تبليغاتX
نشاط كوهستان
کوهنوردی ، کوهپیمایی ، طبیعت گردی ، توریستی ، آموزشی ، داستان کوتاه

رابرت داینس زو، قهرمان مشهور ورزش گلف آرژانتین، زمانی در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول برنده شود.

در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه، زنی به سوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد.

زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه ی درمان ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند کودکش از دست خواهد رفت.

قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد.

هفته بعد، یکی از مقامات انجمن گلف، به رابرت گفت: ساده لوح، خبر جالبی برایت دارم! آن زن، اصلاً بچه ی مریضی نداشته که هیچ، حتی ازدواج هم نکرده است. او به تو کلک زده، دوست من!

رابرت با خوشحالی جواب داد: خدا رو شکر! پس هیچ کودکی در حال مرگ نبوده! این که خیلی عالیه!

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 دی1388ساعت 10:37  توسط پرویز ستوده شایق  | 

سلام دوستان
تاریکی و مه صبحگاهی ،یخ زدگی مسیر ، در ارتفاعات بالاتر سرما ، باد و بوران و وزش باد از غرب و سرخی و کبودی صورت کسانی که کلاه طوفان نداشتند و نفس زنان قبل از قله دست به دست هم دادند تا این صعود نیز رقم بخورد .
گاهی تنهایی و سرما ، سوزهای مسیر و برف ای چسبیده بر میله های مسیر و کوهنوردانی که با عشق و علاقه با صورت های پوشانده از سرما با امید به رسیدن به قله ، گامهای استوارشان را یکی پس از دیگر بر می داشتند .
دوستی به نام سلامی عزیز در گزارش قبلی می گفت ستوده اگه حوصله داشته باشید ، شاعر پیشه می شه و مطالبی جالبی می نویسد که خواننده را بدنبال مطالب می کشاند ولی این نوشته قراره یک گزارش برنامه کوهنوردی باشه ، با الگویی که اطلاعات جامع بدهد، نه یک قصه و داستان .
برای همین من باید از صعود توچال بنویسم ولی به نظر شما چه بنویسم که خواننده داشته باشد .

زمانبندی برنامه  ؟
چه ساعتی حرکت کردیم؟ کی به شیرپلا رسیدم و سیاه سنگ چه زمانی بودیم و چه ساعتی به قله رسیدم ؟ خوب این راضی کننده است ، من فکر می کنم برای برنامه های تمرینی و تکراری که این ها تکرار مکررات است .

خوب پس از طبیعت کوههای شمال تهران می نویسم که امروز جمعه ۴ دی ۱۳۸۸ سراپا در مه گم شده بود ، شاید کل مسیر را در مه طی کردیم ، می دونید اگه یه مسیری پاکوب نباشه در مه احتمال گم شدن زیاده؟
دید در برخی موارد از دو متر هم بیشتر نبود ، نفرات جلویی که فاصله شان کمی بیشتر می شد دیگر دیده نمی شدند ، حرکت مه و گاهی نمایان شدن قله های پوشیده از برف زیبایی خاصی داشت .
سرما و باد هم بود ،مسیر یخ زده و پوشش گیاهی که در ترکیب با برف بسیار زیبا شده بود ، همه  دست در دست مه با هم تهدیدی برای کوهنوردان، ولی اراده مصمم کوهنوردان بر تمام آنها غلبه می کرد . رفتن امروز متفاوت بود ، می دونید کوهستان همیشه نشاط متفاوت معرفی می کند ، تمام تابلوهایش را تغییر می دهد تا چشمان شما زیبایی های بیشتری را نظاره گر باشد ، حتی شکوفه های دوستی نیز تابلویی بی بدیل از روابط کوهنوردان است ، آقای شبابی را که همنورد صعود قله آرارات در کشور ترکیه بود برای چهارمین بار در کوه دیدم ، خاطرات شیرینی که از صعود آرارات و جزیره آکتامار داشتیم مرور کردیم 
با حمید رضا ثابتی شاعره نامدار توچال بازهم دیدار داشتم ، حمید رضا صعود ۲۵۴ خود را به توچال انجام داده بود .  همیشه شعرهایش دلنشین است و همیشه تعدادی از آنها را بین کوهنوردان توزیع می کند و به سلیقه خودش یکی را ازحفظ برایتان می خواند ، یکی از نوشته هایش با عنوان تو را دوست دارم نیز در کوله من قرار گرفت .

یکی ازجمله هایش را در اینجا قرار می دهم
تو را دوست دارم :
                 تنها و  تنها بخاطر خودت که دانشگاه بزرگ کوهنوردانی ، نمایشگاه بی نظیر زیبایی هایی و معنای با شکوه بودنی .

در نبرد بین روزهای سخت و انسان های سخت این انسان های سخت هستند که می ماند نه روزهای سخت

نشاط کوهستان

نشاط کوهستان

شایق کندیمیز

لینک تصاویر توچال 41

+ نوشته شده در  جمعه 4 دی1388ساعت 21:36  توسط پرویز ستوده شایق  | 

دستكش يكي از تجهيزات انفرادي است كه در برنامه هاي زمستاني نقش اساسي را در حفاظت از دسته ها ايفا مي نمايد . دستكش نسبت به برنامه هاي كه انجام مي دهيم متفاوت مي باشد ، دستكش هاي پر و دو انگشتي در برنامه هاي سنگين زمستاني و دست كش هاي پنج انگشتي و پلار در برنامه هاي سبك استفاده مي كنيم . ذيلاً نكاتي در مورد دستكش تقديم حضورتان مي گردد .

 دستكش را نبايد هيچ وقت از دست در اورد و روي زمين قرار داد بلكه داخل جيب يا لباس قرار دهيم چون داخل آن يخ مي زند و وقتي دوباره بخواهيم از ان استفاده كنيم انگشتان دچار سرمازدگي مي شوند.

 از دستكش هاي پنج انگشتي در صعود يا در مواقع فني استفاده مي شود چون مي توان از هر پنج  انگشت به راحتي استفاده كرد و از دستكش هاي دو انگشتي در طوفان ها يا هواي بسيار سرد از ان استفاده مي شود.

دستكش هاي دو انگشتي گرم تر از دستكش هاي پنج انگشتي هستند چرا كه انگشتان در انها كنار هم قرار مي گيرند و يكديگر را گرم مي كنند. يك سيستم كه حاوي دستكش نخي با دستكش دو انگشتي روي ان باشد تا زماني كه باعث محدوديت گردش خون نشود خيلي خوب عمل مي كند. دستكش و يا دستكش هاي دو انگشتي هم مانند لباس هاي گرمايي بايد از الياف ساخته شده باشند. روكش دستكش هاي شما بايد انقدر بلند باشد كه بتوانند 10 تا  15سانتي متر از استين بادگير يا كاپشن شما را بپوشاند. به دستكش يا روكش دستكش خود ريسمان ايمني بدوزيد و ان را به لباس خود وصل كنيد با اين كار هنگام صعود از صخره و يا هنگام زدن كرم زد افتاب كه بايد دستكش هاي خود را در بياوريم ترسي از پائين افتادن انها نداشته باشيم. 

در مدتي كه در جانپناه(كمپ)هستيد استفاده ازدستكش هاي نخي يا دستكش هايي كه در قسمت نوك انگشتان سوراخ هست كار كردن با دستها در كارهاي ساده را اسان مي كنند و احتياج به در اوردن كامل انها در حين كار نيست.

از : سايت معراج

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 دی1388ساعت 15:38  توسط پرویز ستوده شایق  | 

نشاط کوهستان http://neshate-koohestan.blogfa.comبا داشتن چراغ پيشاني دو دست ازاد مي ماند و نسبت به چراق قوه بسيار راحت تر است و بدين وسيله كوهنوردان زيادي ديگر از چراغ قوه استفاده نمي كنند.

نور به اندازه قابل توجهي اهميت دارد و جهت خريد وسايل نور پردازي سرمايه گذاري درستي انجام شود تا وسايلي با كيفيت بالا تهيه كرد. 

حداقل سعي كنيد چراغ هاي تهيه كنيد كه نسبت به رطوبت و اب حساس نباشد. چراغ قوه هاي ضد اب نسبت به قيمت بالاي خود ارزشمند هستند چرا كه در هر هوايي مي توان ان را استفاده كرد و اگر ماه ها هم بلا استفاده در زير زمين گاراژ افتاده باشد نقاط اتصال و باتري هاي انها بدون زنگ زدگي و سالم باقي مي ماند.

» كليد هاي چراغ پيشاني :

 همه چراغ ها بايد داراي كليد هاي محكمي باشند تا بر اثر فشار درون كوله روشن نشوند كليد هايي كه در فرو رفتگي قرار دارند و يا چراغ هايي كه با چرخواندن بدنه روشن مي شوند مناسب هستند.

اگر امكان روشن شدن چراغ بر اثر فشار دادن كوله پشتي وجود دارد مي توانيد كليد هاي ان را با چسب محكم كنيد يا لامپ ان را بيرون بياوريد و يا باتري ها را سر و ته بگذاريد.

» تنظيم فكوس نور :

 چراغ هاي داراي قابليت تنظيم فوكوس نور بسيار عالي هستند. نور عريض و پخش شده براي انجام كارهايي در فاصله نزديك مناسب است و نور اسپات براي راههاي دور مفيد است و شما را قادر مي كند تا اشياء را در فاصله دور تر نسبت به چراغ هايي كه داراي اين كاربرد نيستند ببينيد.

 هميشه مطمئن شويد كه لامپ ها و باتري هاي اضافه كه با خود حمل مي كنيد كماكان سالم هستند.

» لامپ هاي چراغ پيشاني :

 بعضي از امكانات تكنولوژيك باعث به وجود امدن چراغ هاي قوي تر با لامپ هاي هالوژن و يا گزنون شده است. ديويد هاي نوري معروف به LED باعث نور روشن تر و دوام بيشتر و طولاني تر شدن عمر باتري شده اند. هر چند اين وسايل از نظر نوردهي قوي نيستند ولي وزن كم انها نسبت به نورشان انها را تبديل به وسايل محبوبي براي كساني كه علاقمند حمل چراغ قوه نيستند نموده است.

» انواع باطري :

 1. باتري الكالين       2. باتري نيكل - كاديوم       3. باتري ليتيوم

 باتري الكالين : بهترين باتري براي مصارف عمومي است و در همه جا هم يافت مي شود. اين نوع باتري نسبت به باتري هاي سربي - روي انرژي بيشتري در خود ذخيره مي كند. مهمترين مسئله در مورد اين نوع باتري ها افت سريع ولتاژ به هنگام خالي شدن انها است و عمر انها توسط سرما خيلي سريع كوتاه مي شود. در هواي 18 درجه زير صفر قابليت 10 تا 20 درصد ظرفيت اصلي است.

 باتري نيكل - كادميوم : اين نوع باتري ها جهت كار كردن اسان تر هستند و قابل شارژند و در طول مدت عمر خود روشنايي خود را حفظ مي كنند و در هواي سرد هم خوب كار مي كنند. در هواي 18 درجه زير صفر انها با %70 ظرفيت اصلي كار مي كنند. اما انها نمي تو به اندازه باتري هاي الكالين انرژي در خود ذخيره كنند.

 باتري ليتيوم : اين باتري ها در مقابل قيمت بالاتري كه دارند كار بيشتري هم عرضه مي كنند. ولتاژ اين باتري ها در تمام طول عمر انها يكسان و يكنواخت است و در حرارت 18درجه زير صفر تقريبا به اندازه درجه حرارت معمولي قدرت دارند. يك باتري ليتيوم نسبت به باتري هاي هم اندازه و سايز خود مي تواند دو برابر برق بدهد.

» باتري solarroll :

 اين باتري يك مدل از باتري هاي نيكل - كادميوم است كه قابل شارژ خورشيدي كه مي توان به كمك ان وسايل برقي از جمله gps و چراغ پيشاني و لپ تاب و دوربين ديجيتال در مدت هاي طولاني استفاده كرد. اين باتري قابل انعطاف در لوله 3 اينچي جا مي گيرد و به راحتي قابل حمل كردن است.

از : سايت معراج

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 دی1388ساعت 12:47  توسط پرویز ستوده شایق  | 

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هردو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.

پسرک پرسید:«ببخشین خانم! شما کاغذ باطله دارین»

کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها کمک کنم.
مى خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم بهپاهاى کوچک آنها افتاد که توى دمپایى هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.
گفتم:«بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.» آنها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول کار خودم شدم.
زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد.
بعد پرسید:«ببخشین خانم! شما پولدارین» نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم:«من اوه… نه!» دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى آن گذاشت و گفت:
«آخه رنگ فنجون و نعلبکى اش به هم مى خوره.» آنها درحالى که بسته هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران بهصورتشان شلاق نزند، رفتند.

فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگآنها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیبزمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه اینها بههم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم واتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم.

لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آنهارا همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

"دلم می خواد برای فردایی بهتر تلاش کنم"

با تشكر از آقاي شاكري
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 دی1388ساعت 11:48  توسط پرویز ستوده شایق  | 

شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می‌دارند و این شب را جشن می‎گیرند. این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

داستان
يلدا نام‌ فرشته‌اي‌ است، بالا بلند. با تن‌پوشي‌ از شب‌ و دامني‌ از ستاره. يلدا نرم‌نرمك‌ با مهر آمده‌ بود. با اولين‌ شب‌ زمستان آمده و هر شب‌ رداي‌ سياهش
را قدري‌ بيشتر بر سر آسمان‌ مي‌كشد تا آدم‌ها زير گنبد كبود آرام‌تر بخوابند.

يلدا هر شب‌ بر بام‌ آسمان‌ و در حياط‌ خلوت‌ خدا راه‌ مي‌رفت‌ و لابه‌لاي‌ خواب‌هاي‌ زمين‌ لالايي‌اش‌ را زمزمه‌ مي‌كرد. گيسوانش‌ در باد مي‌وزيد و شب‌ به‌ بوي‌ او آغشته‌ مي‌شد.

يلدا شبي‌ از خدا پاره‌اي‌ آتش‌ قرض‌ گرفت. آتش‌ كه‌ مي‌داني، همان‌ عشق‌ است. يلدا آتش‌ را در دلش‌ پنهان‌ كرد تا شيطان‌ آن‌ را ندزدد. آتش‌ در وجود يلدا بارور شد.

فرشته‌ها به‌ هم‌ گفتند: «يلدا آبستن‌ است. آبستن‌ خورشيد. و هر شب‌ قطره‌قطره‌ خونش‌ را به‌ خورشيد مي‌بخشد و شبي‌ كه‌ آخرين‌ قطره‌ را ببخشد، ديگر زنده‌ نخواهد ماند.»

فرشته‌ها گفتند: فردا كه‌ خورشيد به‌ دنيا بيايد، يلدا خواهد مُرد. يلدا هميشه‌ همين‌ كار را مي‌كند؛ مي‌ميرد و به‌ دنيا مي‌آورد. يلدا آفرينش‌ را تكرار مي‌كند.

راستي، فردا كه‌ خورشيد را ديدي، به‌ ياد بياور كه‌ او دختر يلداست‌ و يلدا نام‌ همان‌ فرشته‌اي‌ است‌ كه‌ روزي‌ از خدا پاره‌اي‌ آتش‌ قرض‌ گرفت...

"‌عرفان‌ نظرآهاري‌"

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 22:41  توسط پرویز ستوده شایق  | 

تصاويري از برنامه روز جمعه 27 / 9/ 88

پايين : محوطه اردوگاه پلنگچال

نشاط کوهستان http://neshate-koohestan.blogfa.com

مسير قبل از پناهگاه پلنگچال



برف كوبي محمد حسين


شرايط جوي منطقه توچال






كاري از اهالي با ذوق كوهستان


لينك تصاوير

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 13:29  توسط پرویز ستوده شایق  | 

جمعه 27 آذر ماه 1388 برنامه صعود به اردوگاه پلنگ چال  و سپس ايستگاه پنج توچال و فرود از مسير ولنجك برگزار شد.
حركت ساعت شش و ده دقيقه صبح از ميدان دركه آغاز شد ،‌ مسير حركت از ابتدا سرد و زمين خشك بود ،‌قسمت اول مسير در تاريكي طي شد ،‌ تاريكي هوا به دليل مه صبحگاهي بيش از حد معمول به نظر مي رسيد ،‌تك چراغ برق هاي موجود مسير كور سويي از نور را نشان مي داد و با همين نور مي شد از منطقه دركه ،‌كه بخشهاي جنوبي آن حالت شهري و قسمت هاي شمالي اش روستايي را دارد گذر كرد . پس از يك ساعت طي مسير ،‌در محدوده آبشار كارا قرار مي گيريم ،‌ جايي كه قله دو شاخ را در نزديكي خود حس مي كني ،‌ ديگر مسير برفي و يخ زده مي باشد ،‌ تعداد كوهنوردان زياد نيست ولي مي شود در مسير آنها را ديد ، رفته رفته تعدادشان رو به افزايش است ،‌مسير پلنگ چال تا اردوگاه يك مسير عمومي محسوب مي شود و در ايام تعطيل تعداد زيادي از افراد خود را به اين منطقه مي رسانند تا از مواهب كوهستان بهره مند گردند .
در ساعت هشت و پانزده دقيقه تمامي نفرات به اردوگاه پلنگ چال رسيدند ،‌ صرف صبحانه در اين اردوگاه صورت گرفت . قصد ما صعود به قله پلنگ چال بود كه به دليل بارش برف و پر شدن دره صعود به دليل بهمن ، از رفتن به آن مسير منصرف و راه ايستگاه پنج توچال را كه اين مسير نيز برف گير مي باشد ولي مسير مشخص تري دارد را جايگزين نموديم ، مسير حركت از اردوگاه پلنگ چال به ايستگاه پنچ شيب دار بود و معمولاً پوشيد ه از برف مي باشد و نيمه دوم كه با ايستگاه منتهي مي شود شيب تندي دارد كه با وجود برف دشواري عبور از آن بيشتر مي شود .اين قسمت از مسير انر‍ژي زيادي از دوستان برد و با حركت كندي توانستيم آنرا پشت سر بگذاريم .

در نهايت ساعت دوازده و ربع به ايستگاه پنجم توچال رسيديم و پس از توقف كوتاه براي خوردن چاي و نسكافه به حركت خودمون به سمت پايين ادامه داديم .
در مسير فرود ،‌ از سردي هوا كاسته شده بود ولي زيبايي مه و ابر بود كه با كوه ها تابلوهاي چشم نوازي را ايجاد كرده بود . هر لحظه اي نقشي بر كوه ها بسته مي شد ،‌مگر دوربين چند تا از اين تصاوير را قادر است به ثبت برساند ، آخر مگر تصاوير ثبت شده با پديده هاي طبيعي انطباق دارد ؟

به نظر ما اين تصاوير فقط و فقط با حضور در محل قابل لمس است و با تعريف و به تصوير كشيدن هيچيك از آنها قابل انتقال نيستند . زندگي مملو از اين گذر طبيعت است ، فصول تغيير مي كند ، شرايط دگرگون مي شود ، بارش باران به برف تبديل مي شود و در يك آن ،‌شرايط آب و هوايي متبوع و هوا آفتابي مي گردد . شما كدام صنعت يا هنري را سراغ داريد كه به سرعت هر چه تمام تر پديده هايي را به شما نشان دهد كه با لحظه قبل هيچ تشابهي ندارد . تازه اين ها ظواهر آن چيزي است كه ما مي بينيم ، ديگر در تصوير سرما و مقدار آنرا كه نمي تواني به كميت بكشي ،‌تازه اگر هم با ترفند هايي انكار را هم كردي حس سرما براي همه يكسان نيست . ما فقط مي توانيم با ديدن اين طبيعت سجده شكر بدرگاه خداوند آوريم كه از او سپاسگزار باشيم .

خدايا شكرت كه سلامتي عطا كردي ، ديدي بخشيدي تا ببينيم بخشهايي كوچكي از نعمت هاي تورا كه برايمان ارزاني داشتي

ساعت 16 به ايستگاه يك توچال رسيديم

+ نوشته شده در  شنبه 28 آذر1388ساعت 9:2  توسط پرویز ستوده شایق  | 

    همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر....

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند..

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد. با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم.....

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است..

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم،

زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ...

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.

خوشبختي، خودٍ همين جاده است.. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم..

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.. اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.

2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.

روزهاي تشويق به پايان ميرسد!

نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!

برندگان به زودي فراموش ميشوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2.. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ....

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند ...

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره مشهورترين نيستيد....،

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 11:57  توسط پرویز ستوده شایق  | 

ماه محرم هم فرا رسید

فرا رسید ماه پیروزی خون بر شمشیر‌‌ . ماه محرم تسلیت باد

 ماه محرم شد

 حسين جان عزاداريم

 غم عشقت خريداريم ...

.

فرمانده عشاق آگاه حسين است

بيراهه مرو ساده‌ترين راه حسين است

از مردم گمراه جهان راه مجوييد

نزديك ترين راه به الله حسين است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 10:33  توسط پرویز ستوده شایق  | 

 در تصویر ردیف سوم ، از راست : ستوده - اینانلو - غریب زاد



دوره‌ي آموزشي "فلسفه‌‌ي طبيعت گردي و كوه‌نوردي" در تاريخ 18آبان ماه 1388 برگزار گرديد. گزارش برگزاري اين دوره را به قلم محمود بهادري در ادامه مي خوانيد:


در ره روح پست و بالاهاست
كوه هاي بلند و درياهاست
مولانا
                            
اين دوره ضمن اينكه بسيار سودمند و لذت بخش بود مي‌تواند سرآغاز روندي سودمند باشد كه در پايان اشاره كرده‌ام.

برخي دوستان شركت كننده در دوره گفته‌اند:
  • حضور در اين كلاس عمقي بيشتر به فعاليت هايمان در طبيعت بخشيد.
  • اخلاق محيط زيست و حفاظت از محيط زيست ريشه‌ي فلسفي دارد.
  • خدا را شكر كه هيات كوه‌نوردي استان تهران، براي اجراي اين برنامه‌ي تخصصي از فرد قابل صلاحيتي دعوت كرده است.
  • بسی ذوق زده شدم . بالاخره راز تحمل اینهمه مرارت در رسیدن به قله یا هر مقصد دیگری را خواهیم فهمید.
  • زيبايي از منظر جبران خليل جبران :
    اما آنان كه بي قرارند و دل به آرام نسپارند، ادعا چنان كنند كه فريادش در كارگاه كوه شنيده اند .
  • اين دوره براي كساني است كه دغدغه چرايي كوه‌نوردي و فلسفه و زندگي دارند.
  • اين جلسه شروعي خوب و تلنگري كوچك بود براي كساني كه با نگاه‌ها و دغدغه‌هاي گوناگون به آرامش طبيعت پناه مي‌برند.
  • بسیار خوشحالم که در درسی نو، حضور داشتم، بسیاری از چرایی‌های کوه و کوه‌نوردی به بحث و نقد گذاشته شد.
  • بدینوسیله تقدیر و تشکر خود و دوستانم را خدمت جناب آقاي منصوري اعلام می دارم و امیدوارم در تداوم چنین بحث‌هایی اخلاق کوه‌نوردی و منشور کوهنوردی نیز به زودی زود شکل اجرایی به خود بگیرد .
  • شاید برای اولین بار بود که حصارها و باورهای از پیش قضاوت شده خویش را کنار می‌گذاشتم و با دیدی دیگر تحت عنوان فلسفه کوه‌نوردی به این مقوله می نگریسم. خیلی وقت بود که حرف نو نشنیده بودم، حرف‌های از پیش شکل گرفته، دل آزردم می کرد و بسیار جای خوشحالی است که دید جدید بینارشته ایی را به کوه وارد نمودید و چقدر زیباست علاقمندان کوه‌، محیط کوهستان را آنگونه که هست بشناسند.

    ابتدا بايد گفت كه به نظر مي‌رسد، كوه‌نوردان شايسته است درباره‌ي اين فعاليت بيشتر مطالعه، تحقيق و انديشه كنند. البته دغدغه تامل و گفتگو درباره‌ي كاركردهاي سودمند و مخرب اين فعاليت همواره بين كوه‌نوردان وجود داشته است اما خلا گفتگوي جدي تر و علمي برپايه مسايلي كه امروزه در دنيا مطرح است در جامعه كوه‌نوردي ايران احساس مي‌شود.
    استاد گرانقدر اين برنامه، اردشير منصوري بود كه دغدغه كوه‌نوردي و محيط زيست دارند و بر روي بحثي بينارشته‌ اي در فلسفه با موضوع فلسفه اوقات فراغت و كوه‌نوردي بسيار مطالعه و انديشه نموده‌ اند.

    سرفصل‌هاي مطرح شده عبارت بودند از:
    فلسفه چيست؟
    1-  نكاتي در چيستي كوه‌ها
    2-  فلسفة كوه و كوه‌نوردي، حوزه‌اي بينارشته‌اي با نگاهي به تجارب جهاني
    3-  فلسفه فراغت؛ كوه‌نوردي، يك فعاليت فراغتي اصيل و غني (كارويژه‌هاي ورزشي و روان‌شناختي كوه‌نوردي)
    4-  فلسفه و اخلاق محيط زيست، كوهستان، كوه‌نوردي 

    در پايان پيشنهادهاي زير مطرح شد و اميدواريم جامعه كوه نوردي بتواند آنها را پيش ببرد.
    1-  تاليف مقاله و روشنگري در فلسفه طبيعت و تصحيح نگرش انسان‌ها نسبت به محيط زيست.
    2-  تاليف مقالاتي در فلسفه طبيعت و معرفي استعدادهاي فراغتي كوه‌نوردي.
    3-  گزارش نويسي سفرها و برنامه‌هاي كوه‌نوردي با ملاحظات فلسفي و اخلاقي.
    4-  سمينار يكروزه فلسفه كوه‌نوردي (بينارشته اي).
    5-  تدوين منشور اخلاقي كوه‌نوردي با همكاري فعالان، منتقدان و پيشكسوتان كوه‌نوردي.
    6-  پيگيري و همياري براي برگزاري متعدد، دوره‌ي آموزشي "فلسفه‌‌ي طبيعت گردي و كوه‌نوردي" در جامعه كوه‌نوردي.
    7-  ضرورت و خلا كتاب در اين زمينه با نظر به دغدغه ها جامعه طبيعت دوست ايران.
    8-  ضرورت پرداختن به موضوع فلسفه و اخلاق ِ محيط كوهستان و كوه‌نوردي در جامعه كوه نوردي و وبلاگ هاي دوستداران طبيعت و كوه نوردي.
    9-  پتانسيل بالاي اين موضوع براي برگزاري مسابقه يا نمايشگاه عكس و همچنين فراخوان مقاله.
    بخش فرهنگی و محیط زیست هیئت كوه نوردي و صعودهاي ورزشي استان تهران اين دوره را با همكاري انجمن كوه نوردي دانشجويان دانشگاه تهران برگزار كرد، از همه‌ي عزيزاني كه براي برگزاري همياري نمودند، سپاسگذاريم.
  • از : سایت هیات کوهنوردی استان تهران

    + نوشته شده در  دوشنبه 23 آذر1388ساعت 16:44  توسط پرویز ستوده شایق  | 

    جمعه 20 آذر ماه 1388 چهلمین صعود من به قله توچال در شرایط انجام شد که باد و بوران در ارتفاعات توچال بیداد می کرد ، در سطوح پایین مه بو و در ارتفاعات پناهگاه امیری به بعد هوا آفتابی ولی کولاک و بوران شدید به طوری که احتمال منحرف کردن افراد توسط باد از مسیر حرکتی وجود داشت .
    6 صبح از میدان مجسمه من به اتفاق آقای روح الله رحیمی حرکت مان را آغاز کردیم ، در ابتدای مسیر برای پارک خودرو مشکل پیدا کردیم چون کوچه یخ زده بود و لغزنده ، برای همین مجبور شدیم خودرو را در پایین تر پارک نماییم . اینبار از میان دکه های دربند راهمان را ادامه دادیم ، چون حدس می زدیم بخشی از مسیر مسقف است و شاید کمتر یخ زده باشد ولی درست بر عکس بود ، هوا هنوز روشن نشده بود و بدلیل مه بود سطح پایین تاریک تر از روزهای معمول به نظر می رسید ، کوچه باغها تمام شد و ما از روستای پس قلعه گذشتیم در حالی که کل مسیر یخ زده بود .

    ساعت 8/10 صبح به شیر پلا رسیدیم ، صبحانه مختصر صرف نمودیم ، البته این دومین صبحانه ما بود چون نزدیک ساعت 6 یک ظرف بزرگ حلیم بوقلمون که شب قبل همسر درست کرده بود در مبداء حرکت صرف نمودیم ، اگه می بردیم بالا سرد می شد و ما ترجیح دادیم روش مطمئن تری برای حمل آن انتخاب نماییم .
    ساعت 8/45 از شیر پلا خارج شدیم در حالی که لباس های خیس خود را تعویض کرده بودیم ، بردت هوا زیاد بود و ما از پوشاک پلار و گرتکس هر دو را به تن داشتیم ، سوزش سرما با وجود آفتابی بود هوا زیاد بود .

    ما حدود ساعت 11 به پناهگاه سیاه سنگ ( پناهگاه امیری ) رسیدیم ، فاتحه ایی به روح آقای امیری که در این نقطه چندین سال پیش جان به جان آفرین تسلیم کرده بود قرائت کردیم ، پس از خورد چای داغ و مقداری تنقلات ، در حالی پناهگاه را ترک کردیم که گروه های امدادی باشگاه  آرش تهران در کنار آن چادر زده بود و باد برف های اطراف را به سر و صورتمام می کوفت ، با این حال شرایط قابل تحمل و بعضاً لذت بخش بود .
    از مسیر میله های کاشته شده در مسیر راهمان را ادامه دادیم ، گاهی در برف فرو می رفتیم و گاهی سر می خوردیم ، بخش هایی از صورتمان که پوشیده نشده بود ضربات سرما بر آن می تاخت . تعداد زیاد از همنوردان در مسیر بود ، سرما بیداد می کرد ولی ما و بقیه افراد تقریباً مجهز آمده بودند و جای نگرانی نبود . 

    ساعت 13/10 بود که به پناهگاه رسیدیم ، سرعت باد قبل از پناهگاه بسیار افزایش یافته بود و باد برف ها را به هوا می فرستاد ، هوا هم آفتابی بود . دماوند سرفراز با اقتدار تمام در شرق خود نمایی می کرد ، خیلی نزدیک به نظر می رسید و چقدر زیبا بود ، به زحمت تمام وارد پناهگاه شدیم ، در پناهگاه تعدادی از کوهنوردان هم حضور داشتند ، تعویض لباس های خیس شاید بهترین کاری بود که می شد انجام داد ، ماه هم نسکافه گرم و بعد یک عدسی گرم صرف کردیم ، خیلی بدنمان گرم شد ولی کسی جرات خارج شدن از پناهگاه را نداشت ، باد درب پناهگاه را با قدرت تمام بسته نگه داشته بود و بیرون هم شرایط زیاد مناسب نبود ، بطوری که خیلی از همنوردان تصمیم گرفتند خود را به مسیر تله کابین برسانند ، ما توقف مان در پناهگاه کمی طولانی شد ، منتظر بهتر شدن شرایط جوی بودیم ولی این اتفاق نیافتاد به ناچار در ساعت 14 از پناهگاه خارج شده چند تا عکس به زحمت با موبایل گرفتیم که فقط لباس های قابل رویت بود و به سرعت به سمت پایین حرکت کردیم .

    در ساعت 15/30 به شیرپلا بازگشتیم و نیم ساعت استراحت کردیم و با استفاده از بخاری پناهگاه لباس هایمان را که در اثر تعرق خیس شده بود خشک کرده و در ساعت 16 به سمت مبداء به راه افتادیم . کل مسیر یخ زده و لغزنده بود . در ساعت 17 به محل توقف ماشین رسیدیم و پایان برنامه

    این چهلمین صعود من به قله توچال بود و هر صعودی تجربه ایی ارزشمند به دنبال دارد .

    + نوشته شده در  شنبه 21 آذر1388ساعت 9:57  توسط پرویز ستوده شایق  | 

    روز جهاني كوهستان در تهران
    20 آذر 88


     
    روز جهانی کوهستان، امسال در نظر دارد تا آگاهی عمومی در مورد خطرهای طبیعی در مناطق کوهستانی و آسیب‌پذیری جامعه‌های کوهستانی را بالا ببرد، جلب توجه کافی به کشاورزی پایدار، مرتع‌ها، چرای دام و جنگل‌بانی، پابه‌پای نیازی که به گسترش هدف‌ها و روش‌ها در مقیاس ملی وجود دارد، به عنوان نکات کلیدی برای کاهش خطرها و مدیریت بلاها و فاجعه‌ها در محیط‌های کوهستانی به شمار می‌روند.
    انجمن كوه نوردان ايران با همكاري هيئت كوه نوردي و صعودهاي ورزشي استان تهران و باشگاه فرهنگی ورزشی آرارات روز جمعه 20 آذر ماه (11 دسامبر)مصادف با روز جهاني كوهستان را در تهران جشن خواهند گرفت،‌ اين مراسم كه با عنوان جشن كوهستان برگزار خواهد شد فرصتی برای دیدار پیش کسوتان، اعضای گروه های کوه نوردی، و دیگر دوستداران کوهستان خواهد بود.

    زمان: جمعه 20 آذر ماه 1388   ساعت 17:00
    مكان: تهران - خيابان جمهوري اسلامي - كوچه نوبهار - پلاك 22 - باشگاه فرهنگي ورزشي ارامنه آرارات

    از : سایت هیات کوهنوردی استان تهران
    + نوشته شده در  چهارشنبه 18 آذر1388ساعت 15:59  توسط پرویز ستوده شایق  | 

        خیابان خلوت بود.پیاده رو هم. دسته گلی پژمرده روی زمین افتاده بود.زمین سرد بود.آسمان ابری.دستش را روی قلبش گذاشت . دندان هایش را به هم فشرد و با چشمانی پر از التماس به آسمان نگاه کرد.پیراهن نازکش را جمع کرد تا گرم تر شود.درد ، امانش را بریده بود.این بار، هر دو دستش را روی قلبش فشرد تا شاید آرام شود.به درخت تکیه داد و چشم های پر از اشکش را به برگ پاییزی نارنجی رنگی که روی شاخه به شدت با باد مبارزه می کرد ، دوخت.
       با خودش می گفت : کاش مادرم بود..
    مرد قد بلندی در حالی که یقه بارانی اش را بالا زده بود و می دوید،به سرعت از آنجا گذشت بدون این که متوجه دسته گل له شده زیر پایش باشد.به گل هایش نگاه کرد.قطره های اشک ، آرام از گوشه چشمانش جاری شدند. سعی کرد از جایش بلند شود ...
    نیم خیز شد...
    اما دردی سنگین در تمام وجودش پیچید و همان جا پای درختی کوچک روی زمین افتاد...
    اگر مادرش بود،حتما تا الآن کاری برایش می کرد...
    دوست داشت مثل بچه های لوسی که سوار ماشین های مدل بالا دیده بود،گریه کند و فریاد بزند : من مامانمو می خوام...
    صدای هق هق هایش تمام خیابان را پر کرد.جلوی اشک هایش را نگرفت.آن جا که کسی نبود که به خاطر گریه کردن مسخره یا دعوایش کند. پس گریه کرد....
    باد با آخرین سرعت به برگ کوچک حمله ور شد . برگ اما همچنان به زحمت به درخت چسبیده بود...
    * ضربه دستی را برشانه های کوچکش احساس کرد . سرش را بلند و به چشمان زنی که با نگرانی به او نگاه می کرد ، خیره شد....

    زن لبخندی زدئ و رو به رویش نشست . لبخندش مثل مادر بود.هرچند که درست لبخند مادرش را به یاد نمی آورد...
    - چی شده دخترم ؟
    دخترم ! فقط مادر ها دختر هایشان را این طور صدا می کنند.
    - نمی خوای بگی؟
    یعنی می شد ؟
    می شد سرش را روی پاهای آن زن بگذارد و تا شب برایش حرف بزند؟زن با محبت به او نگاه می کرد.
    -کجایت درد می کند؟
    دیگر مطمئن شد که او روح مادرش است و گرنه از کجا اینقدر زود می فهمید که او درد دارد؟ می خواست به طرف زن پرواز کند.زن انگار که فهمیده باشد،نزدیکتر آمد و او را در آغوش گرفت...
    چقدر گرم بود...
    باد کم تر شده بود.خیال برگ پاییزی هم انگار از افتادن راحت تر شده بود...
    صدای مردی را از پشت سرش شنید : - باز اومدی سراغ این گداها؟ و بعد مردی عصبانی را دید که آمد و کنار او و روبه روی زن ایستاد و منتظر جواب ماند. با چشم هایی پر از نگرانی به مرد خیره شد.زن گفت : ببین..ببین چقدر معصومه...
    مرد پوزخندی زد و به مسخره گفت : آره ! خیلی. باد دوباره شروع به وزیدن کرد و برگ کوچک بازهم خودش را برای مبارزه آماده کرد...
    زن گفت : این داره درد می کشه...
    - فیلمشه...
    وقتی با همین کارهایش کلی پول ازت به جیب زد ، می فهمی.. .
    پاشو بریم خونه...
    در دلش به زن التماس می کرد : تورو خدا نرو..پیشم بمون...بمون...
    صدای مرد بلند تر از قبل گفت : پاشو دیگه...
    زن مردد مانده بود.باد شدیدتر شده بود.سرش را پایین انداخت و آرام آرام از آنجا دور شد...
    دردش دوباره شروع شد.قطره های اشک از چشمانش سرازیر شدند و دوباره خیابان پر شد از هق هق ها و درد های بی امان او...
    باد تند تر از همیشه می وزید و این بار برگ کوچک پاییزی از شاخه اش جدا و به روی زمین افتاد....

    از طاهریان

    + نوشته شده در  سه شنبه 17 آذر1388ساعت 8:54  توسط پرویز ستوده شایق  | 

    ۱-افزایش انرژی بدن

    شما در بسیاری از مواقع بدون اینکه کاری انجام داده باشید، احساس خستگی می کنید، علت این خستگی ممکن است کمبود آب بدن باشد. آب باعث انتقال اکسیژن و سایر مواد غذایی به سلول های بدن می شود و کمبود آن باعث اختلال در رسیدن این مواد به سلول ها می شود.اگر بدن شما به اندازه ی کافی پر آب باشد، قلب شما نیز مجبور نیست برای رساندن خون به نقاط مختلف بدن، با شدت بیشتری کار کند.

    ۲-  حفظ تناسب اندام

    اگر به دنبال کاهش وزن هستید، بدانید که آب باعث افزایش متابولیسم بدن می شود و باعث می شود احساس سیر بودن به شما دست دهد. بنابراین سعی کنید به جای نوشیدن نوشیدنی های پر کالری، آب بنوشید.همچنین چنانچه شما یک لیوان آب یخ بنوشید، بدن شما بایستی این آب را گرم کند، در نتیجه مقداری از این گرمای مورد نیاز را از سوزاندن چربی ها به دست می آورد.

    ۳- کاهش استرس

    ۸۵ درصد بافت مغز را آب تشکیل می دهد. به هنگام تشنگی، بدن و مغز، برای انجام فعالیت های خود با فشار و استرس مواجه می شوند. برای کاهش سطح استرس، همیشه به هنگام کار یک لیوان آب بر روی میز خود داشته باشید و یا به هنگام ورزش، یک بطری آب به همراه داشته باشید، تا با استرس کمتری به فعالیت بپردازید.

    ۴- جلوگیری از گرفتگی عضلات

    نوشیدن آب باعث می شود که عضلات کمتر دچار گرفتگی شوند و اکسیژن رسانی کافی و پاک سازی سموم از آن ها راحت تر انجام شود. همچنین آب به عنوان یک روان کننده در مفصل ها عمل می کند. هنگامی که بدن شما آب کافی داشته باشد، می توانید با قدرت بیشتر و با مدت زمان بیشتری کارهای بدنی را انجام دهید.

    ۵- تغذیه پوست

    خطوط ریز و شیارهای پوست به هنگام کمبود آب، بیشتر و عمیق تر می شوند. نوشیدن آب باعث چاق تر شدن سلول های پوستی و کاهش چین و چروک و جوان کردن پوست می شود. همچنین آب باعث بهبود بخشیدن به جریان خون در پوست می شود و پوست را از وجود ناخالصی ها پاک می کند و امکان تغذیه بهتر پوست را فراهم می کند.

    ۶- بهبود کارکرد دستگاه گوارش

    آب نیز همانند فیبرها باعث بهبود کارکرد دستگاه گوارش می شود. آب باعث تسهیل حرکت محتویات دستگاه گوارش در طول مسیر آن می شود. همچنین جذب بعضی از مواد معدنی از دستگاه گوارش با کمک مولکول های آب انجام پذیر است.

    ۷- کاهش خطر ابتلا به سنگ های کلیه و مثانه

    با کاهش نوشیدن آب، خطر ابتلا به سنگ های مجرای ادراری افزایش می یابد. آب باعث رقیق کردن نمک ها و مواد معدنی موجود در ادرار می شود و مانع از تشکیل کریستال های سنگ های مجرای ادراری می شود. سنگ های کلیه و مثانه در ادرار رقیق نمی توانند شکل بگیرند، بنابراین خطر ابتلا به این عارضه های دردناک کاهش می یابد.

    ضرورت مصرف آب برای کوهنورد

    استفاده از آب کافی و فراوان ، قبل ، بعد و هنگام کوهنوردی ، توازن فعالیت های فیزیولوژیکی کوهنورد را به دنبال دارد . در کوهنوردی سنگین در هر ساعت ، دو لیتر آب به شیوه های گوناگون ، از بدن خارج می شود که باید بی درنگ با نوشیدن مایعات کافی جبران کرد.
    نکته مهم اینکه همراه آب املاح و مواد معدنی موجود بدن نیز از طریق تعرق و تنفس از بدن خارج می شود که ایجاب می کند همراه با اب املاح معدنی و قندی نیز به بدن کوهنورد برسد . بهترین مواد افزودنی برای جبران ORS می باشد که در صورت کم آبی مفرط کوهنوردی مورد استفاده قرار می گیرد .

    با توجه به نوع فعالیت بدنی و شرایط محیطی مانند گرما ، سرما و باد در کوهنوردی ، نیاز بدن به آب بیشتر می شود . یک نکته را توجه داشته باشید تشنگی علامت خوبی برای نیاز بدن به آب نیست . تشنگی آخرین آلارم بدن برای نیاز به آب است به خصوص در هوای سرد و برنامه های زمستانی با اینکه بدن ما شدیداً نیاز به آب دارد ولی تشنگی را حس نمی کنیم .برای همین همیشه باید آب نوشید .
    در این ورزش همیشه شعارمان این است آب فردا را هم امروز مصرف کنید .
    اگر به هر علت مجبور به کم کردن وزن کوله پشتی شدیم ، آخرین چیزی که باید از کوله پشتی خارج شود آب است ؛چون آب مایع حیات ، مایه توان ، موفقیت و در بسیاری مواقعی نجات دهنده جان کوهنورد است . یه نکته کلیدی همیشه یک نی پلاستیکی بلند به همراه داشته باشید چون آب ها در کوهستان از زیر سنگ و برف جریان دارد و در بسیاری موارد نمی تونید به اون دسترسی داشته باشید و ظرف خودتان را پر کنید ولی برای مصرف می توانید از یک نی کمک بگیرد ، وسیله بسیار کارآمدی است .

    .
    از :وبلاگ دره داران

    + نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 19:25  توسط پرویز ستوده شایق  | 

    يک مورچه در پي جمع کردن دانه هاي جو از راهي مي گذشت و نزديک کندوي عسل رسيد. از بوي عسل دهانش آب افتاد ولي کندو بر بالاي سنگي قرار داشت و هر چه سعي کرد از ديواره سنگي بالا رود و به کندو برسد نشد. دست و پايش ليز مي خورد و مي افتاد.
    هوس عسل او را به صدا درآورد و فرياد زد:«اي مردم، من عسل مي خواهم، اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا به کندوي عسل برساند يک «جور» به او پاداش مي دهم.»
    يک مورچه بالدار در هوا پرواز مي کرد. صداي مورچه را شنيد و به او گفت:«نبادا بروي ها... کندو خيلي خطر دارد!»

    مورچه گفت:«بي خيالش باش، من مي دانم که چه بايد کرد.»
    مورچه بالدار گفت:«آنجا نيش زنبور است.»
    مورچه گفت:«من از زنبور نمي ترسم، من عسل مي خواهم.»
    مورچه بالدار گفت:«عسل چسبناک است، دست و پايت گير مي کند.»
    مورچه گفت:«اگر دست و پاگير مي کرد هيچ کس عسل نمي خورد.»
    مورچه بالدار گفت:«خودت مي داني، ولي بيا و از من بشنو و از اين هوس دست بردار، من بالدارم، سالدارم و تجربه دارم، به کندو رفتن برايت گران تمام مي شود و ممکن است خودت را به دردسر بيندازي.»
    مورچه گفت:«اگر مي تواني مزدت را بگير و مرا برسان، اگر هم نمي تواني جوش زيادي نزن. من بزرگتر لازم ندارم و از کسي که نصيحت مي کند خوشم نمي آيد.»
    بالدار گفت:«ممکن است کسي پيدا شود و ترا برساند ولي من صلاح نمي دانم و در کاري که عاقبتش خوب نيست کمک نمي کنم.»
    مورچه گفت:«پس بيهوده خودت را خسته نکن. من امروز به هر قيمتي شده به کندو خواهم رفت.»
    مورچه بالدار رفت و مورچه دوباره داد کشيد:«يک جوانمرد مي خواهم که مرا به کندو برساند و يک جو پاداش بگيرد.»
    مگسي سر رسيد و گفت:«بيچاره مورچه، عسل مي خواهي و حق داري، من تو را به آرزويت مي رسانم.»
    مورچه گفت:«بارک الله، خدا عمرت بدهد. تو را مي گويند «حيوان خيرخواه!»
    مگس مورچه را از زمين بلند کرد و او را دم کندو گذاشت و رفت.
    مورچه خيلي خوشحال شد و گفت:«به به، چه سعادتي، چه کندويي، چه بويي، چه عسلي، چه مزه يي، خوشبختي از اين بالاتر نمي شود، چقدر مورچه ها بدبختند که جو و گندم جمع مي کنند و هيچ وقت به کندوي عسل نمي آيند.»
    مورچه قدري از اينجا و آنجا عسل را چشيد و هي پيش رفت تا رسيد به ميان حوضچه عسل، و يک وقت ديد که دست و پايش به عسل چسبيده و ديگر نمي تواند از جايش حرکت کند.

    مور را چون با عسل افتاد کار ------- دست و پايش در عسل شد استوار

    از تپيدن سست شد پيوند او ----------دست و پا زد، سخت تر شد بند او

    هرچه براي نجات خود کوشش کرد نتيجه نداشت. آن وقت فرياد زد:«عجب گيري افتادم، بدبختي از اين بدتر نمي شود، اي مردم، مرا نجات بدهيد. اگر يک جوانمرد پيدا شود و مرا از اين کندو بيرون ببرد دو جو به او پاداش مي دهم.»

    گر جوي دادم دو جو اکنون دهم -------- تا از اين درماندگي بيرون جهم

    مورچه بالدار از سفر برمي گشت، دلش به حال او سوخت و او را نجات داد و گفت: «نمي خواهم تو را سرزنش کنم اما هوسهاي زيادي مايه گرفتاري است. اين بار بختت بلند بود که من سر رسيدم ولي بعد از اين مواظب باش پيش از گرفتاري نصيحت گوش کني و از مگس کمک نگيري. مگس همدرد مورچه نيست و نمي تواند دوست خيرخواه او باشد.»

    از آقا سعید یو۲۴

    + نوشته شده در  یکشنبه 15 آذر1388ساعت 17:18  توسط پرویز ستوده شایق  | 

    دوستان چون برخی دوستان نتوانستند تصاویر کویر مرنجاب را ببینند در اینجا لینک تصاویر تقدیم حضورتان می گردد تا بطور مستقیم بتوانید آنها را ببینید

    تصاویر کویر مرنجاب


    اسامی نفرات :

    پرویز ستوده شایق ........ سرپرست برنامه

    غلامرضا اینانلو ............ هماهنگی و ثبت نام

    غلامرضا حبیبی فر ........ همنورد

    کریم حسن پور .......... مسئول تدارکات و عکاس

    ابراهیم امیری ...........  همنورد

    احمد غریب زاد ........... گزارش نویس

    خسرو یوسفی ......... عکاس

    سیدحمید مصطفوی ...... همنورد و عکاس

    مسعود صادقپور ......... همنورد

    رسول صفدریان ........  همنورد

    پیام جعفر زاده .......  همنورد

    پویا جعفر زاده .......... همنورد

    مرتضی آرمیده ........... راهنما از گروه کوهنوردی عارف قم


    + نوشته شده در  شنبه 14 آذر1388ساعت 14:49  توسط پرویز ستوده شایق  | 

        طبیعت كره زمین در هرنقطه آن و در هر فصلی زیبا و دارای جاذبه های خاص خوداست.حیات وحش در فصل زمستان و نیز در مناطق قطبی كره زمین جذاب و دیدنی بوده اما افسوس كه به دلایلی از قبیل پدیده گرمایش زمین و عوارض ناشی ازآن ، شكار بی رویه و از بین رفتن زیستگاه های طبیعی نسل جانوران این مناطق در خطر انقراض است.

    منظره یك گروه انبوه از پنگوئن‌های امپراتور كه در روی یك قطعه یخ وسیع در قطب جنوب در كنار جوجه‌هایشان هستند.
     
     
    تصویر زیبای یك روباه برفی در شمال شرق كانادا كه رنگ موهایش بهترین وسیله استتار در فصل زمستان محسوب می‌شود.
     
     
    یك خرگوش برفی در میان برف‌های منطقه‌ای در كشور كانادا در نزدیكی قطب شمال خود را به شكل گلوله درآورده است. تنها رنگ تیره نوك گوش این خرگوش می‌تواند شكارچیان را متوجه او كند.
     
     
    یك ماده خرس قطبی در منطقه چرچیل در شمال شرق كانادا به توله‌اش كمك می‌كند تا از شیب توده‌ای برف بالا بیاید.
     
     
    تصویر یك بچه فك قطبی كه در غیاب مادرش به دوربین عكاس خیره شده است.
     
     
    منظره مبارزه دو فیل دریایی نر جوان در جزیره جورجیای جنوبی در نزدیكی قطب جنوب.
     
     
    یك گله بوفالو در میان برف‌های منطقه شمال بزرگ كانادا.
     
     
    یك گله قوچ آمریكایی به همراه نر سردسته در پارك یلوستون در شمال آمریكا.
     
     
    یك ببر ماده سیبری همراه دو توله‌اش كه هنوز بالغ نشدند از میان برف عبور كرده و در عین حال برای حفاظت از توله‌ها مراقب پیرامون خود است.
     
     
    تصویر زیبایی از دو پنگوئن امپراتور هنگام بازگشت از آبهای یخ‌زده به روی قطعه یخی در قطب جنوب.
    + نوشته شده در  شنبه 14 آذر1388ساعت 13:2  توسط پرویز ستوده شایق  | 

    عيد سعيد غدير خم
       واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.

    .داستان غدير خم

    سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.

    نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله  نازل شد و از جانب خدا پيام آورده كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند. ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم، آنگاه مي افزايد چه كسي بر مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبر داناترند.

     رسول گرامي مي فرمايد: آيا من به شما از خودتان اولي و سزاوارتر نيستم و همگان يك صدا جواب مي دهند كه چرا چنين است. آنگاه فرمود: من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم يكي ثقل اكبر  كه كتاب خداست و ديگري ثقل اصغر كه اهل بيت منند. مردم، بر آنان پيشي نگيريد و از آنان عقب نمانيد. آنگاه دست علي (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا ديدند و شناختند.  سپس فرمود: خداوند مولاي من و من مولاي مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. اي مردم هر كس كه من مولا و رهبر اويم اين علي هم مولا و رهبر اوست و اين جمله را سه بار تكرار كرد و چنين ادامه داد: پروردگارا، دوستان علي را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدايا علي را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران اين خبر را به غايبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقي بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحي گوش جان محمد صلي الله عليه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دينتان را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پايان رساندم و اسلام را به عنوان دين برايتان پسنديدم» و بدين سان علي (ع) از جانب خداوند براي جانشيني پيامبر (ص) برگزيده شد.

    علي در عرش بالا بي نظير است

    علي بر عالم و آدم امير است

    به عشق نام مولايم نوشتم

    چه عيدي بهتر از عيد غدير است؟

    + نوشته شده در  شنبه 14 آذر1388ساعت 8:19  توسط پرویز ستوده شایق  | 

    تصاویری از کویر مرنجاب تقدیم شما

    نشاط کوهستان

    نشاط کوهستان

    نشاط کوهستان

    نشاط کوهستان

     

    + نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 22:15  توسط پرویز ستوده شایق  | 

    با سلام خدمت دوستان
    برنامه بازدید از کویر مرنجاب و دریاچه نمک در شهرستان آران و بیدگل کاشان استان اصفهان در روز پنجشنبه ۱۲ آذر ماه ۱۳۸۸  انجام شد.

    نشاط کوهستان

    نشاط کوهستان

    منتظر گزارش برنامه و تصاویر باشید

    + نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 19:57  توسط پرویز ستوده شایق  | 

    اعلام برنامه :

    برنامه کویرنوردی گروه کوهنوردی پژوهشکده مهندسی جهاد
    یک روزه ، کویر مرنجاب ، استان اصفهان ، شهرستان آران وبیدگل

    روز پنجشنبه  12 آذر 1388

    + نوشته شده در  چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 12:22  توسط پرویز ستوده شایق  | 

       با آغاز فصل سرما و بارش برف و باران در ارتفاعات کشورمان، فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی؛ ضمن سپاس از علاقه مندان به کوه نوردی در راستای رعایت نکات ایمنی و توجه به هشدارهای فدراسیون، توصیه های عمومی این فدراسیون را به این شرح اعلام کرد؛
    - همراه داشتن پوشاک کافی و مناسب فصل
    - آگاهی یافتن از وضعیت آب و هوایی، قبل از صعود به ارتفاعات
    - آگاه نمودن خانواده، نزدیکان یا دوستان از جزئیات زمانی و مکانی صعود و برگشت
    - استفاده از مسیرهای مشخص و پاکوب شده جهت صعود و فرود
    -زمانبندی مناسب جهت به پایان رساندن برنامه قبل از تاریکی هوا (بهترین زمان اقدام به بازگشت: ساعت 14)...
    + نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 13:59  توسط پرویز ستوده شایق  | 

     

    تاريخ اجراي برنامه   :    28 لغایت 29   آبان    1388

     

     

    اسامي افراد شركت كننده

    رديف

    نام همنورد

    مسئوليت

    1

    علی محمدی

    سرپرست

    2

    پرویز ستوده شایق

    سرپرست فنی گروه

    3

    غلامرضا      اينانلو

    هماهنگی 

    4

     احمد غریب زاد

      گزارش نویس

    5

    سیدحمید مصطفوی

    عکاس  

    6

    کریم حسن پور

    تدارکات

    7

    جلال رحیم پور

    همنورد

    8

     اصغر یوسفیه

       همنورد- عکاس

    9

    غلامرضا حبيبي فر

    همنورد

    10

     ابراهيم اميري

    همنورد

    11

    محمد رضا مهرابی

    همنورد

    12

     صمد نجفی

     راننده

    13

    فریبرز الفتی

    راهنما و سرپرست فنی 

     

     

    مقدمه
        
    روستای کُهک در مجاورت چند کوه کوچک قرار گرفته و غار هم برروی یکی از همین کوه­ها واقع شده است؛ به کوه کوچک» لقب گرفته­اند که بعدها و به مرور زمان مخفف گردیده و به «کُهک» معروف شده­اند. البته ممکن است در یرخورد اول با نام روستا، این منطقه با کَهَک قم (که معروف به نوفل لوشاتو بوده است) اشتباه گرفته شود که هم از نظر موقعیت جغرافیایی و هم فاصله زمانی با هم متفاوتند. در حالیکه کَهَک در استان قم می­باشد و روستا و غار کُهک از توابع شهرستان دلیجان (استان مرکزی) است. وقتي هفته گذشته برنامه گروه كوهنوردي تحت عنوان «غارنوردي در غار روستاي كهك» اعلام گرديد در ذهن ما اينطو تبادر گرديد كه با محيطي مانند غار كتله خور، علی صدر ، قوری قلعه ویا  ...  روبرو خواهيم شد و حتي در روز جلسه توجيهي هم با اينكه آقاي ستوده مسئول فنی برنامه  توضيحاتي راجع به غار مذكور دادند و توصيه­هاي ايمني لازم را نمودند اما شايد خودشان هم تصور نمی­کردند كه برنامه سختي در پيش رو خواهيم داشت كه در نوع خود تجربه متفاوت گروه در غارنوردي آن هم از نوع فني محسوب مي­گرديد. به هر حال یکی از جذاب­ترین برنامه­های گروه کوهنوردی در روزپنج­شنبه 28 آبان 1388 در منطقه کُهک از توابع دلیجان رقم خورد.

     

    برنامه از پژوهشکده مهندسی واقع در جاده قدیم کرج کیلومتر  16  بوسیله مینی بوس آقای صمد نجفی که از قبل هماهنگ شده بودآغاز گردید و چون در روز پنج­شنبه پژوهشکده تعطیل بوده وسرویس­ها در این­روز فعال نبودند مسیر برنامه طوری تنظیم گردید تا دوستانی که در تهران بودند بتوانند در نیمه راه به گروه بپیوندند. هر چند تمام نفرات به جزء آقایان ستوده شایق، یوسفیه و رحیم­پور که با خودروی آقای یوسفیه آمدند و فقط اینجانب ساعت 8 صبح در میدان جهاد به گروه ملحق شدم، ساعت 10 صبح در میدان امام خمینی قم اول خیابان امام، با سوار نمودن آقای فریبرز الفتی (راهنمای گروه) مربی کوهنوردی و مدیر عامل مؤسسه آسوفراز قم به سمت مقصد حرکت کردیم. ساعت 10:35 دقیقه در امامزاده عبدا... قلعه­چم جاده قدیم قم دلیجان چند لحظه­ای را توقف داشتیم. حدود  ساعت 11 وارد جاده روستای حسین­آباد نیزار (حدفاصل سلفچگان-دلیجان) شده و پس از گذشتن از روستاهای دولت­آباد (11:06)، راوه (11:10) و کهک (11:22) از طریق جاده خاکی به سمت جنوب­شرقی روستا میرویم و در ساعت 11:25 در نزدیکی غار توقف می­نماییم.

     


      پس از آماده شدن افراد گروه در ساعت 11:50 با بالارفتن از تپه­ای که غار در دل آن قرار گرفته است حرکت و بعد از 5 دقیقه به دهانه غار می­رسیم.

     

    دو کارگاه توسط آقایان ستوده شایق و الفتی آماده شد و 13 نفر افراد گروه در ساعت 12 از طریق آن از دهانه غار (به عمق حدود 8 متر) داخل غار گردیدند. ساعت 12:45 است و تمام نفرات که داخل غار شدند به سمت جلو حرکت می­کنیم. مسیر راه با شیب متوسط 45 درجه و دارای تخته سنگ­ها و سکوهای بزرگ و لغزنده و همچنین چاه­ها و حفره­های متوالی که در کف غار به مرور زمان بوجود آمده­اند می­باشد. در ساعت 13:30 به تالاری رسیدیم که گروه 4 نفری که قبل از ما وارد غار شده بودند در آنجا شمعی را روشن نموده بودند.

     

     

     

     

       6 نفر از اعضاء در این تالار توقف نمودند و 7 نفر دیگر به کمک طناب که توسط آقای الفتی آماده شد و با حمایت از صخره 6 متری بالا رفتند که این مهم حدود یک ربع طول کشید. از اینجا به بعد دیگر مسیر بصورت دهلیز و حفره و دالان بود که باید عمدتاً نشسته یا سینه خیز از آن عبور می­نمودیم. دهلیز اول را بصورت خزیده رد نموده و پس از عبور از دالان و تالاری، مجدداً از دهلیز دیگری عبور کردیم. حالا به دهلیز سوم رسیده­ایم که اینجا هم شاهد کم شدن نفرات بودیم چراکه این دهلیز آنقدر تنگ بود که عبور افراد فربه­تر از آن مقدور نبود در این­جا بود که آقایان مصطفوی و مهرابی هم از ما جدا شده و نتوانستند دیگر به مسیر ادامه دهند. در مدخل ورودی این دهلیز بود که ما به گروه قبلی رسیده بودیم در حالی­که آن­ها تا انتهای غار رفته و در حال بازگشت بودند.

     حالا 5 نفر مانده­ایم که با عبور از دهلیز آخر با تلاش زیاد عبور نموده و ادامه مسیر دادیم. در ادامه با زدن کارگاه و با حمایت آقای الفتی از ارتفاع حدود 12 متر پایین رفتیم. حالا ساعت حدود 14:50 است و نفر سوم (آقای یوسفیه) در حال پایین آمدن می­باشد. دیگر چیزی به انتهای غار نمانده است. اگر یک صخره حدوداً 5 متری دیگر را به پایین برویم به تالار انتهای غار یا همان تالار آینه خواهیم رسید . با باقی گذاشتن  طناب حمایتی (برای صعود در برگشت) و در ادامه به علت کمبود طناب مجبور شدیم انتهای مسیر را بدون حمایت و طناب پایین برویم. البته در این قسمت هم آقای یوسفیه از ادامه مسیر بازماند و ما ناچار 4 نفری قسمت آخر را ادامه دادیم. گل کلمی بسیار است مخصوصاً استالاگتیت ها و استالاگمیت های جلوه های ویژه ایی از زیبایی در درون غار پدید آورده اند  . عقربه­های ساعت 15 را نشان می­دهد و ما به تالار آینه غار و تالار کوچکی که در آنجا قرار گرفته است رسیده­ایم.  البته دو تالار زیبای دیگر یعنی تالار عروس و تالار مرمر نیز وجود دارد ولی بدلیل فنی بودن و کمبود وقت حرکت مان را تا همینجا خاتمه دادیم . هر چند در طی مسیر حدوداًٌ 350 متری ما دوراهی­های فراوان وجود داشت که بدون راهنما واقعاً پیدا نمودن مسیر اصلی و رسیدن به انتهای غار مقدور نبود، اما اینجا تقریبا حالت بن­بست را دارد و دیگر راه مناسبتری برای درپیش روی خود نمی بینم . از گروه 13 نفره، ما 4 نفر(الفتی«راهنما»ستوده­شایق،غریب­زادومحمدی) موفق به رسیدن به انتهای غار شده­ایم که این با حمایت تمامی اعضای گروه صورت پذیرفت. با تبریک و گرفتن چند عکس یادگاری در انتهای غار، هدلایت های خود را خاموش نموده و حدود یک دقیقه در سکوت و تاریکی مطلق بودیم و سپس آماده برگشت شدیم.

    تصویر زیر بخشی از تالار آینه را نشان می دهد که زیبایی آن چشم ها را نوازش می دهد ، هر چند نور کم است و ما از آن همه زیبایی محدوده بسیار کمی را رویت می کنیم ولی با این مقدار اندک نیز خدای را سپاس می گوییم که فرصتی داد تا بتوانیم از نزدیک شاهد زیبایی های طبیعت باشیم .

     

    ساعت 16 بود که بعد از صعود از صخره­ها و عبور از دهلیز سومی که واقعاً سخت می­نمود، به دهلیز دوم رسیدیم. وقتی از دهلیز سوم گذشتیم خبری از دونفر قبلی (مصطفوی و مهرابی) نبود آن­ها با 4 نفری که گروه قبلی ما بودند به تالار شمع بازگشته بودند. در این قسمت از برنامه لحظه­ای در راه بازگشت مسیر را به اشتباه رفتیم که خیلی سریع متوجه شده و پس از بازگشت به مسیر اصلی به راه خود ادامه دادیم. 10 دقیقه دیگر به دهلیز اول رسیدیم. واقعاً این مسیر خیلی خطرناک می­نمود چرا که مسیر روبروی ما یک شیب تندی داشت که سطح آن بسیار لغزنده بود و در انتها هم یک چاله عمیق قرارداشت. بالاخره با عبور از این مسیر و گذشتن از دهلیز اول به بالای تالار اصلی رسیدیم. ساعت 16:30 دقیقه به تالار مذکور فرود آمده و به بقیه افراد پیوستیم و پس از گرفتن چند عکس یادگاری و کمی استراحت کردن به اتفاق بقیه اعضاء به سمت خروجی غار حرکت  کرده و در ساعت 17:10 به پایین دهانه خروجی غار رسیدیم. آقای صمد نجفی اولین نفری بود که از غار خارج گردید و بقیه افراد به ترتیب خارج گردیدند. ساعت 17:50 دقیقه بود که همه از دهانه غار خارج شده بودند. در ساعت 18 همه در پایین کوه کُهک و درکنار ماشین­ها بودیم. برنامه غارنوردی ما حدود 6 ساعت طول کشید. پس از آن آقایان ستوده شایق، یوسفیه، رحیم­پور و الفتی به سمت قم و  تهران حرکت نمودند و ماهم به جاسب رفتیم و شب را در جاسب گذراندیم. صبح بعد از بیدارشدن و خواندن نماز صبح و زیارت عاشورا و صرف صبحانه به آبگرم محلات رفتیم. پس از آن به قم آمده و بعد از زیارت حرم حضرت معصومه(س) در ساعت 15:15 بود که به سمت تهران حرکت کردیم. ساعت 17 به میدان جهاد تهران رسیدیم.  و پایان برنامه 30/17 در پژوهشکده بود . 

    تقدیر و تشکر:    از آقای علی محمدی بابت سرپرستی و  پذیرایی دوستان در جاسب  


     

    + نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 11:36  توسط پرویز ستوده شایق  | 

    با سلام دوستان
    برنامه صعود به قله کلک چال در روز جمعه ۶ آذر ۸۸ انجام شد.با اینکه برنامه با تاخیر در ابتدای برنامه آغاز شده ولی الحمدلله تحت شرایط آب و هوایی مناسب در حالی که بالاتر از اردوگاه کلک چال برف بود و میزان برف در حد فاصله گردنه اسپیلت و قله کلک چال زیاد بود با موفقیت اجرا گردید .

    + نوشته شده در  شنبه 7 آذر1388ساعت 0:13  توسط پرویز ستوده شایق  |