهر1392 ساعت: 22:39 توسط:محمد رضا
جناب ستوده سلام
به عزم و همت شما و همسر گرامیتان صمیمانه تبریک می گویم. انشاالله سال آینده من و همسرم شما دو دوست عزیز را در مسیر دماوند سر حال و سرزنده ببینیم.

شنبه 13 مهر1392 ساعت: 6:30 توسط:نسترن
ذرود جناب ستوده عزیز
تبریک به زهرا خانم،آفرین به همت و صبوری شما استاد گرامی.
حیف که من دیر رسیدم قله توچال وسعادت دیدار زهرا خانم را نداشتم.

شنبه 13 مهر1392 ساعت: 8:8 توسط:خواننده قدیمی
چقدر خوبه که آدمها همیشه همراه همسفر زندگیشون باشند....

شنبه 13 مهر1392 ساعت: 9:28 توسط:لیلا صالحی
جناب ستوده: از دیدار شما و همسر گرامیتان بسیار مسرور شدم ایکاش فرصت بیشتری جهت همنورد با شما عزیزان را داشتم
به امید دیدار

شنبه 13 مهر1392 ساعت: 10:53 توسط:zahra2
سلام بر جناب ستوده
هزار آفرین به این همت و همدلی دو نفره
تبریک می‌گم هزار تاااااااااااا
چقدر صعودتون خاطره‌انگیز و دوست‌داشتنی بوده که شما گزارش رو ساعت 17:19 دقیقه همون روز به نگارش درآورده‌اید..
تندرست باشید و شیرینی صعودهای مشترک در آینده پیشاپیش گوارای وجودتان..

شنبه 13 مهر1392 ساعت: 11:12 توسط:بهرام
سلام

اگه همون اول صبح زنگ میزدین یا پیغام میفرستادین تو قله منتظر می موندم .... راستش روز قبلش که تلفنی صحبت کردیم چنان با آه و ناله گفتین که حاج خانوم اجازه مجوز صعود صادر نمیکنه گفتم حتما شما رو تو خونه زندانی کردن....

متن ایمیل ارسالی :


سلام استاد این متن را برای برنامه توچال که با همسرتون رفته بودید نوشتم هر کاری کردم نیومد


استاد سلام مرسي از گزارش خانوادگي باحالتون ، متشکرم که با اين کار باعث ترويج و تبليغ اين فرهنگ مي شويد تا خانواده ها با هم به کوه ها بروند و ارتباط ها روز به روز بهتر بشود انشالله..
بشخصه به غير از اينکه مربي بنده هستيد، در اين زمينه ها هم از شما الگو مي گيرم ، دوستتون دارم شاد و برقرار باشيد.
                                             مازیار رخشیه باشگاه تهران



برچسب‌ها: قله توچال
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳ مهر۱۳۹۲ساعت 13:27  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تاریخ اجرای برنامه : جمعه 12 مهر 92

برنامه کوهنوردی : صعود به قله توچال

مقدمه :

   توچال باید بر خود ببالد که یکی از بنده های خوب خداوندی  را همراه خود به دیدارش آوردم و او گویی به مراد خود رسیده است ، در بلندای قله توچال که برای اولین بار صعودمی کند ،سجاده اش را پهن کرده و نماز شکر بر پا می دارد. و خدا را هزاران بار شکر گزاری می کند برای سلامتی و سعادتی که در اختیارش قرار گرفته است  . حس و حال دوستانی که برای اولین بار قله ایی را صعود می کنند دیدنی و شنیدنی است . شما در اولین صعود تان چه حسی داشتید ....

دنیای کوهستان ، مانند خود زندگی است ، باید صعود کنی و برگردی مانند قطار زندگی ، که می آید و می رود ، زندگی کردن در مسیر و خلق دوستی هایی که ماندگارند و اگر چه به خاطره هم تبدیل شوند خاطرات خوشی خواهند بود . این بار در صعود به قله توچال ، همسرم همراهی می کرد و برخی دوستان هیات اجرایی صعود قلم که افتخار دیدارشان را در این صعود داشتیم ، هر چند زمان دیدار کوتاه بود ولی دنیایی از مهر و محبت مبادله شد .

و تشکر از همنورد عزیزم ، همسر مهربانم که در این صعود منت گذاشت و مرا همراهی کرد ، خیلی دلم تنگ چنین صعودی بود که خارج از زمانبندی های مرسوم بتوانیم به قله توچال صعود کنیم و این مهم امروز محقق شد  ، جا دارد ابتدا به همسرم صعود قله توچال را که برای اولین بار صورت می گرفت  تبریک بگویم .

و خوشحالی خودم را از دیدار برخی دوستان هیات اجرایی صعود قلم و عزیزان کافه کوهی نمی توانم پنهان کنم ، سرکار خانم صالحی که از قروه تشریف آورده بودند  ، خانم نریمانی از همراهان کافه کوه ، آقای شاه محمدی از استان گلستان  ، و جواد زارعی ( شازده کوچولو ) از استان همدان و بهرام عزیز از دوستان کافه کوه و مدیر سایت کوه نامه که از مسیر شیرپلا پس از صعود قله بازگشته بود و موفق به دیدارشان نشدم .

و جای بسیاری دوستان خالی بود که در هوای بسیار صاف و آفتابی در کنارشان بر توچال عزیز بوسه بزنیم .

گزارش :

صبح خورشید خانم بیدار نشده بود ، ما ( من و همسرم )  ساعت 4 صبح پشت در بسته پارکینگ ولنجک رسیدیم ، در بسته بود و اجازه ورود ندادند ، مجبور شدیم در یکی از خیابانهای اطراف ماشین را پارک کرده و خودمان از داخل پارکینگ به ایستگاه یک و مسیر جاده خاکی را به سمت ایستگاه دو آغاز کردیم ، هوا خنکای صبحگاهی داشت ، چراغ برق های تعبیه شده روشنایی لازم را مهیا می کرد ، نیازی به استفاده از هدلایت یا چراغ قوه نبود . 

تصویر تهران هم از ارتفاعات شمال آن چراغانی بود ، شب هایش گویا قشنگ تر از روزهای غبار گرفته اش می باشد .قبلا هم در گزارش ها نوشته ام ، این مسیر برای برنامه هایی که در شب اجرا می شود قابل توصیه می باشد . 

تماشای طلوع خورشید بسیار لذت بخش بود ، آرام آرام گوشه چشم آفتاب عالمتاب روشنایی را به همراه داشت تا تاریکی دیگر نباشد ....



و چقدر  تماشای طلوع خورشید را دوست دارم


سایه ها مان رفته رفته شکل می گیرند ، وزنی هم ندارند




مسیر هم رفته رفته شلوغ تر می شود ، از روی یال و از جاده افراد زیادی در مسیر هستند



به ایستگاه دوم ولنجک رسیدیم ، در حالی که هنوز تله کابین شروع به کار نکرده است


فاصله ها ، البته شیب مسیر را هم توجه داشته باشیم


ایستگاه دوم را پشت سر گذاشتیم


از طبیعت هم غافل نبودیم




تهران هم در بک گراند تصویر دیده می شود


آرام آرام به ایستگاه پنجم هم نزدیک می شویم


باد شدیدی قبل از ایستگاه پنجم توچال شروع به وزیده کرده


این وزش باد در ایستگاه هفتم توچال نیز ادامه دارد

در ادامه مسیرمان ، آفای زارعی و شاه محمدی را از دور می بینم و توقفی برای احوالپرسی داریم .
عکس هایی از دیدار با دوستان  بین مسیر ایستگاه هفت و قله توچال ، آنها قله را صعود کرده بودندو در حال بازگشت بودند ولی ما از اینطرف هنوز به قله نرسیده بودیم ،


از راست : آقای شاه محمدی ، جواد زارعی ( مدیر وبلاگ شازده کوچولو ) ، من ، همسرم ، خانم نریمانی ، خانم صالحی ( مدیر وبلاگ کومالیا )


این هم دوستی هایی از نوع کوهنوردی
همسرم ، خانم صالحی ، خانم نریمانی


پس از خداحافظی از دوستان به سمت قله به راه افتادیم و از دور جانپناه قله توچال دیده می شد


به قله توچال می رسیم



زهرا نماز شکر به جای می آورد ، صعود به توچال برایش ارزشمند است



پس از توقفی نیم ساعته ، عکس خدا حافظی از توچال را هم می گیرم

و پس از ترک قله به سمت ایستگاه هفت بر می گردیم

با تله کابین به ایستگاه پنجم توچال آمده و توقفی کوتاه در این محل داریم



تا درودی دیگر ... بدرود

شاد و با نشاط باشید


برچسب‌ها: گزارش برنامه, قله توچال
+ نوشته شده در  جمعه ۱۲ مهر۱۳۹۲ساعت 17:19  توسط پرویز ستوده شایق  | 

ماه مهر است ، اگر تکراری است بازهم بخوانیم که درس های زندگی در دل اشعار موج می زند ..... نشاط

دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم...


سومی می لرزید...

خوب، گیر آوردم !!!

صید در دام افتاد

و به چنگ آمد زود...

دفتر مشق حسن گم شده بود

این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت

تو کجایی بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا

همچنان می لرزید...

” پاک تنبل شده ای بچه بد ”

" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"

” ما نوشتیم آقا ”


بازکن دستت را...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

او تقلا می کرد

چون نگاهش کردم

ناله سختی کرد...

گوشه ی صورت او قرمز شد

هق هقی کردو سپس ساکت شد...

همچنان می گریید...

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله


ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد

زیر یک میز،کنار دیوار، 
دفتری پیدا کرد ……



گفت : آقا ایناهاش، 
دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود


غرق در شرم و خجالت گشتم


جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود


سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

صبح فردا دیدم


که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر


سوی من می آیند...

خجل و دل نگران، 
منتظر ماندم من


تا که حرفی بزنند


شکوه ای یا گله ای، 
یا که دعوا شاید


سخت در اندیشه ی آنان بودم


پدرش بعدِ سلام، 
گفت : لطفی بکنید، 
و حسن را بسپارید به ما ”

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟


گفت : این خنگ خدا


وقتی از مدرسه برمی گشته


به زمین افتاده 
بچه ی سر به هوا، 
یا که دعوا کرده


قصه ای ساخته است


زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است


درد سختی دارد، 
می بریمش دکتر 
با اجازه آقا …….



چشمم افتاد به چشم کودک...


غرق اندوه و تاثرگشتم



منِ شرمنده معلم بودم


لیک آن کودک خرد وکوچک


این چنین درس بزرگی می داد


بی کتاب ودفتر ….



من چه کوچک بودم


او چه اندازه بزرگ


به پدر نیز نگفت


آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم



عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم


من از آن روز معلم شده ام ….


او به من یاد بداد  درس زیبایی را...


که به هنگامه ی خشم


نه به دل تصمیمی


نه به لب دستوری


نه کنم تنبیهی


***


یا چرا اصلا من 
عصبانی باشم


با محبت شاید،
گرهی بگشایم



با خشونت هرگز...


         
با خشونت هرگز...


                   
با خشونت هرگز...

 

     آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟  

 

 سهراب سپهري



برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۱ مهر۱۳۹۲ساعت 23:5  توسط پرویز ستوده شایق  | 

می دانید ....سنگها آنقدر هم که می گویند دلسنگ نیستند..ببینین از دلشون گل بوجود اومده..میبینین؟ 

همدیگر را سنگدل خطاب می کنیم ، با کوچکترین حرکتی آزرده خاطر می شویم ، با اینکه می دانیم سنگ ها نیز محبت را درک می کنند ، من به خودم می گویم  تو به نشر محبت هایت ادامه بده بی انتظار و بدون چشم داشت . گل سنگ ها هم قابلیت انتشار دارند .












آسمان دل تون همیشه مملو از محبت باشه 

راستی گیاهان آمده در این تصاویر گل سنگ می گن یا نوعی خزه است .....


پ ن :
- عکس ها از ارتفاعات حدود 2500 متری منطقه وانا ، جاده فیروز کوه ، شرق دماوند ،
- تاریخ تهیه  عکس فروردین 92
- عکاس پرویز ستوده شایق ، دوربین Canon IXY50s
- عکس اولی کیش اومده  از پات ای رام


برچسب‌ها: گیاهان ایران, دلنوشته شخصی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۱ مهر۱۳۹۲ساعت 10:1  توسط پرویز ستوده شایق  | 

«عظیم قیچی ساز» دستِ پر اما «آرام» به میهن بازگشت!

عکس آرشیوی‌ست

سایت فدراسیون اعلام کرد؛ «عظیم قیچی ساز» هیمالیانورد خوب کشورمان که ۴ مهر ماه موفق به صعود قله‌ی «چوآیو» شد، دوشنبه شب گذشته به میهن بازگشت. او هم اکنون در «تهران» است و پنج‌شنبه به زادگاهش شهر «تبریز» بازخواهد گشت.

این هم برای خودش سبکی‌ است! ... بدون بدرقه‌ی آنچنانی می‌رود، بدون استقبال آنچنانی بازمی‌گردد! ... آرام رفتن و آرام برگشتن! ... آرام اما دست پر!

 با تشکر از : کوه نوشت


برچسب‌ها: هیمالیانوردی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۱ مهر۱۳۹۲ساعت 9:35  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تیره گل آلاله ،

مکان عکس : منطقه وانا ، ارتفاع حدود 2000 متر ، شرق قله دماوند

تاریخ تهیه عکس : فروردین 1392

عکس توسط : پرویز ستوده شایق

دوربین : Canon IXY50s


عنوان یکی از دروس در دوره راهنمایان کوهستان ، آشنایی با گیاهان ایران است  ، یک کوهنورد و یک طبیعت گرد باید حداقل اطلاعاتی از کوه ها ، منطقه ایی که در آن فعالیت می کند ، پوشش گیاهی ، و جانوری و همینطور مردمان آن منطقه ، جامعه محلی اطلاعات داشته باشد ، طبیعت سرشار از درس های ناگفته دارد که با نگاه تیز بینانه می توانید به آنها توجه ویژه داشت ، گیاهان و گل های وحشی کوه های ایران برای کوهنوردانی که در ارتفاعات فعالیت می کنند بسیار جذاب و تماشایی است ، آنجا که در میان صخره های سخت و سنگی ، گلی می روید بی اختیار لب ها به خنده باز شده و چهره متبسم و زیباتر می شود .و اگر بدانیم بسیار از این گلها مختص مناطق کوهستانی ایران  هستند ( فلور ایران ) برایمان بسیار خوشحال کننده خواهد بود .

من و کوهنوردان دیگر از گل های زیبای کوهستان های ایران عکس می گیریم ولی ممکن است اسم علمی یا گونه و جنس آنرا ندانیم ولی چه خوب است اطلاعاتی در این زمینه داشته باشیم ، در حد شناخت خودم عکس هایی که می گیرم در نشاط کوهستان قرار می دهم ، اگر نام گلها  و مطالب نیاز به اصلاح داشته باشد خوشحال می شم بهم اطلاع بدید .

تصاویری از نوعی گل آلاله که خودم تهیه کرده ام تقدیم حضورتان می نمایم .













پ ن :
تیره آلاله در ایران 19 جنس دارد ( مرجع : نگاهی به گل های وحشی کوه های ایران ، جلیل نوروزی )


برچسب‌ها: گیاهان ایران
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۱ مهر۱۳۹۲ساعت 9:5  توسط پرویز ستوده شایق  | 

ما بهش می گیم سید خاله ، خاله ما نیست ، خاله مادر همسرم  می باشد ولی سید خاله شهرت پیدا کرده ،  از چند سال پیش قصد رفتن دارد ، از خدا هم گِله مند است ، می گوید نباید باشد ولی هست ، شاید یکی از کسانی که با دیدنش تبسم می کند من باشم ، بیشتر اوقات منو کربلای مهندس صدا می زد ، تنهاست ، از داشتن اولاد محروم است ، همدمی هم ندارد ، سیده بزرگواری است گاهی منو همسرم تصمیم می گیریم بهش سری بزنیم ، در چنین مواردی یکی از سخت ترین کارها را من دارم آنهم اینکه بتوان تبسمی را بر چهره اش بنشانم .


سید خاله از سالها پیش فکر می کند به این زودی دارفانی را وداع خواهد گفت ، بسیار مقید به حلال و حرام است ، در زندگی واقعی چند درخت گردو داشته که با فروش محصول آن امرار معاش می کرد ، ولی بعدها تصمیم می گیرد خود درخت ها را بفروشد تا بلکه عجل او برسد ولی خوب به اراده الهی او سالم و تندرست باقی ماند . چندین بار با هم سفری به اماکن مذهبی داشته ایم ، بسیار دعا می کند و دعاهایش از سر صدق و صفاست ، با هم سفر سوریه و کربلای معلا را داشتیم ، برای تامین هزینه سفر  و نیز صرف الباقی آن تا زمانی که در قید حیات است بنماید بنابر این تصیم گرفت بخشی از منزل خود را بفروشد . ولی خداوند باز هم نگاه ویژه ایی به او داشته ... حالا هم مریض است و از خداوند منان تندرستی برایش آرزومندیم ...
خیلی ها نیازمند دعا همنوعان شون  هستند ، خدایا به تمام مریض های بستری لباس عافیت بپوشان . آمین


برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲ساعت 23:0  توسط پرویز ستوده شایق  | 


اگر بچه باشید و آرزو نکنید کاش زودتر بروید مدرسه... می‌توانید از بچگی‌تان لذت ببرید.
اگر نوجوان باشید و آرزو نکنید زودتری دانشجو بشوید می‌توانید از نوجوانی‌تان لذت ببرید.
اگر هر درسی که خوانده‌اید اصرار نداشته‌ باشید که حتماً بروید سر کار می‌توانید از بیکاری‌تان لذت ببرید.
اگر دارید کار می‌کنید و آرزوی آخر هفته و تعطیلات نداشته باشید می‌توانید از کارتان لذت ببرید ولی اگر تعطیلات هستید و نگران تمام شدن‌اش نباشید می‌توانید از تعطیلات لذت ببرید.
اگر وسط مهمانی هستید اگر نگران این نباشید که دیگران راجع به شما چی فکر می‌کنند می‌توانید از مهمانی لذت ببرید.

اگر شروع کردید به رقصیدن به این فکر نکنید که رقص‌تان چه طور به نظر می‌آید می‌توانید از رقصیدن لذت ببرید.
اگر دارید زندگی می‌کنید و نگران این نباشید که وقتی مردید چه اتفاقی می‌افتد می‌توانید از زندگی‌تان لذت ببرید.
وقتی مردید چون چیزی نیست که نگران‌اش باشید حتماً از مردن‌تان لذت می‌برید.

به طور خلاصه: اگر نگران چیزی نباشید می‌توانید از آن لذت ببرید.
 اگر نگران این باشید که چرا لذت نمی‌برید یا چرا به اندازه کافی لذت نبردید عمراً از چیزی لذت نمى برید.
زندگی منتظر است یک لحظه ساکت بشوید تا بتواند با شما حرف بزند.
همین‌طور چهارزانو روبرویتان نشسته، چانه‌اش را به دست‌هایش تکیه داده و نگاهتان می‌کند.
فکر می‌کنید امکان دارد زبان به دندان بگیرید؟


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲ساعت 19:50  توسط پرویز ستوده شایق  | 

http://neshate-koohestan.blogfa.com/زمانی‌ در بچگی باغ انار بزرگی داشتیم که ما بچه ها خیلی دوست داشتیم. تابستونا که گرمای شهر طاقت فرسا می شد، برای چند هفته ای کوچ می کردیم به این باغ خوش آب و هوا که حدوداً 30 کیلومتری با شهر فاصله داشت، اکثراً فامیل های نزدیک هم برای چند روزی میومدن و با بچه هاشون، در این باغ مهمون ما بودن، روزهای بسیار خوش و خاطره انگیزی ما در این باغ گذروندیم، اما خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم، شاید زیاد خاطره خوشی نیست اما درس بزرگی شد برای من در زندگیم.

 

 تا جایی که یادمه، اواخر شهریور بود، همه فامیل اون جا جمع بودن، چون وقت جمع کردن انارها رسیده بود، 8-9 سالم بیشتر نبود. اون روز تعداد زیادی از کارگران بومی برای برداشت انار در باغ ما جمع شده بودن، ما بچه ها هم طبق معمول مشغول بازی کردن و خوش گذروندن بودیم! بزرگترین تفریح ما در این باغ، بازی گرگم به هوا بود. اون هم به خاطر درختان زیاد انار و دیگر میوه ها و بوته های انگوری که در این باغ وجود داشت، بعضی وقت ها می تونستی، ساعت ها قایم بشی، بدون این که کسی بتونه پیدات کنه!

 

 بعد از ناهار بود که تصمیم به بازی گرفتیم. من زیر یکی از این درختان قایم شده بودم که دیدم یکی از کارگرای جوان تر، در حالی که کیسه سنگینی پر از انار در دست داشت، نگاهی به اطرافش انداخت و وقتی مطمئن شد کسی اون جا نیست، شروع به کندن چاله ای کرد و بعد هم کیسه انارها رو در اون چاله گذاشت و دوباره این چاله رو با خاک پوشوند، دهاتی ها اون زمان وضعشون خیلی اسفناک بود و با همین چند تا انار دزدی، هم دلشون خوش بود!

 

 با خودم گفتم، انارهای ما رو می دزدی؟! صبر کن، بلایی سرت بیارم که دیگه از این غلط ها نکنی! بدون این که خودم رو به اون شخص نشون بدهم به بازی کردن ادامه دادم. به هیچ کس هم چیزی در این مورد نگفتم!

 

 غروب که همه کارگرها جمع شده بودن و می خواستن مزدشون رو از بابا بگیرن، من هم اون جا بودم، نوبت رسید به کارگری که انارها رو زیر خاک قایم کرده بود، پدر در حال دادن پول به این شخص بود که من با غرور زیاد با صدای بلند گفتم: بابا من دیدم که علی‌ اصغر، انارها رو دزدید و زیر خاک قایم کرد! جاشم می تونم به همه نشون بدم، این کارگر دزده و شما نباید بهش پول بدین!

 

 پدر خدا بیامرز ما هیچ وقت در عمرش دستشو روی کسی بلند نکرده بود. برگشت به طرف من، نگاهی به من کرد، همه منتظر عکس العمل پدر بودن. بابا اومد پیشم و بدون این که حرفی بزنه، یه سیلی زد تو صورتم و گفت برو دهنتو آب بکش، من خودم به علی اصغر گفته بودم، انارها رو اون جا چال کنه، واسه زمستون! بعدش هم رفت پیش علی اصغر، گفت شما ببخشش، بچه است، اشتباه کرد. پولشو بهش داد، 20 تومان هم گذاشت روش، گفت این هم به خاطر زحمت اضافه ات! من گریه کنان رفتم تو اطاق، دیگه هم بیرون نیومدم!

 

 کارگرا که رفتن، بابا اومد پیشم، صورتمو بوسید، گفت می خواستم ازت عذر خواهی کنم! اما این تو زندگیت هیچ وقت یادت نره که هیچ وقت با آبروی کسی بازی نکنی. علی اصغر کار بسیار ناشایستی کرده، اما بردن آبروی مردی جلوی فامیل و در و همسایه، از کار اون هم زشت تره.

 شب علی اصغر اومد. سرشو انداخته بود پایین و ایستاده بود پشت در. کیسه ای دستش بود، گفت اینو بده به حاج آقا، بگو از گناه من بگذره.

 

 کیسه رو که بابام باز کرد، دیدیم کیسه ای که چال کرده بود توشه، به اضافه همه پول هایی که بابا بهش داده بود...

 

 

امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر:

ای مالک!

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،

فردا به آن چشم نگاهش مکن.

شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی.


با تشکر از آقای حمیدرضا سعدی عزیز دوست دوران جبهه ، در کردستان سال 1362  

اطلاعات بیشتر از حمیدرضا


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲ساعت 13:35  توسط پرویز ستوده شایق  | 



برچسب‌ها: پزشکی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲ساعت 11:14  توسط پرویز ستوده شایق  | 


برچسب‌ها: محیط زیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲ساعت 11:5  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 سعي كن در زندگي هميشه راههاي خوب و درست انتخاب كني

.روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که ازیک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می دادکشاورز دختر زیبایی داشت که خیلیها آرزوی ازدواج با او را داشتند.

وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد ودخترش از شنیدن این حرف به وحشت

افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری میکنیم من یک  سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و

بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان  بروداین گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد

خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی

از آنها را از کیسه بیرون بیاوردتصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

ـ 1- دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند

ـ 2-هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

ـ3- یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار میکردید ؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد

دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتادهپیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بوددر همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....  و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجهحیرت کرده است.   نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.

1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد

با تشکر از سعید عزیز 


برچسب‌ها: داستان کوتاه
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲ساعت 8:27  توسط پرویز ستوده شایق  | 

زمانی نه چندان دور گلدانهای شمعدانی روی پنجره ها را زینت می داد ، گلدان های چوبی در جای جای خانه ها حضور خودش را نشان می داد . امروزها با وجود گلدان های زیبا  ، روش های کاشت مختلف ، داشتن دانش کلگاری ، در خانه و آپارتمان هایمان این تزیین زیبایی که کم شده ، شاید اولین پاسخ این باشه که فضا محدود شده ولی در فضاهای محدود نیز گیاهان آپارتمانی رشد می کنند . چه کنیم علاقمندی مان را به طبیعت افزایش دهیم و آنرا وارد محیط زندگی مان کنیم ...



ما چند گلدان در خانه داریم ... اصلا داریم


برچسب‌ها: محیط زیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۰ مهر۱۳۹۲ساعت 7:57  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 در میان ما مجموعه فعالیت هایی که برای تعلیم و تربیت فراگیران , کار آموزان انجام می شود بیشترین سهم به تدریس مربی در کلاس درس اختصاص دارد. تدریس را     می توان به فعالیت دو جانبه ای که بین مربی و کارآموز جریان دارد و هدفش یادگیری است تعریف کرد. عبارت دو جانبه بیانگر این امر است که تدریس یک کنش متقابل بین مربی و کارآموز است . کنش متقابل یعنی این که مربی بر کار آموزاثر می گذارد و برعکس کارآموزان هم فعالیت او را تحت تاثیر قرار می دهند و برای این که تاثیر مربی به هنگام تدریس و سایر فعالیت های تربیتی بر شاگردان بیشتر شود باید به دو عامل مسلط باشد :

الف) نحوه صحیح تدریس

ب) موضوعی که می خواهد تدریس کند

مادر این جا به بحث و بررسی در مورد نحوه صحیح ارائه درس می پردازیم

مدل عمومی آموزش

این مدل ها فعالیت های عمده مربی را در پنج مرحله نشان می دهد .

مرحله اول : فعالیت های پیش از آموزش

الف) مربی ابتدا به تعیین مقاصد درس خود یعنی هدف های آموزشی اقدام می کند. بعد آنها را به صورت هدف های صریح و روشن در قالب رفتارهای قابل مشاهده و قابل اندازه گیری یا عملکرد یاد گیرنده بیان می کند به عبارتی هدف های آموزشی را به هدف های رفتاری تبدیل می نماید.

ب) بعد از تهیه هدف های آموزشی و رفتاری مربی به تعیین آمادگی یا ویژگیهایی از یاد گیرند گان که برای یاد گیری مطالب جدید پیش از نیاز محسوب می شود می پردازد. که اصطلاحا (( رفتار ورودی )) گفته می شود .

مرحله دوم : فعالیت های پیش از آموزش و ضمن آموزش

در این مرحله مربی باید با مراجعه به یافته ها و نظریه های روانشناسی یادگیری و ایجاد انگیزه و استفاده از این نظریه به بهبود فعالیت های آموزشی خود بپردازد .

مرحله سوم : فعالیت های ضمن آموزش

دراین مرحله مربی با توجه به هدف های مختلف آموزشی از روش های مختلف آموزشی از جمله سخنرانی , اکتشافی , بحث گروهی و ..... استفاده نماید .

مرحله چهارم : فعالیت های ضمن آموزش و پس از آموزش

مربی باید در  حین آموزش مثلا پس از هر مبحث درسی یافصل و نیز در پایان آموزش از روش های مختلف ارزشیابی استفاده نماید تا از این طریق هم میزان یادگیری یادگیرندگان را بالا ببرد و هم بهنقاط ضعف و پیشرفت آنان پی ببرد و هم نقاط ضعف خودرا درتدریس برخی مطالب بفهمد و به اصلاح آنها بپردازد .

مرحله پنجم : فعالیت های پس از آموزش

پس از اجرای آموزش جامع و نهایی و سنجش عملکرد یادگیرندگان مربی به قضاوت درباره طرح آموزش خود بپردازد . این مرحله بسیار مهم است و مربیان باید به آن توجه ویژه ای داشته باشند.

عدم موفقیت کامل مربی می تواند به دلایل زیر باشد :

الف) ناشی از روش غلط انتخاب و بیان هدف های آموزشی و رفتاری باشد .

ب) به علت نقص در نحوه گزینش رفتارهای ورودی و سنجش آغازین باشد .

ج) به سبب انتخاب نامناسب یا اجرای غلط روش های آموزشی باشد .

د) به علت ارزشیابی نادرس از میزان یادگیری یادگیرندگان باشد .

هدف های آموزشی , رفتاری , رفتارورودی , سنجش آغازین

هدف های آموزشی : قصد و منظور مربی را از آموزش مطالب درسی به نحوه دقیق و مشخص نشان می دهد . بهترین راه بیان هدف های آموزشی با توجه به یادگیری یادگیرندگان و استفاده از آن در تدوین هدف های آموزشی است .

هدف های رفتاری : هدف های آموزشی معمولا مستقیما قابل اندازه گیری نیستند و برای استنباط میزان یاد گیری فرد باید به رفتارو عملکرد آشکاراو توجه شود لذا باید برای اندازه گیری هدف های آموزشی آنها را برحسب رفتارها و عملکرد ها قابل مشاهده و اندازه گیری یاد گیرندگان تبدیل کنیم به عبارتی به هدف های آموزشی که قابل مشاهده و اندازه گیری باشند هدف رفتاری گفته می شود .

 

نمونه هدف های آموزشی :

-          از میان ورزش دوستان کوهنوردانی تربیت کنیم ( چه نوع کوهنوردانی را تربیت کنیم ؟)

-          کوهنوردان را با علم کوهنوردی آشنا کنیم .( از کدام رشته کوهنوردی صحبت کنیم ؟)

-          کوهنوردان باید سنگ نوردی را بدانند. ( چه نوع از سنگ نوردی مورد نظر است ؟)

توجه شود هیچ کدام از اهداف بالا به طور دقیق قابل اندازه گیری نمی باشد .

نمونه هدف های رفتاری :

-          کارآموزان کوه پیمایی بایستی گره های هشت ودو سر طناب را به درستی بزنند

-          کارآموزبایستی سنگ کوتاه را با درجه سختی 8/5 صعود کند

-          انتخاب مسیر را انجام دهد .GPS کارآموز بایستی بتواند کار با کرامپون را بداند

مشاهده می شود که اهداف بالادر پایان آموزش به طور دقیق تری قابل اندازه گیری هستند


برچسب‌ها: مطالب آموزشی, روش تدریس
+ نوشته شده در  سه شنبه ۹ مهر۱۳۹۲ساعت 13:44  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تولدت مبارک آرش جان

 9مهر ماه مناسبت دیگری است  .... تولد آرش

بهانه قرار دادم تا تبریکات خودم را ازطریق نشاط کوهستان تقدیم نمایم ،

تبریکم را با دسته گلی از جنگل های ایران که نشانه محبت است تقدیم ات می کنم

انشاء الله همواره تندرست و موفق باشی


برچسب‌ها: شخصی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۹ مهر۱۳۹۲ساعت 11:21  توسط پرویز ستوده شایق  | 

دیروز پس از یک هفته که مگسی در خانه ام می گشت، جنازه اش را روی میز اطاق ام پیدا کردم.


یک هفته بود که با هم زندگی می کردیم. شبها که دیر می خوابیدم، تا آخرین دقیقه ها دور سرم می چرخید. صبح ها اگر دیر از خواب بیدار می شدم، خبری از او هم نبود. شاید او هم  مانند من، سر بر کتابی گذاشته و خوابیده بود.

در گشت و گذار اینترنتی، متوجه شدم که عمر بسیاری از مگس های خانگی در دمای معمولی حدود ۷ تا ۲۱ روز است.

با خودم...شمردم. حدود ۷ روز بود که این مگس را میدیدم. این مگس قسمت اصلی یا شاید تمام عمرش را در خانه ی من زندگی کرده بود.
احساسم نسبت به او تغییر کرد. به جسدش که بیجان روی میز افتاده بود، خیره شده بودم.

غصه خوردم.

این مگس چه دنیای بزرگی را از دست داده است.

لابد فکر میکرده «دنیا» یک خانه ی ۵۰ متری است که روزها نور از «ماوراء» به درون آن می تابد و شبها، تاریکی تمام آن را فرا میگیرد.

شاید هم مرا بلایی آسمانی میدیده که به مکافات خطاهایش، بر او نازل گشته ام!


شاید نسبت آن مگس به خانه ی من، چندان با نسبت من به عالم، متفاوت نباشد.

من مگس های دیگر خانه ام را با این دقت نگاه نکرده ام. شاید در میان آنها هم رقابت برای اینکه بر کدام طبقه کتابخانه بنشینند وجود داشته.

شاید در میان آنها هم مگس دانشمندی بوده است که به دیگران «تکامل» می آموخته و میگفته که ما قبل از اینکه «بال» در بیاوریم، شبیه این انسانهای بدبخت بوده ایم.

شاید به تناسخ هم اعتقاد داشته باشند و فکر کنند در زندگی قبلی انسانهایی بوده اند که در اثر کار نیک، به مقام «مگسی» نائل آمده اند.

شاید برخی از آنها فیلسوف بوده باشند.
شاید در باره فلسفه ی زندگی مگسی، حرف ها گفته و شنیده باشند.

شاید برخی از آنها تمام عمر را با حسرت مهاجرت به خانه ی همسایه سر کرده باشند.

مگسی را یادم میآید که تمام یک هفته ی عمرش را پشت شیشه نشسته بود به امید اینکه روزی درها باز شود و به خانه ی همسایه مهاجرت کند

مگس دیگری را یادم آمد که تمام هفت روز عمرش را بی حرکت بر سقف دستشویی نشسته بود.
تو گویی که فکر میکرد با برخواستن از سقف، سقوط خواهد کرد. یا شاید از ترس اینکه بیرون این اتاق بسته ی محبوس، جهنمی برپاست

بالای سر مگس مرده نشستم و با او حرف زدم:

کاش میدانستی که دنیا بسیار بزرگ تر از این خانه ی کوچک است.

کاش جرأت امتحان کردن دنیاهای جدید را داشتی.

کاش تمام عمر هفت روزه ی خود را بر نخستین دانه ی شیرینی که روی میز من دیدی، صرف نمیکردی.

کاش لحظه ای از بال زدن خسته نمیشدی، وقتی که قرار بود برای همیشه اینجا روی این میز، متوقف شوی.

آن مگس را روی میزم نگاه خواهم داشت تا با هر بار دیدنش به خاطر بیاورم که :

عمر من در مقایسه با عمر جهان از عمر این مگس نیز کوتاه تر است. شاید در خاطرم بماند که دنیا، بزرگتر و پیچیده تر از چیزی است که می بینم و می فهمم. شاید در خاطرم بماند که بر روی نخستین شیرینی زندگی، ماندگار نشوم.

نمی خواهم مگس گونه زندگی کنم.
بر می خیزم دنیا را میگردم و به خاطر خواهم سپرد که عمر کوتاه است و دنیا، بزرگ.

بزرگتر و متنوع تر از چیزی که چشمانم، به من نشان میدهد

با تشکر از ناصر عزیز


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۹ مهر۱۳۹۲ساعت 9:15  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ ها :

 ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید :

 اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2 را فشار دهید.

اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره 3 را فشار دهید.

اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره 4 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم و به کلاس زبان ببریم ؛ شماره 6 را فشار دهید.

اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را فشار دهید.

اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره 8 را فشار دهید.

اگر  پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید.

اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، ما داریم گوش می کنیم!

منبع » وارش مهر


برچسب‌ها: عمومی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۹ مهر۱۳۹۲ساعت 0:2  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 
http://www.blogfa.com/layouts/mblue/leftc.gif